۱- دستور کشتار زندانیان سیاسی بگونه ای مستقیم از راس حکومت و «مقام عظمای ولایت» صادر می شود؛ از سوی شخص ایت الله روح الله خمینی.
 
۲- این حکم زمانی صادر می شود که «رهبر و امام امت» تن به شکست خفت بار در جنگ هشت ساله داده است؛ «جام زهر» را سر کشیده و کابوس شورش ملیون هایی که در راه «جنگ جنگ تا پیروزی!» همه هستی اشان بر باد رفته خوابش را اشفته کرده است. زمانی که در راه حفظ تعادل به خطر افتاده «نظام الهی» بر پا کردن چوبه های دار یگانه پناهگاه می شود و ضرورتی فوری و حیاتی.
۲- زندانیان سیاسی، دشمنانی اند که در «جنگ با کفار خانگی» به اسارت گرفته شده اند. وقتی بقاء رژیم مشروط به ریختن خون است، کدام قربانی کم هزینه تر، دم دست تر و بی صداتر از این گروه «اسیران جنگی». وانگهی:
 
۳ - انکس که به اسارت رژیم در آمده، به کنار از نوع و شکل و اندازه، و مستقل از نگاه و روش و «جرم» صورت گرفته، یک مخالف فعال است، و مخالف فعال در همه حال تهدیدی برای امنیت حاکمان. و؛
 
۴ - خواه در مورد او پیشتر حکمی صادر شده باشد، خواه نشده باشد، خواه تمام یا بخشی از دوران محکومیت را تحمل کرده باشد، خواه تحمل نگرده باشد، مخالف فعال خطری است نه تنها برای امروز، که برای فردا. در میان هزاران زندانی سیاسی، نه تنها برخی از رهبران کنونی مخالفان رژیم حضور دارند، بلکه شمار بزرگی از ظرفیت رهبری اتی درون هم اینان است که نهفته. بر این پایه، مستقل از «جرم» انان، و حتی مستقل از کیفری که «قضای اسلامی» و «شرع» مقرر داشته، تضمین امنیت امروز و فردای رژیم مستلزم اخذ یک تصمیم «سیاسی» است: قتل عام و پاکسازی اندام جامعه از وجود هر انکس که تجسم آرزوی بهروزی و ارمان انسانی و امید است
 
۵ - شیوه کار بر دو پایه قرار می گیرد: حرکت با چراغ خاموش و فریب. یعنی همان دستور کار تجویز شده کارشناسان قتل های انبوه؛ همان روش متداول کارکشته ترین ادمکش های حرفه ای؛ همان نحوه عمل شکارچیانی که برای به دام انداختن طعمه خود در سکوت و در تاریکی دام می گذارند و خود در کمین می نشینند. و اگر نه هیچ یک از اینها، بی کمترین تردید، شیوه کار در انطباق کامل است بر اخلاق حکومتی و انچه ارزش های معنوی آن جایز شمرده!
 
۶- هم رایی و هم دلی و مشارکت عملی سردمداران حکومتی، از هر جناح و هر دسته، در ارتکاب این جنایت فرض است. هیچ یک از باند های حکومتی، از پیرو خط امام تا محافظه کار؛ از «چپ» تا «راست»؛ و از اصلاح طلب تا اصولگرا، اگر در طراحی و به اجرا در اوردن این «پاکسازی» بر دیگری پیشی نگرفته باشد، به یقین، از دیگری عقب نمانده است.
 
۷ - پوشیده کاری، سکوت و انکار راهی است که زمامداران رژیم، در طول دوره ای نزدیک به سه دهه، برای کاستن از هزینه جنایت خود دنبال کرده اند. جنایتی که در سراسر تاریخ معاصر، صفحه ای ننگین تر و سیاهتر از ان نمی توان یافت.
۸- بخش بزرگی از اطلاعات مربوط به این جنایت تا امروز هم چنان پوشیده است. شمار دقیق جان باختگان، مشخصات فردی انان، تاریخ به قتل رساندن و مکان به خاک سپاریشان، و دهها پرسش دیگر، هم چنان بی جواب اند. در شجاعت حاکمان همین بس که حتی یک نفر از انان، تا وقتی پست و مقامی داشته، جسارت انرا نمی یابد سکوت را بشکند و، حتی به اشاره، نسبت به انچه در شهریور ۶۷ رخ داده کلامی بر زبان اورد. بگذار تقویم سیاسی رژیم حاکم پر باشد از «شهریور» و جغرافیای جنایت سرزمینی که بر ان حکم می راند پر باشد از «خاوران».
۹ - قتل عام هزاران نفر در زندان های ایران، به دست یکی از خونخوارترین رژیم های سیاسی جهان معاصر، وجدان دولت ها، نهادها و مجامع رسمی بین اللملی را سر سوزنی معذب نمی سازد. سهل است، ریز و درشت، پا به پا و دست در دست، از کنار این جنایت می گذرند و در شکل دادن به توطئه سکوت نقشی انکار ناپذیر بر عهده می گیرند. قتل عام زندانیان سیاسی در ایران، محکی است در سنجش معیار های اخلاقی و حقوقی نظم سیاسی و اجتماعی حاکم بر جهان امروز؛ معیاری است برای اندازه گیری دقیق مفهوم «حقوق بشر» و نقش واقعی لشکر انبوهی که در دفاع از ان به صف شده اند.