در جریان شکل‌ گیری مبارزات ضد استعماری و استقلال طلبانه ملل تحت سلطه جهان، دکتر محمد مصدق از جمله نخستین پیشگامان این مبارزات بود. ملی کردن صنعت نفت و ایستادگی او در برابر زور گویی های دولت انگلیس تاثیر عمیقی بر سپهر سیاسی کشورهای خاور میانه گذاشت و الگویی قرار گرفت برای مبارزه ی اقتصادی و سیاسی علیه استعمار کهنه و نو، بطوریکه دکتر مصدق در کشورهای خاورمیانه به « زعیم الشرق » معروف شد.

      در عین حال، برنامه ی دکتر مصدق به مبارز ه علیه استعمار محدود نمی شد بلکه خواست های صدر مشروطه و دفاع از آزادی بیان، قلم و اندیشه درونمایه اصلی برنامه سیاسی او را تشکیل میداد. او در کتاب « خاطرات و تالمات » خود، از رسانه ها خواست که بدون ترس از تعقیب، هر انتقادی که از اعمال او و دولتش دارند را بنویسند. در دوره ی کوتاه عمرِ دولت او، بسط  آزادی های سیاسی، از جمله آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تشکل های مستقل تحقق پیدا کرد. برنامه ی نه ماده ای او که شامل قانون کار، نظام قضایی، قانون مالیات، قانون مطبوعات، آموزش، بهداشت، اصلاحات ارضی و انتخابات می شد و همین طور مخالفتش با غیر قانونی کردن مشروبات الکلی و طرح شهرداری که به زنان حق رای میداد، همگی برای توده های تشنه ی آزادی و حکومت قانون به معنای گشایش افقی بود بسوی آینده ای فارغ از دستورات دینی ارتجاع مذهبی، فشار و محدودیت های دیکتاتوری شاه و رهایی از قید و بند های وابستگی. ابن برنامه ها نه شاه را خوش آمد و نه با دستورات دیکته شده ی استعمار انگلیس و آمریکا به شاه سنخیتی داشت.

      پی گیری همین برنامه ها از سوی دکتر مصدق بود که مخالفت و دشمنی ارتجاع داخلی و استعمار علیه او را شدت بخشید. از یک سو، زد و بند ارتجاع مذهبی با استعمار انگلیس و از دیگر سو، تکیه شاه به عناصر خود فروخته در ارتش و نیروهای انتظامی و بسیج اراذل و اوباش بر اساس نقشه ای که سازمان جاسوسی آمریکا ( سیا ) برای شاه تعیین کرده بود، زمینه اجرای کودتای ۲۸ مرداد را فراهم ساخت.

     آتش گشودن نیروهای انتظامی به روی تظاهرکنندگان در روز بیست و سوم تیر ماه سال ۱۳۳۱ که دهها کشته و زخمی به جای گذاشت و قتل جنایتکارانه ی سرتیپ افشار طوس، رئیس شهربانی کل کشور، در روز دوم اردیبهشت سال ۱۳۳۲ هیچ یک نتوانست زنگ خطر را برای جبهه ملی جهت بسیج مردم در رویارویی با بحران سیاسی ماههای سرنوشت ساز در تاریخ مبارزات رهایی بخش ما به صدا در آورد. بسنده کردن صرف دکتر مصدق به شعار « شاه باید سلطنت کند نه حکومت » موجب از دست رفتن فرصت تاریخی بی نظیری شد، فرصتی که در آن مصدق میتوانست با گذر از دیکتاتوری سلطنت موروثی به یک جمهوری دمکراتیک، بستر رشد آزادی و دمکراسی سیاسی را فراهم آورد.

     شاه از فردای کودتا، سرکوب خشن و بی رحمانه احزاب و گروه های آزادیخواه و دگر اندیش را آغاز کرد: کشتار زندانیان سیاسی در رشت، کشتار دانشجویان در ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاه تهران، سرکوب عشایر قشقایی در همان سال، سرکوب جنبش کردها در سال ۱۳۳۶، سرکوب جنبش صنفی دانش آموزان تهران در ۲۰ دی ماه ۳۸، سرکوب خونین اعتصاب کارگری در آبادان و اصفهان در سال ۳۵ تا ۳۹، سرکوب جنبش ۱۵ خرداد ۴۲ و کشتار جنایتکارانه رفیق جزنی به همراه هشت نفر از فعالان سیاسی در تبه های اوین در سال ۵۴ بخشی از فهرست سرکوب های دیکتاتوری شاهنشاهی است، فهرستی که حتی تا دو ماه پیش از انقلاب و در کشتار گسترده مردم در روز ۱۷ شهریور ماه سال ۵۷ ادامه یافت.

    اما طرفداران سلطنت چهار دهه است که تلاش می کنند با تحریف تاریخ،این کارنامه سیاه را سفید جلوه دهند و آثار آنرا از حافظه تاریخی مردم پاک کنند. رضا پهلوی در یکی از مصاحبه های خود برای انقلاب مشروطه صد و پنجاه سال تاریخ تعیین و مبتکر و پیش برنده آنرا پدر بزرگ خود اعلان کرد!! او و مورخین قلم به مزدش با جعل بی شرمانه ی تاریخ، کودتای بیست و هشت مرداد را « قیام ملی! » تبلیغ می کنند!

     شصت سال پس از کودتای ۲۸ مرداد سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) در اسناد آزاد شده خود، دست داشتن در برنامه ریزی کودتا علیه دکتر محمد مصدق را تایید کرده است. در این اسناد سرسپردگی شاه، اشرف پهلوی، زاهدی و نظام شاهنشاهی به قدرت های انگلیس و آمریکا به وضوح بیان شده است.

      طنز تاریخ اینکه رضا پهلوی برای نجات از رژیم جمهوری اسلامی از همان آمریکایی کمک می طلبد که حکومت آن پدرش را در سال ۱۳۵۷ با خفت از ایران خارج کرد. او زمانی دست به دامن جمهوری خواهانی چون مک کین میشود تا شیوه از بین بردن سپاه پاسداران را به او یاد دهد و زمانی دیگر از ارتش و نیروهای انتظامی و حتی سپاه پاسداران می خواهد که نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کنند!!

     همین رویکرد به مسئله ی مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی را ارتجاع مذهبی از جمله مجاهدین خلق در پیش گرفته است. هزینه کردن هزاران دلار برای جلب حمایت هارترین جمهوری خواهان آمریکا و نمایش سناریوهای مضحک و تکراری قدرت نمایی خیابانی برای جلب نظر امپریالیسم آمریکا به هدف پذیرش آنها بعنوان بدیل جمهوری اسلامی همگی ورشکستگی سیاسی نیروهایی را برملا می کند که به چهل سال پیکار بی امان مردم برای آزادی، استقلال و برابری چشم بسته اند.

    برگ برگ تاریخ این چهل سال حاکمیت استبدادی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی با خون آزادیخواهان، کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، فعالان حقوق مدنی، بازنشتگان، ملیت های ستمدیده، فعالان زیست محیطی، روشنفکران آزادیخواه، دگرباشان، جوانان بیکار و بی آینده نوشته شده است. اما پاسخ جانیان حاکم به ابتدایی ترین خواست های مطالباتی مردم، سرکوب، تبعیض جنسیتی، مذهبی، قومی و خفه کردن هر نوع فریاد آزادیخواهی است. توده های ستمدیده چهل سال است که شاهد غارت دست رنج خود، اختلاس و دزدی های اموال ملی، پول شویی های میلیاردی دستگاه های ولایی، نظامی، امنیتی و روحانیون و نابودی شیرازه های اقتصاد کشور بوده اند.

     اما توده های بجان آمده از استبداد دینی که در سال ۵۷ دیکتاتوری شاهنشاهی را به زیر کشیدند، دیکتاتوری ای که در هم زیستی با روحانیت بستر به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی را فراهم آورد، دیگر بار حاضر نیستند آزموده را بیازمایند. آنها تجربه ی حاکمیت شاه و شیخ و نتایج فلاکت بار و ویرانگر آنرا در هر لحظه از زندگی خود تجربه کرده اند.

      ناتوانی شاه در از بین بردن حلبی آبادها، مفت آبادها و بی اعتنایی او به زندگی فلاکت بار میلیون ها روستایی از ده رانده و در حاشیه ی شهرها درمانده و حتی تحمل نکردن احزاب دست ساخت خود از یک سو و بی توجهی جمهوری اسلامی به پایه ای ترین خواست های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم طی چهار دهه ی گذشته بر همگان آشکار است.

      سالهاست که توده های گرسنه، بی کار و بی آینده جنبش های اجتماعی و طبقاتی خود را با هزینه های بسیار بوجود آورده اند. همبستگی طبقاتی و مدنی در بین آنان سال به سال افزایش یافته و نه تنها رژیم بلکه امپریالیسم و سرسپردگان سلطنت و ارتجاع داخل و خارج را به تکاپو واداشته است تا به هر وسیله ای که ممکن است جنبش های مستقل و خود مدیر مردم را مصادره یا از مسیر درست خود منحرف کنند. توسل ارتجاع مذهبی و طرفداران سلطنت موروثی به دولت ترامپ، عربستان سعودی و دیگر کشورهای مرتجع منطقه امروزه دیگر بر اقشار و طبقات کارگر و زحمتکش کشور ما پوشیده نیست. یکی از شعار های اصلی آنها طی چهار دهه گذشته « مرگ بر دیکتاتور » بوده است. گذر آنها از همه بخش های اصول گرا و اصلاح طلب جمهوری اسلامی در خیزش دی ماه سال ۹۶ اراده آنها در مبارزه با هر نوع دیکتاتوری را نشان می دهد.

   شکست جمهوری اسلامی در مغز شویی کودکان، تحمیل حجاب اجباری به زنان، حزب الله پروری، تلاش برای نابودی جنبش های اجتماعی و طبقاتی، جنبش جوانان بی کار و بی آینده، و جنبش ملیت های سرکوب شده همگی گواه بر عزم پرتوان توده های آزادیخواه و برابری طلب است، عزمی که علی رغم سرکوب، زندان، شکنجه و اعدام همواره و همه روزه در شعار « کار، نان، آزادی، اداره شورایی » و تداوم اعتراضات و اعتصابات تجلی پیدا می کند.

     هر نوع تلاشی جهت به عقب بر گرداندن عقربه تاریخ مبارزاتی که دکتر محمد مصدق از بنیان گذاران آن بود و تا به امروز در ابعادی گسترده تر ادامه داشته است، گره بر باد زدن است. نباید لحظه ای از یاری رساندن به  مبارزات مردم برای آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی باز ایستاد.

 

                  سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

 

                       زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

      

                          کمیته مرکزی سازمان راه کارگر.

 

                         ۲۶ مرداد ۱۳۹۸  اوت سال ۲۰۱۹