من در نوشته قبل در دفاع از مجلس موسسان، به نقد نظرات رفیق فراهانی در تفسیر نظر روزا لوکزمبورک هم‌چنین به نگاه او در مورد جایگاه مجلس موسسان در یک انقلاب کارگری برای گذار از سرمایه‌داری به سوسیالیسم اشاره کردم. رفیق فراهانی  در پاسخ به نقد من  به جای وارد شدن به مباحثه ای مضمونی ، به تعبیر خودش یاداشتی تحت عنوان  "بحث تئوریک یا بررسی تاریخی؟ پاسخی به حمید پور قاسمی در باره مجلس موسسان و نظر روزا لوکزامبورک" نوشته  و ایراداتی بویژه  در  "مورد بکار بردن ترفند" ازسوی من، به آن وارد  کرده  که در رد این ادعا  به چند نکته در زیر  اشاره کنم.

  1. 1. رفیق فراهانی با انتساب نظر غیرواقعی و نادرست مبنی بر رد کنگره شوراها در مقابل دفاع از مجلس موسسان تلاش می‌کند مرا از مخالفان شوراهای کارگری و به‌ویژه کنگره سراسری کارگران نشان دهد.  مثلا به کرات می‌گوید:«رفقائی که از مجلس موسسان در مقابل کنگره شوراها دفاع می‌کنند»، یا « ... برخی از رفقای طرفدار تشکیل مجلس موسسان در مقابل کنگره شوراها برای تدوین قانون اساسی، این حقیقت تغییر موضع روزا لوکزامبورگ را نادیده گرفته و حرف‌های خود را به حساب او واریزکرده، سعی در استفاده از آتوریته رفیق روزا به نفع تز خود می‌کنند».  این در حالی است که من چه در نوشته قبلی و چه در بحث و گفتگوها حول موضوع مجلس موسسان ، از جمله در گفتگو با رادیو همبستگی به صراحت هم از شوراهای کارگران و هم از مجلس موسسان، به‌عنوان نهادی که از سوی دولت موقت انقلابی فرا خوانده می‌شود، تا به شیوه‌ای دموکراتیک نوع نظام آینده را مشخص کند؛ دفاع کردم. مجلسی که پیش‌نویس قانون اساسی را به رشته تحریر در می‌آورد، تا به رای مردم گذاشته شود. رفیق فراهانی از نزدیک در جریان این بحث‌ها قرار دارد، اما اینکه او تلاش می‌کند مرا در زمره مخالفان شوراها و دولت کارگری قرار دهد، موضوعی است که انگیزه‌ی آن چندان برای من روشن نیست. از این رو تاکید می‌کنم، اختلاف من با این رفقا نه در راستای ضرورت تشکیل شورای سراسری کارگران، بلکه در چگونگی شکل دادن به دولت آلترناتیو بر بستر اجرای موازین دموکراتیک در مسیر انتقال جامعه استبداد زده ما به جامعه‌ای آزاد، دموکراتیک و سوسیالیستی است.  
  2. 2. رفیق فراهانی مدعی است من با یک ترفند و تغییر «از آخرین نوشته‌ها» به «آخرین نوشته»، و حذف "از" در متن اصلی قصد داشتم تا سخن او را همچون آخرین موضع‌گیری روزا در مورد مجلس موسسان  جلوه دهم. رفیق فراهانی در متن یادشده هم "از آخرین نوشته" و هم از صفت "آخرین"، استفاده کرده است. از باب نمونه او می‌گوید: "تا آنجا که نوشته‌های پیشین و آخرین او نشان می‌دهند، مواضع او در ین موارد، هم‌چون موضع او در نفی ترور فراگیر، تا هنگام کشته شدن نابهنگام و زودرس‌اش به دست یونکرها ، تغییری پیدا نکرد،". شاید من می‌بایست به هردو نقل‌قول استناد می‌کردم،  اما در هر حال با استناد به نقل‌قول دوم معلوم می‌شود که نه ترفندی در کار بود، و نه تحریف نظر ر. فراهانی!! مشکل اما با آوردن"از" حل نمی‌شود. پرسش این است؛ اگر موضع روزا در کنفرانس اسپارتاکیست‌ها ناظر بر شرکت در مجلس ملی بود، چرا او به این واقعه اشاره نکرد؟ چرا روح مقدمه او بر این امر استوار است که این‌ها از آخرین مواضع روزا به شمار می‌رود. از دو حال خارج نیست یا او به نوشته‌های روزا گزینشی برخورد کرده، یا اینکه از این واقعه خبر نداشته است. اگر با کمی اغماض بپذیریم که او گزینشی برخورد نکرده است چرا به این نشست اشاره نکرد؟ و فرا‌تر از آن، پرسش اینست دو ترجمه از روزا در این مباحثه چه وجاهتی داشت؟ به نظرم معنای آوردن عبارت «از آخرین نوشته‌ها‌" دراین بحث‌ها به اندازه کافی روشن است . 

رفیق فراهانی در مقاله قبلی، نگارش دولت انقلاب لنین را، آغاز "عصر جدید" می‌داند که در آن مطالبات بورژوایی (منظور همان مطالبات دموکراتیک است) در این عصر از "حیز انتفاع و سودمندی" خارج می‌شود!! و براین اساس هرگونه دفاع از یک مطالبه دموکراتیک مانند مجلس موسسان حتی در یک کشور استبداد زده، منتفی می‌گردد. و نتیجه می‌گیرد مطالبه مجلس موسسان در ایران هم نادرست است، او به نقل از روزا  می‌گوید: 

"در مورد مسئله فراخواندن و انحلال مجلس موسسان در روسیه، که در آلمان تحت عنوان "مجلس ملی" فراخوانده شد، چنین نبود و مواضع روزا لوکزامبورگ، در اثر، و تحت تاثیر شرکت فعال خود او در انقلاب و دیدن کنش و واکنش گروههای سیاسی – طبقاتی مختلف، دچار تحول جدی شد تا جائی که او، درست مثل لنین، با سرعت  به این نتیجه رسید که در مقابل مجلس ملی میبایست از قدرت و دولت شوراها دفاع کرد. "

   اما به مجرد مشاهده سند جدید ناظر بر موضع روزا لوکزامبورگ مبنی بر ضرورت شرکت در مجلس ملی، عقب‌نشینی می‌کند و می‌گوید:

"روزا لوکزامبورگ اما موافق شرکت در انتخابات و ادامه افشاگری در صحن مجلس موسسان آتی برای روشنگری بود. این نظر در اقلیت قرار گرفت. باید بگویم که از نظر من با توجه به تناسب قوا ، تضعیف شدید نقش شوراها و تسلیم شدن آنها به رهبری سوسیال دمکراتهای خائن و دولت موقت  آنها ، ضعف حزب کوچک اسپارتاکیست که نتیجه اشتباهات خود روزا و یارانش در عدم تشکیل بموقع حزب مستقل انقلابی پرولتاریای آلمان بود و نیز تمایل شرکت اکثریت عظیم کارگران و دهقانان آلمان درین انتخابات ، حق با روزا لوکزامبورگ بود و درست تر این بود که اسپارتاکیستها با شرکت در انتخابات مجلس موسسان تا حد ممکن افشاگری کرده و چوب لای چرخ برنامه های سوسیال دمکراسی راست و خائن میگذاشتند ."

 و برای این چرخش نظری صدوهشتاد درجه‌ای خود به تئوری "استراتژی مطلوب" و "شرکت تاکتیکی در انتخابات مجلس ملی" از سوی روزا روی می‌آورد. من فعلا به استدلالهای متناقض ر. فراهانی به‌ویژه بعد از روشن شدن موضع روزا در مورد شرکت در مجلس ملی نمی‌پردازم. اما او فراموش می‌کند که گفته است با آغاز "عصر جدید" دوران شرکت در "نهادهای  بورژوایی" از نوع مجلس موسسان بسر رسیده است. براستی چرا روزا علی‌رغم پی بردن به جوهر "عصر جدید"،  همچنان راه شرکت در مجلس ملی را در پیش می‌گیرد! واقعیت اینست که او منطق نهفته در انتقاد روزا را که در نوشته های قبلی به آن اشاره کردم ، درنمی‌یابد.

3- رفیق فراهانی نکته اصلی بحث من را نادیده گرفته است. مشکل من با رفیق فراهانی آوردن فاکت و سند برای استفاده از  اتوریته یا اعتبار نظری این یا آن و نیز ارعاب طرف مقابل نبود، وانگهی این نکته نقد اصلی من را به نوشته او تشکیل نمی‌دهد. نکته اصلی سخن من این بود که به کدامین دلیل رفیق فراهانی از نوشته روزا آنجا که دارد به تروتسکی انتقاد می‌کند که «تروتسکی به جای این امر، از بی‌کفایتی مجلس موسسان که در اکتبر تشکیل شده بود، نتیجه‌گیری عامی درباره‌ی بی‌کفایتی هر نوع نمایندگی مردمی می‌کند که از انتخابات همگانی مردمی در دوران انقلاب پدید می‌آید.» یک اصل فراتاریخی و عام را استنتاج می‌کند. براستی جوهر انتقاد روزا به تروتسکی چه بود؟ او به زبان روشنی دارد می‌گوید از یک تجربه معین نباید یک اصل تجویزی، فراتاریخی و عام صادر کرد، و همچون رهنمودی برای عمل به کار بست، نباید بین این دو سطح یعنی برخورد مشخص با یک پدیده و صدور یک حکم عام اغتشاش ایجاد کرد. پرسش اصلی من از ر. فراهانی این است پرهیز کردن از « نتیجه‌گیری عام» چه معنایی دارد؟

عدم دریافت نظر روزا البته تنها کاستی دیدگاه رفیق فراهانی در تحلیل او از این حادثه نیست، وی در متدلوژی تحلیلی‌اش در مورد تبیین خصلت مجلس موسسان نیز مشکل دارد. او کاری به ماهیت درونی مجلس موسسان به‌لحاظ ترکیب طبقاتی، ظرفیت و نتایج حاصل از کشمکش‌های درونی آن ندارد! او اهمیت فراخواندن مجلس موسسان در شرایط انقلابی توسط دولت موقت انقلابی، و تدوین یک قانون اساسی سوسیالیستی و دموکراتیک از طریق  نمایندگان منتخب را در نمی‌یابد و اساسا با ویژگی‌های یک مجلس موسسان مشخص کاری ندارد!! درعوض به شیوه‌ی روشنفکران اسکولاستیکی می‌گوید، از آنجا که یکبار مجلس موسسان در انقلاب اکتبر در مقابل مصوبات کنکره شوراها قرار گرفت، کفایت می‌کند که ما مستقل از هر شرایطی این نهاد را در تمام زمان‌ها و مکان‌ها در مقابل شوراهای کارگران ارزیابی کنیم.

البته لازم است تاکید کنم که رفیق فراهانی در مناظره  با ر. روبن مارکاریان به نکاتی اشاره نمود که می توان به عنوان یک بی‌احتیاطی در چهارجوب نظری وی از آن یاد کرد. وی در بخشی از گفته‌ها بیان کرد «مجلس موسسان ضرورتا بورژوایی نیست». و یا  شاهکار دیگر " که شوراها نیز ضرورتا تجلی دولت کارگری نیستند"!  نفس پذیرش این نکات پیامدهایی برای تئوری «عصر جدید» او دربر دارد که فعلا از پرداختن آن می‌گذرم. به نظر می‌رسد با پذیرش این دو تز کل بنیاد نظری او پا در هوا می‌ماند. جمع‌کردن این تزها در دستگاه نظری رفیق فراهانی باید  بسیار جالب باشد.

4: رفیق فراهانی می‌گوید:

«میتوان با آوردن ده ها نقل قول از مارکسیسم دانشگاهی و یا تئوریسین های بزرگ و کوچک ، انقلابی یا رفرمیست اما صاحب نظری چون ارنست مندل، دانیل بن سعید، آلکس کالینیکوس، ژاک تکسیه و یا حتی کارل کائوتسکی این استدلال من در توضیح علل این چرخش را مردود شمارد، اما همه اینها واقعیت تاریخی تغییر نظر رفیق روزا را باطل نمیکند!»

 پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود اینست که او آنجا که دارد از میشل لووی با آن «زبان مادری»‌اش، از آنتوان آرتوس و ژیلبر بادیا حرف می‌زند، از زبان طعنه‌آمیز «مارکسیسم دانشگاهی" استفاده نمی‌کند. اما هنگامی که از متفکران انقلابی دیگر سند می‌آورم حرف من حجت نیست. این سیاست یک بام و دو هوا را چگونه باید توضیح داد. او دراین رابطه ادامه میدهد:

«خود من هم شخصا در گفتگوئی با رفیق گرامی میشل لووی، که زبان آلمانی زبان مادری اوست و بسیار آشنا به مسئله سوسیال دمکراسی آلمان، در طی دانشگاه تابستانی حزب ان- پ- آ در جنوب فرانسه در ماه اوت امسال، نظراو را در این مورد جویا شدم و او با صراحت گفت که در این مورد تردیدی نیست، و اضافه کرد؛ همانطور که دردرستی پیشگوئی های پیامبرانه روزا درمورد نتایج ناگوار خطاهای لنین و تروتسکی در برخورد به مناسبات دمکراتیک حزبی در طی جنگ داخلی نیز تردیدی نیست».

در اینجا رفیق فراهانی می‌خواهد توجه ما را بر تغییر موضع روزا در قبال مجلس موسسان جلب کند. بحث اما اساسا بر سر تغییر موضع روزا نیست، بلکه مکان اصلی بحث بر سر نتایجی است که از این واقعه اخذ می‌شود. رفیق فراهانی با آوردن اتوریته میشل لووی دارد به نوعی دموکراسی نمایندگی را نفی می‌کند. اما توسل به میشل لووی به او کمکی نمی‌کند چرا که او درست همان رویکردی را در مورد رابطه دموکراسی نمایندگی و دموکراسی مستقیم برگزیده که ما هم از آن الهام گرفته و آن را جمع‌بندی درست در ترسیم ساختار سیاسی دولت کارگری می‌دانیم. میشل لووی در جایی در نقد سخنان سُست و شبه آنارشیستی جان هالووی می‌گوید:

«نتیجه می‌گیریم: حتی این دموکراسی نمایندگیِ فاسدی که در حال حاضر داریم از نبود هیچگونه دموکراسی بهتراست. اما هدف مبارزه ما دموکراسی کاملا متفاوتی است، یک دموکراسی شورائی از پائین که ترکیبی از دموکراسی مستقیم و نمایندگی باشد همراه با شکل جدیدی از قدرت سیاسی که به درهم شکستن نظام سرمایه‌داری منتهی شود.» (1)

 حال بگذارید ببینیم که میشل لووی در قبال این اختلاف نظر ما پیرامون مساله آزادی‌های دموکراتیک به‌طور عام و مجلس موسسان به طور ویژه چه می‌گوید. او در مقاله ای تحت عنوان «اخگر در عمل روشن می‌شود: فلسفه پراکسیس در اندیشه رزا لوکزامبورگ» در تایید نظر «درخشان‌ترین نمایندگان لنینیزم وتروتسکیزم» ارنست مندل که من در نقد رفیق آرش به آن ارجاع داده بودم و از دانیل بن سعید که من در نقد رفیق فراهانی از او نقل کرده بودم چنین میگوید:

«در واقع فصل مربوط به دموکراسی دراین سند یکی ازمهمترین متون مارکسیزم، کمونیزم، تئـوری انتقـادی واندیشـه انقلابـی قـرن بیسـتم اسـت. بازسـازی سوسـیالیزم درقـرن بیسـت ویکـم را نمیتـوان بـدون درنظـر گـرفتن ایـن خطـوط کوبنده تصور کرد. درخشان‌ترین نمایندگان لنینیزم وتروتسکیزم، کسانی همچـون ارنسـت منـدل و دانیـل بن سـعید نیـزمعتقدند که این نقد مربـوط بـه سـال ۱۹۱۸ بـه بلشـویزم، درآنجـایی کـه بـه مسـئله آزادی دموکراتیـک مربـوط اسـت، درتحلیـــل نهــایی انتقــادی موجـــه اســت. البتــه  واضـــح اســت دموکراســی ای کـــه رزا لوکزامبـــورگ بــه آن اشــاره میکنـــد دموکراسی ای است که کارگران درفرایندی انقلابی مجری آننـد، نـه «دموکراسـی بی مایـه» پارلمانتـاریزم بـورژوایی کـه درآن تصمیمات مهم توسط بانکداران، بیزنس من ها، نظامیان وتکنوکراتها خارج ازنظارت مردم گرفته میشود.

 و در خصوص مجلس موسسان نیز میشل لووی می‌گوید:

«این استدلال ازبحث بر سرمجلس موسسان – که استدلالهای مخالف «لنینیستی» به نوشته ۱۹۱۸ رزا لوکزامبـورگ بـرسرآن متمرکزاست - خیلی مهمتراست. بدون آزادیهای دموکراتیک، پراکسیس انقلابی توده ها، آموزش خودبـه خودی توده ها درتجربه، خود رهایی توده های تحت ستم، و حتی اعمال قدرت توسط طبقه کارگر غیرممکن خواهد بود.»

در نقل قول اولی جای تردیدی وجود ندارد که نفی آزادی‌ها و حقوق دموکراتیک در خلال انقلاب اکتبر نه تنها از سوی میشل لووی، روزا، ارنست مندل و دانیل بن‌سعید امری موجه محسوب نمیشود، بلکه نفی نظام‌یافته و پیگیر آن به سهم خود راه را برای عروج استالینیسم هموار کرده است. در نقل قول دوم اگرچه از حیث ارزش گذاری بین حقوق دموکراتیک و مجلس موسسان میشل لووی اولی را امری مهمتر میداند اما از سیاق بحث برمی‌آید که دومی را اگرچه  نه امری «خیلی مهم‌تر» اما دستکم مهم می‌داند. فحوای کلام او در سراسر این مقاله ارائه روایتی دموکراتیک از سوسیالیسم نزد روزا است و استفاده از صفت تفضیلی «مهم‌تر» از این عبارت به ما اجازه میدهد که چنین برداشتی از متن به دست دهیم.

 

چنان‌که ملاحظه می‌کنیم میشل لووی بر هر دو سطح دموکراسی نمایندگی و مستقیم پای می‌فشارد در حالی که در سیستم نظری رفیق فراهانی تنها سطح  دموکراسی مستقیم  مورد توجه و عنایت قرار می‌گیرد. این مکانیسم (به جز رفراندم) نمی‌تواند به دلیل  ظرفیت و محدودیت ساختاری خود ظرف مناسبی برای تبلور حق رای عمومی در کل جامعه باشد. این در حالی است که مجلس موسسان یک نهاد عمومی است که همه شهروندان بدور از هر گونه محدودیتی می‌توانند اراده‌ی خود را به نمایش بگذارند.  

5- حال بگذارید مساله مجلس موسسان را از نقطه نظر تجربی و دستور کار جنبش‌ها مورد ملاحظه قرار دهیم. ضرورت تشکیل مجلس موسسسان و کاربرد دموکراسی نمایندگی در کنار دموکراسی مستقیم امریست که حالا نه تنها برخی جنبشها واحزاب چپ و سوسیالیست امروز برای حرکت به سوی یک دموکراسی سوسیالیستی به آن عنایت دارند بلکه در سطح جنبش‌های اجتماعی به امری لازم و ضروری تبدیل شده است. در همین رابطه خوب است که رفیق فراهانی علی‌رغم انتقادهایی که به تجربه روژوا دارد، نگاهی به سند " قراردادِ اجتماعی فدراسیون دموکراتیک شمال سوریه 29 دسامبر 2019 " بیاندازد که با تشکیل مجلس موسسان 37 نفره منتخب کلیه اقوام و ملیت‌های ساکن کانتون‌ها، پیش‌نویس قانون اساسی را تدوین می‌کند که با دموکراتیک‌ترین قوانین جوامع اروپایی فرسنگ‌ها فاصله دارد. هم‌چنین است تجربه مبارزاتی که امروز از سوی نیروهای سوسیالیست و دموکرات در شیلی جاریست. در رابطه با مبارزات مردم شیلی که طبقه کارگر این کشور نقش مهمی در آن دارد، خاویر زونیکا* از فعالین جبهه وحدت اجتماعی در مورد ضرورت سمت‌گیری به طرف مجلس موسسان و نقش مردم در آن می گوید:

"من پیش‌ترنیز شاهد ابتکارات خـود بـه خـودی این چنینـی بوده‌ام، اما نه دراین ابعاد وبا این محتوا. این مجالس محلی باید برای ایجاد یک مجلس موسسان فشارآورند. سپس باید دید که این مجلس چگونه هم‌چون یک اهرم قانونی برای تغییرقانون اساسی موضع‌گیری خواهد کرد. البته این به تنهایی کافی نخواهد بود. برخی ازنیروها ازقانون اساسی جدید وپارلمان جدید صحبت می‌کنند. اما این همان چیزی نیست که ما می‌گوییم. مـا بـه ایـن قـانون صـفت «مردمـی» را نیـزاضـافه می‌کنـیم بـرای آن‌کـه بـر نقـش مـردم دراداره آن تاکید کنیم. مجلس موسسان می‌تواند صحنه سیاسی را شتاب دهـد و دگرگـون سـازد. اعتـراض بـه رژیـم بایـد بـه سـمت یک دموکراسی مشارکتی برود که درآن طبقه کارگرنقش اصلی را داشته باشد."(2)

بنابراین همان‌گونه که می‌بینیم ضرورت نهاد مجلس موسسان نه ضرورتی تاریخ گذشته و متعلق به دوران پاره سنگی آنگونه که بعضی از چپ‌های ما فکر می‌کنند بلکه موضوع روز برای یک مبارزه سوسیالیستی می باشد. خلاصه اینکه مجلس موسسان و دموکراسی مستقیم، سطحی ضروری و لازم در یک نظام دموکراتیک و مشارکتی است، هر آئینه اگر با دموکراسی نمایندگی تکمیل نشود می‌تواند به یک نقطه ضعف بزرگ تبدیل شود، بویژه در مواردی که مداخله و تصمیم‌گیری مردم در مسائل سراسری و کلان – مسایل مربوط به سرنوشت همه‌ی شهروندان کشور – را می‌طلبد.

 

-1سوسیالیسم زیست محیطی، میشل لووی، نشر بیدار .یا در مقاله دیگری می‌گوید:

«برنامه ریزی سوسیالیستی باید بر زمینۀ بحثی دموکراتیک و پلورالیستی و در کلیۀ سطوحی استوار شود که تصمیم قرار است در آنجاها اتخاذ گردد. نمایندگان هیأتهای برنامه‌ریزی همان‌طور انتخاب میشوند که در شکل احزاب، پلاتفرم‌ها یا هر جنبش سیاسی دیگر سازماندهی صورت می‌گیرد، و پیشنهادهای مختلف در اختیار همۀ کسانی قرار میگیرد که در آن ذینفع اند. بدین معنا که دموکراسی مبنی بر نمایندگی باید توسط دموکراسی مستقیم تکمیل- و تصحیح - گردد که در آن مردم مستقیماً از بین جهت گیریهای عمده یکی را در سطح محلی، ملی و سپس بین‌المللی انتخاب میکنند».

 

2- خـاویر زونیگـا فعـال جنـبش آب و زمـین، و جبهه وحـدت اجتماعی(متشکل از سازمانهایی نظیر مرکز واحد سندیکایی کارگران شیلی، کالج مدرسان، کنفدراسـیون دانشـجویان شـیلی، کمیتـه هماهنگی بازنشستگان بخش خصوصی،کن فدارسیون سراسـری بهداشـت، انجمـن مدرسـان متوسـطه، فدراسـیون کـارگران معـادن مس، وغیره) است. منبع : گرایش سوسیالیسم انقلابی

  شیلی: «طبقه کارگر وارد صحنه سیاست میشود» مصاحبه با کارینا نوخالس و خاویرزونیگا