در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، صدها هزار نفر از هواداران مجاهدین خلق و نیروهای چپ انقلابی و انسانهای آزادیخواه به خیابانهای تهران آمدند تا اعتراض خود را به تشدید سرکوب و خفقان در ایران تحت حاکمیت رژیم خمینی فریاد زنند. در این تظاهرات عظیم و کم سابقه، دهها تن کشته و مجروح شده و صدها تن دستگیر و به زندان اوین منتقل شدند. سحرگاه همان روز، اولین سری از زندانیان سیاسی به پای جوخه تیرباران برده شده و اعدام شدند. پاره ای از آنها همچون ( سعید سلطانپور: شاعر و عضو سچفخا – اقلیت) کاظم سعادتی ( عضو مجاهدین خلق) محسن فاضل ( عضو سازمان پیکار) از ماهها قبل در زندان بودند و پاره ای دیگر همچون شهلا بالاخانپور ( دانشجوی رشته مامایی و فعال سازمان راه کارگر) در سی خرداد بازداشت شده بودند. رفیق شهلا حتی حاضر نشد نام واقعی خود را به جنایتکاران جمهوری اسلامی بگوید و خود را به زیبایی "طلعت رهنما" معرفی نمود.

 در زیر بیوگرافی مختصری از این رفیق جانباخته تقدیم شما میشود.

 

       ---------------------------------------------------

 

همچون ستاره ای در ظلمت طلوع کرد، تا رهنمای رهایی زنان ایران باشد. بیست و یک ساله بود که تیرباران شد و راه نمای مبارزین و انقلابیون کمونیستی شد که باید سرمشق پیگیری، آشتی ناپذیری و فداکاری برای طبقۀ کارگر، در نبرد علیه ستم سیاسی و طبقاتی باشند. او به هنگام بازجوئی، نام » طلعت رهنما» را بر خود نهاد و بر آن پای فشرد و با این نام نیز به جوخهِ آتش سپرده شد.

رفیق شهلا بالاخان پور در فروردین ۱۳۳۹ در خانواده ای زحمتکش تولد یافت. پس از اتمام تحصیلات ابتدائی و متوسطه در سال ۵۸ برای ادامۀ تحصیل وارد دانشکدۀ مامائی شهر ری شد. نزدیکی با مردم و دردهای عظیم آنان، باعث گردید که رفیق شهلا به تلاش برای کمک به رهائی آنان بپردازد. او در چنین راهی بود که با کمونیسم آشنا گردید و به زودی به همراه چند نفر دیگر از رفقایش، گام در راه مبارزه به خاطر تحقق سوسیالیسم، تنها راه رهائی کارگران و زحمتکشان نهاد.

با آشنائی به مواضع » راه کارگر» در اواخر تابستان ۵۹ به سازمان ما پیوست. او از فعال ترین دانشجویان در امور صنفی – سیاسی بود و هنگامی که رژیم جهل و تاریکی برای خاموش کردن مشعل آگاهی و مقاومت انقلابی، زیر نام دروغین انقلاب فرهنگی به دانشگاه ها یورش آورد، رفیق شهلا پیگیرانه در سازماندهی مقاومت دانشجویان شرکت نمود.

بعد از آن که رژیم ضد انقلابی جمهوری اسلامی، قفل های اختناق سیاه را بر در دانشگاه های کشور آویخت، رفیق شهلا با الهام از خط مشی انقلابی راه کارگر و انگیزه های نیرومند طبقاتی اش، تمام وقت و انرژی بی کران خود را صرف شرکت در مبارزات توده ها و ارتقاء آگاهی و متشکل نمودن آنان نمود. شور و تحرک انقلابی، روحیۀ رزمنده، صمیمیت بی کران، جسارت و فداکاری فوق العاده، از رفیق شخصیتی دوست داشتنی و کمونیستی دلیر ساخته بود.

رفیق شهلا که با نام تشکیلاتی " زری" فعالیت می کرد، یکی از فعال ترین و پرشور ترین رفقای ما در بخش تبلیغ یکی از واحدهای سازمان بود. یکی از رفقای هم رزم او در قسمتی از نامه اش به مناسبت اعدام رفیق می نویسد: « روزها، ساعت ها در پی فروش و پخش نشریه و اعلامیه و … در خیابان ها راه می رفت، پوستر می چسباند و بی باکانه نام نشریۀ «راه کارگر» را در خیابان ها فریاد می کرد و به قول خودش بذرهای آگاهی را می افشاند». بدین سان این روح بی قرار و شیفته، لحظه ای آرام و قرار نداشت و تمام هستی خویش را در نبرد برای سوسیالیسم و آزادی و رهائی کارگران و زحمت کشان گذارده بود.

رفیق شهلا سراسر صداقت بود. یکی از رفقا در قسمتی از نامه اش به مناسبت اعدام او می نویسد: « در تصور آوردن این که رفیق زری دیگر در میان ما نیست، برایم بسیار مشکل است. باور این که آن همه شور و شوق و آن همه عشق به زندگی و عشق به زحمتکشان، دیگر نیست، برایم غیر ممکن است. به راستی او در قلب یکایک آنان که او را می شناسند و با او کار کرده اند، زنده است. اکنون عشقی که او به زحمتکشان و آرمانشان داشت، تحرک و شور و شوق او، در رگ های یکایک ما جاریس".

روز شنبه سی خرداد ماه شصت، پاسداران مزدور جمهوری اسلامی، رفیق شهلا را از خیابان ها ربودند و سحرگاه یکشنبه او را به همراه چندین کمونیست و مبارز دلیر دیگر ، به جوخه های اعدام سپردند.

 

یاد او و همه جانباختگان راه آزادی و برابری گرامی و جاودان باد!