بر لب پنجره نشسته و کوچه را نظاره میکنم. همهمه و بازی کودکان آن پایین جاری ست که امتحاناتشان پایان یافته و فصل بازی های بی دغدغه شان رسیده. به تو و باقی دوستان دور و نزدیک فکر میکنم. اکنون نزدیک 6 ماه است که دستگیر شده ای. تک تک این روزها بدون یاد تو و باقی رفقای دیده و نادیده در بندمان نمی گذرد، از امیرحسین و امیر قلی، سپیده و اسماعیل، مرضیه و ندا و عاطفه و تازگی ها هم آنیشا. گویا زُهری بوده که گفته هر شب از این آسمان ستاره ای به زمین میکشند و باز این آسمان غرق ستاره هاست.

دیگر معلوم است که در زمین واقعی ورق دارد گام به گام میچرخد و سیاست کارگری و مبارزه طبقاتی دارد آرام آرام پیش میرود و برای خودش جایی باز میکند. بدخواهان و بدسگالان و دلبستگان سیاست حقوق بشر و دموکراسیخواهی و در یک کلام صرف کنندگان فعل فراطبقاتی بودن، دندان قروچه میکنند. به قول فرد صاحب ذوقی: کاروان دارد میگذرد و سگان مشغول پارس هستند. دستگاه قضا و امنیت هم که از سر ترس و ظلم، سراسیمه کارهای بلاهت بار میکند: از آن مضحکه سناریوی فکاهی طراحی سوخته برای اسماعیل، مازیار، سپیده و علی، تا این بازداشتهای طولانی و گسترده. شما رهروان راه طبقه کارگرید و برخوردی هم که دستگاه امنیت با شما میکند از سر استقاومت و پایداری شماست بر روی آن راه.

تو آنجا هستی، مثل همیشه، ایستاده بر بلندی و با گیسوان بلند افشان در باد. این تصویری از توست که در ذهنم ثبت شده است؛ به قول شاملوی بزرگ مثل نقشی حک شده بر سنگ. شرر رخسارت و شور چشمانت یادآور غزلی ست که در غروبی در کوهساران سروده شده باشد. صفای باطنت که از انبان زیِّ کودکی و نوجوانیت همیشه به در می آید و از یادگاران تپه ماهورها و چسمه ساران آن دیاران، با سویدای سرخ و تاریخی ای عجین شد و از این دو، ترکیبی کیمیایی و جادووَش برون تافت. این ترکیب جادووش را هر کس که تو را دید تأیید کرد؛ این است فرزند صدیق فرودستان. سلاله ادامه دارد و درفش در اهتزاز است. تاریخ عهدی و رسمی دارد که هیچ خاکستر و خون محقّی، مهدور نشود. خاکستر و خون اسکویی ها، آل آقاها، تقی ها، حمید و مسعود ها، کاک فوادها و غلام کشاورزها، بر زمین افتاد و نسل ما برون تافت؛ و اینک نوبت ماست، بزم ما همان رزم ماست.

رستگاری شما توشه ما شده و نامتان گرزی شده بر سر دشمنان. همین بس که بیگانگان از کارگران، وقتی میخواهند از شما نامی ببرند میگویند زوج رسانه ای (در مورد تو و امیرحسین) و فعال مدنی (در مورد سپیده) و ... ؛ طوفان خنده ها، این توصیفات دورترین ها است از شما. ترسشان از رزم کارگری، مایه پرهیزشان شده است. برای آنها بهترینها همان فرشگردیها و چپهای دمکرات و لیبرالهای در پی منصب و فعالان محیط زیست و فمینیست است. بگذار رسانه های جریان اصلی، شما را بایکوت خبری کنند. نامتان و راهتان در قلب ما نهفته است و قوّت و قوت گامهای ما شده است. بگذار چهره سازان و کارخانه های اپوزیسیون سازی برای به اصطلاح مردم، هی نوای نسرین ستوده و نرگس محمدی و مصی علی نژاد کوک کنند و برایشان جایزه های تهوع آور چند میلیون دلاری هدیه کنند و دیدار با وزرای امور خارجه دول امپریالیست تدارک ببینند. شما فرزندان و حامیان معمولی کارگرانید که به صورت معمولی که باید بیشتر هم بین هم طبقه ای هایمان معمول شود، داشتید از معیشت کارگران علیه ستم طبقات حاکم دفاع می کردید و همین معمولی بودنتان است که ترسناک است برای طبقات حاکم. فارغ و رها از دک و پز و ناز و کرشمه سیاستمداران غیر معمولی، هستید بی آلایش و صادق بر سر امر فرودستان. تیک تاک، تیک تاک ... این شیوه گذر زمان برای من است تا لحظه از بند رستن شما. عجین باد سودای جهان کارگری در قلب عِداد بیشتری از هم طبقه ای هایمان.

بر لب پنجره نشسته و کوچه را نظاره میکنم. همهمه و بازی کودکان آن پایین جاری ست که امتحاناتشان پایان یافته و فصل بازی های بی دغدغه شان رسیده. به تو و باقی دوستان دور و نزدیک فکر میکنم. اکنون نزدیک 6 ماه است که دستگیر شده ای. تک تک این روزها بدون یاد تو و باقی رفقای دیده و نادیده در بندمان نمی گذرد، از امیرحسین و امیر قلی، سپیده و اسماعیل، مرضیه و ندا و عاطفه و تازگی ها هم آنیشا. گویا زُهری بوده که گفته هر شب از این آسمان ستاره ای به زمین میکشند و باز این آسمان غرق ستاره هاست.

دیگر معلوم است که در زمین واقعی ورق دارد گام به گام میچرخد و سیاست کارگری و مبارزه طبقاتی دارد آرام آرام پیش میرود و برای خودش جایی باز میکند. بدخواهان و بدسگالان و دلبستگان سیاست حقوق بشر و دموکراسیخواهی و در یک کلام صرف کنندگان فعل فراطبقاتی بودن، دندان قروچه میکنند. به قول فرد صاحب ذوقی: کاروان دارد میگذرد و سگان مشغول پارس هستند. دستگاه قضا و امنیت هم که از سر ترس و ظلم، سراسیمه کارهای بلاهت بار میکند: از آن مضحکه سناریوی فکاهی طراحی سوخته برای اسماعیل، مازیار، سپیده و علی، تا این بازداشتهای طولانی و گسترده. شما رهروان راه طبقه کارگرید و برخوردی هم که دستگاه امنیت با شما میکند از سر استقاومت و پایداری شماست بر روی آن راه.

تو آنجا هستی، مثل همیشه، ایستاده بر بلندی و با گیسوان بلند افشان در باد. این تصویری از توست که در ذهنم ثبت شده است؛ به قول شاملوی بزرگ مثل نقشی حک شده بر سنگ. شرر رخسارت و شور چشمانت یادآور غزلی ست که در غروبی در کوهساران سروده شده باشد. صفای باطنت که از انبان زیِّ کودکی و نوجوانیت همیشه به در می آید و از یادگاران تپه ماهورها و چسمه ساران آن دیاران، با سویدای سرخ و تاریخی ای عجین شد و از این دو، ترکیبی کیمیایی و جادووَش برون تافت. این ترکیب جادووش را هر کس که تو را دید تأیید کرد؛ این است فرزند صدیق فرودستان. سلاله ادامه دارد و درفش در اهتزاز است. تاریخ عهدی و رسمی دارد که هیچ خاکستر و خون محقّی، مهدور نشود. خاکستر و خون اسکویی ها، آل آقاها، تقی ها، حمید و مسعود ها، کاک فوادها و غلام کشاورزها، بر زمین افتاد و نسل ما برون تافت؛ و اینک نوبت ماست، بزم ما همان رزم ماست.

رستگاری شما توشه ما شده و نامتان گرزی شده بر سر دشمنان. همین بس که بیگانگان از کارگران، وقتی میخواهند از شما نامی ببرند میگویند زوج رسانه ای (در مورد تو و امیرحسین) و فعال مدنی (در مورد سپیده) و ... ؛ طوفان خنده ها، این توصیفات دورترین ها است از شما. ترسشان از رزم کارگری، مایه پرهیزشان شده است. برای آنها بهترینها همان فرشگردیها و چپهای دمکرات و لیبرالهای در پی منصب و فعالان محیط زیست و فمینیست است. بگذار رسانه های جریان اصلی، شما را بایکوت خبری کنند. نامتان و راهتان در قلب ما نهفته است و قوّت و قوت گامهای ما شده است. بگذار چهره سازان و کارخانه های اپوزیسیون سازی برای به اصطلاح مردم، هی نوای نسرین ستوده و نرگس محمدی و مصی علی نژاد کوک کنند و برایشان جایزه های تهوع آور چند میلیون دلاری هدیه کنند و دیدار با وزرای امور خارجه دول امپریالیست تدارک ببینند. شما فرزندان و حامیان معمولی کارگرانید که به صورت معمولی که باید بیشتر هم بین هم طبقه ای هایمان معمول شود، داشتید از معیشت کارگران علیه ستم طبقات حاکم دفاع می کردید و همین معمولی بودنتان است که ترسناک است برای طبقات حاکم. فارغ و رها از دک و پز و ناز و کرشمه سیاستمداران غیر معمولی، هستید بی آلایش و صادق بر سر امر فرودستان. تیک تاک، تیک تاک ... این شیوه گذر زمان برای من است تا لحظه از بند رستن شما. عجین باد سودای جهان کارگری در قلب عِداد بیشتری از هم طبقه ای هایمان.