روحانی در شرایطی که مدال افتخاربی اختیارترین رئیس جمهور را برگردن خود دارد، و حتی به شکل روزمره پیرامون استعفای او اخبار و شایعات متعددی پخش می شود که مجبور به تکذیب می شود، در شرایطی که این اردک لنگ لنگ معلوم نیست که در زیرآوارناکامی ها و فشارها و حتی خالی کردن زیرپایش توسط جناح قلدرحاکمیت چگونه می خواهد یکی دوسال باقی مانده ریاست خود را به اتمام برساند، اما هم چنان به وظیفه مشاطه گری سیمای رژیم ادامه می دهد. از آن جا که کل نظام هم چون لحاف چهل تکه از هم وارفته و نخ نماشده است، و حاکمیت به یک نظام کاملا نمایشی فاقدمابازاء تقلیل پیداکرده است، تمامی سخنرانی اش صرف پنهان کردن حقیقت و واقعیت های موجودی شده است که برای همه آشکارشده اند. از همین رو یا با تحریف واقعیت ها همراهند و یا با از دست دادن محتواها و دلالت های  تاریخی خود، جملگی مضحک و تناقض نماهستند:

گزاره اول:

او با ردیف کردن یک سری آمارهای واهی و بریده بریده از موضوعات فرعی و منفرد و ردیف کردن آن ها درکنارهم می خواهد نشان دهد که نظام و جامعه بویژه در دوره ریاست او به پیشرفت ها و دست آوردهای بزرگی رسیده است و این درحالی است که مردم در تجربه زیسته خود به ریش او می خندند و حتی خودوی و نه دولتش  به چنین ادعاهائی باوردارند. او فقط یک نمایش دهنده صرف است و بیانگرنمایشی شدن صرف حاکمیتی که هیچ رنگ و بوئی از جامعه واقعی در خود ندارد. او اگر ریگی به کفش نداشت و نمی خواست فراافکنی کند به مناسبت سالگرد۲۲ بهمن می توانست به همان آماری که اخیرا پس از شش ماه تأخیرتوسط مرکزآمارایران در موردرشدمنفی ۷.۶٪ تولیدناخالص داخلی انتشاریافت، اشاره می کرد که معلوم شود در همین یکسال اخیراقتصادایران طبق آمارهای رسمی خودرژیم- برغم آن که در آمارسازی استعدادویژه ای دارد- به چه وضعیت اسف باری سقوط کرده است تا معلوم شود که حکومت اسلامی در شرایطی رژه چهل ویکمین سالگردانقلاب بهمن را برگزار می کند که حتی با سیلی هم نمی تواند رخسارخود را قرمزنگهدارد و وضعیت فلاکت زده جامعه هم از برکت سلطه این کوتوله های واپسگرا و فوق ارتجاعی چنان در پیچ و تاب است که هیچگاه چنین نبوده است.

گزاره دوم:

در این نمایش شارلاتانیزم در حوزه سیاسی به اوج خود می رسد: مطلقا بی ربط و خالی از محتوا و سراسردروغ بهم می بافد تا از چین های دستارش کبوتر بیرون کشد: در این گزاره می گویدم« انقلاب ما یک انتخاب» بود. و حال آن که آن چه که او انتخاب می نامد از همان اول با کودتا علیه مجلس مؤسسان و قانون اساسی که به سفارش خودخمینی تهیه شده بود صورت گرفت: از طریق تبدیل آن به مجلس خبرگان و برگزاری ضربتی و سریع «رفراندوم» حول صرفا عنوان جمهوری اسلامی «نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد». چرا که سردمداران بخوبی می دانستند مستی توهم توده ای پایدارنیست به سرعت از سرجامعه پریده و گذرحتی هرساعت به ضررآن هاست. «خوف دارم» خمینی در همان بیانیه فرمان برگزاری رفراندوم از زنان و نیروهای چپ و کارگران و اقلیت های مذهبی و غیرمذهبی مشهودبود.

گزاره سوم:

این گزاره چنان سرتا پا دروغ است  که بیان آن ها به وقاحتی بی پایان نیازمنداست: این که از یکسو می گوید امام در بهشت زهرا کفت که سرنوشت مردم در دست خودمردم است، و حال آن که همه می دانند و حافظه تاریخ گواه برآن است این سخن صرفا برای یک بارمصرف مطرح شد: نوردبانی برای عروج به قدرت و سپس در هم شکستن آن تا هیچگاه هیچ کسی نتواند حتی هوس پائین آمدن از قدرت را  در ذهن خود مروربکند!. به گمان خمینی و حامیانش زمان بیرون آمدن تاریخ از خودبیگانگی اش فرارسیده بود و روح مطلق در کالبدروح اله برکالبدجهان دمیده شده بود. چنین است که دریائی ازخون و سرکوب و شکنجه بین حاکمان و مردم برای رفع از خودبیگانگی توسط پارادایم اسلام سیاسی و پریشان اندیشان فاصله انداخت. از سوی دیگر او بازهم با وقاحتی که تالی ندارد،‌ می گوید در هرموضوع مهمی از مردم خواسته می شود تا رأی خود را اعلام کنند! نشان به آن نشان که هرموقع هم وقتی رؤسای جمهورنظام فریادشان از دست اندازی نهادهای مطلقه و بی اختیار و بلاموضوع شدنشان بلند می شد و رفراندوم را ولو به شکل زیرزبانی مطرح می گردند، به تف سربالائی تبدیل می شد که سرانجام آن ها، هم به خوش نشینان سیاسی را رقم می زد و نهایتا هم در انزوا یا حصرخانگی روزگار می گذرانند .... . تا دیگررؤسای جمهورهشیارباشند که به چنین توهماتی مبتلا نشوند. با این همه روحانی باوقوف به همین سرنوشت است که در کسوت یک امنیتی کهنه کار سیعی می گند که خود را از چنان فرجامی برهاند. اگرچه گاه گدار شعاربدشگون «ای آن که استخرفرحت در انتظارت» از زبان ذوب شدگان حزب اللهی به گوشش برسد.  


گزاره چهارم:

زدن به صحرای کربلا: بی تردید مضحکه سخنرانی روحانی آن جائی به اوج پوچی خود می رسد که از صندوق رأی به عنوان منجی سخنی گوید! و این درشرایطی است که مضحکه «انتخابات» در زمان ریاست او بیش از هرزمانی به یک انتصابات تماما مهندسی شده و به گفته خودوی به گزینش یک جناح تبدیل شده است که دیگرنه انتخابات که انتصاب یک جناح است.

در حقیقت این دوروئی و دوچهره گی رسوا و چندش آوربدون حدومرز، تماما بیانگرسیمای بدون ماسک نظامی است که دروغ و فساد و دوروئی از سرتا پایش و از تمامی خلل و فرجش سرریز می شود و طبل رسوائی اش در چهارگوشه عالم نواخته می شود. وقتی سخن به این جا می رسد معلوم می شود که فی الواقع حکومت اسلامی حتی یک رژیم نمایشی هم نیست. چرا که رژیم نمایشی هرچند بسیاراندک ولو برای داشتن قدرت فریب باید بتواند با واقعیت های جامعه نسبتی داشته باشد، اما در اینجا ما فقط با ادعاهای صرف مواجهیم که بدلیل همان فقدان نسبت فاقد هرنوع انگیزشی است. رابطه جامعه رسمی و صوری، رابطه آسمان و زمین بالکل قطع شده و با نظامی مواجهیم که معلق در هواست. در این رابطه پرسش فقط این می تواند باشد که زمان سقوط و تصادم این جسم گندیده و منفک شده از جامعه و واقعیت ها و حقایق و فرارگرفتنش در تقابل با آن ها چه زمانی فرامی رسد!

گزاره پنجم:

 این گزاره روحانی را شاید بتوان با وارونه و پس و پیش کردنش اندکی به حقیقت نزدیک تر دانست:

آن جا که می گوید اگر رژیم گذشته به مردم اجازه انتخاب می داد، نیازی به انقلاب نبود!: در اینجا باید گفت که اولا اگر رژیم گذشته به مردم حق انتخاب ( واقعی) می داد دیگر آن «رژیم گذشته» نبود. همانطور که اگر حکومت اسلامی چنین حقی را برسمیت می شناخت دیگر وجود نداشت و ما هم با پدیده ای بنام نکبت حکومت اسلامی  و ننگی بنام ولایت فقیه مواجه نبودیم! و ثانیا درست به همین دلیل و بنا به اقتضای طبع دشمن خوی استبداد با دموکراسی است که قیام یعنی درهم شکستن ساختارهای صلب قدرت مشرف بر زندگی در دستورکارجامعه و فعالین و کنشگران آن قرارمی گیرد. از همین رو با تعریضی به سخنان روحانی می توان گفت که سرنوشت رژیم شاه و حتی چه بسا وخامت بارتر از آن در انتظارسردمداران حکومت ولایت فقیه است. در حقیقت این آن پیام مستتری است که روحانی در اوج بزدلی در خلال سخنانش،‌‌ با پشت سرگذاشتن دو قیام ۹۶ و ۹۸ مردم ایران خطاب به سردمداران قدرت رله می کند. به در می گوید تا دیواربشنود و حال آن که خودش هم می داند که ثقل سامعه صاحبان قدرت تا چه اندازه سنگین است که قادر به دریافت آن با چنین فرکانس های پائینی باشند. اما هیچ کدام از این ها باعث نمی شود که او وظیفه اصلی اش یعنی مشاطه گری نظام را به فراموشی بسپارد. بهمین دلیل هم  به عنوان سخنران بزرگداشت انقلاب بهمن گزیده شده و به میدان آمده است.


در افزوده و گزاره ششم به عنوان تتیجه گزاره های پنجگانه!

نمایش قدرت به جای قدرت

مهمترین بحران رژیم را باید بحران دراقتدار و بازتولیدآن دانست.بطوری که هر واقعه و هر قدرت نمائی بلافاصله به ضدخودش تبدیل شده  و با یک رسوائی و به نشانه ای از برملاشدن افول اقتدارش تمام می شود. رویدادها و رخدادهای چندماهه گذشته بیان فشرده داستان افول و نزول مولفه های قدرت است و به نمایش گذاشتن تلاش های مذبوحانه رژیم برای پوشاندن آن ها. خامنه ای به عنوان سکانداراصلی نظام این افول و مزه تلخ و گزنده آن را بیش از همه سردمداران نظام لمس و درک می کند. و بهمین دلیل شاه بیت سخنرانی های او در این روزها به  ضرورت «قوی و قوی تر شدن» ختم می شود. اما قوی ترشدن برای او حکم دویدن به سراب را دارد. سرنوشت دوپینگ های سیاسی همان می شود که موشک های معیوب در رسیدن به مدارمورد ناتوان می مانند. در غیاب افول و مضمحل شدن شالوده های برسازنده اقتدار، تنها می توان ادای قوی ترشدن را در آورد و فیگورهای مضحک گرفت. قوی ترشدن در نزداو یعنی یکدست سازی از طریق حذف رقبا و پیاده کردن یاران و همراهان تاکنونی به بهانه داشتن کوچکترین زاویه از قطارقدرت که معنائی جز خودزنی و کوچک تر کردن قاعده هرم قدرت ندارد. گرچه این هم زهراست و هم به مثابه درمان. قوی ترشدن یعنی پنهان کردن همه ضعف ها، پوشاندن آمارهای واقعی روندهای اقتصادی و دروغ سرهم بندی کردن که البته به دلیل حجمشان دیگر قابل پنهان سازی و حتی وصله و پینه کردن این لحاف چهل تکه هم نیستند. چنان که به مناسبت بزرگداشت چهل ویکمین سال، یک سری برنامه های نمایشی برای نشان دادن اقتدارسرهم بندی کرده بودند که جملگی «فشل» شدند:

فرستادن فیل ماهواره ظفر به آسمان و رله کردن تصاویرقاسم سلیمانی، با چنان شکست مفتضحانه ای (آنهم پس از چندبارناکامی قبلی) همراه بود که دیگر پنهان کردنی نبود و وزیرارتباطات «جوان» را وادارساخت که به روی صحنه بیاید و شکست آن را اعلام کند و به نحومضحکی هم بیافزاید که اماخوشحالیم چون تجربه امان بالا می رود! علاوه برآن برساختن قدیس قلابی از سلیمانی نیز با افشاگری چه بسا ناخواسته فرمانده سابق سپاه باطل شد. مراسم محاکمه روح اله زم را نیز به سرعت آماده کردند تا نشانی باشد از اقتدارنظام در شکارمخالفانش، اما همه چیز از دادگاه باصطلاح علنی تا تنظیم کیفرخواستی با ردیف کردن دودوجین اتهاماتی ژورنالیستی  و سراپا باسمه ای: یک سرهم بندی ناشیانه.  خامنه ای در سخنرانی در آستانه سالگرد ضمن اعتراف به پی آمدهای جنایت آمیزتحریم های دشمن به کشور و مردم، اما در فراربه جلو به نحومضحکی مدعی شد که توفیق اقتصادبدون نفت نضیب امان شده و دشمن می خواهد این فرصت را از ما بگیرد! یک هذیان گوئی به تمام و کمال: معلوم شد که ایضا تحریم های ویگرانه هم مثل جنگ یک برکت است. اگر پیروزی واقعی در کارنیست‌ چه باک!؛ می توان شکست را رنگ زد و به جای آن جازد! می ماند به صحنه آوردن امت «چندده میلیونی» و زدن مشت محکم بر دهان استکبارجهانی! که آن هم چنان تنورش سردوبی حال شده است که با وجودفرستادن تمامی مقامات و سردمداران برای سخنرانی در اقصی نقاط کشور و بسج کل امکانات دولتی و مملکتی و حمل و نقل مجانی و یا کشاندن دانش آموزان و....، اما صرفا به نمایشی از جمع آوری حامیان خودشان تبدیل شده است که در نظرسنجی های اخیر معلوم شده ۱۱٪ هم بیشتر نیستند و تازه طبق همین نظرسنجی ها حتی بیش از نصف آن ها نیز رغبتی به شرکت در پای صندوق ها و یا متینگ ها ندارند. نشانی از آن که تیغ حضور از سرتکلیف دینی در میان حامیان رژیم هم دیگر نمی برد.

وقتی آب ها سربالا می روند،‌‌ هنگامی که قورباغه ها آوازابوعطامی می خوانند، زمانی که شالوده های اقتدار یکی پس از دیگری از حیزانتفاع ساقط می شوند و گفتمان «هویت اسلامی» حاکمیت هم چون نمادهمه آن ها زوارش در می رود؛ در فازکمیک نمایش اقتدار بجای خوداقتدار، همه کارگزاران نظام از رأس تا ذیل در هیئت دلقکان تاریخ به روی صحنه ظاهر می شوند!

تقی روزبه    ۱۱ فوریه ۲۰۲۰