اصل آمادگی برای مذاکره، صرفنظر از چگونگی تحقق آن، بویژه پس از ۵بارگفتگوی تلفنی مکرون و روحانی و اظهارات ظریف علیرغم مخالفت ها و دستورالعمل های قبلی خامنه ای و سکوت معناداراو نسبت به این اظهارنظرها، بارها مطرح شده بود و امرتازه ای نبوده است. اما این که صحبت از دیدارروحانی و ترامپ درمیان باشد ( در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل و در فرصت های مشابه) به میان آید، البته امرتازه ای است که باید دید علیرغم خوشبینی های مطرح شده توسط مکرون و ترامپ صورت می گیرد یا نه؟ در اینجا نگاه کوتاهی داریم به بسترها و پس زمینه های چنین واقعه ای:

 ۱- ایران از مدتی پیش برای تغییرمعادله باخت-باخت خود (هم گرفتارمحدودیت های آن و هم بی نصیب از فوایدش ) تصمیم به کاهش تدریجی تعهدات هسته ای و حتی تهدید به خروج از آن و نیز تهدید امنیت ترددکشتی های آبراه هرمز کرد و حتی به اقدامات عملی در سلب امنیت ترددکشتی رانی و سرنگونی پهباد آمریکائی و صدوراولتیماتوم های زمان بندی شده کاهش تعهدات برجامی مبادرت کرد و و اعلام داشت که توقف چنین روندی مشروط به تحقق حقوق مندرج در توافقنامه برجام خواهدبود هدف رژیم خروج از آچمرشدگی و افزایش قدرت چانه زنی در مذاکره با اروپا و نیز به نیابت از آمریکا و شاید اگر لازم باشد مستقیما با دولت آمریکا به شرط کاهش تحریم ها و امکان فروش مقادیری نفت و گشایش دادوستد بود. این را روحانی و ظریف بارها مطرح کردند  که ایران مخالف تعامل و مذاکره سازنده نیست، اما بشرطی که از تحریم ها کاسته شود. و البته هیچ واکنشی هم از سوی رهبر«بی بصیرت» نظام که چندی پیش با تأکیدبه مراتب بیشتری خطوط قرمز و تخطی ناپذیرخود را تعیین کرد و اکنون حتی وقتی مرکب آن خشک نشده به تف سربالا تبدیل شده است، دیده نشد. با چنین رویکردی معلوم گردید که در پشت پرده به ناگزیر و بنا «مصلحت نظام» به مدافعانی که شرایط کنونی را فرصت خوبی برای خروج از تنگناهای افتصادی ارزیابی کرده است،‌ چراع سبزنشان داده  و همان سخنی را که ظریف ( در برابرپیشنهادات وسوسه برانگیر مکرون) به زبان رانده بود،  و گقته بود علیرغم شانس نه چندان زیادش به امتحان کردنش می ارزد، خامنه ای هم پیشتر به شیوه خاص خود که من می دانم بی نتیجه است ولی حالا که اصراردارید، آزمایش کنید ( و لابد تا سرتان به سنگ بخورد ...). یعنی اتخاذچنان موضعی که در صورت شکست و ناکامی بتواند آن را به حساب درستی مواضع خود و خطای دیگران واریزکند. البته در طی مذاکرات پشت پرده دولت ایران هم  به نوبه خود بسته پیشنهادی به همراه پیشنهادات اصلاحی به طرح مکرون ارائه کرد و روحانی هم صراحتا گفت که اگر فلان مقدارنفت بفروشیم یا اعتبار نخصیص داده شود برای آغازمذاکره و پای بندی به برجام برایمان قابل قبول خواهد بود.

۲-مساله اساسی برای اروپا و (حتی ترامپ) جلوگیری از خروج ایران از برجام و بازی با ورق غنی سازی بالا در مسیردست یابی به بمب هسته ای و مشخصا کاهش زمان گریزهسته ای  بود. در حقیقت اقدام ترامپ در افزایش فشارحداکثری با پیش فرض تسلیم ایران و فاقدعامل بازدارنده واقعی علیه خروج ایران  از هسته ای بود. برای چنین بازدارندگی نهایتا یا باید به تهاجم بزرگ نظامی متوسل شد و یا شاهدکاهش زمان گریزهسته ای. نقش اروپا در این میان پرکردن همین شکاف بین تصمیمات ترامپ و فقدان بازدارندگی آن بوده است و از این منطر ترامپ هم به نوعی و البته تحت شرایطی به اقدامات اروپا به عنوان یک مکمل نیازدارد و همراهی نسبی او هم در نششت گروه ۷ و موافقات با تلاش های مکرون و دعوت از ظریف ها با مشاهده چنین چشم اندازی صورت گرفته است.  البته فشارحداکثری هم تاکنون و در کوتاه مدت ان گونه که ترامپ و سایرکارگزاران کاخ امیدداشتند، علیرغم همه تنگناها و آسیب هایش، قادر به تسلیم حکومت ایران نشده و متقابلا با خروج از لاک تدافعی و حالت تهاجمی گرفتن به خود، در شرایطی حربه تهدید به خروج از توافقنامه هسته ای را روی میز گذاشت که ترامپ هم اکنون با معضل خلع سلاح کره شمالی دست و پنچه نرم می کند و آمادگی ورود به یک جنگ بزرگ و سرنوشت ساز را ندارد (بخصوص که افکارعمومی آمریکا نزدیک به ۸۰ درصد مخالف هرگونه جنگ است )، بویژه با توجه به انتخابات پیشارو که فی الواقع مهم ترین مساله ترامپ است. نمایش برخورد انفعالی او در پاسخ به سرنگون شدن پهبادپیشرفته آمریکا و حمله به کشتی های متحدانش و نیز ناتوانی در توقیف کشتی گریس! بدلیل همراهی نکردن متحددیرینش انگلستان، و یا افزایش فعالیت های دیپلماتیک ظریف علیرغم تحریم او و حوادثی و موضع گیری هائی از این دست نشان دهنده وجودحلقه های سست و سنجیده نشده ای در استراتژی ترامپ درموردمواجه با رژیم ایران بوده است. مکرون با استفاه از این خلآ راهبردی ترامپ سعی کرد که بین دوطرف پل بزند. پلی که فی الواقع هم  ترامپ به آن نیازدارد و هم اروپا بدون جلب توافق آمریکا قادر به حفظ برجام از طریق پاسخ به توقعات ایران و تؤسعه دادوستد و دادن نخواهد بود. در واقع این آن چیزی است که ظاهرا مکرون توانسته به روحانی حالی کند که بداند بدون پل زدن به آمریکا اروپا یک تنه زیرفشارآمریکا قادر به انجام انتظارات ایران و وعده ها و وظایف برجامی اش نخواهد بود و اگر هم ایران به نقض برجام ادامه دهد، به لحاظ جلوگیری از تؤسعه سلاح هسته ای در منطقه اروپا ناگزیراست که در کنارآمریکا بایستد.  برخوردلااقل ظاهری ترامپ به این ابتکارات فی الواقع نشست منفی نبود. علاوه براین اکنون جنگ تجاری با چین برای ترامپ که واردمراحل حساس و تازه ای شده است اولویت اول را دارد و علاوه برآن احتمال شروع رکود و بحران اقتصادی درآمریکا با توجه به برخی نشان های مهم و نیز ارزیابی شماری از اقتصاددانان معتبر، می تواند بخت ترامپ را که رشداقتصادی مهم ترین برگه برنده اش بشمار می رود شکننده کند. اضافه بر این ها، در منطقه هم  اوضاع متحدین ترامپ هم تعریفی ندارد و شاهد ناکامی های عربستان و امارات در یمن هستیم و یا در افعانستان خودترامپ برای خروج نیروهای آمریکائی از باتلاق افغانستان به مذاکره و سازش با طالبان آن هم  قبل از انتخابات داخلی دخیل بسته است و نیاز هست که رژیم ایران هم پس از خروج موش دوانی نکند.  معامله قرن هم عملا چشم اندازی ندارد و همه این ها مجموعا ترامپ را مستعدنوعی سازش و گفتگو می کند. ضمنا حکومت ایران با مشاهده رفتارکره شمالی در برابر ترامپ ( و بدون دستاوردی واقعی ) و نیز مذاکرات پنهان ونزوئلا و دولت آمریکا، احتمالا در اتاق فکرخود به این نتیجه رسیده است که با استفاده از حربه مذاکره ولو با ترامپ که جنبه های نمایشی اش برای او اهمیت دارد، چه بسا بتوان قببل از برگزاری ا نتخابات که بنا به ارزیابی رژیم، همانطور که ظریف هم بزبان آورده است، شانس موفقیت ترامپ بالاست چه بسا بتوان البته شرط کاهش تحریم ها به توافقی دست یافت و حتی اگر مذاکرات به طول هم بکشد با کاهش فشارهای حداکثری ضرر نخواهد کرد و خود فرصتی است. محاسبه ایران آن است که چهارده ماهه قبل از انتخابات دوره دوم ترامپ فرصت مناسبی است برای بهره گیری از وضعیت موجود. از دو حال خارج نیست: اگر ترامپ دوباره انتخاب شود، اکنون بهتر می تواند با او معامله کند تا پس از انتخاب شدن مجدد و اگر هم شکست بخورد بقول عرب ها  فه به المراد! . البته در این میانه این ریسک هم وجود دارد که ترامپ بکوشد که بدون دادن امتیازواقعی از یک ملاقات تشریفاتی صرفا به بهره برداری تبلیغاتتی استفاده کند، ریسکی که روحانی پس از منعکس شدن گزارش های خوش بینانه به تاکید براین که روحانی برای عکس گرفتن با کسی ملاقات نخواهد کرد ناظربرهمین ریسک است.

برای تدقیق کلام باید  دونکته زیر راهم به ملاحظات بالا اضافه کرد: نخست آن که حضورظریف در نزدیک مقرسران- در اتاق تهاترگفتگو- و سخنان تابوشکنانه روحانی مبنی براعلام آمادگی دیدار با هرکس که لازم باشد و نیز سخن مکرون که اعلام داشت بزودی و قبل از آن که دیر شود برای دیدار روحانی با ترامپ  با او  تماس خواهد گرفت ( از جمله بخاطربازداشتن ایران از برداشتن گام سو)، آن هم در فضای چنگ و دندان نشان دادن و شعارهای تند و تیزاین چندماه از رهبر تا رئیس جمهوری و سرداران و .... در طی این چندماهه، انتظار می رود که هم چون روانه شدن آب به لانه مورچگان «آشوبی بزرگ» بر پاکند که نشانه های آن از هم اکنون در مجلس و رسانه های اصول گرایان و نزدیک به سپاه آشکارشده است. دراین وادی آشوبناک و جنگ حیدرنعمتی بخصوص اگر خامنه ای به سکوتش ادامه دهد معلوم نیست که روحانی و دیگردولتمردان تا چه بتوانند استقامت ورزند. در آنسو هم تیم باصطلاح  ب  و فشارهای اسرائیل و...  را داریم که معلوم نیست تا چه اندازه بتوانند بر تصمیمات ترامپ تأثیرگذار باشند. نکته دوم هم واقعیت جنگ روانی و ضدحمله های  طرفین بیکدیگراست برای پوشاندن نقاط ضعف های خود و تقویت قدرت چانه از یکسو و خاموش و آرام کردن زبان مخالفان از سوی دیگر. نهایتا همانطور که از هردوسو ابرازشده است، وضعیت شکننده است و در بهترین حالت شانسی بیش از ۲۰-۳۰٪ برای موفقیت قائل نیستند. اما در شرایط بن بست یعنی تهدید به کاهش زمان گریزهسته ای از یکسو و فشارحداکثری از یکسو که در غیاب حلقات واسطه و مفصل بندی شده به یکدیگر نمی رسند، راهی دیگر جز دلبستن به شانس های ۲۰و ۳۰٪ نمی ماند. وضعیت در یکی از رسانه های اروپائی به نقل از سخنی ظاهرا منتسب به کیسنجر چنین توصیف شده است: وقتی نمی دانیم به کجا می رویم، همه راهها به ناکجا ختم می شود!      

سخن پایانی: در یک سوی این بحران رژیم ایران قراردارد که در محاصره چندین بحران بزرگ داخلی و بین المللی و از جمله خطرفروپاشی اقتصاد و بروز نارضایتی های گسترده قرارگرفته است. برای او نهایتا دشمن و خطراصلی داخلی است تا خارجی، همانجائی که تظاهرکنندگان با باک رسای خود فریاد می زنند دشمن همین جاست!. از همین رو مذاکره برای و هم تاکتیک است و هم استراتژی. در شرایطی که مذاکره (فی الواقع برای برجام دوم و زهرآگین تر) در توازن قوای واقعی و بطوراجتناب ناپذیر در حکم خوردن جام زهر پیرامون بندهای غروب و بردموشک ها و مداخلات منطقه ای است، اما برای او  در برابرخطر اصلی که تهدیدش می کند و حفظ کیان قدرتش هم چون شربتی گوار محسوب می شود.

 

*- مکرون: شرایط برای دیدارروحانی و ترامپ آماده شده؛ ترامپ: احتمال دیدارواقعی است 

http://www.bbc.com/persian/world-49468520?SThisFB

پارادایم دولت های اجتماعی ترازنوین و منفی

 *-۱ https://www.tribunezamaneh.com/archives/180606 

 

مکرون: شاهد پایان هژمونی غرب برجهان هستیم!

/www.entekhab.ir/fa/news/497901

به نقل از مکرون: در سخنرانی مفصل او درباره سیاست خارجی و نظام بین‌المللی. « او تاکید کرد که نظم بین‌المللی در حال تغییر است و سلطه هژمونی غرب بر جهان پایان یافته است. و در این زمینه گفت: ما شاهد پایان هژمونی غرب بر جهان هستیم. ما از قرن هجدهم به نظامی مبتنی بر هژمونی غربی عادت کرده‌ایم، که رهبری آن نیز بر عهده فرانسه و جنبش روشنگری بود. در قرن نوزدهم این رهبری به واسطه انقلاب صنعتی در اختیار بریتانیا قرار گرفت و در قرن بیستم هم به واسطه دو جنگ جهانی و استیلای اقتصادی ایالات متحده، رهبری به آمریکا رسید. اوضاع تغییر کرده است. غربی‌ها مرتکب اشتباهاتی شده‌اند. در جریان بحران‌ها، برخی تصمیمات غلط اتخاذ شده است. برخی از تصمیمات و اقدامات غلطی از سوی ایالات متحده اتخاذ شد... که تبعاتی داشت که تصور می‌کردیم غیرملموس است، اما باعث شد تا اوضاع شروع به تغییر کند. در نتیجه، امروز واقعیات ژئوپلتیکی تغییر کرده است. و حالا با ظهور قدرت‌های جدیدی روبرو هستیم که آن‌ها را دستکم گرفته بودیم. در وهله اول چین. علاوه بر این، روسیه که در سال‌های اخیر راهبردهای موفقتری از ما داشته است...

رئیس جمهور فرانسه در این زمینه اضافه کرد، علاوه بر قدرت‌های اقتصادی، قدرت‌های سیاسی‌ای نیز ظهور کرده‌اند که خود را تمدن‌هایی می‌دانند که در حال تغییر و تحول نظم بین‌المللی هستند و بر اقتصاد جهانی نیز اثرگذارند... به چین، هند و روسیه بنگرید که انگیزه‌های سیاسی به مراتب قدرتمندتری از اروپایی‌ها دارند. آن‌ها با فلسلفه، منطق و تصوراتی عمل می‌کنند که ما آن‌ها را از دست داده‌ایم و این دارد ما را نیز دستخوش تحول می‌کند. وی در نهایت تاکید کرد که اقتصاد بازار(نظام سرمایه داری) با بحرانی بی‌سابقه روبرو شده است.»

https://www.entekhab.ir/fa/news/497901

 

 

 

یرامون سناریوی های مطرح شده در گسترش حملات اخیراسرائیل!

در توضح و تبیین دلایل گسترش حملات هوائی اسرائیل به سه کشورسوریه و عراق و بویژه لبنان با توجه به حضور و نقش حزب الله در آن که بقولی شکستن آتش بس بیش از دهه ساله بین آن ها محسوب می شود، حدس و گمان ها و سناریوهای مختلفی مطرح می شوند که البته هیچ کدامشان به عنوان یکی از عوامل دخیل پرت نیستند، مثل تاثیرگذاری برانتخابات داخل و یا گستاخ شدن به دلیل عدم واکنش متقابل در عملیات های متعددگذشته و آگاهی به ضعف آنها و احساس برتری خود. البته علاوه براین ها دو هدف حتی مهم ترنیز مطرح هستند. نخست ایجادشکاف در کشورهای موردنظر مثل عراق و یا جامعه لبنان با ایران با دادن این پیام که بدانند حفظ امنیت اشان در گروفاصله گرفتن از رژیم ایران است. اما حتی این هدف هم نمی تواند بدلیل در نظرنگرفتن شرایط حاکم برمنطقه و استراتژی عمومی اسرائیل حول دوقطبی کردن بحران در منطقه حول ایران (دولت ایران) و بقیه کشورها قابل فهم باشد. آن چه مطرح است نگرانی اسرائیل از یکسو بدلیل رفتارعملی و واکنش انفعالانه دولت ترامپ علیرعم لفاظی ها در مواجهه با تحریکات اخیرتهران بوده است که سبب شد حتی برخی کشورهای عرب متحدآمریکا نیز رویکردهای نسبتا نرم تر یا محافظه کارانه تری نسبت به ایران پیشه کنند. هدف اصلی اسرائیل ممانعت به هرقیمت از توافق احتمالی رژیم ایران با اروپا و حتی با دولت ترامپ در مذاکرات پیش رو است و برای اینکار و برای به شکست کشاندن آن بهترین راه را تشدیدمناقشات خود با ایران از طریق حمله به نیروهای نیابتی اش بخصوص در عراق و لبنان می داند. و درست بهمین دلیل رژیم ایران می داند که پاسخ و عکس العمل های او می تواند نائره بحران و جنگ را خارج از کنترلش بالا ببرد؛ جنگی که بی تردید آمریکا و حتی اروپا در صورت وقوع و در مقام انتخاب بیطرف نمانده و در کناراسرائیل خواهند بود و از همین رژیم ایران علیرغم حملات لفظی در عمل برخورداحتیاط امیزی پیش گرفته است. با این همه حمله به حزب الله و چگونگی واکنش به آن تست مهمی برای اسرائیل خواهد بود در چگونگی پیشبرد و گسترش چنین تاکتیکی! از یکسو رژیم ایران نمی خواهد در بحبوحه تدارک برای مذاکرات، نقشه اسرائیل برای بحران افزائی صورت تحقق بگیرد و از سوی دیگرسکوت و خویشتن داری هم مضرات و پی آمدهای خود را دارد. ....

 

واکاوی حملات اخیراسرائیل به سوریه و عراق و لبنان و چرا اسرائیل«گستاخ شد؟».

 

http://tik.ir/fa/news/271900

 

 

سؤالات بزرگ و پاسخ های کوچک!

در خبرها آمده است* که پارلمان بریتانیا برای مقابله با بحران محیط زیست پیشنهادممنوعیت مالکیتخصوصی خودروها را داده است. طرح چنین پیشنهادی- تخطی به قانون مقدس اقتصاد و مالکیت خصوصی- چون ممنوعیت مالکیت خصوصی ماشین و توصیه به بهره برداری های اشتراکی و نیزگسترش وسایل حمل و نقل عمومی و....، توسط پارلمان کشوری که نماد و مهددمکراسی بورژوائی بوده است، براستی شنیدنی و شگفت انگیزاست و با خود حکایت ها دارد! مدتی پیش در یادداشت کوتاه دیگری از دفاع بخشی از بزرکترین سرمایه داران معروف جهان به تامین درآمدپایه همگانی بدلیل تحولات بزرگ انقلاب صعنتی چهارم اشاره کردم. و اکنون می بینیم که مکرون به عنوان برگزارکننده نشست سران هفت کشورصنعتی غرب-نمایندگان تیپیک لیبرال دموکراسی و آن چه تمدن غرب خوانده می شود پیرامون بحران عمیق اقتصادبازارآزاد و البته صف کشیدن مدافعان سوسیال دمکراسی در میان کاندیدهای حزب دموکرات آمریکا یعنی در دژسرمایه داری .... و البته فعال شدن و عروج نوفاشیسم که معمولا در شرایطی که جامعه بشری و اکنون جهان گلوبال آبستن تحولات بزرگی است و بیم عروج یک انقلاب می رود براستی معنانی بزرگ این نوع وقایع به چه معناست؟

بی گمان پاسخ پرسش های بزرگ آسان نیست و در واقع باید در خودفرایندهای پرسش برانگیز ردی از پاسخ ها را یافت و آن ها را هم چون فرضیه های خام ونخست موردبررسی و راستی آزمائی قرارداد و سعی کرد که تصویرهرچه روشن تری از مشخصات و سیمای آن بدست آورد...

نقدا می توان اولا این جوراعتراف ها و اظهارنظرها از درون کمپ بورژوازی مسلط و تسط مهمترین نخبگان و کنترل کنندگان نظم کنونی برجهان که معمولا وظیفه اشان کنترل نظم و کتمان چاش هاست خود به معنی فراروئی چالش های به فازکیفی جدیدی است. ثانیا به معنی آن است که در درون کمپ بورژوائی امید به حفظ وضع کنونی تضعیف شده و لازم است بخش های دوراندیش و آینده نگراین سیستم ابتکارتحولات از بالا را بدست گیرند و خود به جراحی مدیریت شده برای حفظ حداکثرمنافع سیستم مبادرت ورزند و گرنه ممکن است قافیه را از دست بدهند. ثالثا به معنی آن است که رویکردهای آتی بدون توسل به نوعی «سوسیالیسم» و یا اگر بتوان گفت دولت های اجتماعی ناممکن است. رابعا از سه مولفه یک بحران سه وجهی (دمکراسی و شکاف عظیم طبقاتی و بحران زیست محیطی ) این سومی چنان با ابعاد و پی آمدهای شتابان و وخامت باری همراه است که مبارزه علیه آن جز با مبارزه علیه نوعی سوسیالیسم و اشتراکی کردن و کنترل جنون مصرف و جامعه مصرفی ممکن نیست.

پرسش این است که آیا سرمایه داری جهانی شده می تواند از بالا و از میان صفوف خود بدیلی بیرون بدهد؟ آیا چاقو می تواند دسته خود را ببرد؟ آیا هدف آنها واقعا یک جراحی واقعی در سرمایه داری است یا افزایش توان کنترل جامعه جهانی از بالا و جاری کردن خون تازه ای در اندام فرسوده سرمایه داری؟ اگر بتوان پاسخ اولیه ای برای این سوال ها پیداکرد شاید بتوان گفت که اولا هیچگاه متولیان نظم حاکم بدون فشارسنگین از پائین و مشاهده شبح تحولات و اعتراضات و انقلابات دست به تغییرمحسوسی نزده اند و یا اگرهم مبادرت کرده اند اساسا سترون و ناکام بوده است. تاریخ تحولات از بالا بدون فشارجنش ها و از پائین جعل تاریخی است. ثانیا مشخصا عروج نئوفاشیسم ( و کلا دولت های اقتدارگرا ویا از سوئی بورژوایی-ضددمکراتیک امثال پوتینسم و یا مدل چینی و... که مدعی بدیل بودن در برابر جناح دیگرسرمایه هستند) به موازات نیازسوزان به تغییرات بزرگ جهان، بابسیج پایه ها و فرافکنی نکتت و معضلات جهان به عواملی کاذب و فرعی چون مهاجرت و ملی گرائی و .... خطر مهمی است که برآمدیک جنبش اصیل وجهان شمول علیه سرمایه د اری جهان شمول را تهدید می کند. و ایندوعلیرغم رقابت و کشاکش درونی خود هم چون یک شمشیردودم شکل گیری یک حرکت مبتین برمطالبات راستین و مستقل از دوقطب سرمایه داری را هدف گرفته اند. روشن است که اکنونوجود وحضور و میدان آمدن مدافعان واقعی جهانی دیگر اکنون بیش از هرزمان دیگری لازم و حیاتی است. اما آنها بدون تجهیزبه آگاهی مدرن زمانه ما و مبارزه سرنوشت ساز علیه هردو قطب نظام سرمایه داری قادر به تاثیرگذاری موثرو بسنده در راستای فراتر رفتن یک گام کیفی از هردوی آنها و به جهانی دیگر نخواهند بود.... آن چه که می تواند به اعتراضات جهش و جهت درست بدهد همانا خود آگاهی به معنا و گوهرتحولاتی است که جنبش ها با خودشان حمل می کنند...

به باورمن «پارادایم دولت های ترازنوین اجتماعی و منفی» در شرایط انتقالی بزرگی که بسر می بریم»*، برابرنهادی است که از قضا بخش هائی از بورژوازی باصطلاح پیشرو سعی می کند که با هوشیاری آن را از بالا مصادره کرده و مسخ و کم اثرو کنترل و هدایت شده پبیش برد و نفس ابراز چنین اظهاراتی دالی است بر درستی آن تحولات در زیرپوست جامعه بشری... اگر چنان سخنانی بر زبان مکرون به عنوان نخبه ای از بورژوازی لیبرال (و نئولیبرای) که جهان را تسخیرکرده، جاری می شود بخاطر آن است که او از نزدیک با جنبش جلیقه زردها و مبارزات اعتراضی مردم فرانسه دست و پنجه نرم کرده و عمق بحران را حتی بیش از سایرنخبگان حاکم دریافت کرده است...

 

پیشنهادپارلمان بریتانیا برای ممنوعیت خودروی شخصی

http://www.bbc.com/persian/magazine-49470884?SThisFB

تقی روزبه            ۲۸ آگوست ۲۰۱۹