بالاخره نیمه امشب یک دور منازعه در صفوف طبقه حاکم و جامعه انگلیس حول برگزیت و چگونگی خروج از اتحادبه به پایان خود می رسد. بی گمان این پایان نه به معنی پایان بحران بلکه آغازی دیگر از بحرانی است که دفاع از ماندن و برگزیت صرفا فصلی و نمادی از آن بود. جامعه انگلیس به دونیمه کمابیش هم وزن تقسیم شده است ( گواین که حتی برخی نظرسنجی های اخیر شمارمخالفان برگزیت را بیشتر نشان می دهند). 

این تقسیم بندی و چرخش به سمت برگزیت، پس از یک دور منازعات سخت و پیچیده درون حاکمیت و احزاب بازتابی است از دو گرایش مهم با وجهه بین اللملی: نخست حکایت از شکل گیری شتابناک قطب بندی های جدید درون نظام سرمایه داری جهانی دارد و از سوی دیگربیانگرنزدیک ترشدن به آمریکای تحت سیاست های ترامپیسم است. انگیس که از دیرباز در فرایندقطب بندی بین اتحادیه اروپا و آمریکا بدلیل پیوندهای عمیق و دیرینه اش با آن سوی اقیانوس اتلانتیک و بهره مندی ش از رانت پیوند با یک ابرقدرت در عرصه جهانی و در ژئوپلتیک‌آن، و نیز پیوندهای اجتناب ناپذیرش با اروپا، همواره تمایل داشته است که به گونه ای میان دوصندلی بنشیند. با این همه اگر در تا دیروز به دلیل رویکرددر مجموع نسبتا مثبت و تا حدی حمایت گرانه روسای جمهوری آمریکا نسبت به اتحادیه اروپا، نشستن میان دو صندلی ممکن بود، عملا با ظهورترامیسیم و دوقطبی فضا دیگر این همزیستی ناممکن. گشت. در چنین شرایطی بود که بخش از طبقه حاکمه سیاسی انگلیس بتدریج و به مقتضای منافع سیاسی و اقتصادی و تاریخی باید می کرد، لازم بود که خود را با قبله جدید هم آهنگ می کرد. و برهمین اساس مثل ترامپ سوارموج نارضایتی های برآمده از جهانی سازی بشدت مساله برانگیزی شد که طی چندین دهه تاخت و تاز موجب پیدایش بسیاری مسائل جهانی از بیکارسازی و جاکن شدن و مهاجرت و ورودنیروی کارارزان و خروج سرمایه ها به نقاط سودده و غیره شد که فشار و پی آمدهای آن روی کارگران و مردم خوداین کشورها نیزآوار می شد....از همین رو بخش های از طبقه حاکم سیاسی‌ جهت گیری به سوی برگزیت را ولو با پیچ و تاب های بسیار سازمان دادند. و بازهم مثل حزب جمهوری خواه محافظه کارآمریکا در انگلیس هم دوقلی مشابه آن حزب محافظه کار ولو با تنبش های داخلی بیشتر رهبری آن را بدست گرفت و با پشت سرگذاشتن چالش های گوناگون که اکنون وارفازجدیدی گشت که بعیداست آن گونه که ادعا می شود پیام آورثبات و تعادل و شکوفائی باشد. برعکس به احتمال بیشتر بحران و بی ثباتی و کشاکش در فراینداجرائی کردن آن و منازعه برسرنوع و عیارخروج از نرم تا سخت تنها بخشی از بحران های جدید خواهدبود. هم چنان که دامن زدن به واگرائی یک پارچگی بریتانیا هم بخشی دیگری از آن خواهد بود. اما دلیل مهم و اصلی آن است که خود آن چه که ترامپیسم خوانده می شود و جانسونیزم نسخه بومی آن در انگلیس است، نه پاسخ به بحران و رشد و رفاه جامعه و خدمات اجتماعی بلکه بیان تشدید بحران است و از همین منظر خروج هم نه حل بحران بلکه بیانی از تشدیدبحران است که در فرایندمنازعایت دو کمپ سرمایه داری غرب مطرح و روبه رشد است. در عین آن که متقابلا این خروج به منزله تقویت اردوی ترامپیسم و تشدید شکاف های درون اتحادیه و تقویت گرایش های همسو با آن نیز هست. بهرحال انگلیس به دلایل موقعیت‌‌ ژئوپلتیک و شکاف های درونی جامعه و رقابت و منافع متفاوت دوقطب بورژوازی علیرغم جابجائی در صندلی میان دو قطب بسوی نزدیک ترشدن به صندلی ترامپ ، اما بعیداست که بطورکلی بخواهد و یا بتواند صندلی میانی را ترک نماید. پس اگر خوداین تحول نه محلی بلکه تجلی اوج گیری بحران در مقیاس بزرگتری در نظام سرمایه داری است، پس ما تا اطلاع ثانوی نه شاهدحل بحران که تنها شاهداز این دوش به آن دوش افکندن بحران هستیم!

تقی روزبه   ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰

دو مقاله ای که پیشتر پیرامون بحران برگزیت نگاشته شده است:

برگزیت و و کنترل بحران به شیوه انگلیسی

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2018/07/blog-post_14.html

 

http://taghi-roozbeh.blogspot.com/2019/12/blog-post_15.html