نزدیک به شش ماه از اعتراضات «جلیقه زردها» در فرانسه می‏گذرد. دلائلِ به خیابان‏ها آمدن هزاران انسان دردمند و آن‏هم با الگوی «جلیقه زردها» روشن است. گرانی مسکن، بالا رفتن اقلام اولیۀ زندگی، آب و برق، سوخت، ایاب و ذهاب و غیره از زمره مواردِ سرازیر شدن مردم به خیابان‏های فرانسه - و بویژه در شنبه‏ها - است. زیر بنا و چرائی اصلی آن، به مناسبات حاکم بر جهانِ سرمایه‏داری و بویژه به سیستمِ تاعادلانه و غیر انسانی طبقۀ حاکمۀ فرانسه بر می‏گردد. در حقیقت این‏دست به خیابان آمدن‏ها در عصرِ تعرض وحشیانه به پایه‏ای‏ترین حقوق انسان‏ها نه تنها شگفت انگیز نیست. بلکه از سرِ ناسازگاری، با افکارِ گردانندگان جامعه‏ای‏ست که از قبلِ حاصل کار و تولیدِ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش، خیالِ انباشت بیش از پیش سرمایه‏های مملکت و دسترنج آنانرا دارند.

 

در مفولۀ غارت‏گران و حاکمان، تقسیمِ ثروتِ جامعه بین سازندگان اصلی آن، و یا تأمین نیازهای اولیه و زیستی آنان بی‏معناست. خواست‏ها کاملاً متفاوت از هم است و بازتاب آن‏ها را می‏توان در عرصه‏های جوربه‏جور جامعه و به شکل ساده دید. چاله‏های اقتصادی، سیاسی، رفاهی و فرهنگی بسیار گل و گشادتر شده است و مردم در میدان‏های ساخته شدۀ سرمایه‏داران، در حالِ جدالِ بی‏سابقه و کلنجار رفتن برای بقای خویش‏اند. به این علت که برداشت‏های حاصل از نعمات جامعه، برابر نیست. طبقۀ بالا با تسخیر و با در دست داشتن اهرم‏های قدرت و سرکوب، ساز و نوای خود را می‏زند و طبقۀ پائین با دستانی خالی و امّا، با انبانی از خشم و نفرت از حاکمان، در تقلا و در تلاش برای ادامۀ زندگی بخور و نمیرِ خویش است. حاکم نمودن چنین فضایی در سطوح جامعه، راهِ چاره‏ای در برابرِ مردم نمی‏گذارد. به موازات آن‏ها و اگر چه دیده شده است که دغل‏بازی، ریاکاری و سرکوب، تا حد و حدود، و یا زمانِ معینی گیرائی و کاربُرد خواهد داشت، ولی تدوام‏دار و ابدی نخواهد بُود. مسلم است که فشار و مختصات سازمان داده شدۀ زندگی از جانب دولت‏مردان سرمایه، راهِ اعتراض، خیزش و جنبش در میان پائینی‏ها را فراهم خواهد کرد که اعتراضات «جلیقه زردها»ی فرانسه، یکی از آن‏هاست.

 

خواست این طرفِ قضیه - یعنی «جلیقه زردها» و میلیون‏ها انسان دردمند - روشن است. زندگی مردم و آن‏هم در مهد به اصطلاح جهانِ متمدن و سرشار از ثروت، به روز، تعریف شده است. در چنین جهانی هیچگونه امنیتِ زیستی برای سازندگان اصلی جوامع بشری نیستُ در این اثناء میلیون‏ها کودک فرانسه بدلیل گرانی سرسام آور و ناتوانی والدین‏شان از فراگیری دانش و تحصیل محروم‏اند. خیابان‏های پاریس پُر از بی‏خانمان‏ها شده است و بنابه گفتۀ ارگان‏های تبلیغاتی‏شان، نزدیک به 4 میلیون نفر در فرانسه بیکارند و بیش از 2.5 میلیون نفر در پی کار دائم‏اند. به دنبال آن‏ها، روی آوری جوانان به مواد مخدر و دیگر مصائب اجتماعی از زمره اوضاعِ تأسف‏باری‏ست که بر فضای جامعۀ فرانسه سایه انداخته است. البته قرار بُود که «مکرونِ» مدافع "سوسیالیست" و "عدالت اجتماعی"، گام به‏گام، بر مشکل بیکاری و دیگر ناملایمات اقتصادی - سیاسی فائق آید و جامعۀ مختص به انسان و انسانیت را در صحن فرانسه حاکم گرداند!! قرار بُود زندگی بی‏خانمانان و کودکانِ فقر را سر و سامان دهد!! قرار بُود حق اعتراض نسبت به بی‏عدالتی‏های موجود را برسمیت به شناسد!! لیکن بجای آن‏ها و از همان آغازین بر سر کار آمدن‏اش، پیشنهاد استخدام و اخراج کارگران توسط کارفرمایان را در دستور کار خود قرار داده است؛ به جای آن‏ها بر مالیاتِ حقوق بگیران و کم درآمدها افزوده است تا بقول خویش، بر میزانِ رشد اقتصادی جامعۀ فرانسه بی‏افزاید! بجای آن‏ها اعتراضات بحق «جلیقه زردها» و اوّل ماه مه - روز جهانی کارگر - را مورد تعرض وحشیانۀ خود قرار داده است تا مبادا چرخۀ عدالتِ مورد علاقۀ سرمایه‏داران، در دست‏اندازی‏های جنبش‏های اعتراضی و رادیکال گیر کند.

پیداست که انتخاب این‏دست سیاست‏ها، چیزی جز پیگیریِ سیاست‏های دولت "سوسیالیست" «اولاندو» نیست. میلیاردها یورو دارد در زیر سایۀ دولت «مکرون» به هدر می‏رود و میلیاردها یورو به حساب اماکنی هم‏چون کلیسای "نوتردام" ریخته می‏شود تا طبقۀ سرمایه‏داری بتواند با آرامش بیشتری بر سیاست جهل و تاریک‏اندیشی خویش تداوم بخشد. مردم فرانسه غرق در نداری و ناتوانی در تهیۀ نیازهای اولیۀ زندگی‏اند، بدنباله و در کنار کلیسای "نوتردام"، صدها تن بدلیل نداشتن سقف، شب‏ها در کنار خیابان‏ها، سر می‏کنند. تا «مکرون» با خیالی آسوده‏تر بتواند سیاست‏های هم‏سوئی با بازارهای جهانی علیۀ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش را پی گیرد. این چه جامعه‏ای‏ست که «مکرونِ» مدافع "عدالت اجتماعی" در پی آن است؟! این چه جامعه‏ای‏ست که فقط پس از چند روز از آتش‏سوزی "نوتردام"، میلیون‏ها یورو به حساب‏اش ریخته می‏شود و در عوض کم‏ترین تلاشی برای رفع نیازمندی‏های اولیۀ زندگی دردمندان صورت نمی‏گیرد. باری، میلیون‏ها یورو برای ترمیم "نوتردام" اختصاص یافته است و در عوض دولتِ مدافع "عدالت اجتماعی"، کارگر را از کار بیکار، بانک‏های‏اش خانه‏های مردم را بدلیل ناتوانی در پرداخت اقساط مصادره، کودکان را از تحصیل محروم و خلاصه اعتراضات و مخالفت‏های بحقِ کارگری و مردمی را با باتوم و تیراندازی، با گار اشک‏آور و دستگیری پاسُخ می‏دهد.

 

می‏گویند - و در حقیقت بهانۀشان این است - که، خزانۀ دولت برای سازندگی جامعه و رفع و رجوع نمودن نیازمندهای مردم، از جمله آموزش و پرورش، بهداشت، تأمین حقوق اجتماعی و امثالهم، خالی‏ست! لیکن شواهد و اسناد موجود و کمک مالی بیش از 1 میلیارد یورویی و آن‏هم ظرف یک هفته به کلیسای"نوتردام" و بدنباله، اضافه شدن سرمایه‏های اندک شماری از جامعه، در خلافِ ترهات دولت «مکرون» به جامعه و به مردم می‏باشد. پیداست که «مکرون» هم، همانند صدها رئیس جمهور و نخست وزیر و دیگر مقامات دولتی - حکومتیِ جهان، دروغ می‏گوید و اهداف و نیت‏اش، به غیر از آن‏چه را که جهان سرمایه‏داری به دنبال آن می‏باشد، نیست. پیگیری سیاست ریاضت‏کشی و براه اندازی جنگ و تنش در دیگر نقاط جهان، استثمار کارگران و محروم‏ترین اقشار جامعه، از زمره وظایفِ پایه‏ای عناصرئی هم‏چون «مکرون» را تشکیل می‏دهد و بدون کم‏ترین شک و شبهه‏ای، باید گفت که کار و بار نظامِ مدافع وی، جز تعرض به معیشت کارگران، جز تشدید فقر و نداری مردم فرانسه نبوده و نیست. در بستر چنین حقایقی معین است که کارگران و دیگر محرومان فرانسه و بویژه «جلیقه زردها»، راهی جز مقابله با سیاست‏های ضد انسانی و استثمارگرانه‏اش ندارند؛ معین است که حاکمان فرانسه به‏مانند دیگر حاکمان جهان، زمینۀ زیستی میلیون‏ها کارگر، زحمت‏کش و دیگر قربانیان نظام‏های امپریالیستی را تنگ‏تر نموده‏اند و مجالی برای بازستانی حقوقِ پایمال شدۀشان - وآان‏هم مقابلۀ رودررو و خیابانی - باقی نگذاشته‏اند. پس مردم فرانسه بی‏دلیل، نسبت به سیاست‏های «مکرون» معترض نیستند و «جلیقه زردها» هم، بدون علت شنبه‏ها خیابان‏های فرانسه را با حمل پلاکاردها و شعارهای اعتراضی مزین نکرده‏اند. همۀ آن‏ها بدنبال زندگی در خور انسانی‏اند؛ همۀ آن‏ها خواهان تقسیم ثروت جامعه بین سازندگان اصلی آنند؛ همۀ آن‏ها خواهان حذف و ریشه کن کردن استثمار و رفع بی‏عدالتی‏های درونِ جامعه‏اند؛ بی‏عدالتی‏هایی که «مکرون» حامی و مولّد آن است.

 

بنابراین و پُر واضح است که یک‏راه در برابر مردم فرانسه و دیگر کارگران جهان و محرومان قرار گرفته است و آن‏هم، تلاش برای حذف و طرد جانیانی هم‏چون «مکرون» از صحنۀ سیاسی و قدرتِ دولتی - حکومتی‏ست. به اضافه و پُر واضح است که جهانِ انسانی با وجود چنین عناصر و حکومت‏های استثمارگر و سرکوب‏گری، طعم دمکراسی حقیقی، برابری و عدالت اجتماعی در درون جامعه را نخواهد چشید. این دنیا و هم‏چنین جامعۀ فرانسه، نیاز به تغییر اساسی و بنیادی دارد. چرا که بنیۀ آن‏ها، با استثمار، با چپاول، با سرکوب و با غارتِ ثروت‏های جامعه - و آن‏هم - توسط اندک شماری از سرمایه‏داران و دیگر دار و دسته‏های مسلح‏شان پی ریخته شده است. حاکمان کنونی به یُمن زور و سلاح، و به یُمن تسخیر نهادهای حقیقی کارگری و مردمی، دارند زندگی میلیاردها انسان دردمند را به تباهی کامل می‏کشانند؛ خواست کارگران جهان و فرانسه و هم‏چنین «جلیقه زردها» روشن است و طبعاً و بدون کم‏ترین توهمی، روز و روزگاری، پایه‏های جوامع امپریالیستی هم‏چون فرانسه را با اعتراضات گسترده‏تر، همگانی‏تر و امّا با محتوای روشن‏تر و هدف‏مندتر، زیر و رو خواهند کرد. تجربۀ کمون پاریس در سال 1871 و هم‏چنین جنبش کارگری و دانشجوئی ماه مه سالِ 1968 و غیره، نه تنها از فضای سیاسی جامعۀ فرانسه رخت بر نه بسته است، بلکه یادآور و آویزۀ منادیان و مدافعین حقوق برابر در درون جامعه می‏باشد. «مکرون» دغل‏باز به‏مانند دیگر سرمایه‏داران فرانسه بخوبی می‏دانند که کشش و عیار سیاسی مردم این‏کشور، نسبت به دیگر جوامع اروپائی بسیار بالاست و نمی‏توان با زور و تهدید پس‏شان زد. اعتراضات متعدد کارگران حمل و نقل، بیمارستان‏ها، کارمندان و فراخوان‏های ممتد اتحادیه‏های کارگری در برابر تعرضات و سیاست‏های ضد کارگری دولت «مکرون»، از جمله معضلاتِ رودررو و روزمرۀ دولت «مکرون» را تشکیل می‏دهد. این روزها کسی اعتنائی به اراجیف‏اش نمی‏کندُ، شخصیت و توبرۀ سیاسی‏اش، فاقد جذبه و اعتبار، میانِ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش و دیگر قربانیان نظام امپریالیستی‏ست. به عبارتِ صریح‏تر جامعۀ فرانسه در محدودۀ سیاسی یک لحظه آرام نیست و بر خلافِ بعضاً کشورهای اروپائی، نماد آنرا می‏توان در اعتراضات خیابانی و در میادین تولیدی - طبقاتی به‏عینه دید. طرح شعارها و مطالبات سیاسی‏ای هم‏چون "زنده باد دمکراسی مستقیم" و یا "ما خواهان آن هستيم كه قدرت مردم توسط مردم و براى مردم اعمال شود"، نشان‏دهندۀ امیال و خواستی‏ست که از گذشتگان به اعتراضات و جنبش‏های کنونیِ فرانسه منتقل شده است.

 

خلاصه جامعۀ فرانسه همانند دیگر جوامع سرمایه‏داری، آمادۀ تغییر و آمادۀ پس زدن حکومت‏مدارانی هم‏چون «مکرون» استُ بی‏گمان، تغییر اوضاعِ اسف‏بار کنونی و دُورنمای روشنِ آن، ربط مستقیمی با دخالت‏گری سازمانِ و حزب کمونیستی و آن‏هم در ارتباط با جنبش‏های کارگری و اعتراضات مردمی‏ای هم‏چون «جلیقه زردها» دارد. روشن است که جنبش‏های خودانگیختۀ کارگری و مردمی، به هر میزان ارتقاء و آگاهی و مهم‏تر از این‏ها بدون سازمانِ هدایت‏گرِ کمونیستی ره بجائی نخواهند بُرد. چرا که دشمن نهادها و نیروهای متشکل و سرکوب کنندۀ مختص به بقای‏اش را سازمان داده است و در مقابل کارگران و محرومان هم، نیازمند تشکلات و سازمان‏های حقیقی خود در درون جامعه و دیگر میادین سیاسی، اقتصادی - صنفی‏اند. ضرورت و نیازی که بنابه تجارب تاریخی، پاسُخ حقیقی و راستین خود را از دلِ جامعه، و از دلِ جنبش‏های کارگری و مردمی خواهد گرفت و ریشۀ نظام و سیستم امپریالیستی را، به‏همراه تمامی مدافعین‏اش خواهد سوزاند.

 

6 مه 2019

16 اردبیهشت 1398