با سپری شدن ماه بهمن و انجام یک خانه تکانی مرسوم و سالیانه از مسئله
انقلاب بهمن ماه و بازگشایی پنجره های آموزنده و هنوز ناکافی از عملکرد خود
و سایرین در خط و ربط منافع عمومی و افشای بازهم محدود از عملکرد آدم
فروشان و خیانت کاران به آرمان‌های زحمتکشان، اکنون به اسفندماه رسیده ایم.
اسفند ماهی که سومین روز آن مصادف می‌شود با کودتای مربوط به پایان کار
قاجاریه و رسیدن دیکتاتوری که اربابان مدرنیزاسیون بدون آزادی و قاتل
مشروطه و علیه حکومت قانون سخت به آن نیازمند بودند. در همین ماه است که
قاتل احمد کسروی تاریخ نگار (خلیل طهماسبی) از زندان آزاد می شود تا نخست
وزیر وقت، سپهبد رزم آرا را ترور کند و شاه و دربار مسرور از خلاصی از وی!
فدائیان اسلام که به تبعیت از اخوان‌المسلمین انگلیس (تاسیس در ۱۹۲۹ به دست
بریتانیا در مصر) و  گونه ای که شاخه ای از آن تمامی رقبای شاه و از جمله
مخالفین کنسرسیوم را میزنند همان ها که ده ها بعد از زیر عبای خمینی و در
تبعیت از کاشانی ها و به منظور حفظ مناسبات سرمایه داری، ترور همگانی را
تنها راهکار اعاده نظم سرمایه ولی در پیراهن سیاه اسلامی عرضه کردند.
*  *  *
در ۲۹ اسفندماه است که سالروز ملی شدن صنعت نفت و ذخائر آن فرا می رسد
(۱۳۳۱) و جامعه در تلاطم تحولی دگر. تظاهرات مردمی به طور روزانه در جریان
است و جبهه ملی ایران اعلام موجودیت کرده و شاه سراسیمه از اینهمه رویداد
علیه سلطه‌اش با نطقی رادیوئی به گونه‌ای خط و ربط پادشاهی پدر را دور
می‌زند و می‌گوید که «تضادهای طبقاتی بدبختی ایران است زیرا دیدگاه های
اجتماعی و زندگی سیاسی را مسموم می‌سازد و بهترین راه کاهش آنها، توسل به
قوانین اسلام است.» که این نطق خبر از نزدیکی آیت الله کاشانی به دربار و
نظم موجود و سلطه کنسرسیوم می‌دهد.
همان اسلام پناهی که شاه در ۲۵ سال بعد مملکت را دودستی تقدیم فدائیان
اسلام و تروریست های مربوط به رهبری خمینی می کند و در تمام این ماجراها
دست اربابان کنسرسیوم و سرمایه جهانی و ارباب دربار و شاه نقش همانندی را
در جایگزین نمودن جمهوری‌های اسلامی بجای دیکتاتوری‌های پوسیده منطقه، بازی
کردند. در مرداد ۳۲ پاسخ ارتجاع داخلی و سرمایه بین المللی به تضادهای
طبقاتی موجود در اجتماع، آویزان شدن به اسلام سیاسی آیت الله کاشانی بود و
در بهمن ۵۷ همان پاسخ در جعبه ای متفاوت توسط خمینی جمبوجت سوار مقابل موج
آزادیخواهان ایران یا ترور حداکثر مطرح شد!
*  *  *
برخی می‌پندارند که کار اسلام سیاسی در ایران و موضوع حاکمیت سیاسی تمام
است، شواهد اما که چنین نمی‌گویند. نسل اول و دوم حواریون خمینی و سپس‌تر،
نحله خنده روی آنها به نام اصلاح طلب ها هم اکنون از سوی اربابان کنسرسیوم
و سرمایه بین الملل در تمامی ایران و اروپا و آمریکای شمالی مجددا جاسازی
شده اند.  این سموم فعال و حاضر ضد بشریت در مراکز مربوطه جای داده‌اند و
برای نسخه جدید شاهی دیگر و رهبری دیگر که چون محمدرضا پهلوی قوانین اسلام
را تنها درمان برای تضادهای طبقاتی بداند. رهبر و رهبرانی که هنوز دمخور
پرویز ثابتی ها هستند و مهره هایی که ستون فقرات ندارند و بنا به منفعت
اوضاع بین قطبهای سرمایه پاندول میزنند.  آیا ایرانیان از این همه تاریخ
درس نگرفته‌اند؟ ظاهراً چنین است ولی در چهار چوب تفکر راست سیاسی اوضاع
شدیداً حیرت‌آور شده است. چپ توده‌ای که با نام اکثریت تابلو زد اکنون
ادبیات نخستین سوسیال دموکراسی غربی را که از سوی خود غربیان رها شده تکرار
می کنند و همراه راست ترین جناح های سرمایه داری باشگاه سالمندان خود را
حزب می‌نامند. تاریخ مصرف تمام کرده اند ولی سمپاشی سیاسی را هنوز مسئولیت
خود برگزیده‌اند. در حالی که دنیا و مسائل آن سخت پیچیده تر شده، بخش اعظم
حتی اپوزیسیون ایرانی در داخل و خارج کشور به دنبال راهکارهای قرن ۱۹
میلادی و شعار آزادی و دموکراسی و... تعریف نشده در جا می‌زنند، چراکه حضور
روشنفکران آنها با رونویسی از فرهنگ و مراجع روشنفکری غرب بیش از پیش به
مسئله  نیاندیشیدن دامن زده‌اند!  ظاهراً از کودتا علیه دولت دکتر مصدق و
تروریسم اسلامی علیه مردم ایران درس گرفته‌ایم ولی جداً در ارائه جایگزین
کم کار هستیم.
  هیچ راهی برای غلبه بر ارتجاع و مسائل آن بهتر است شناخت آن نبوده و نیست
ولی ما هماره خواستیم تا با رد قضیه از این کار تن زنیم.  هنوز چپ و راست
فرصت طلب از شکافتن اندیشه اسلام سیاسی و خمینی و انصار چشم پوشی می کند و
با دادن آدرس عوضی از ارائه اندیشه جایگزین طفره می روند.  در حالیکه چپ
انقلابی سخت در تکاپوی همکاری و یاری و همبستگی با حرکات کارگری و
سازماندهی ممکن اجتماعی برای رویاروئی و مدیریت خیزش عمومی و  احتمالی
است،  اما که راست سیاسی هرچه بیشتر خود را در پروژه های سرمایه پرداخت غرق
کرد که سوخت حرکتی عموم آنها پول دشمنان مردم ایران است.
*  * *
اسفند ماه در تقویم سیاسی ایرانیان جای ویژه ای دارد و سوال های درس آموز.
آمدن کودتای رضاخانی و سید طباطبایی و آغاز مدرنیزاسیون بدون آزادی، که
هنوز برخی از ساختن راه آهن و... یاد می کنند در حالیکه نگاهی به ترکیه جنگ
زده، شکست خورده و پایان کار امپراتوری عثمانی آن را ندیدند که چگونه
همزمان با دوران رضا شاهی و بدون داشتن  قطره نفت فروشی، آنجا را به عنوان
قطب صنعتی منطقه پایه گذاردند.  زمین و زمان را ساختند و ما ایرانیان خود
فریب را حیران! در زمانه‌ای  زندگی می کنیم که معادلات اقتصادی، سیاسی
پیچیده‌تر شده و سرمایه داری در عین بحران های پی در پی هنوز حالت تهاجمی
به مدیریت جهان می‌پردازد. و عموم مردم هنوز اندرخم  بازی چند چهره ساخته و
پرداخته تلویزیونی و فضای مجازی، ساخته و پرداخته وسایل ارتباط جمعی همان
آدم خواران که با ظاهر دموکراسی دندان برای گلوی ایرانیان تیز کرده اند.
همان‌ها که جاده باز کن تروریسم اسلامی در حاکمیت شدند و اکنون در تدوین
سناریوهای متفاوت همه را به جان هم انداخته اند. در این میان گویی حرف آخر
را زده‌ام. سازماندهی پایه در محل های کار و زندگی زحمتکشان و آمادگی
تشکیلاتی برای مواجهه با خیزش اجتماعی که اکیداً کسی را از رسیدن اش آگاه
نمی کند.
در این مسیر چپ انقلابی با اذعان به پیچیدگی بسیار دنیای سرمایه و کارکرد
ها و اهداف و اعمالش می‌تواند در جهت همکاری و همبستگی ممکن و مقدور  گام
بر می‌دارد و نزدیکی چند سازمان و روند انقلابی بی‌شک می‌تواند نخست در
چارچوب نظری و سپس حیطه عملی نوری لازم در جهت روشنایی راه پیشنهادی و
آزادیخواهانه باشد. که اسفند ماه است و از درس آموزی آن بهره مند می شویم.
که اگر جهت نگاه و فعالیت طیف راست سیاسی به سوی خارج و مراکز بودجه رسانی
و عقد قرارداد بندگی و نوکری است، زاویه دید و عمل و تلاش چپ انقلابی
درمیان مردم و جهت سازماندهی نیروی مقاومت و آمادگی برای روزهای آینده که
جنبش عظیم اجتماعی ما نیز می‌تواند از جرقه ای هر چند ناچیز مجدداً شعله ور
شود. نگذاریم راحت طلبان دست در دست پیرمردان و پیرزن‌های پروژه بگیر و آدم
فروش های شناخته شده صحنه گردان شوند.
*  *  *