اخیرا «خاطرات تقی کی منش» به کوشش بهروز مُطلب زاده  واز سوی «نشر آیدا» در خارج از کشور انتشاریافته است( سال  ١٣٩٨-٢٠١٩). «سایت آرشیواوپوزیسیون ایران» نیز آن را در سایت خود منتشرکرده است. اواخر سال  ١٣٩٦همین خاطرات تقی کی منش با عنوان «انتخاب راه» در داخل کشورانتشارمی یابد واز فروردین ١٣٩٧ این خاطرات بصورت دنباله دار در «راه توده» منتشرمی شود!

بهروز مُطلب زاده در مقدمه ی «خاطرات تقی کی منش» به تاریخ سی ام تیرماه ١٣٩٨ می نویسد: « حدود یک سال پیش نسخه ی ناقص، نادقیق، تحریف شده و غیرمسئولانه ای از این خاطرات با نام "انتخاب راه" توسط کسانی به چاپ رسیده است.». او در همین مقدمه آورده است:« خاطرات تقی کی منش، برای رفیق محمد علی عمویی ...فرستاده شد، او نیز با نوشتن مقدمه ای براین خاطرات، آن را "صدای برجا مانده ی کی منش" نامید.».

 این مقدمه  محمد علی عمویی دقیقا همان مقدمه ای است که عمویی در اول بهمن ١٣٩٦ بر "خاطرات کی منش " (انتخاب راه) نشر داخل نوشته است!  

 

اما  قبل از پرداختن به مقدمه ها وموخره ها ی «خاطرات تقی کی منش» که به کوشش بهروز مطلب زاده منتشر شده؛ در رابطه با این خاطرات پرسش هایی برای من  ایجاد شده است: آیا این خاطرات کی منش  دقیقا همان چیزی است که او نوشته بود؟ آیا ممکن نیست در طی سال های طولانی که دست به دست گشته، گم شده و پیدا شده؛  دفتر هایی در این میان گم شده باشند؟ ( مُطلب زاده نوشته: "یادداشتها در چندین دفتر بصورت دست نوشته بودند") و یا اینکه بخش هایی ویا صفحاتی کم وزیاد شده باشند؟

برای نمونه: کی منش در همین خاطرات در صفحه های ٥٥ - ٥٦  در باره «رهنمود حزب برای تقاضای عفو» می نویسد: «از طریق رفقا محقق زاده ومختاری به رفقای اعدامی پیام داده شد که حزب «دستور داده است تا اعدامی ها تقاضای عفوکنند». در واکنش به این رهنمود، من ورفیق مرزوان از آنها خواستیم تا ازحزب بخواهند دلایل این تصمیم را برای ما توضیح دهند. هر دوی ما برآن بودیم که این رهنمود بی ثمر است وفایده ای ندارد.  نظر ما این بود که اگر رژیم برنامه ی کشتن ما را داشته باشد، عفو نویسی جز خدشه دار کردن سیمای ما تاثیر دیگری ندارد». در فاصله ی پیام دادن و پیام گرفتن ازحزب، مرزوان اعدام می شود. صفحات ٥٥ – ٥٦ خاطرات، نشان نمی دهد که تقی کی منش عفو نوشته باشد.

اما در ادامه می خوانیم: «درنهایت، فقط ما ٦ نفر (عباس حجری، اسماعیل ذولقدر، محمد علی عمویی، رضا شلتوکی، ابوتراب باقرزاده ومن) بعداز تقاضای عفوی که به دستور حزب نوشتیم، دیگر اقدامی نکردیم ودر زندان ماندیم»( صفحه ٦٣).  در چاپ داخل که راه توده  آنرا بازپخش کرده، دقیقا عین جمله بدون پارانتزآورده شده است! آیا در این دست به دست شدن وگم شدن وپیدا شدن ها، چیزهایی به خاطرات کی منش  اضافه و یا از آن کم شده  تا با روایت محمد علی عمویی درباره عفو نویسی  کی منش همخوانی داشته باشد و زاویه پیدا نکند؟

عمویی در «دُرد زمانه» در این باره می نویسد: «از میان محکومین به اعدام جز سه نفر، بقیه تمکین کردند و بتدریج وبا فواصل معقول «تقاضای عفو» خود را کتبا به دفتر زندان تسلیم کردند. نگارنده (عمویی)، محقق زاده ومختاری ... جزء این عده بودند. رفقا کی منش، مرزوان و بُقیعی از انجام آن رهنمود خود داری کردند، ولی یک ماه بعد، کی منش وبُقیعی به تصمیم حزب گردن نهادند تقاضای عفو را نوشتند، تنها حسین مرزوان از اجرای آن رهنمود موکدا استنکاف کرد.» (دُرد زمانه ص ١١٣)

محمد رضا شالگونی که کی منش را از نزدیک می شناخت وبا وی  درزندانهای برازجان و عادل آباد شیرازهمبند بوده است، با استناد به گفته های خود تقی کی منش در زندان برازجان شهادت می دهد که تقی کی منش عفو ننوشته است! این گواهی  به وضوح وروشنی نشان میدهد که در خاطرات کی منش جعلیاتی رخ داده ودر متن اصلی دست برده شده است!

من در اینجا  نمی خواهم وارد خاطرات  تقی کی منش بشوم. کی منش از منظر یک توده ای معتقد ومؤمن، خاطرات خود را از لو رفتن سازمان نظامی حزب وازبازجویی ها ویاد مانده هایش از دوران طولانی زندان نوشته است.

من می خواهم در اینجا تنها به حواشی خاطرات اشاره کنم: بهروز مُطلب زاده در مقدمه اش اشاره میکند که برای  « شناخت بهتر شخصیت کی منش ...»، فصلی از کتاب خاطرات کی منش را به نوشته محمود مشفقی «خاطرات کی منش، درسنامه ی زندانی سیاسی» اختصاص داده است. فصلی هم به «تقی کی منش از نگاه دیگران»  اختصاص می یابد که "در باره ویژگی های شخصیتی"   کی منش و"درک بهتر این ویژگی ها" است! 

محمود  مشفقی درنوشته پانزده صفحه ای خود با نقل قول هایی از خاطرات کی منش وتفسیر آنها بعنوان مفسر خاطرات کی منش ظاهر میشود. همین! ( تاریخ این نوشته بیستم دی ماه ٩٦ است؛ ده روز قبل از نوشته شدن مقدمه ی عمویی بر خاطرات کی منش چاپ داخل!)

«کی منش از نگاه دیگران» نیز ربطی به خاطرات کی منش ندارد. اینها خاطرات دیگران – بخوان توده هایی که  به دفتر خیابان شانزده آذر رفت آمد داشتند- در باره ی کی منش است.

البته این "دیگران" با کی منش بسیار نزدیک اند وازجزئیات زندگی عمومی وخصوصی وی مطلع اند! این "دیگران" میدانند که کی منش چه کسی را در خیابان دیده وچه تعداد تحت تاثیر شخصیت کی منش توده ای شده اند؛ ویا «یک کیف دستی مشکی داشت ویک خودکارکه همه چیز را یادداشت می کرد» و«تخم مرغ را با پیاز داغ درست میکرد»!

این دیگران میدانند: کی منش «به کیا – منظور کیانوری است – بسیار علاقمند بود و البته کیا نیز به اوبسیار علاقه داشت. یک بار سیبلش را زده بود، اما کیا به او اعتراض کرده بود. بلافاصله مجددا سبیل گذاشت»!

این دیگران می دانند: کی منش «کتابهای منتشرشده ونشریات حزب را می خواند وبه نوار های منتشره ی حزب گوش می داد. به آثار طبری علاقمند بود.»  و«جان شیفته » و« دُن آرام » می خواند!

این "دیگران" در رابطه با قتل کی منش درزیر شکنجه به قلب بیمار او اشاره میکنند :«با همین قلب بیمار بود که عازم اتاق های تمشیت کمیته مشترک شد ودیگر از آن «تخت» های شلاق وکابل بلند نشد.»

این تمام آن چیزی است که در باره ی شهادت کی منش زیر شکنجه درمقدمه ها وموخره ها نوشته شده است. این در حالی است که نورالدین  کیانوری حتا از زندان به بهانه نامه به خامنه ای، ودرواقع برای ثبت شکنجه وکشتار در زندان های  جمهوری اسلامی، گوشه هایی از جنایات حکومت اسلامی را در شکنجه گاه ها افشا میکند.

کیانوری در نامه به خامنه ای اسامی ده نفر از اعضای کمیته مرکزی حزب را که در جریان بازجویی واقامت در اوین به قتل رسیده اند نام می برد وبه صراحت  اعلام میکند: «از مر‌گ ده ‌‌نفر هيچ‌گونه اطلاعي ندارم و نمي‌دانم آنها زير شكنجه و يا بر اثر شكنجه و يا در پي بيماري‌ جان سپرده‌اند. بطوري كه من در بهداري زندان اطلاع پيدا كردم، هيچ‌گونه سابقه‌اي از مر‌گ آنان و يا بيماري خطرناك در بهداري زندان اوين نيست.» تقی کی منش یکی از این ده نفر است! ( نگاه کنید به نامه کیانوری به خامنه ای ١٦ بهمن ١٣٦٨)

ویراستار «انتخاب راه - خاطرات تقی کی منش» که در داخل کشور منتشرشده و در «راه توده» نیز انتشار یافته؛ نوشته است: «نورالدین کیانوری پیش از درگذشت، برای برخی کسانی که با آنها دیدار می کرد گفته است، کی منش چند بار زیر شکنجه دچار حمله قلبی می شود و حتی یکبارهم زیر شکنجه ایست قلبی می کند و به بیمارستان بقیه الله منتقل می شود و پس از درمان موقت و فوری بار دیگر برای شکنجه به زندان باز گردانده می شود که اینبار، پس از سه روز زیر شکنجه کشته می شود.»  ( شماره ٦٤١  راه توده-  ٢٣ فروردین ماه ١٣٩٧) 

ولی نه محمدعلی عمویی و نه محمود مشفقی به کشته شدن کی منش در زیر بازجویی وشکنجه اشاره ای نمیکنند!

آقای عمویی در مقدمه اش بر این خاطرات مینویسد: «رژیم پهلوی ...به کی منش ورفقایش (منظورعمویی  در اینجا شش افسر توده ای است: عمویی، حجری، شلتوکی، ذولقدر، کی منش، باقرزاده) به چشم ستونهای مقاومت  در مقابل استبداد ووابستگی مینگریست ...و از هیچ تهدید وتطمیعی برای درهم شکستن مقاومت آنها دست بر نداشت». آقای عمویی ادامه میدهد: «هیج یک ازما تا لحظه ی آخراز ضرب وشتم، انفرادی، تهدید به مرگ، توهین وتحقیر، سلب همه ی حقوق یک زندانی سیاسی مصون نبودیم.»

باید از آقای عمویی پرسید که آیا این تنها شما "ستونهای مقاومت  در مقابل استبداد" بودید و آیا به غیر از شما ، کسان دیگر "تا لحظه ی آخر از ضرب وشتم، انفرادی، تهدید به مرگ، توهین وتحقیر، سلب همه ی حقوق یک زندانی سیاسی مصون" بودند؟ قصد من در اینجا مطلقا کم ارزش کردن مقاومت و ایستادگی تقی کی منش ورفقایش در زندانهای رژیم پهلوی نیست. من همیشه در مقابل همین افسران توده ای سرتعظیم فرودآورده ام. از همین شش افسرتوده ای تقی کی منش در زیر شکنجه و رضا شلتوکی به خاطرسرطان معده وشکنجه های وارده در دوران بازجویی در شکنجه گاه های حکومت اسلامی به قتل میرسند  وعباس حجری، اسماعیل ذولقدر وابوتراب باقرزاده در تابستان ١٣٦٧ به همراه هزاران زندانی سیاسی به دارآویخته میشوند ودرگورهای دسته جمعی دفن میگردند!

حرف من این است که  آیا تنها این  شش افسرتوده ای بودند که در زندانهای رژیم پهلوی مقاومت کردند؟

من در اینجا تنها به چند مورد به عنوان نمونه اشاره میکنم: دردوران محمد رضا پهلوی؛ مگر صفرخان، مجید امین مؤید، عزیز یوسفی، غنی بلوریان از فرقه دموکرات آذربایجان  وحزب دموکرات کردستان و صدها توده ای نظامی وغیر نظامی از حزب توده ایران، کمتر از شما زجرکشیده ویا "ضرب وشتم، انفرادی، تهدید به مرگ، توهین وتحقیر" شده اند؟ مگر پرویزحکمت جو- از رفقای حزبی شما - بخاطرشجاعت ودلاوری اش بدست ساواک کشته نشد؟ مگر بیژن جزنی و پاک نژاد ونسل جوانِی  که "اواخردهه چهل ودر دهه پنجاه پا به زندانها گذاشته بودند" انصافا کمتر از شما "ضرب وشتم، انفرادی، تهدید به مرگ، توهین وتحقیر" دیده اند؟ ویا در مقابل رژیم کمتر از شما  ایستادگی ومقاومت کرده اند؟ این چه تبختری است که گریبان عمویی را رها نمی کند!

 

آقای عمویی بجای اینکه  در مقدمه اش  به شکنجه های تقی کی منش اشاره کند وبگوید که رفیق مرا، کی منش را،  این جمهوری اسلامی زیر شکنجه به قتل رسانده است؛ به  ظلم وستم رژیم پهلوی که بیش از چهل سال از سرنگونی آن گذشته است؛ می پردازد ولی  به این رژیم وحشی و جنایتکاراشاره ای نمی کند! هیچکس هم نداند خود اقای عمویی بهتر میداند که شکنجه های بازجویان – جلادان جمهوری اسلامی وزندانهای اینها مطلقا قابل مقایسه با شکنجه های ساواک وزندان های زمان شاه نیست! حتی آیت الله منتظری شهادت میدهد که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی روی ساواک شاه را سفید کرده است. اگر نگاهی به خاطرات زندانیان زمان شاه (مثلا همین «دُرد زمانه» محمد علی  عمویی)  وخاطرات زندانیان جان به در برده از زندانهای جمهوری اسلامی بیافکنیم؛ آن گاه  تفاوت ها را درمی یابیم!

آقای عمویی مینویسد: «در سال ١٣٥٩ این خاطرات برای اظهار نظربه دست من رسید. گذشته ازآنکه نوشته  به ویرایش جدی نیاز داشت، تشریح صریح ونقادانه ی بی تجربگی های دوستان جوان ما، که دراواخر دهه ی چهل ودر دهه ی پنجاه پا به زندان گذاشته بودند، یا نقد انحصارطلبی های بسیاری ازهمبندهای مذهبی ما در آن دوران طولانی، در دورانی که بر وجوه مشترک تاکید میشد ومیوه های وحدت به ثمر می رسید یا مبارزه مشترک برای حفظ دستاوردهای انقلاب در اولویت نخست قرار داشت، مناسب به نظر نمی رسید.» ( ص ١٠ «خاطرات  کی منش» از مقدمه ی عمویی)

ازاین پاراگراف  کاملا پیدا است که عمویی موافق انتشار«خاطرات کی منش» نبوده است. آقای عمویی در این پاراگراف به چند نکته اشاره می کند:

 نکته اول - این ادعا که  خاطرات به "ویرایش جدی  نیاز داشت" را بهروز مطلب زاده هم با اضافه کردن روغن داغ  می نویسد: "یادداشت ها ... بسیار خام بودندو کار ویرایشی اساسی می طلبیدند...". کی منش آدم بی سواد ویا کم سوادی نبوده که یادداشت هایش اینچنین به باز نویسی نیاز داشته باشد. این توهین به  تقی کی منش  وتحقیر اوست.  حتا اگر ادعای عمویی را جدی بگیریم آیا بهتر نبود که در زمان حیات خود کی منش ویرایش انجام می گرفت؟

نکته دوم- آیا همان اوایل انقلاب مناسب ترین زمان  برای نقد "بی تجربگی های دوستان جوان" نبود؛ چون هم کی منش زنده بود وهم بسیاری از آن "دوستان جوان"! به حتم در آن صورت یک دیالوگ سازنده پیش می آمد. حتما دوستان جوان نیز حرف هایی برای گفتن داشتنند!

نکته پایانی : جای بسیار تاسف است که آقای عمویی پس از گذشت این همه سال «نقد انحصار طلبی های همبندهای مذهبی»  کی منش را برنمی تابد  وگویا هنوزهم به «مبارزه مشترک برای حفظ دستاوردهای انقلاب» باوردارد!

آقای عمویی ! سیاست ومشی  حزب توده ایران از بوته آزمایش نه تنها سربلند بیرون نیامده است بلکه حتا برای خود حزب توده فاجعه باربوده است و بیشترین ضربه را به چپ درجامعه وارد آورده است. آن «مبارزه مشترک برای حفظ دستاوردهای انقلاب» درعمل به تثبیت حکومت اسلامی ی منجر شد که نتیجه اش بیش از چهل سال استبداد سیاه  مذهبی است!

محمد آزادگر – ٣٠ مارس ٢٠٢٠