تجربه تاریخی پرولتاریا و بسط برنامه مارکسیستی در طی سالها رد مجلس موسسان را باز تاب می دهد.  تمامی تاریخ قرن نوزدهم نشان داد که فراخوان برای مجلس موسسان  در برابر و بر ضد مبارزه برای حاکمیت پرولتاریا است. هنگامی که مارکس در سال 1850  اظهار داشت که انقلاب مداوم است ، در واقع  به تجربه انقلاب 1848 اشاره میکرد و این در شرایطی بود که  بورژوازی در چندین کشور سرمایه داری با نیروهای ارتجاعی اشراف بر علیه شورش پرولتاریا، دارای هدف مشترک بودند و همدست شدند. در سال 1905، تروتسکی  بر پایه درک مارکس از تئوری انقلاب مداوم ، انقلاب مداوم  علیه تزار را مطرح کرد و با شکست انقلاب دوم چین در سال 1927 تروتسکی چشم انداز انقلاب مداوم را برای کشورهای عقب مانده سرمایه داری بسط داد.

 

مجلس موسسان در انقلاب بورژوازی فرانسه  در سال 1789 رل پیشرفته ای را بازی میکرد. تجارب تاریخی نشان میدهد که این رل دیگر به پایان خود رسیده است.

با شروع انقلاب 1848 و پس از آن در هر جائی که در زمیته شورش یا قیام پرولتاریا،  مجلس موسسان و یا ارگانهای مشابه قانونگذار بورژوازی برگزار شدند ، رل و یا هدفی جز  گرد آوردن  ضد انقلاب بر علیه پرولتاریا و یا منحل کردن قدرت پرولتاریا نداشته است. این مساله در کمون پاریس 1871 ، در اکتبر 1917 و در انقلاب آلمان 1919-1918 کاملا مشاهده شده است.

 

 خواست حقوق دمکراتیک و رهائی ملی و اجتماعی بین طبقات استثمار شونده ، تحت حکومت بورژوازی متحقق نمی شود، تنها انقلاب پرولتری قادر به از بین بردن نظم بورژوازی و توسعه دستآوردهای انقلابی به کشورهای اصلی سرمایه داری می شود. تنها انقلاب پرولتری به رهبری طبقه کارگر قادر خواهد بود خواستهائی همچون خود حکومتی، برابری زنان، زمین برای زحمتکشان، آزادیهای سیاسی را تامین کند.

 

مجلس موسسان یک خواست دمکراتیک نیست، بلکه فراخوانی برای دولت سرمایه داری است. با توجه به خصوصیت ارتجاعی پارلمان بورژوازی ، پارلمان انقلابی وجود ندارد. بنابراین فراخوان برای مجلس موسسان بر خلاف چشم انداز انقلاب مداوم است.  لنین در انقلاب پرولتری و کائوتسکی مرتد در اواخر سال 1918 می نویسد " این شعار تجمع  فرصت طلب ها در جنبش کارگری است". در آلمان رزا لوکزامبورگ بشدت مخالف تلاشهای سوسیال دمکراتها بود که با تحمیل مجلس موسسان،  انقلاب شعله ور شده در نوامبر 1918  را متوقف کردند. در این باره رزا لوکزامبورگ میگوید:

 

"از این انحراف بزدلانه مجلس موسسان چه به دست می آوریم، موقعیت بورژوازی تقویت میشود، پرولتاریا تضعیف شده و با توهم  توخالی  سر در گم می شود.   با مباحثه  میان گرگ و میش، انرژی و وقت  تلف شده و از بین میرود.  در یک کلام مجلس موسسان در دستان آن عناصری است که حتی اگر بهترین هدف را هم داشته باشند چیزی جز به بیراهه کشاندن اهداف سوسیالیستی انقلاب پرولتری وعقیم کردن آن به انقلاب بورژوا دمکراتیک نیست.

 

مجلس موسسان میراث قدیمی انقلاب بورژوازی است . یک پوسته توخالی و در واقع همان توهم خرده بورژوازی در رابطه با " مردم متحد" می باشد که میخواهد با متحد کردن مردم در پشت سر دولت بورژوازی شعار "  آزادی، برابری ، برادری" را عملی سازد.  اما تجربه بیش از یک قرن و نیم از مبارزه طبقاتی  نشان میدهد که مبارزه برای " پارلمان  بورژوازی" ، " دولت دمکراتیک " در واقع  یک دام  برای پرولتاریا است.

 

از انقلاب 1789 تا کمون پاریس

 

مدل مجلس موسسان انقلابی در واقعیت امر از انقلاب بورژوازی فرانسه می آید. در سال 1789  مجلس موسسانی تاسیس شد که در واقع عروج بورژوازی برعلیه سلطنت بود. ژیروندها ی میانی در مجلس دست بالا را داشتند که توسط مردان آزاد انتخاب شدند.  ژاکوبین های رادیکال  در سال 1793 از طریق شورش توده های پاریس ، ژیروندنها را بر انداختند و مجلس را از ژیروندنها پاکسازی کردند. از سال 1789 تا بر افتادن ژاکوبنها در سال 1793 قدرتی دوگانه بین مجلس های مختلف و طبقات پائین برقرار بود که در هر مرحله ای بورژوازی را وادار به انجام اقدامات رادیکال میکرد.  در آن هنگام مجلس موسسان رلی مترقی داشت زیرا بورژوازی مترقی  و علیه فئودالیسم بود.

 

در فرانسه در قیام خلقی 1848 دولت موقت ابتدا امتیازهائی به طبقه کارگر داد. اما چند ماه بعد بورژوا دمکراتها بر علیه پرولتاریا متحد شدند و در انتخابات مجلس موسسان همان ماه حزب " نظم و قانون " در مجلس اکثریت بدست آورد  و دولت جدید،  شورش نیمه خود بخودی پرولتاریای پاریس را سرکوب کرد. این اولین نمونه در تاریخ مدرن می باشد  که " ضد انقلاب دمکراتیک " با مخالفت طبقه کارگر روبرو شد. بورژوازی از مجلس موسسان انتخابی در جائیکه رای روستائیان و خرده بورژوازی غلبه میکرد  برای سرکوب و تحکیم حکومت خودش استفاده کرد. نتیجه اش جنگ وحشیانه و کشتار و فروش طبقه کارگر و سوسیالیستها بود.

 

سرکوب کارگران پاریس بوسیله بورژوازی جمهوری خواه در ماه ژوئن 1848 و با پشتیبانی بورژوازی آلمان از تاج و تخت همراه بود.  در اینجا مارکس اشاره به خیانت پیشگی خرده بورژوازی دمکرات دارد.

مارکس و انگلس  تا جائیکه طبقات دارا از موقعیت مسلطشان پائین آمده ، پرولتاریا قدرت دولتی را تصاحب کند و انقلاب به مناطق دیگر گسترش یابد،  بر ضرورت انقلاب  تاکید داشتند. البته در این مرحله پرولتاریا نسبت به دهقانان و سایر نیروهای خرده بورژوازی ضعیف و کوچک بود. دو سال بعد مارکس در 18 برومر نوشت که تاریخ نشان میدهد که منافع دهقانان دیگر با ناپلئون نیست بلکه بر ضد منافع بورژوازی است ودهقانان متحد طبیعی خود را در میان پرولتاریای شهری خواهند یافت.

 

کمون پاریس:

کمون پاریس در مارس 1871 اولین نمونه ای بود که  در آن دمکراسی پرولتری برقرار شد.  پایه های کمون بسیار متفاوت و به دور از نهاد های  پارلمانی  بود.  با مسلح شدن گارد ملی که نیروی نظامی متکی به طبقه کارگر مسلح بود آغاز و بوسیله کمیته انتخابی هدایت میشد. این ارگان شورشی در مقابل مجلس موسسان بورژوازی ( که بوسیله آرای لایه های ارتجاعی در روستا انتخاب شده بودند) ایستاد.  مارکس با وجود اینکه به رهبری آن که  پرودون و بلانکی بودند انتقاد داشت با کمون پاریس اعلام همبستگی کرد. کمون بجای اینکه نیروهای ارتجاعی را که در ورسای تجع کرده بودند بطور قطعی شکست دهد ، تصمیم به انتخابات گرفت . بدین ترتیب بورژوازی پراکنده خودش را جمع و جور کرد و کمون را به خاک و خون کشید.

این نمونه روشنی از مخالفت بین انقلاب کارگری و طلسم  پارلمان دمکراتیک بود.  پل لافارگ داماد مارکس ( بعدها بنیانگذار حزب کارگران) در رابطه با کمون می نویسد:

" در سال 1871 قدرت بدست مردم افتاده بود که آماده گرفتن آن نبودند. تصاحب قدرت در دوره انقلابی نسبتا آسان است. اما نگه داشتن آن و مهم تر از آن استفاده از آن بسیار مشکل تر است"

کمون پاریس هسته دولت کارگری بود وهمانطور که مارکس میگوید این نه پارلمان ، بلکه کارگران بودند که در آن واحد  قانون گذار، مجری بودند ( جنگهای داخلی در فرانسه).

تروتسکی نیم قرن بعد می نویسد که " کمون نفی دمکراسی فرمال بود، رشد آن  نمایانگر دمکراسی کارگری بر علیه دهقانان بود. مشکل کمون این بود که خود را منحل کرد، متاسفانه ار این طریق به موفقیت نرسید.

انگلس در مقاله ای در سالروز مرگ مارکس می نویسد میگوید:

بالاخره کرتینیسم ( عقب ماندگی ) پارلمانتاریستی ( مارکس آن را کرتینیسم می نامید) ، سبب شد که مجالس متعدد موسسان در برلین و فرانکفورت  در کنار دولت ارتجاعی تازه بقدرت رسیده  در معرض دید همگان قرار گیرد ،  تجمع بی قدرتی  که تصور میکرد که راه حل های عقیمشان بنیاد های جهان را خواهد لرزاند. این خود فریبی کوته بینانه از راست تا منتهی الیه چپ شایع بود. 

انگلس در جنگ داخلی در فرانسه می نویسد: " در واقعیت امر دولت چیزی بجز ماشین سرکوب یک طبقه علیه طبقه دیگر نیست. البته در جهوری دمکراتیک کمتر از سلطنت ( سرکوبگر ) نیست.

 

مجلس موسسان و انقلاب روسیه:

 

تاریخچه خواست  مجلس موسسان  در روسیه بطور روشن به انترناسیونال دوم برمیگردد. اما خاستگاه اصلی آن در روسیه گروه رهائی کارگری در سال 1883 بود.  هر چند تفاوت مهمی مارکسیستهای روسی را از احزاب سوسیال دمکرات اروپای غربی و مرکزی جدا میکرد. روسیه از نظر اقتصادی و سیاسی عقب افتاده ، سلطنت مطلقه و دیکتاتوری حاکم بود ، بعلاوه دارای جمعیت دهقانی فراوان و طبقه کارگر جدید/ تازه از راه رسیده بود.

اولین برنامه پیشنهادی گروه کارگری، فراخوان برای چنین  مجلس قانونگذاری بود که  بوسیله پلخانف در سال 1884 نوشته شده بود.  در حالیکه این پیش نویس (  در سال بعد و دو سال بعد )  بطور مشخص خواهان مجلس موسسان نبود ، بلکه صحبت از یک "  نهاد سیاسی آزادی بود که می بایست از طریق تبلیغ  به آن دست یافت. لنین در رابطه با  پیشنهاد پلخانف در اوایل سال 1902 بر این نکته  تاکید کرد که  " وظیفه سیاسی فوری " سرنگونی استبداد تزاریسم  و جایگزینی آن با یک جمهوری بر پایه " نهاد های دمکراتیک می باشد " و در ادامه میگوید که اجرای پایدار تغییرات سیاسی و اجتماعی کامل ، تنها با سرنگونی استبداد و فراخوان مجلس موسسان که  توسط همه مردم آزادانه  انتخاب شوند، امکان پذیر است.

برای لنین مساله کلیدی در پیشبرد انقلاب به پیش، نیاز به حمایت دهقانان بود که نیروی اجتماعی عظیمی بودند و بخش اعظم جامعه را تشکیل میدادند. فراخوان لنین برای مجلس موسسان در آن زمان منحصرا در این چهار چوب مفهومی،  دیکتاتوری دمکراتیک پرولتاریا و دهقانان و فراخوان برای دولت موقت انقلابی که چنین مجلسی را فرا خوان دهد مرتبط است.  در بسیاری از مقالاتی که در اوایل نیمه 1905 نوشت عمدتا بر هدف دولت موقت انقلابی و مجلس موسسان تاکید کرد. در نیمه بعدی سال  تاکیدش را بر پلمیک بر علیه لیبرالها و اپورتونیستها متمرکز کرد و مداوما بر ضرورت اقدام پرولتاریا مستقل از بوژوازی لیبرال ، از جمله از طریق اعتصاب سیاسی ، قیام مسلحانه وغیره  تاکید میکرد.

مساله انقلاب مداوم و مجلس موسسان بهم تنیده شده اند، اینکه چه نوع دولتی قادر خواهد بود وظایف دمکراتیک را به سرانجام برساند ؟ دیکتاتوری پرولتاریا ؟ دهه ها بر روی این مساله بحث بود. که با تحول پلخانف و منشویکها و گسست آنها از دو مرحله ای کردن انقلاب همراه شد. مفهوم انقلاب مداوم در سال 1905 بوسیله تروتسکی و سپس در 1917 لنین مورد پذیرش قرار گرفت.

 

 حتی با وجود اینکه مفهوم انقلاب مداوم در سال 1905 بوسیله تروتسکی و در 1917  بوسیله لنین مورد پذیرش قرار گرفت، اما رابطه بین شوراها و مجلس موسسان در زندگی واقعی و در واقعیت امر در تجربه انقلاب اکتبر بود که به محک آزمایش در آمد و لنین و تروتسکی را به حمایت از انحلال مجلس موسسان ( با وجود فرا خوانهای قبلی شان ) واداشت. لنین در تزهای آوریل  بر ضد بلشویکهای راست مثل کامنف و استالین که خواهان حمایت مشروط از دولت موقت بورژوازی پس از بر کناری تزار شدند،  می نویسد: "  پیشتر به دولت موقت به دلیل عدم تعیین  تاریخ برگزاری مجلس موسسان و به محدود کردن قولهایش تاختم. استدلال کردم که بدون همکاری و دستیاری شوراهای کارگران و سربازان مجلس موسسان نه تضمین می شود و نه موفقیت پذیر است.

منشویکها و دیگران مداوما مجلس موسسان  را به تاخیر می انداختند. این تاخیر، ادامه جنگ و ندادن زمین به دهقانان را توجیه میکرد، در عین حال در آن هنگام خواست دولت شوراها افزایش یافته بود و منشویکها بر ضد آن بودند.  آنها در بیانیه ای در ژوئیه 1917 شعار بلشویکها یعنی " همه قدرت بدست شوراها " را محکوم کردند و اظهار داشتند که شوراها بدست اقلیتی حمایت می شود، و این مجلس موسسان است که برای دراز مدت سرنوشت روسیه را رقم خواهد زد و صدای کارگران، آنجا شنیده خواهد شد. لنین مجبور بود با " توهم مجلس موسسان" در داخل خود حزب هم مقابله کند.

 

بعد از به قدرت رسیدن شوراها ، بلشویکها انتخابات زود هنگام مجلس موسسان را بر گزار کردند و نتیجه اش ارگان  ضد انقلابی ای بود که شوراها را تایید نمی کرد.  تروتسکی در " تاریخ انقلاب روسیه " در مبحث مجلس موسسان  به ورشکستگی دمکراسی رسمی در بحران تاریخی عمیقی که سنت و عقاید رایج در آن  تفوق دارند؛ اشاره میکند :

" اما تقریبا در طی دوره انقلاب بدون اینکه توجه کنیم این شعار اصلی دمکراتیک که برای بیش از یک دهه  مبارزه توده ها را رنگین کرد، رو به بی رنگ شدن و محو شدن داشت و به نحوی از یک شعار پایه ای به پوسته ای با محتوای تو خالی ای تبدیل شد. هیچ مساله مبهم و مرموزی در این رابطه وجود ندارد .  رشد انقلاب به نقطه ای می رسد که مجلس موسسان در  نبرد مستقیم  قدرت بین طبقات اجتماعی ، بین  بورژوارزی و پرولتاریا هیچ چیزی به هیچکدام از آنها نمی دهد."

 

لنین در کنگره اول بین الملل  اظهار داشت که  " در پیشروی به سوی انقلاب قدمهای عملی برداشتیم نه تئوری. پیشتر مجلس موسسان را نه از زاویه تئوری مطرح کرده و نه گفتیم که آنرا به رسمیت نمی شناسیم،  فقط بعدها هنگامیکه تشکل شوراها در سراسر کشور گسترش یافت و قدرت سیاسی گرفت  تصمیم به انحلال مجلس موسسان گرفتیم.

این تغییر جهت  از برخورد عملی به برخورد تئوریکی را میتوان در دولت وانقلاب لنین که فقط چند ماه قبل از انقلاب اکتبر نوشته شد دنبال کرد ، هر چند در آن صحبتی از مجلس موسسان نمیکند ولی بارها تاکید میکند که راه بسوی سوسیالیسم از دیکتاتوری پرولتاریا میگذرد ( نه دمکراسی بورژوازی).  پس از بقدرت رسیدن قدرت شوراها، لنین خواهان به تعویق انداختن مجلس موسسان شد. تروتسکی در سال 1924 می گوید که در رابطه با دولت موقت، مجلس موسسان پیشرو بود یا باید پیشرو می بود. اما در رابطه با رژیم شوراها و با توجه به لیست شرکت کنندگان، قطعا ارتجاعی بود.

قبل از 1917 بخش زیادی از انگیزه بلشویکها برای برقراری مجلس موسسان برای کشاندن دهقانان بطرف خود بود. اما انقلاب اکتبر نشان داد که مجلس موسسان شعاری برانگیزاننده برای دمکراسی پارلمانی  نبود بلکه دستآورد " قدرت دولت پرولتری برای جلب دهقانان،  بخصوص فقیربود . فقط چند ساعت پس از پیروزی کارگران پتروگراد حکمی در رابطه با مساله ارضی /زمین صادر کردند.  در آن  تمامی خواسته های اکثریت دهقانان  بر آورده شده بود . از زمین داران ( کاملا و بدون پرداخت پول) سلب مالکیت شد.

اسناد تاریخی کاملا روشن است. آنهائی که لنین قبل از اکتبر 1917 برای مجلس موسسان توجیه می آورد و نکاتی که از سال 1918 به بعد می نویسد هنگامیکه بطور مداوم فراخوان برای موسسان را رد می کرد. کمینترن اول در دوره انقلابی اش از مجلس موسسان بعنوان شعار باقی مانده از قرن نوزده که  بر اساس برنامه حد اقل / حداکثر سوسیال دمکراتها بخصوص در انقلاب روسیه و آلمان تنظیم شده بود نام می برد. 

آلمان 1919-1918

تجربه 1917 در روسیه و انحلال مجلس موسسان در ژانویه 1918 تاثیر قاطعی بر انقلابیون آلمان داشت. هنگامیکه انقلاب در اواخر سال 1918 شروع شد ، خواست مجلس موسسان از سوی سوسیال دمکراتهای   چون کائوتسکی، هلیفردینگ ، برنشتاین مطرح شد. آنها مانند زینوویف و کامنف در اکتبر برای یک دولت  با ترکیبی از شوراهای کارگران و مجلس موسسان و  متحد کردن آنان فشار می اوردند. هر چند در این ترکیب مجلس موسسان کاملا تسلط داشت.

در اوایل نوامبر سال 1918 بدنبال شورش ملوانان در " کیل" موقعیت انقلابی بوجود آمد  که سبب اعتصابات توده ای و تشکیل شوراهای کارگران و سربازان در بسیاری از شهرهای آلمان شد. اسپارتاکوس که شاخه چپ ( حزب سوسیال دمکرات مستقل ) "یواس پی دی " بود فراخوان از میان بر داشتن " رایشتاک" و همه پارلمانها و تمامی دولت امپریالیستی را داد  و خواها ن آن شد که کارگران و ملوانان شوراهای برلین،  بعنوان قدرت دولتی محسوب شده  و شوراهای سراسری کارگران و سربازان را بوجود بیاورند.  در پیام به پرولتاریای آلمانی از آنها خواسته شد که شوراهای کارگران، سربازان و ملوانان را به سر کردگی لیبکنخت بسازند و " به بورژوازی اجازه ندهید که مجلس موسسان را به شما جا بزنند" .

در کنفرانس ویژه ای که " یو اس پی دی"  یا حزب سوسیال دمکرات مستقل برگزار کرد بحث داغی در رابطه با مجلس موسسان در گرفت.  رزا لوکزامبورگ از جانب اسپارتاکیستها بیانیه ای با سه خواست ارائه  داد: 1- فراخوان برای  بیرون آمدن نمایندگان  " یو اس پی دی"  از دولت اربرت شایدمان  2-  رد فراخوان مجلس موسسان ( که فقط به تقویت ضد انقلاب می انجامد و انقلاب را از اهدافش منحرف میکند)  3-  شوراها ی کارگران و سربازان به عنوان قدرت سیاسی به حساب آیند.

این بیانیه در مخالفت  با نظر هیلدفرنیک که مهمترین وظیفه را در آنموقع  سازماندهی انتخابات مجلس موسسان میدانست، بود. شوراهای کارگران و سربازان که احزاب سوسیال دمکرات و سوسیال دمکرات مستقل عمدتا کنترل آنرا در دست داشتند به نفع مجلس موسسان کناره گیری کردند. مجلس موسسان  برای تقویت تاکتیکهای بورژوازی آلمان بسیار مهم بود و توانست خودش را سر پا نگه دارد.  تظاهراتهای عظیم فروکش کرد،  بورژوازی خواسته ها را به تعویق انداخت تا بتواند خود را جمع و جور کند. اولین کنگره شوراها ( که اسپارتاکیستها ضعیف بودند) به مجلس موسسان رای داد.  اغلب کارگران خواهان سوسیالیسم آنطوری که می فهمیدند بودند و حزبی قوی با داشتن ریشه های قوی در کارخانه ها می توانست انقلاب کند. اسپارتاکیستها در دریای سوسیال دمکراتها ایزوله بودند.

رژیم شروع به سرکوب انقلاب کرد. رزا لوکزامبورگ و لیبکنخت در برلین ماندند که شکار راستها شدند.

رل ضد انقلابی ای که مجلس موسسان در آلمان در سالهای 1919-1918 بازی کرد خیلی روشن تر از روسیه بود. خواست چنین مجلسی در اولویت حرکات بورژوازی و حزب سوسیال دمکرات به منظور  فرصت ندادن به اسپارتاکیستها و حزب کمونیست به منظور جلوگیری از سازماندهی بسیج طبقه کارگر بود.  با توجه به اینکه حکمرانی بورژوازی بطور موقت تحکیم شده بود،  سرکوب شورش در اواسط ژانویه شروع شد. اربرت و بقیه نیروهای دست راستی " فری کورپز"  در نقاط دیگری که مقاومت طبقه کارگر وجود داشت،  بسیج شدند.

تاریخ نشان داده است که طرح احتمال ایده آلیزه کردن  یک نسخه  از دمکراسی بورژوائی آدرس غلط دادن است. قدرت عظیمی در دستان طبقه کارگر نهفته است تمام تاریخ نشان داده است هنگامیکه این قدرت سازمانیافته باشد و برای تغییر در جامعه به حرکت در آید  قدرتمند ترین ماشینهای دولتی قادر به مقاومت در مقابل قدرت ان نیستند  بدون کار طبقه کارگر چراغ برقی روشن نمیشود، چرخی بحرکت در نمی آید، تلفن زنگ نمی زند. تمامی کارکردهای جامعه به دستان و مغزهای طبقه کارگر بستگی دارد. هنگامیکه کارگر بگوید نه هیچ نیروئی در جهان نمیتواند به او نه بگوید.

دمکراسی تحت سرمایه داری دارای خصوصیات  بسیار جانبدارانه ، تحریف شده  و در دفاع از اصل "مقدس" مالکیت خصوصی است . این در دمکراتیک ترین کشورهای سرمایه داری که زرق و برق  بیشتری به دمکراسیشان داده اند و در فریب دادن متخصص می باشند ، صادق است .  رسانه های آزاد یا توسط مولتی میلیاردرها  کنترل میشود و یا صاحبش هستند. هر فردی میتواند ( کم و بیش) هر چه میخواهد بگوید البته تا جائیکه الیگارشی تصمیم میگیرد. این دمکراسی یکه حیله، یک تقلب خدعه آمیز و فریبنده برای پوشاندن برگ انجیر در معامله بزرگ برای نهان کردن دیکتاتوری سرمایه است.

واقعیت این است کافی است گفته شود که در شرایط  مدرن بورژوازی قادر نیست که رل پیشرو در هج کجا بازی کند. اگر موقعیت در تمامی کشورهای استقلال یافته از 1945 به بعد  مورد بررسی قرار گیرد بلافاصله روشن خواهد شد که حتی یکی از وظایف بورژوا دمکراتیک در آنها حل نشده است. نمیتوان گفت  خواهان  رژیم پارلمانتاریستی دمکراتیک تر و بهتری هستیم. با عمیق تر شدن بحران سرمایه داری وضعیت نه بهتر بلکه  بد تر نیز خواهد شد.

 شعار مجلس موسسان  مشکلات عملی بسیاری را با خود حمل میکند که از نقطه نظر انقلابی آنرا کاملا عبث و ناکارا  و یا شاید بدتر از بیفایده در می آورد. بگذارید با واضح ترین آنها شروع کنیم  چه کسی  مجلس موسسان را فرا می خواند؟

بورژوازی و نمایندگان سیاسی اش بطور آشکار برنامه ضد انقلابی مطرح نمیکنند ، آنها تلاش میکنند که توده ها را با قول رفرم و استادنداردهای زندگی بفریبند. بورژوازی برای منحرف کردن انقلاب و انداختن آن در کانالهای امنی همچون مجلس موسسان ، احزاب بورژوائی را تقویت و تشویق و از نظر مالی  برای در دست گرفتن مجلس موسسان تامین میکند. و بدین ترتیب انقلاب را نابود میکند. این مدل  ضد انقلاب در شکل یا فرم دمکراتیک نامیده میشود. و بارها در تاریخ جنبش انقلابی اتفاق افتاده است.  اینچنین مانورها و ترفندهائی در دوره انقلابی از طرف بورژوازی اجتناب ناپذیر است  نمیتوان جلوی آنرا گرفت اما چرا با چنین مانورهای برای آنها بهانه پیدا کنیم؟ این شلاق زدن به پشت خود و کاملا غیر ضروری است.

در شرایطی که بورژوازی جمهوری خواه حاکمیت سرمایه و یا امپریالیستها  را به چالش نمی گیرد و کاملا با یک پارلمان انتخابی خشنود است و مزایای فراوانی در حفاظت از حاکمیت سرمایه داری دارد،  چگونه و به چه طریقی مجلس موسسان از پارلمانهای دیگر بورژوازی متفاوت است و شرایط دیگری را مهیا میکند؟  با تاکید بر" انتخابات آزاد و دمکراتیک" ؟  آزادی مفهومی نسبی است نه قطعی بقول مارکس آزادی برای کی و چه کار کند؟  تا آنجائیکه  سرمایه حاکم است و انحصارات و بانکها در دستان بورژوازی است ، مجلس موسسان و یا هر نوع پارلمان دمکراتیک دیگر دقیقا هیچ چیزی را حل نمیکند.

اگر آنچه که در تصورمان  از مجلس موسسان می باشد  یک  مجمع عمومی انقلابی است که می تواند قدرت طبقه ممتازه/سرمایه داران و الیگارشی را به چالش بطلبد خوب کاملا روشن است که تنها قدرتی که میتواند فراخوان بدهد  طبقه کارگر سازمانیافته  به چنان شکلی است که بتواند  اراده اش را به طبقات حاکم تحمیل کند. باید بخاطر بیاوریم که در روسیه این شوراها پس از در دست گرفتن قدرت بودند که فراخوان برای مجلس موسسان را دادند .

 حالا اینگونه تصور کنیم که  مجلس موسسان بوسیله " کارگران و مردم سازمانیافته" ، " متکی بر انقلاب "  فراخوان داده  می شود، اینجا بلافاصله به این تناقض می رسیم که اگر طبقه کارگر و اکثریت عظیم استثمار شوندگان آنقدر قوی هستند  که اراده و خواسته شان را به طبقات حاکم تحمیل کنند و اینقدر قوی هستند که مجلس موسسان را فرا بخوانند پس به اندازه کافی برای بدست گرفتن قدرت قوی می باشند.

 

راه به قدرت رسیدن  طبقه کارگر از طریق تشکلهای خود همچون شوراها / مجمع عمومی ها/است.  کلمه ای که برای آن استفاده میشود اهمیتی ندارد . در روسیه شوراها نامیده میشد. در بریتانیا در اعتصاب عمومی در سال 1926 نقش شوراها بوسیله کمیته های محلی اتحادیه ها  - شوراهای صنفی-  ایفا می شد. در فرانسه تروتسکی اصطلاح  " کمیته های اقدام "  را بکار برد .  اصطلاح مهم نیست آنچیزی که مهم است محتوای آن است. 

 

بهر قصدی که عنصر ذهنی از مجلس موسسان دفاع کند دلالت ضمنی بر آن دارد که راه حل بر اساس سرمایه داری است. این شعار از میان بر داشتن سرمایه داری را مطرح نمیکند هر چند که به نظر میرسد که با ایده قدرت شوراها سر در گم و مغشوش شده است.

برنامه و شعار یک حزب سیاسی باید بر پایه های کاملا روشن و صریح و شفاف،  چشم اندازهای انقلاب سوسیالیستی را در نظر داشته باشد، که مجلس موسسان جائی در آن ندارد. یک سازمان سیاسی  باید تمام عناصر مبهم و  نوسانی را از برنامه اش بردارد.

 

نسرین ابراهیمی

 

 

                    

 

Resources

 

1- Marxism and Bourgeois Parliamentarism

Why we reject the ‘Constituent Assembly ‘demand.

 

Spartacist English edition 63 winters 2012-2013.

 

2- The Dissolution of the Constituent Assembly.

Tony Cliff

 

3-On the constituent assembly slogan is it applicable to Argentina?

Alan Wood

 

4- A precious lesson from Trotsky on the Constituent Assembly and other matters.

Fred Weston