باور برخی و حتی با تجربه های سیاسی و هنوز براین است که در جریان مبارزه و همگانی شدن خروش مردمی، جنبش آزادی خواهانه ما، رهبران خود را می سازد و می شناسد. من اما که در بیشتر مطالب مرتبط و همگون خود با این مسئله، عکس این باور کلاسیک را برای وضعیت مشخص ایران عنوان نموده ام. توضیح داده ام و بارها تاکید کرده ام که هم اکنون این مبارزه جریان دارد و دادن آدرس خیالی به آینده دور مبنی بر تولد یک رهبری انقلابی و در  جریان جنبش همگانی، بسیار به  رویا فروشی همانند است. و از زاویه دیگر هاوارد زین (Howard Zinn) تاریخ نگار انقلابی و امریکایی هم معتقد بود که حکومتها چندان هم تعیین کننده اصلی روند امور و تغییرات نیستند بلکه، تعیین کننده نوع مردمی است که در کف خیابانها و کارخانه ها و... فعالیت و مبارزه می کنند. که جنبش  عظیم سال ۸۸ گویای واضح این حقیقت بوده که یا حسین و میر حسین گویان نتوانستند حمایت فعال کارخانه های متشکل و سایر زحمتکشان را جلب نمایند. که ما در لحظه کنونی هم درهمان اوضاعی هستیم که برخی آن را نادیده گرفتند و نمی دانند که رهبری تغییرات در حال ساخته شده است.
به همان سیاق که امریکا و متحدینش در تلاش آینده نگری و شناسایی دارو دسته دلخواه خود برای پر کردن جای خالی جمهوری اسلامی هستند ولی جنبش مردمی هنوز بدون سر و به گفته حضرات خوش خیال منتظر شرائط خروش همگانی که در پروسه طولانی مبارزه، رهبری آلترناتیو را شناسائی کنند.

*  *  *

ساختار سیاسی در ایران و هنوز علیرغم حضور نمایشی ارکان اصلی سه قوه مجریه، قضائیه و قانونگذاری، اما که سلطه اصلی و واقعی در دست نمادی از قدرت مطلقه و قرون وسطی است که میدانیم.
اگر و برای مثال، کارگران ما برای حق تشکل اتحادیه ای و سندیکائی و حق تجمع قربانی میدهند و هیچگونه نهاد کارگری مورد شناسائی رسمی دولتی قرار نمی گیرد ولی بیخ گوش ما و در کشور ترکیه اتحادیه های کارگری فعال و فراگیر از همان سالهای دهه ۵۰ میلادی و نخست وزیری عدنان مندرس (Adnan Menderes) برپا بودند و اکنون هم قدرتی سراسری هستند  که ایران ما و مسائل آن از همان شکست ادامه جنبش مشروطیت و توفق حفظ امنیت بر آزادی به بی راهه استبداد و عدم حضور تشکلات و حق تشکل همگانی افتاد. که اکنون هم ما را به انتظار فضای مطلوب دعوت می کنند ولی نمی دانند و نمی گویند فضای مطلوب همین حالاست،  که نیکوتر آنکه توجه و انرژی خود را به امر تشکل و ایجاد زمینه‌های رشد هسته های مقاومت و کمیته های خودگردان اختصاص دهیم روزمرگی اگر اجازه دهد باید سرفصل برنامه عمل خود را متوجه این امر مهم کنیم.  هم اکنون و به وضوح تشکلاتی نه چندان محدود درسطح استان‌ها حضور دارند ولی عدم حضور برنامه و تدارکات لازم جهت همیاری چنین محافل و کمیته هایی، آنها را دچار گونه‌ای حالت صبر و انتظار می کند.

*  *  *
 
نگاهی به کارنامه به ویژه چپ‌های بریده و پناه آورده به خانه اصلی و موروثی (طبقه متوسط) می گوید که از ایدئولوژی زدگی و رویا فروشی، به خدمت ارباب سرمایه در آمده وزره و تدارکات جدید همه هم به نام دموکراسی از آنان بلندگوهای بی مصرف ساخته است. معتقدند که ابتدا باید روی فرهنگ مردم اثر گذاشت وسپس به همراه آنان دست به تغییر زد! اینان نمی گویند که در ایران ها و از طریق خیال پروری، استبداد هار هرگز اجازه حرکت و تشکل و فعالیت نداده و نمی دهد.  بیهوده و مجدد نسل جوان را طعمه قمه وقداره نمودن هنر نیست! که فضای مورد درخواست حضرات را جنایتکاران جوراجور اعم از عمامه‌ای و غیره هرگز اجازه نمی دهند و برای ایجاد فضای فعالیت شرط آن زمین زدن کلیت رژیم تروریستی است.

*  *  *
 
این مهم لازمه همکاری همه جانبه نیروهائی است که می خواهند به جنگ دیکتاتوری، وابستگی و سلطه سرمایه روند. در این راه نشستن و در دور تسلسل عکس العملی مبارزه کردن افتادن همان است که جنایتکاران می خواهند. که اپوزیسیون نشسته تا دانلد ترامپ سپاه پاسداران را کلیتی تروریستی بخواند و جمع اضداد، طوفان در فنجان قهوه یی عملی خود راه بیاندازند.
و یا قاسم سلیمانی، نیروهای عراقی و مزدور خود و رژیمش را درون مرزها، جاسازی کند تا این نوع مخالفین صدائی از خود درآورند. نه، باید به این نوع اپوزیسیون بودن بسنده نکرد. کاری با بقیه نمی توانیم داشته باشیم و آنها کار خود را دنبال می کنند ما از اصلاح طلب و چینی بند زنان سیاسی راهمان جداست. این جدایی راه و خویشتن خود را نه با بی عملی که شایسته است با عمل انقلابی و در جهت فعال نمودن ارگانیک تشکلات موجود و همبستگی میانمان پاسخ دهیم. که در زندگی سیاسی عکس العملی نتیجه ای جز آمدن نیروی ارتجاعی و زدن و بردن جانشینی وضع موجود، نتیجه ای ندارد و شاهد بودیم که سال ۵۷ چنین نشد.

*  *  *

آنچه می گویم حاکی از شرائط بحرانی و شکننده میهن است. در میان فرهیختگان و دلسوزان زحمتکشان کم نیستند مبارزینی که میدانند در صورت بروز خروش و شورشی همگانی و بدون رهبری شناخته شده و مورد اعتماد عموم، اربابان سرمایه اکیدا اجازه ادامه خلاء و جای خالی رژیم بربریت کنونی را نمی دهند و چنان سیطره ای بر جنبش حاکم می کنند که وظیفه ادامه وضع موجود با لباسی مبدل را دارد. شرائط عراق، سوریه، افغانستان و ... مسائل جدی داخلی اجازه ادامه طغیان های بی برنامه و به ضرر آنها را نمی دهد و ارباب سرمایه بین الملل در این موضع تجارب اقلا ١۰۰ ساله دارند. کشور ما هنوز دارای بقایای عظیم از صورت بندی های اجتماعی گذشته است و آنها به حیات خود در جامعه سرمایه داری فعلی ادامه میدهند و لشکر واقعی دگرگشت های سیاسی و ارتجاعی میتوانند باشند، همانطور که سپاه جمهوری خمینی و اسلامی او شدند. این شرایط بواقع حساس و خطرناک مسئولیت ما را صد چندان می کند و چنانچه امر دخالت انقلابی وبا برنامه را جدی نگیریم باز هم در نقش تحلیل گران بختک جدید ظاهر میشویم با لشکری از رفقای جانفشان و یا شکنجه شده. به هوش باشیم و به خیال پردازان ثابت کنیم که  زندگی فقط در مبارزه معنا میابد و راه هم درجریان آن دیده میشود.

*  *  *

در حالیکه برخی نیروهای سیاسی اپوزیسیون و بویژه در خارج از مرزهای ایران به گونه ای از امکانات و کمکهای امریکا و متحدین بهره میبرند ولی این مسئله اکیدا برای نسل جدید مبارزین در میهن قابل قبول نیست و من دیر نمی بینم که مبارزین با اعلام مواضع علیه این نحله و گرایش سیاسی و نان خورهای دشمنان مردم ایران، مرزبندی خود را عملی سازند. در این میان نیروهای وابسته و همبسته کاخ سفیدها سمت گیری ضد سرمایه داری نیروهای انقلابی را به مضحکه گرفته اند و نمیدانند که بدون نفی نظم سرمایه داری که بوضوح فراتر از قدرت و توان فعلی ما است، هیچ امکان و فرصتی برای زمینه سازی نظمی دموکراتیک و رادیکال وجود نخواهد داشت. دشمنان زحمتکشان جار میزنند که فقط باید دنبال تغییراتی باشیم که بشود در زمان کنونی اجرا کرد ولی آنها برای پوشاندن همراهی و نوکری امپریالیستها آرمان فروشی کرده اند و به نواله ای چنین اندک رضایت داده اند.
که هدف این مطلب کوتاه یادآوری حساسیت اوضاع منطقه خاور نزدیک و خطرات پیش روی جنبش آزادی خواهانه ماست که بدون حضور و رهبری جنبش انقلابی بر ما و هم میهنان آن خواهد رفت که بر پیشینیان گذشت