این روزها بخش سلطنت طلب اپوزیسیون پروسرمایه داری ایران ادعا میکنند که با خواستها و اعتراضات جنبش کارگری کشور ما همراه هستند. از شاهزاده رضا پهلوی تا فرشگرد تا حزب مشروطه تا انواع جریانات دست راستی حامی نظام استثمارگرانه سرمایه داری، روزی نیست که برای طبقه کارگر ایران به مثابه وسیعترین و مبارزترین طبقه جامعه، اشک تمساح نریزند!!

 

این جماعت نقدشان به جمهوری اسلامی این نیست که چرا دارد سیستم سرمایه داری ایران را که با رفرمهای سال 41 به نظام اقتصادی مسلط تبدیل شد، تداوم میدهد و نسخه های نئولیبرالی اقتصادی تجویزی صندوق بین المللی پول و بانک جهانی را اجرا میکند. انتقاد آنها به این نظام جهنمی این است که چرا این سیاستهای اقتصادی و در راس آن خصوصی سازیها را با قدرت بیشتر اجرا نمیکند و بیش از پیش عنان اقتصاد ایران را به دست "اقتصاد بازار بنیاد" نمیدهد.

 

نگاه این جماعت به جنبش کارگری صرفا نگاه یک فرصت طلب است برای استفاده سیاسی و ابزاری از این جنبش برای خلاص شدن از شر رژیم اسلامی و برچیدن موانع از سر راه "رزیم چنج". وگرنه این بخش از اپوزیسیون در اساس منافعی کاملا مشترک با جمهوری اسلامی برای تداوم استثمار کارگران و حفظ و توسعه نابرابریهای طبقاتی نهادینه شده در نظام سرمایه داری دارند.

 

به همین خاطر است که حاضر نیستند جهت اثبات ادعای دروغین خود برای همراهی با جنبش کارگری ایران، به عقب برگردند و جنایت هولناک پدر تاجدارشان – محمد رضا پهلوی - در اردیبشت 1350 در آستانه روز جهانی کارگر را نقد و محکوم کنند.

 

اما واقعه تاریخی 8 اردیبهشت 1350 چه بود؟

 

کارخانه جهان چیت کرج متعلق به یکی از بزرگترین سرمایه داران ایران یعنی فاتح یزدی بود. این کارخانه با تجهیزات آلمانی در سال 1334 آغاز به کار نمود و در زمان وقوع فاجعه هشت اردیبهشت بیش از 1500 کارگر داشت.

 

کارگران این شرکت بزرگ در نخستین روزهای ماه اردیبهشت با اعتصاب و تجمع مسالمت آمیز در محوطه کارخانه نسبت به شرایط غیرانسانی کار اعتراض کرده و خواستهای صنفی خود را مطرح کردند اما با تهدید عوامل کارفرما و نیز مامورین اعزامی سرهنگ منصوری روبرو شدند. به همین خاطر 1500 کارگر جهان چیت در اوج اختناق آریامهری و در یک حرکت شجاعانه، تصمیم گرفتند که در مسیر جاده قدیم کرج – تهران به سوی پایتخت و مجلس حرکت کنند.

 

به درخواست کارفرما – فاتح غارتگر و جنایتکار- مامورین ژاندارمری در منطقه کاروانسرای سنگی راه را بر انبوه کارگران بستند و زمانیکه قادر نشدند کارگران را پراکنده کنند و به محل کارشان برگردانند، به دستور سرهنگ منصوری، وحشیانه به سوی آنها آتش گشودند و کارگران بی دفاع را به رگبار گلوله بستند.

در این جنایت هولناک چندین کارگر جان خود را از دست دادند و حدود هشتاد نفر مجروح شدند. جانباختگان را شبانه و بدون همراهی خانواده هایشان دفن کردند و مجروحین را برای لاپوشانی جنایت، به جای بیمارستانهای عمومی به بیمارستان تحت حفاظت ارتش یعنی بیمارستان 501 منتقل کردند.

 

سه سال بعد، چریکهای فدایی خلق در یک اقدام مسلحانه، صاحب کارخانه جهان چیت – فاتح یزدی – را در حالیکه از ویلای خود در تجریش عازم محل کارش بود ترور کردند و کشتند. در اعلامیه ای که این سازمان منتشر کرد دلیل این اقدام را جنایت کارفرما و رژیم در 8 اردیبهشت 50 اعلام نمودند.

 

بعد از انقلاب 57 ، رژیم اسلامی سرمایه داری نیز بارها دست به کشتار کارگران زده است که از آن میان میتوان به کشتار کارگران شهرک صنعتی البرز  در ورودی شهر قزوین و نیز کارگران مس خاتون آباد در ورودی شهر بابک اشاره کرد. این خود نشان میدهد که شاه و شیخ چه منافع طبقاتی مشترکی برای سرکوب کارگران و حفظ بهره کشی طبقاتی دارند.   

 

آرش کمانگر – 8 اردیبهشت 1399