ضرورت بحث:
از فردای انقلاب بهمن ماه ۱۳۵۷ و پیگیری راه رشد سرمایه داری از طرف حاکمیت مذهبی و سرکوب شهروندان آزادی‌خواه و کارگران در سراسر ایران، امر چگونگی رو در رویی با اژدهای هفت سر بورژوازی حاکم بر ایران، دغدغه پیشگامان مبارزات طبقاتی بوده است و هست.
دغدغه برای رو در رویی با این اژدهای هفت سر آدمخوار، با سرکوب روزافزون و درهم شکستن خیزش های اجتماعی دهه ۶۰ و سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ و ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ از اهمیت بیشتری برخوردار شده است.
در روند سرکوب ها از جمله عوامل عدم دسترسی به نتیجه اجتماعی، روش برخورد با حاکمیت مذهبی ایران است. بحث بر سر مقوله شکل مناسب رو در رویی با بورژوازی دلال-نظامی بغایت عقب‌افتاده ایران؛ از هسته های مخفی مسلح سال های ۶۰ تا تشکل های «مستقل» از دولت و احزاب دهه ۷۰ و ۸۰ تا کانون های شورشی دهه ۹۰؛ همچنان بروز است و ادامه دارد. به درک نویسنده عدم توجه به شرایط عادی مبارزه طبقاتی، که بلحاظ تاریخی امری پایدار و مداوم است، و کیفیت متفاوت این دوران با دوران انقلابی که درست برعکس لحظاتی کوتاه و ناپایدار در تاریخ بشر هستند، زمینه اصلی ایجاد مشکلات امروز می باشد.
در ادامه بحث سعی خواهم کرد تفاوت کیفی  چگونگی برخورد در لحظات کوتاه دوران انقلابی و تاریخ طولانی مبارزه طبقاتی را در مختصرترین شکل ممکن، مطرح کنم. باشد تا در ادامه بحث این تفاوت کیفی، چگونگی برخورد در دوران انقلابی، از زوایای دیگر مورد بررسی قرار گیرد.

خشونت:
از آغاز تاریخ بشر با زندگی انسان ممزوج بوده است. حیوانات و اجداد ما، برای بقا، هر یک مجبور به اعمال خشونت بطور روزمره جهت ادامه حیات و تولید مثل هستند و بودند. این خشونت چه قبل از شکار و چه پس از شکار و قبل از سیر شدن و چه برای تولید مثل، ضروری ست و حیوانات برای ادامه حیات و نسل، مجبور به اعمال خشونت هستند. از این رو فرهنگ کشتن شکار و تغذیه از مردار حیوانات و همچنین خشونت برای تولید مثل، با تاریخ بشر آمیخته است.
بی تردید عادات حیوانی نه تنها یک شبه از فرهنگ جامعه بشر زدوده نخواهند شد بلکه تا زمانی که در سایه پیشرفت علم و تکنولوژی و تقسیم عادلانه ثروت، رفاه و مواد غذایی لازم و زندگی مناسب انسان فراهم شود و زمینه عدم تغذیه از مردار و امکان تشکیل خانواده برای همه انسان ها فراهم نشود، امکان ترک عادات حیوانی و رقابت های کور و مسابقات و رقابت های بی فایده و دویدن بدنبال لوکس نیز، بسر نخواهد رسید.

قهر:
با شکل گیری جوامع انسانی و تقسیم کار اجتماعی و شکلگیری حرفه ها و طبقات اجتماعی و ایجاد حق مالکیت بر منابع طبیعی، ابزار کار و کار متراکم، کشمکش بر سر تقسیم فرآورده‌های اجتماعی آغاز می گردد.
این کشمکش تا آغاز تاریخ بشر دایمی ست و تا زمانی که طبقات وجود دارند و دولت بمثابه ابزاری در دفاع از منافع یک یا چند طبقه، دست به سرکوب یک یا چند طبقه بزند، خود دولت بمثابه موتور ایجاد خشونت، آنهم به بهانه حفظ نظم و امنیت، به بازتولید خشونت در کل جامعه دامن می زند.
آری اگر چه دولت ها موتور بازتولید خشونت در سطح جامعه هستند اما بی تردید این دولت ها برآمده از جوامع طبقاتی هستند و منبع اصلی خشونت، بیش و کم، در خود این جوامع هستند.
تاریخ بشر شاهد آن است که این کشمکش ها برای سهم بیشتر از تولیدات اجتماعی دایمی ست، خشونت دولت ها در پاسخ به تقاضای سهم بیشتر هم دایمی ست. در غالب مواردی که توده ها دست به اعتراض می زنند، دولت ها بی درنگ اعتراضات توده ها را به بهانه نظم و امنیت (بخوانید امنیت بهره کشی انسان از انسان) سرکوب می کنند و سپس از روی ناچاری و برای عدم توقف چرخه تولید و تصاحب ارزش اضافی تولید شده، می پذیرند تا درصد بیشتری از ارزش اضافی تولید شده را به تولید کنندگان معترض، پرداخت کنند.
در بررسی این روند، اعتراض، سرکوب، اعتراض، سرکوب به روشنی می بینیم که هرچه دامنه اعتراضات گسترده تر باشد و هرچه شکل اعتراضات خشمگینانه تر باشد، سرکوب دولتی نیز گسترده تر و همه‌جانبه‌تر و خشونت آمیزتر است.
به درک نویسنده هنر مبارزه طبقاتی، در کم کردن خشم اعتراضات خودبخودی از یک سو و از دیگر سو سوق دادن این انرژی  بسوی سازماندهی و گسترش برنامه‌ریزی شده اعتراضات است تا از یک طرف با پایین کشیدن درجه خشونت، هزینه‌های اجتماعی کمتری از طرف معترضان پرداخت شود و از طرف دیگر با پایین کشیدن هزینه مبارزات، توده های گسترده تری به صحنه آیند و در نتیجه با گستردگی تظاهرات همزمان، نیروهای سرکوب تجزیه و تضعیف شوند.

با نگاهی اجمالی به تاریخ مدون بشر می بینیم، با تغییرات کمی در روند دایمی مبارزات روزمره توده ها، در لحظاتی نادر، روابط و معادلات بالا و پایین جامعه کیفا دگرگون می شود و قانونمندی اعتراض از پایین و سرکوب خشونت آمیز از بالا دچار دگرگونی بنیادین و کیفی می گردد. این لحظات کوتاه و اما تعیین کننده در تاریخ تکامل بشر، «دوران انقلابی» نامیده می شوند. لحظاتی بسیار نادر و کوتاه که تغییراتی بسیار بزرگ را در سطح جوامع دامن می زنند. تغییراتی که ابعاد آن همچنین جوامع پیرامونی را دچار تغییر و تحولات جدی می کنند!

و اما موقعیت انقلابی چیست، چگونه بوجود می آید و برغم کوتاه بودن آن، چگونه بر روی تحولات اجتماعی اینچنین اثرگذار است؟

موقعیت انقلابی بلحاظ تاریخی، آذرخشی ست که با تخلیه ناگهانی نیروی عظیم خود، به آنی و تنها در چند شبانه روز، جوامع بشر را زیر و رو می کند.

می‌بینیم، در اثر دهه ها و گاه قرن ها اعمال حاکمیت یک یا چند طبقه بر یک و یا چند طبقه دیگر، با رشد آگاهی و علم و رشد کنی و کیفی طبقات درگیر تولید و پیشرفت ابزار کار، رفته رفته طبقات حاکم نه تنها قادر به مدیریت رشد جامعه و تعالی فرهنگ و سطح رفاه کل جامعه نمی شوند‌ بلکه با ایجاد قوانین و احکام دست و پاگیر جهت تداوم اقتدار طبقات حاکم، بصورت سدی برای پیشرفت و تعالی جوامع در می‌آیند.

در آغاز این ضعف مدیریت، به یک یا چند دلیل، همچون سیل و زلزله و قحطی و جنگ و بیماری های مسری، تشدید می شوند و بر زندگی تولید کنندگان که همواره بخش اعظم جوامع بوده اند و هستند، اثر مستقیم می گذارد و اکثریت ناراضی جوامع بحران زده، دست به اعتراض می زنند.

در مرحله دوم، این اعتراضات و اعتصابات دوران بحران، بطریق اولی با خشونت حاکمان روبرو می شوند، با تداوم بحران و اعتراضات، معترضان موفق به تطبیق خود با شرایط بحرانی و مقابله با سرکوب دولتی می شوند. با پیچیده تر و پیچیده تر شدن اشکال مبارزات، اعتراضات ادامه و کسترش می یابند.

در مرحله سوم، در اثر تداوم و گسترش اعتراضات، بر سر چند و چون سرکوب معترضان، مدیریت بحران و بازگشت به آرایش سیاسی اجتماعی گذشته، در بالای جامعه و در میان قشر ناچیز  حاکمان، اختلافات رشد و گسترش می یابند. در اثر رشد تضادها در بالای جامعه بر سر مدیریت و چگونگی اعمال قدرت، حاکمیت دیگر نمی تواند بشکل سابق اعتراضات را سرکوب و تولید را مدیریت کند‌ این ضعف مدیریت و عدم امکان سرکوب به شکل کذشته، باعث خرابتر شدن وضع اقتصادی بطور روزمره می شود.

در مرحله پایانی، و در روند تداوم کشمکش ها و خرابتر شدن وضع تولید، پایینی ها دیگر نمی خواهند به شکل گذشته زندگی را ادامه دهند و بالایی ها قادر نیستند به روال گذشته اعمال حاکمیت کنند. این لحظه تاریخی که چند صباحی بطول می انجامد، روندی ست که در صورت تداوم، به بروز خلأ در قدرت سیاسی و ناتوانایی حاکمیت در سرکوب توده هامی انجامد و در این خلأ قدرت، ناگهان توده ها دست به حرکت های بی‌سابقه می زنند!

در این لحظه تاریخی و در خلأ قدرت، از یک سو انگشت های نیروهای سرکوب فلج می شوند و ماشه ها را نمی چکانند و از سوی دیگر توده ها با سینه های فراق به استقبال گلوله می روند و آنچنان بجلو می تازند که در مدتی کوتاه، اثری از حاکمیت و نیروهای پاسدار نظم کذشته، برجا نمی گذارند!

این همه را انقلاب می نامیم. کیفیتی که اثری از طبقات حاکم گذشته و ماشین سرکوب آن برجا نمی گذارد. در چنین شرایطی مردمی که مسلح شده اند و قدرت گذشته را بزیر کشیده اند، مستقیما بر جای آن بر اریکه قدرت می نشینند و روشی نوین برای اعمال قدرت می آفرینند.

اینکه سرنوشت انقلابات تاریخ بشر چه شده اند، هریک جالب و آموزنده است و بسیاری مطالب  برای تحقیق و درسگیری دارد اما هدف نویسنده در این مقاله کوتاه نشان دادن این حقیقت است که:
 
- موتور اصلی هر انقلاب حاکمیت هایی هستند که به رفرم های لازم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تن نمی دهند.
- ریشه اصلی بازتولید خشونت در جوامع بشری حکومت ها هستند که با بکارگیری خشونت، این فرهنگ غیرانسانی را در مقیاس اجتماعی، بازتولید می کنند.

اگر این دو اصل را بپذیریم روشن می شود که برای کم کردن خشونت در سطح جوامع بشری، این جامعه مدنی آگاه و سازمان یافته است که با آگاهی به امور فوق، در مبارزات روزمره خود با حاکمیت سرکوبگر از روش هایی استفاده کند که هرچه کم هزینه تر و در نتیجه هرچه فراگیرتر باشد.

تاکید نویسنده در این نوشته کوتاه درک این نکته مهم و اساسی در روند تکامل جوامع بشری ست که قانونمندی عام کم هزینه کردن و گسترده تر کردن مبارزات روزمره توده ها، در دوران خاص انقلابی، دچار تحول کیفی می شود و با بروز موقعیت انقلابی، و با تغییرات کمی که به تحول کیفی شرایط منجر می گردد، منطق نفی خشونت کور دگرگون می شود و برای برداشتن گامی بجلو، کمونیست ها در این دوران، با تمام قوا به تبلیغ تهاجم آگاهانه و متشکل و متمرکز به دستگاه‌های سرکوب می پردازند و خود در صف اول تهاجم به دستگاه‌های سرکوب حاکمیت حضور پیدا می کنند.

نویسنده پس از تجربه انقلاب مظلوم بهمن ماه، تنها شاهد چنین برآمد انقلابی در یونان بودم که متاسفانه بخاطر ضعف طبقاتی پرولتاریای یونان و ضعف سیاسی مدافعان طبقه کارگر در یونان، به عمل انقلابی در جهت الغای بدهی ها و بزیر کشیدن حاکمیت سرمایه داری در یونان، منجر نگردید.

باشد تا در ایران امروز برغم همه دشواری ها، با سازماندهی بی سر و صدای هسته های سوسیالیستی، به امر آگاهی توده ها و کم هزینه کردن مبارزات روزمره اقدام کنیم. با گسترش اعتراضات و اعتصابات و عدم استقبال از ابتکارات خشونت آمیز توده ها، به سازماندهی بی سر و صدای توده ها بپردازیم تا در صورت عدم عقب نشینی حاکمیت مذهبی ایران و عدم انجام رفرم های اقتصادی و سیاسی لازم و در نتیجه امکان بروز موقعیت انقلابی، بتوانیم با تمام قوا و در کوتاهترین زمان ممکن موفق به درهم شکستن بازمانده ناچیز نیروهای سرکوب شویم تا توده ها، همچون هر انقلاب دیگر، خود مستقیماً تمامی ارکان قدرت را در دست گیرند.

تا در فردای کسب قدرت در پایین جامعه و تسخیر دولت در بالا، تجربه انقلاب مظلوم بهمن ماه تکرار نگردد. جهت عدم تکرار تجربه انقلاب بهمن ماه، امر سازماندهی اجتماعی در فردای هر انقلاب و آغاز دوران انتقال به سوسیالیسم، امر دیگری ست که در حوصله این چند خط نیست و در فرصت های دیگر به آن خواهم پرداخت.

زنده باد انقلاب!
زنده باد حاکمیت مستقیم طبقه کارگر!
زنده باد کمونیسم!
 
 
هادی میتروی، آموزگار تبعیدی
بمناسبت ۳۹مین سالگرد بخاک و خون کشیدن تظاهرات مسالمت آمیز ۳۰م خردادماه