مقاومت می کنم

 

چه بسا که ، ناچار، رزق و روزی ام را ازدست بدهم

یا لباس و لوازم خواب ام را هم بفروشم

چه بسا که ، ناچار، سنگتراشی پیشه کنم ..

باربری کنم .. یا رفتگر خیابان ها شوم

یا ازسرِناچاری در پهنِ چارپایان دانه جستجوکنم

شاید که روزی از گرسنگی مدهوش شوم

واز دست تنگی برهنه بمانم

اما ، ای دشمن خورشید ، از پای در نمی آیم

وتا واپسین دم ، مقاومت خواهم کرد !

 

چه بسا که ، تا آخرین وجب ازخاکم رابه یغما بری

یا که جوانی ام را طعمه ی زندان کنی

شاید میراث نیاکانم را

از اثا ث .. وظرف .. وخمره را نیزبربایی

یا که شعرها و کتاب ها یم را بسوزانی

یا برآن شوی که گوشت تنم را خوراکِ سگان کنی

وکابوس وحشت را بر روستایِ مان بگسترانی

اما ، ای دشمن خورشید ، از پای در نمی آیم

وتا واپسین دم ، مقاومت خواهم کرد  !

 

چه بسا که ، چراغ شبم را خاموش کنی

یا ازبوسه ی مادردریغم داری

ویا به ملت ام ، پدرومادر وفرزندانم دشنام دهی

چه بسا که ، بتوانی اندوه مرا

از پاسدارِشب پنهان سازی

ویا که قشون بزدل وجاهل ات ،

تاریخمان را جعل کنند

وچه بسا ، کودکانمان را ازرخت ِعید محروم کنی

یا دوستان ام را با چهره ی جعلی فریب دهی

یا شاید بتوانی به نیتِ خوارکردنم

روزگارم را تیره کنی

اما ، ای دشمن خورشید ، ازپای در نمی آیم

وتاواپسین دم ، مقاومت خواهم کرد !

 

ای دشمن خورشید ،

بدان در بندر چراغانی ست ..

به نشانیِ بشارتی

هلهله است..وشادی ..وشعار ..وهمهمه ..

وسرودهای پرشور، که شعله ورند

وبادبان هایی در افق برافراشته

که ایستاده اند سرسخت

دربرابر طوفان وخطرها

به نشانه ی بشارتی ؛

مژده ی بازگشتِ ٌ أودیسه ٌ است

از دریایِ گم شده .

بازگشتِ خورشید ست..وانسان مهاجر .

سوگند به چشمانِ درخشان شان

ازپای در نمی آیم

وتا واپسین دم ، مقاومت خواهم کرد ..

                                   مقاومت ..

                                           ومقاومت !

 

--------------------------------------------------------

 *- شعر از شاعر مقاومت فلسطین  (سمیح القاسم –  2014 - 1939 ) .                                  

  ترجمه ی آزاد : حسن عزیزی .