انتقاد از موضع منفعلانه وزارت آموزش و پرورش در مورد قتل رومینا اشرفی

نزدیک به سه هفته از مرگ رومینا اشرفی به دست پدرش می گذرد. رومینا اشرفی، دختری 13 ساله در یکی از روستاهای شهرستان تالش گیلان بود که آن گونه که در رسانه ها گفته  شد به مدت بیش از دوسال با پسری 29 ساله به نام بهمن خاوری دوست بوده و به ویژه ارتباط تلفنی داشته است. چند روز پیش از یکم خرداد 99، یعنی روز کشته شدن رومینا، او به همراه بهمن از خانه فرار می کند و پس از شکایت پدر رومینا از بهمن به جرم آدم ربایی،آن دو بازداشت می شوند و رومینا به پدر تحویل داده می شود و متاسفانه پدر، در هنگامی که رومینا خواب بوده است او را با ضربه های داسی که به گردنش می زند، به طور بی رحمانه ای می کشد. از زمان وقوع قتل و رسانه ای شدن آن، حقوق دانان، روانشناسان، خبرنگاران و بسیاری از مردم در رسانه ها و شبکه های مجازی به ابعاد گوناگون این رخداد تلخ و جانگداز و شوک آور پرداختند و به ویژه بر این نکته تاکید کردند که چرا پلیس، رومینا را به راحتی در اختیار پدر گذاشته است با این که رومینا خودش از احتمال مرگ اش به دست پدر، سخن گفته است. اما به نظر می رسد که این اتفاق، از زاویه مسئولیتی که مدرسه و در کل آموزش و پرورش بر عهده داشته و نسبت به آن کوتاهی کرده است نیز باید نگریسته شود. آموزش و پرورش نقش خود را در آموزش خانواده به درستی انجام نمی دهد. متاسفانه در مدرسه های ما، نهاد ارزشمندی به نام انجمن اولیاء و مربیان، به ابزاری برای جمع آوری پول و کمک های مردمی به مدرسه ها بدل گشته است و از رسالت واقعی خود، که ایجاد ارتباط مفید و موثر میان جامعه و مدرسه است باز مانده است.

 آن گونه در گزارش یکی از روزنامه ها آمده است ارتباط رومینا و بهمن، چیز چندان پنهانی در سطح روستا نبوده است و در مدرسه ی روستا که رومینا به آن می رفته نیز بی گمان تعداد زیادی از آن آگاه بوده اند.

ما در حال حاضر نمی دانیم که مسئولان مدرسه در این مورد کار خاصی انجام داده اند یا نه اما با توجه به وضعیت فقر فرهنگی و پرورشی که اغلب مدرسه های ما در آن به سر می برند بعید است که مدرسه، کار جدی و ثمربخشی انجام داده باشد.

به نظر امضاکنندگان این متن، که جمعی از معلمان و کنشگران صنفی و مدنی حوزه ی آموزش و پرورش می باشند، آموزش و پرورش نیز در وقوع این قتل، به وظیفه ی خود عمل نکرده است و مسئولان آن باید کوتاهی و قصور خود را بپذیرند.

انتقاد از موضع منفعلانه وزارت آموزش و پرورش در مورد قتل رومینا اشرفی

ما در زیر برای این ادعای خود به چند نکته اشاره می کنیم : 

1.  آموزش و پرورش ما، متاسفانه ی بهای چندانی به حضور و وجود مشاور، پرستار و مددکار اجتماعی نمی دهد. در برخی از مدرسه های ما، مشاور آن هم به میزان چند ساعت در هفته، در مدرسه حضور دارد اما بخش بزرگی از مدرسه های ما، مشاور ندارند. از مددکار اجتماعی و پرستار هم که از جمله کادر و پرسنل مدرسه در بسیاری از سیستم های آموزشی روز دنیا به حساب می آیند اصلا خبری نیست. اگر در مدرسه ی رومینا، مشاوری حرفه ای و آشنا به روحیات نوجوانان دختر وجود داشت به احتمال زیاد می توانست در این زمینه نقشی مفید بازی کند و با برگزاری جلسات مشاوره ای با رومینا و خانواده اش و دادن آگاهی لازم برای برخورد منطقی با این مساله، از وقوع این جنایت جلوگیری کند. 

2.  در مدرسه های ما، از آموزش مسائل جنسی، خبری نیست. متاسفانه چندی است که سند 2030 تبدیل به ابزاری برای سرکوب هر صدای منتقدی شده است که از ضرورت آموزش جنسی در مدرسه ها سخن می گوید. نوجوانانی همچون رومینا، در سن خاص بلوغ جنسی به سر می برند و نیاز دارند که برخی از آگاهی های مسائل جنسی، به صورت علمی و منطقی در اختیار آنها گذاشته شود تا بهتر به موقعیتی که در آن هستند آگاهی یابند و در برابر شور و احساسات عاطفی و عاشقانه ی سن و سال خود، تصمیم هایی خردمندانه و پخته تر بگیرند. اما آموزش و پرورش ما، به نادرست، از آموزش مسائل جنسی، تابویی ساخته است که هیچ مدرسه ای نباید به آن نزدیک شود.

در موضوع تعطیلات کرونایی مدرسه ها، مسئولان آموزش و پرورش به درستی بر این نکته تاکید کردند که حفظ جان دانش آموزان، باید اولویت اول آموزش و پرورش باشد. درباره آموزش مسائل جنسی نیز همین است و باید به این نکته توجه شود که آموزش هایی از این دست، برای سلامت روح و روان و حفظ جان نوجوانان و جوانان، بایسته اند و کم توجهی به آنها، شریک شدن در صدمه و زیان هایی احتمالی است که از این رهگذر، نصیب دانش آموزان، خانواده ها و در کل جامعه می شود.
3.  آموزش و پرورش نقش خود را در آموزش خانواده به درستی انجام نمی دهد. متاسفانه در مدرسه های ما، نهاد ارزشمندی به نام انجمن اولیاء و مربیان، به ابزاری برای جمع آوری پول و کمک های مردمی به مدرسه ها بدل گشته است و از رسالت واقعی خود، که ایجاد ارتباط مفید و موثر میان جامعه و مدرسه است باز مانده است.

برخی کلاس هایی هم که در زمینه ی آموزش خانواده تشکیل می شوند متاسفانه اغلب از کیفیت خوبی برخوردار نیستند و بیشترِ موضوع های این جلسات، به گفتن برخی سفارش ها و سخنانی خلاصه می شود که شبانه روز از تلویزیون و دیگر رسانه های رسمی کشور گفته و شنیده می شود و آگاهی کاربردی و ارزشمندی برای زندگی روزگار نوین،در اختیار خانواده ها نمی گذارند.در این زمینه البته می توان به موارد دیگری همچون فقیر بودن کتاب های درسی در آگاهی بخشی به دانش آموزان برای زندگی و همچنین نقش آموزش و پرورش و کتاب های درسی در تقویت فرهنگ مردسالاری  اشاره کرد که پرداختن به همه ی آنها باعث طولانی تر شدن متن می شود.

یک نکته تاسف بار در قتل وحشتناک رومینا این بود که فرادستان وزارت خانه ی آموزش و پرورش، از جمله محسن حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش، بر خود لازم ندیدند که هیچ واکنشی نشان دهند. همین مساله نشان می دهد که آموزش و پرورش ما، شوربختانه خود را در این موارد، پاسخ گو نمی داند و به همین خاطر اراده ای برای بهبود در آن دیده نمی شود.

مسئولان آموزش و پرورش بهتر است به این نکته توجه کنند که شانه خالی کردن از مسئولیت خود در رخدادها و فاجعه های اجتماعی و بی توجهی به نقشی که خواسته یا ناخواسته در آنها ایفاء می کنند باعث از بین رفتن اتفاق های تلخ و جانگدازی همچون قتل رومینا نمی شود بلکه برعکس، نپذیرفتن مسئولیت به رشد بیشتر این نابه هنجاری ها در نهان و آشکار کمک می کند. گام نخست برای بهبودی اوضاع، پذیرش مسئولیت است .

ما نهادهای سیاست گذار و مسئول در آموزش و پرورش، از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی،شورای عالی آموزش و پرورش، و وزارت آموزش و پرورش، را دعوت به برخورد اخلاقی و مسئولانه می کنیم و انتظار انجام کارهای عملی و موثر در جهت جلوگیری از روی دادن دیگر بار چنین فاجعه هایی را داریم.

امضاکنندگان :
جواد بابازاده رها
 مژگان باقری
مهین برخورداری
علی بهشتی نیا
مهدی بهلولی
محمد حیدری ورجانی
محمد داوری
ابوالفضل رحیمی شاد
جلیل شمس
محمد شیورانی
مهدی فتحی
شیرزاد عبداللهی
نسرین محمدباقری
نرگس ملک زاده
خلیل موحد
محمدرضا نیک نژاد
علیرضا هاشمی