زصحرا سیلها برخاست هر سوء

دراز آهنگ، پیچان، زمین کن

پگاه هنگام  24 آبان ماه است ،که خبراز گران شدن بنزین است  .همین امر، موجب جاری شدن خشم انباشته مردم حاشیه نشین به خیابان هاگردید واعترض به کف خیابان آمد .با نماد توقف اتومبیل ها به معنای توقف زندگی، و خلق یک اعتراض مسالمت آمیز.امری که درقاموس حاکمیت قابل تحمل نبوده و نیست.خشونت بی پرده پوشی با تیر بارها و شوکرها خیلی زود اعتراض شکل سیاسی به خود گرفت، امری که دو سیاست با یکدیگرتفکیک شدند .سیاست قدرت مسلح  و یک پارچه واز جانب دیگرمردمانی که فریاد می زدند ، تکرار همان تجربه ای ، نمایشی بار ها تمرین شده بود .که دردعوت شدانش اموزان دراوین پایان نمایشی کربلائی کشته ها درمیدان ، اسیران روانه  درباد جماران مجروحان درخانه پنهان، زنان ، جوانان و دانش اموزان به اوین دعوت شدند .،   چند کشته  درمحاق سیاست ودستگیری ها خانه به خانه، که زندانها بی نفس شدند .سیاست قدرت تب لرزگرفت، به همان سیاست عامیانه فیلم کمیک بر پرده آورد .که  "کارمردمی نبود مردم با بصیرت با این بزرگ تر از فتنه  برخوردی مناسب وبزرگی را آنجام دادند ."آنگاه  دست به تصرف روح عاصی کشته شدگان  درصد اذ نیروهای امنیتی و مردم ۵۸ زد.سر تا پای رژیم گفتند سلاح سرد و گرم اشرار کشته اند ، بقیه کشته ها اشرار بودند  .تا وقاحت وبی شرفی خود رابه بی نهایت  برسانند .و نیروهای سرکوبگر را تبرئه کنند .درحقیقت انفجار مردمی بود، انباشته مشکلاتی که با آن درگیریند، بطور روزمره با آنها رو در رویند .روئیت گر پلاشتی زندگی، با زخمی چهل ساله بر تن، هرروزه تیغی بر آن که همچنان تازه گردد  .در اینجاست که فلسفه تاریخی آنها با سیاست گره می خورد .امر سیاست به تابلوی و راهنمای یک جنبش می گردد .گران شدن یک کالای اساسی در یک جامعه می تواند میزان حراره  یک جنبش را به نقط جوش  برساند، مردم بایستی برای رسیدن به زندگی حداقلی  هزینه کنند،بالا رفتن قیمت  نان، ذغال، ، یا اعدام یک بی گناه   می تواند آغازگریک شورش بوده و باشد، که میباید بخشی از در آمدشان را که ندارند بمثابه مردم فرودست بودن به جیب قدرت مندان واریز کنند.واز انجا که ایران یک دهکده نیست که بشود سراسر آنرا پیاده گز کرد .کلان شهر ها پراز وسیله نقیله ، که تن های کلافه شده را به  برای نانی هر چند کوچک به به مقصد به بازار فروش نیروی کار می رساند .دلیل پیوند با سیاست التهاب جامعه زخمی از ناکارآمدی دولت مستقر،ازعدم مسئولیت پذیری نهاد های موازی پنهان و آشکار، ورود بیگانه ای به حوزه زندگی خصوصی، از جانب سیاست کنترلی نهادهای وابسته به سیاست حاکم، وغارت و حیف و میال کردن سرمایه ملی کشور و هزینه هایی که در چشم مردم به عنوان حمایت از جنبش های فرصت طلب، هزینه ای که امام و امام زاده ها می گیرند.که تنها کارشان نهادنیه ترس ، خود سانسوری فرد توسط فرد است .همچنان هیچ بودن و به حساب نیامدن که رنج آور است و رنج خشم می آورد وخشم طغیان میکند، شعله می کشد به قصر های پوشالی خیال سلطه .نماد بیرونی حاکمیت حفظ نظام است .در وضو گرفتن با خون شهدائی که دیگر عکسی هستند بر دیوارهای فرو ریخته، سوگندنامه دایره  تنگ و متضاد خودیها،که  در خانه ذهن جوانان که اکنون چهل ساله اند، تنها خاطره ای اند .ریشه شورش های را بایستی در تناقض روگردنی حاکمان از ندارها و دست دادن با سرمایه داری رانت خواردید ، روی آن حساب دیگری باز کرد.و آن وزن کیسه های پول و بالا رفتن نرخ دلار دیدی که دیگر اقصاد مانند خمینی نمی بیند .وسیاست بازان منفعت طلب و دانشمندانی دانش را درخدمت "سیکلوپ"ها یاغول های
یک چشم به ودایه می گزارند ،که آنها را نامشان هیچ است  به شراب ساختن انگور ها فرا میخوانند.اظطراب و ترس غرور می آفریند ،و خود شفتگی بعد از آن نیجه اش آن است که رهبری  قدرت به اراده گرایی ی وفرا قانونی می اندیشید ، فکر می کند که جهان به سمتی می رود که او می میداند.ترافیک سیاست مردمی قدرت برخورد ، تصادف خیابان ها را پر از سئوال می کند    .دم و دستگاه رهبری و مشتاقان رانت خوار بر  دروازه آن به صف نوبت ایستاده اند.تا به جلسه فرا خوانده شوند .تا ختابیه رهبری را همگانی کنند ، این یعنی هما ن ولایت مطلقه فقیه  یا "پولیفم "زاده اندیشه هومر است ،که نه کشتزاری  نه تخم افشانی،  که تنها هیچ به حساب نیامده ها را بزهای خود می پندارند  .بی حقوق زیستن عام، اسبتداد سیاسی و ژستهای توسعه طلبانه  منشاء شورش است .آنجا که دیگر طشت رسوایی حکومت از بام فروافتاده است، و آن  دیگر حمایت میلیونی نیست  که دود شده و تنها هاله ای در پیرامون قطب حکومت به چابلوسی و مداحی مشغولند  .واگر چه توهم و ترس ، و پراکندگی در نتیجه سرکوب و گریختن از زیر تیغ آن مانع از جمعگرایی و یک پارچگی به حساب نیامده ها گردیده ،اتصال خط ریل قطار جمع را به کندی کشانیده ، اما در هر بزنگاه در پنهان و آشکار حرکتی به جلو دارد  .ریشه این خیزش ها کوتاه مدت در جامعه مدرنیته است که در آن تولید کالا ، پول ارزش و مقامی الهی دارد .خیابانها مملواز بانک کوتاه وبلندند با جهان غرب و دستاوردهای آن آشناست و مشروطه ای  دادشته که قانون گرائی در آن بحث ها زیادی صورت گرفته ، تاریخ ما پر از جانفشانی برای آزادی بوده و هست .با سنت گرایی شاه وفقیه به عقب رانده شده و آزادی چهره اش خونین بوده و هست .اکنون سنت  تنها پوششی است بر سیاست اسبتدادی جمهوری اسلامی و این تناقض است که که هر جرقه ای را مبدل به آتشی می کند به  کاهدان سیاست حاکمیت .که باد ها موسمی هر زمان که می وزند نشانه ای زمینه رشد تخم درزمین باران خورده  ،نشانه ای بحران در وضعیت عمومی ،توانمند می کند روشنایی خورشید آگاهئ  مه توهمات آرام ، آرام  بخار می شود و دریا دوباره در کناره ما نمایان  که نامش خشم، ناراضیتی به دنبال رخداد نوین است .ریزش ستون های پایه قصه های قدیمی و ایمان آئینی مردم فرو ریخته است .وجنون مانداگاری قدرت نیروی پشتبان حاکمیت که تربیت کاتولیکی به سخره می گیرد و تنها اطاعت را جایگزین مناسبی میفهمد که می تواند که منافع همه شخصیت های او را تامین کند، و اطاعت خداگونه  دستور اتش به اختیار همان لباس شخصی ها ،اس ،اس در دست تفنگ  قدرت ولایت اند.و از انجا که هیچ دیکتاتوری تنها نیست  .و نیازمند نیروی است که از او پشبتانی کند .آن نیروی در فضای "خصوصی سازی  "و "آزاد سازی" بین رانت خواران و طایفه های  تشکیل دهنده فدرتند .و در حوزه خودی ها زیست می کنند  .همان تولید گران، همان جمع حاضر شده در دربار خامنه ای که نیاز پشبانی حکومت را دریافته اند  و پذیرای آن هستند به شرط و شروطی که دولت انها را پشیبان باشد .قوانین اصلاح ، مالیات ها مناسب با گردش سرمایه اصلاح ،و رها شدن از روح قوانینی که به دست نیت  شیطانی نوشته  است  .شرایطی که نیازمند انباشت سرمایه است .خامنه ای دستورات لازمه را ابلاغ کرد البته به چند پهلو ئیی که شیوه گفتار اوست .دست ها باز باشد که  چهره غارت هم پنهان و هم اسلامی و هم بر چهره سرمایه را نمایشی از حقوق به خود گیرد .وبیکاری ، زباله گردی، مفاسد اجتماعی نه از بن جامعه انکشاف یافته بلکه نتیجه ذات فردی تلقی گردد .در این مراحله است که سنت چگونه با مدرنیته از دراشتی درمی آید  .و تناقض بینادی جمهوری اسلامی در همین آشتی است  .حال که روشن میگردد  حاکمیت چگونه در زیر زره مقدس  آئینی ردای سرمایه نئولبیرالیسیم بر شانه انداخته و به یک دولت حامی سرمایه داری هار مبدل شده است کرد؟ بانماد همان نیروی  سرکوب گر دربرابر شورش حکومت ابزار سرکوب را علیه این وضعیت بکار گرفته و در آینده هم خواهد گرفت.ابزاری دست بر ماشه می فشارد  وبه فرمانده های به نان و موقعیت فردی رسیده تن می دهد ، و این چیده مان همان
فلسفه  "اتش به اختیار است "و اطاعت یعنی ذوب شدن در رهبری و که بایستی بین سنت در حال مرگ و دعای روحانی برای شفای آن و پاک سازی جاده سرمایه برای انباشت ، نیازمند بودن به دست بر ماشه  لازم ملازم انباشت  است  .به قاضی القضاتی همچون رئیسی نیازمند ، تا به منبر دانشگاه به انشکاف متعرضین دامن م زند و از اشرار و مردم سخن گوید  .و خامنه ای به تصرف کشته شدگان می پردازد که دهانهای گرسنگان را با نان آغشته به خون ببندد  .حفظ نظام از منظر حکومت چنین است  .همه بایستی در پشت جمهوری اسلامی به عربی سخن گویند .نباید به مقدسات ما بی حرمتی شود .و هر حمله به مراکز ایدلوئویژیک ما به منازله نه تنها حرکت مردمی نیست بلکه مردم ما با خیزش خود جواب دندان شکنی  به آنها خواهند داد و ما در حوزه اقتصادی هم بر دشمن پیروز خواهیم شد"اما صورت واقعه، حقیقت دیگری را ترسم میکند .مردمی به تنگ آمده به میان می آیند ، کشته و دستگیر می شوند، به محکمه می روند با چهره های مشت خورده و بر پا و دستها ، درد شلاق همچنان نفس می کشد  .بی حرمتی به انسان  شرمگین ، هوایی که محکوم  را محاصره کرده به زندان برمی گردند تا سالهاجوانی و میان سالی را دور از افتاب و بهار از تصویریاز آزادی  سرودی سازد. و اما حکومت آنچنان صحنه را تاریک ساخته و می سازد ،تماشاگر یک فیلم قدیمی بدون کیشه باشیم ،وآن آتش فشان که به ناگهان فوران میکند، از ملال خدایان  سخن می گوید ، خسته اند از بیکاری، از جنگ، از به حساب نیامدن، گندمها  چهل سال است که کندو ها مانده اند و خاکستر شده اند. .حاکمیت  .اما  بادهای سهمگین فصلی   »که ما ازآن  بیدها نیستیم به این بادیها بلرزیم«به راستی می گوید موسمی دارند  .اندیشه راستین ، واقعیت گرا اعلام به ما می آموزد .سنت دیروز تنها لحظه ای حیات دارد ،آنهم همین روز است.و این مدرنتیه است که فردا او را از تخت سلطنت پر شکوه اش به زیر یا سر درگمی و بینابینی بین  »تعلیق « می کشد  .و حکایت حکومت اسلامی چنین آست در ،وضعیت سنت ، مدرنیته ای جهان امروز درمدار آن درگردش است،که از دانش لحظه ای بهره می گیرد . عصر ارتباطات  که مدام بر چهره سنت با تیشه مدرنیته شکلی از خود را حاکی می کند .یعنی صورت سنت همیشه ازتیشه زخمی است بخصوص درخاودمیانه از جمله ایران .جنبش ابان ماه همان تیشه ای بود .به تناضی که جمهوری اسلامی  با آن زیست می کند.درمتن همین وضعیت است که حاشیه نشیان و به هیچ حساب نیامده ها شورش می کنند .جنبش آبان در خزان وزیدن گرفت .در فهم  آن، برای رسیدن فصل بازگشت دوباره  پرستو ها بایستی هزینه زمستانی سختی را بپردازیم  . نسل جوان   « مردمان هوشیار شکاف ها را به خوبی دریافته انده .به گفته دختران سپیده ، عاطفه وهمچنان بر طبل لرزان  ».صدایشان را به گوش همگان خواهد رسانند ، سکوت همان همدستی است بودن حکومت اسلامی  خواهند کوبید.