رفیق تقی روزبه را کمتر چنین پریشان دیده ایم . او از گپ و گفت رفقا حسن حسام و آرش کمانگر آنچنان برآشفته که پیش از بررسی ، شاید انتقادی ،  بیانیه 14 کنشگر داخل و درخواست آنان برای استعفا از خامنه ای ، کف بر دهن به این دو تاخته که چرا " جنبش مقاومت" را به سخره میگیرید و از کنایه 14 معصوم خواندن آنان چنان برآشفته که تقریبا یک صفحه در انتقاد از بکار بردن این صفت ، که صدالبته در ایران بارخرافی و مذهبی دارد ، از جانب این " خارج از گود نشینان " ، در قبال این  "چهارده قهرمان داخل گود " سیاه کرده است . او میگوید که آنان " کل مقاومت جسورانه این کنشگران داخل کشور را با هر اشکال و ایرادی که دارد را به هیچ و سخره می گیرند و در عین حال فقر استدلال را به نمایش گذاشته اند."  البته رفیق روزبه حتی یک پارگراف ازین " فقر استدلال " رانقل نکرده تا دلیل فقر آن را بیان کند . او ادعا میکند ، فقط ادعا میکند که کل نقد این رفقا بر اساس حواشی بنا شده ! رفیق روزبه با بی انصافی مطلق ، و اگر بخواهم سرراست بگویم ؛ با سکوتی که میتوان آن را با جعل گفتار یکی گرفت ،  کل گپ و گفت رفقا را به مسئله چهارده معصوم خواندن نویسندگان بیانیه تقلیل میدهد . رفیق نقاد ما حتی یک نقل قول کامل استدلالی از صحبتهای دو رفیق ذکر نکرده و همه جا صرفا تفسیر خود را بیان کرده . درنتیجه این شیوه ،آنهمه استدلال این دو رفیق در مورد فضای کنونی ارائه آلترناتیوها و تحولات جناحهای مختلف طیف بورژوا ، چه برانداز چه اصلاح طلب حکومتی ، طرح بدیل دولت آینده ، فضای جنبشهای اجتماعی بعد از دی ماه 96 و نقش قهر در آن  ، نقش تعیین کننده جنبش کارگری در جنبشهای اجتماعی ایران ، سازماندهی شورائی وجایگاه این بیانیه درین فضای ملتهب و...... اینها همه از نظر منتقد براشفته ما هیچ ارزشی نداشته واو انحصارا به لحن بیان این  گپ و گفت پرداخته چرا که از نظر او " اصل قضیه " درینست که چرا این رفقای "بی نزاکت خارج از گود نشین" ما از اصطلاح 14 معصوم استفاده کرده اند و این به رفیق روزبه برخورده است ! ما از طرف 14 معصوم از ایشان پوزش می طلبیم تا شاید خشم رفیق روزبه کمی کاهش پیدا کند!

اما با همه این احوال برای منهم یک سوال پیش آمده. مسعود نقره کار، که یکی از سه نفر اعضای کمیته حمایت ازین بیانیه هست ، در مصاحبه با امیر پیام ( که به خوانندگان این سطورتوصیه میکنم ، در کنار گپ و گفت رفقای ما ، حتما به مناظره او و مسعود نقره کار در "رادیو پیام " هم گوش کنند ) توضیح میدهد که مطلقا هدفی در جهت استفاده از سمبل 14 معصوم شیعیان وجود نداشته و این یک تصادف روزگار است چرا که در آغاز 16 نفر امضاکننده داشتند اما دو نفر پا پس کشیدند و در نتیجه بیانیه با 14 امضا منتشر شد وگرنه آنها هم به این شباهت با معصومان واقف هستند و بهیچوجه چنین قصدی در کار نبوده . ما این توضیح و دخالت دست روزگار درینمورد را می پذیریم اما درینجا یک سوال پیش می آید : پس چرا هواداران این بیانیه در داخل و خارج کشور ، ببخشید : داخل و خارج گود ، بازهم در دسته های 14 نفره به میدان آمده اند ؟ یعنی نویسندگان ، هنرمندان ، موسیقی دانان ، فعالان جنبش زنان و.... آنها هم تصادفا ازعددی که چنین بار مذهبی – سنتی سنگینی را دارد استفاده کرده اند ؟ آیا رفقای ما حق نداشته اند که کمی در دخالت " دست روزگار" شک کنند ؟ در خارج هم بیشتر از 14 کنشگر پیدا نمیشدند و درست همین رقم دور هم جمع شدند ؟ آیا ما حق نداریم کمی درین روایت تردید داشته باشیم که رفیق روزبه این چنین برآشفته میشود ؟

گذشته ازاین نکته فرعی دیگری هم مطرح میشود و آن اینکه  آیا رفقای ما حق نداشته اند که سابقه سیاسی بسیار "متنوع و سیال " خودٍ سخنگو یعنی مسعود نقره کار، که تقریبا در تمام رنگین کمان سیاسی موجود گشت و گذار کرده است ، را یادآوری کرده و به احتمال یک پشتیبانی فرصت طلبانه و نه الزاما صادقانه و از روی اعتقاد راسخ او ، اشاره داشته باشند ؟ چرا این ناپسند است ؟ آیا اشاره به سابقه سیاسی یک کنشگر در میانه یک بحث و جدل ممنوع است ؟

 

رفیق روزبه درین پرخاشنامه ادعای غریبی می کند. او مینویسد : " همانطور که اشاره شد با تبدیل حاشیه ها به متن و در کنار آن طرح کلیشه ای ادعای دفاع از حقوق آنها و مقاومتشان عملا به یک تعارف و رفتار فرمالیستی تبدیل میشود. آیا واقعا به 14 معصوم خواندن فرم اقدام آنها و وابسته کردنشان به ایستارهای رژیم ، می توان در خیابانها فریاد دفاع از آنها و توقف سرکوب و شکنجه را سر داد ؟" هیهات ! راستش نمیدانم که رفیق روزبه واقعا خودش متوجه گاف بزرگی که کرده ، واقف شده یا نه ؟ آیا نوشته خودش را حداقل دوبار خوانده ؟ این جملات به چه معناست ؟ یعنی از نظر رفیق روزبه نمیتوان به یک مخالف رژیم انتقاد داشت و در عین حال از حق بیان و آزادی گفتار و کردار او دفاع کرد ؟ یعنی رفیق روزبه فقط از موافقان نظری خود دفاع میکند ؟ یعنی کمونیستها فقط از کمونیستها ، اصلاح طلبان فقط از اصلاح طلبان و...یعنی خودی از خودی میتوانند دفاع کنند ؟ یعنی اگر من نظرات و عملکرد کسی یا جریانی را بشدت مورد انتقاد قراربدهم ، از نظر رفیق روزبه دفاع من از حق بیان ، اندیشه و انجمن آنها صرفا فرمال و کلیشه ای خواهد بود ؟ بگذارید که من یک مثال واقعا موجود بزنم: من افتخارعضویت در" انجمن دفاع از زندانیان سیاسی – عقیدتی در ایران – پاریس" را دارم درین انجمن یکی از مبانی منشورما اعتقاد به سرنگونی جمهوری اسلامی بعنوان شرط لازم و ضروری آزادی همه زندانیان سیاسی هست و بر سر این مسئله با بسیاری از جریانات راستگرای اصلاح طلب درگیری نظری داشته و داریم . اما این انجمن از پایدارترین مدافعان حق آزادی بیان و عقیده برای همه ایرانیان ، مستقل از مذهب ، ملیت و ایدئولوژی آنها بوده و حتی از آیت الله شیرازی مغضوب و حق پناهندگی مجاهدین در فرانسه هم دفاع کرده است  . ضمن اینکه با نظر تمام کسانی که به لزوم  سرنگونی این نظام بعنوان پیش شرط برقراری ایرانی آزاد اعتقاد ندارند مخالفت فعال کرده ایم . امری که در جریان جنبش سبز ، که ما ضمن دفاع فعال از حق شهروندان در اعتراض به تقلب انتخاباتی ، شدیدترین انتقادات را نسبت به اصلاح طلبان حکومتی وارد میکردیم و هرگز تن به تکرار شعار بغایت انحرافی و بی معنای " یا حسین میر حسین " ندادیم ، اما از حق تظاهرکنندگان به سردادن این شعار دفاع قاطع کردیم و این نه تنها " فرمال و کلیشه " ای نبود ، بلکه بسیار فعال در اعلامیه ها و تظاهرات متعدد حمایتی از همه دستگیرشدگان جنبش سبز ، خود نشان داد . اسناد آن نیز به وفور موجود است .

این حق مسلم دو رفیق ماست که سخت ترین انتقادات را به این بیانیه وارد کرده ، حتی آنان را 14 معصوم بخوانند و در عین حال از حق نویسندگان بیانیه در نوشتن و انتشار این بیانیه با شدت و حدت دفاع کنند . گویا ما باید الفبای " آزادی بی حد و حصر بیان ، اندیشه و انجمن " را به رفیق روزبه یادآوری کنیم : آری رفیق گرامی حق انتقاد ، ولو شدید و بیرحمانه ، نیز جزو آزادی بیان و اندیشه است و یک نقاد حق دارد که هم کسی را مورد نقد و موشکافی ولو خشن و پیگیر قرار دهد و در عین حال هم از حق بیان از شخص مورد انتقاد خود دفاع کند. همانطوری که من از حق شما در نوشتن این نکات و زاویه انتقادی که از نظر من بکلی نادرست است و، در همان حال ، از حق خودم در نوشتن این سطورنیز دفاع میکنم و این بهیچوجه "فرمال و غیر واقعی " نیست.

 

رفیق روزبه در جای دیگر به دو رفیق ما پند و اندرز میدهد که به جای " تمسخر" این بیانیه  بهتر است " از صمیم دل کلاهشان را به افتخار مقاومت و جسارت بردارند و شکوفا شوند." و خلاصه اینکه نباید به آنها " گیر" بدهیم ! ( واژه " گیر " دادن از خود رفیق روزبه هست نه من!) نه اینجا دیگر داریم خواب می بینیم ! رفیق روزبه از کنشگران سوسیالیست و کمونیست می خواهد که نسبت به این بیانیه که جامعه آینده را در چهارچوب منشور حقوق بشر ( با آن ماده 17 کذائی و قلمداد کردن مالکیت خصوصی بعنوان یکی از حقوق بشر!!) نقدی نداشته باشند هورا بکشند ، کلاهشان را بردارند و ازین طریق شکوفا بشوند !! نه رفیق روزبه ما از حق نویسندگان این بیانیه دفاع میکنیم ، به شهامتشان هم ارج میگذاریم ، و چون ، بویژه در بیانیه دوم ، واقعا و با صراحت لزوم گذراز نظام ولایت فقیه و نهادهای آن را ذکر کرده اند ، ما حتی کلاهمان را به افتخار این شجاعت برمیداریم و خود را درین مبارزه با آنان همسو میدانیم ، اما ، و این امّایی هست به بزرگی و قدمت جنبش کارگری و سوسیالیستی ، بهیچوجه با منشور حقوق بشر " شکوفا" نمیشویم ، ما با همسوئی با جنبش مطالباتی – سیاسی کارگران و حقوق بگیران ایران شکوفا میشویم، با بازیگران جنبش دی ماه ،  با کارگران اعتصابی هپکو ، شرکت واحد ، فولاد اهواز ، هفت تپه ،.... با دانشجویان چپگرایی که خود را فرزند کارگران دانسته و در کنارشان می ایستند، با معلمان مبارز و زحمتکش ، با بازنشستگان معترض و..... ، شکوفا میشویم. جنبشهائی که پتانسیل فرارفتن از کل نظام سرمایه داری را در خود دارند و پرچم عدالت اجتماعی را در کنار پرچم لائیسیته و گذار از دولت مذهبی را برمی افراشند .  آیا شما اشاره ای به عدالت اجتماعی در بیانیه مشاهده کرده اید ؟ و اتفاقا این وظیفه اصلی کسانی که "جهانی دیگر را ممکن میدانند " هست که در همه جا از طرح خواسته های عدالت اجتماعی و حرکت به سوی سوسیالیسم دفاع کنیم . این اصلی ترین وظیفه ما در نبرد نظری و ایدئولوژیک با همه کسانی هست که تنها به مبارزه ضداستبدادی بسنده می کنند . درست مثل کاری که دو رفیق گرامی ما در رابطه با کاستی های درخواستهای بیانیه 14 کنشگر انجام داده اند و باید بهشان گفت خسته نباشید !

 

رفیق روزبه در ادامه " رهنمود" هایش به ما درس تحلیل مبارزه سیاسی و طبقاتی هم میدهد و آن اینکه ، ما باید " توجه داشته باشیم " در ایران هم ، مثل همه جا ، از جمله همین مبارزه اخیر در سودان ، مبارزه اول شکل مبارزه با دولت و دیکتاتوری را بخود میگیرد و تعجب میکند که چرا حسن حسام و آرش کمانگر به این مکانیسم توجه ندارند و انتظاراتی را از 14 نویسنده دارند که اصلا بی ربط است و ما باید پشت همین خواسته بایستیم و " جنبش مقاومت " را به راه بیاندازیم . انگار " جنبش مقاومت "  که البته منظور حتما جنبش ضد ولایت فقیه و ضد دولت مذهبی است ، منتظر صدور چنین بیانیه ای مانده بوده و به نقد جاری نیست . شاید منظور رفیق روزبه این باشد که ما باید " پشت سر " این " قهرمانان شجاع " درین جنبش شرکت کنیم یعنی به نقد، هژمونی جنبش ضداستبدادی را تقدیم " چهارده قهرمان " بکنیم ؟ آنهم در شرایط جدید و متحول بعد از دیماه 96 ، شکست کامل گفتمان اصلاح طلبی دولتی ، ورشکستگی سیاسی ، اقتصادی و اخلاقی رژیم جمهوری اسلامی !

اینکه در چنین شرایط متلاطم و طرح مجدد شعارهای انقلاب بهمن چون کار ، مسکن ، آزادی و طرح کنترل کارگری و شورائی در بخش پیشرفته فعالان کارگری ؛  بیانیه ،در آغاز تنها  خواستار " استعفای خامنه ای و تغییر قانون اساسی " بود و بعدا مسئله برچیدن " نهادهای ولایت فقیه " را مطرح کرده ، نه نشانه پیشرو بودن " این قهرمانان متحول و جسور" ، بلکه اثبات عقب ماندن آنها از سطح جدید مبارزه ظبقاتی در ایران امروز هست .  ( من در گفتار کوتاهی به این مسئله پرداخته ام و دیگر وقت خواننده را نمیگیرم *)

برای اینکه خیال رفیق روزبه راحت باشد که ما آنقدرها هم پرت نیستیم  که بی خود و بی جهت به این نویسنگان " گیر " بدهیم   روی این معضل کمی مکث میکنیم .

هر جوان سوسیالیستی میداند که مانع اول در برابر پیشروی به سوی آزادی و عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، دستگاه عظیم ولایت فقیه و دولت مذهبی حاکم بر ایران است . در نتیجه مبارزه ضداستبدادی یک وجه مهم در مبارزه برای پیشروی به سوی سوسیالیسم و آلترناتیو حکومت کارگری هست .( در ادبیات گذشته به این میگفتند تضاد عمده ای که سایر تضادها را تحت شعاع خود قرار میدهد و بدون حل آن پیشروی ممکن نیست.) اما گره اصلی نظام تولیدی – اجتماعی درینجا نیست . استبداد حاکم و دستگاه دولتی عریض و طویل آن ، که باید گفت به میمنت داشتن دو سری دستگاههای سرکوب ، در ایران ابعادی به خود گرفته است که در تاریخ معاصر نه تنها در ایران بلکه در کمتر کشوری دیده شده است ، نه فقط از منافع اقلیت ممتازه حاکم بلکه از کل نظام سرمایه داری حمایت میکند . وقتی در نیشکر هفت تپه کارگران را سرکوب ، اخراج ، زندان و شکنجه میکنند ، این دفاع از نظم حاکم و سرمایه داران بطور کلی هست . بویژه که در هفت تپه این بخش خصوصی هست که در برابر کارگران قرار گرفته و نه سرمایه دولتی . درینجا پاسداران ودیگر نیروهای انتظامی نه از ولایت فقیه بلکه از نظم سرمایه دفاع میکنند. تضاد بین کار و سرمایه آن تضادی هست که کل روابط تولیدی سرمایه داری بر پایه آن می چرخد . این گره اصلی پشت سر تضاد با حاکمیت پنهان است اما در رابطه ارگانیکی با آن قرار دارد . تمام هنر رزمندگان چپ و کارگران انقلابی پیوند زدن این دو جنبه مبارزه به یکدیگر و حرکت مداوم و مستقیم از یک مبارزه ضد استبدادی ، درینجا مبارزه ضد دولت مذهبی فراگیر ،  به مبارزه سوسیالیستی ضد سرمایه داری هست . به دست گیری سرکردگی مبارزه ضد استبدادی ، با در هم شکستن ماشین دولتی موجود امکان این گذار مستقیم را فراهم میکند. در غیر اینصورت ، روز از نو و روزگار از نو ! باز هم سرمایه داران دستگاه دولتی متناسب حال خود را برای جلوگیری از پیشروی اردوی کار به سمت سوسیالیسم بر پا خواهند ساخت . تمام تلاش روشنفکران بورژوا و خرده بورژوا تبلیغ " همه با هم" تحت یک مخرج مشترک بزرگ هست که درآن این دیالکتیک انقلاب پیگیر وجود نداشته باشد. در دوره شاه میگفتند : بحث بعد از مرگ شاه ! و حالا رفیق روزبه و همفکرانش به ما میگویند " کلاهنان را بردارید و شکوفا شوید ! انتقاد بعد از مرگ ولایت فقیه ! اما دو رفیق ما میگویند خیر قربان ! گل همینجاست ! تو برقص ! ما باید ضرورت پیشروی به سوی عدالت اجتماعی را در هر گام مبارزه ضد استبدادی گوشزد کنیم تا فاجعه شکست انقلاب ضد سلطنتی تکرار نشود . بخصوص که تمام اقشار بورژوازی کنونی ایران ، به دفعات ، خصلت ضد انقلابی و عدم توانائی خود برای طرح و رعایت ابتدائی ترین حقوق سیاسی و مدنی پایه ای را نشان داده اند . بورژوازی ایران در کلیت خود ضد دمکراتیک و به تمام معنا ارتجاعی هست. همه ، از بیت امام تا "خصولتی " و خصوصی ، نئولیبرال خشن ، مخالف تشکلات مستقل کارگری و حقوق بگیران دیگر و طرفدار " ارزان کردن هزینه تولید " تو بخوان؛ دستمزد کارگران ، هستند . شعارهای مبنی بر عدالت اجتماعی در برنامه آنها جائی ندارد و این تصادفی نیست .

از جانب دیگر به خشونت کشیدن تمام مبارزات دمکراتیک ، چه ضد استبدادی ، چه کارگری ، از جانب رژیم حاکم ، قاعده حاکم بر شکل مبارزه در ایران هست . آن کس که این حقیقت را از چشم کارگران ، دانشجویان ، معلمان ، پرستاران ، بیکاران ، بازنشستگان پنهان کرده وتنها به طرح سراب گذر مسالمت آمیزبپردازد ، در حقیقت خاک به چشم مردم می پاشد . نه جنبش دانشجوئی ، نه جنبش زنان ، و نه جنبش کارگران و حقوق بگیران دیگر همچون جنبش دیماه 96 این واقعیت را نفی نکرده است . از آن گذشته تقریبا تمام روشنفکران طیف بورژوا ،  همواره  انقلاب را مترادف با خشونت و خونریزی تعریف کرده و آن را محکوم میکنند . برخی از نمایندگان بورژوازی مغلوب و بیرون از دائره قدرت تا آنجا پیش میروند که انقلاب را کار " چاقو کشان و لاتها" قلمداد میکنند که فزهیختگان می بایستی از آن تبری جویند . جامعه ایران بشدت قطبی شده . این قطب بندی تنها بین دولت مذهبی حاکم و بقیه جامعه نیست . بخشهای بزرگی ازخرده بورژوازی میانی و مرفه ، که عملا موتور اصلی جنبش سبز بودند ، بشدت ضد هر نوع انقلابی هستند وبا  کارگران تنها در حیطه فعالیتهای مطلقا صنفی همراهی دارند . این امر خود را در سخنان و موضع گیری های روشنفکران وابسته به آنها بوضوح میتوان استنتاج کرد . درست مثل سالهای بعد از انقلاب فرانسه که طرفداران سن سیمون و " گذار بی تکان " به سوسیالیسم خطاب به انقلابیون میگفتند که  "شما با انقلابتان جزخرابی و قحطی چیزی به بار نیاوردید" ، حال نیز این "فرهیختگان " اقشار میانی چنین مواضعی را تبلیغ میکنند . در چنین جوی ، دو رفیق ما حق دارند که خط کشی بی مورد نسبت به خشونت در بیانیه را به چالش بکشند . چه ضرورتی وجود داشت که در یک بیانیه چند خطی حتما این موضع ذکر شود؟ این خط کشی با قهر آشکار و بیرحم دولتی هست یا موضع گیری در برابراقدام انقلابی ای که در شرایط ایران به احتمال غریب به یقین از یک فاز قهرآمیز تقابل با پاسداران و پلیس و ارتش عبور خواهد کرد؟  

ندیدن این توازن قوا ، این قطبی شدن ، این واقعیات غیر قابل انکار، این جایگاه طیف روشنفکران بورژوا در شرایط حاضر ما را به ناکجا آبادی می برد که ، متاسفانه ، نویسندگان این بیانیه ما را به آنجا حواله میدهند .  نقد آن وظیفه تخطی ناپذیر فعالان جنبش کارگری و سوسیالیستی در " داخل و خارج از گود" هست . مبارزه نظری و ایدئولوژیک یکی از جنبه های غیرقابل چشم پوشی مبارزات کارگران است . در غیر اینصورت امکان ندارد که ، به قول گرامشی " به سمت هژمونی فرهنگی – سیاسی طبقه کارگر پیش رفت .

سخن کوتاه می کنم .  ما با نظرات رفیق روزبه آشنا هستیم : حرکت جنبشی برای تغییر جامعه بدون تصرف قدرت ، دولت بی دولت ، وظیقه یک انقلاب نه فقط درهم شکستن دستگاه دولت بورژوائی بلکه اساسا برداشتن دولت به یک ضرب هست ، یعنی همان نظریه آنارشیستی قدیمی ماقبل و هم دوره مارکس ، از پرودون تا باکونین و.... . اما جالب است که درینجا رفیق روزبه هیچ نقدی ازین منظر را مطرح نمیکند ، به نویسندگان " گیر " نمی دهد که دوستان این گذاری که شما که پیشنهاد میکنید نتیجه ای جز بازسازی دولت بورژوائی موجود با یک لباس منشور حقوق بشری بیش نیست ! او نه تنها چنین نقدی نمیکند و وارد بدیل ارائه شده از جانب آنان نمیشود ،بلکه در کمال شگفتی رفیق روزبه در کنار نویسندگان دولتمدارو در مقابل دو رفیق " بی نزاکت " ما می ایستد !

تو گوئی وقتی میگویند که بخشی از آنارشیستهای آشکار و پنهان ، با همه سخن پراکنی های ضد سلطه ، ضد دولت و.... در مواقع حساس در کنار دولتمدارذان بورژوا می ایستند ، به امثال رفیق روزبه گوشه چشم دارند !

من بازهم به این مباحثه باز خواهم گشت .

بهروز فراهانی – اول سپتامبر 2019

 

  • من این نکات را در مناظره با رفیق اسماعیل سپهرتوضیح داده ام . خواننده علاقمند و پرحوصله میتواند به آن رجوع کند. پیوند آن درین جاست :

https://www.youtube.com/watch?v=eu7JzhTaeCQ