مسئولان و عاملان تخریب کرهٔ زمین در اجلاس تغییرات اقلیمی سازمان ملل موسوم به «کوپ ۳۰» در برزیل گرد آمدند؛ اجلاسی که پس از دو هفته مذاکره، با قطعنامه ای بیاثر و بدون هیچ نقشه راهی برای گذار از سوخت های فسیلی پایان یافت.
اجلاس بلم ۲۰۲۵ آشکارا این نکته را تایید کرد که این اجلاس ها قادر به ایجاد توافق های واقعی نیستند. هیچ پیشرفتی در زمینه تامین مالی اقلیمی حاصل نشد، هیچ نقشه راهی برای کنار گذاشتن سوخت های فسیلی وجود نداشت، و تمام اشارات به «حذف تدریجی» از دستور کار حذف شد.
از زمان برگزاری نخستین کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل در سال ۱۹۹۵، ناتوانی این نهاد در سازماندهی کارآمد اجلاسها به تدریج آشکار شده و عملاً پیشرفت چشمگیری در مهار بحران اقلیمی حاصل نشده است. هرچند در سال ۲۰۱۵ تلاش شد با «توافقنامه پاریس» و «دستورکار ۲۰۳۰» اعتبار و مشروعیت این روند احیا شود، اما این اقدامات، داوطلبانه، ضعیف و همچنان ناکارآمد باقی ماندهاند.
همزمان، در پوشش «گذار سبز»، شکل تازهای از استخراجگرایی شدت گرفته است؛ بهویژه در حوزه استخراج فلزاتی مانند لیتیوم، مس، عناصر نادر خاکی و همچنین توسعه هیدروژن، بازارهای کربن و مالی سازی طبیعت. این روند نه تنها از پیامدهای زیست محیطی و اجتماعی قابلتوجه برخوردار است، بلکه پرسشهایی جدی درباره عدالت، پایداری و کارآمدی راه حلهای پیشنهادی برای مقابله با تغییرات اقلیمی مطرح میکند.
اکنون نیز، در شرایط فروپاشی نظم لیبرالی جهانی، تلاشهای محدود سازمان ملل برای هماهنگی در برابر این بحران، بیش از پیش بیاهمیت شده است.
رهبران سرمایهداری جهان با جتهای اختصاصی راهی برزیل ــ میزبان «کوپ» امسال ــ شدند؛ در حالی که دمای جهانی پیوسته افزایش مییابد و هر روز فاجعهای تازه در اخبار دیده میشود، و با جنگل زدایی افسار گسیخته در آمازون، پرسش اصلی دیگر چگونگی جلوگیری از فاجعه نیست، بلکه راههای سازگاری با آن است.
در آغاز اجلاس، معترضان بومی و فعالان چپگرا با پلاکاردهایی چون «جنگلهای ما فروشی نیستند» به در ورودی یورش بردند، از موانع امنیتی گذشتند و موقتاً روند مذاکرات را مختل کردند.
شعار «طبیعت ما کالا نیست» نیز در پانزدهم نوامبر در راهپیمایی بزرگی طنین انداخت که ۷۰ هزار نفر را در شهر بلم برزیل گرد آورد. در این تجمع، حضور گسترده مردمان بومی آمازون چشمگیر بود؛ مردمانی که علیه جنگل زدایی، معدن کاوی آلاینده، استخراج سوخت های فسیلی، خصوصی سازی رودخانه ها و پروژههای عظیم ساختمانی که زیست، سرزمین و آب و هوای آنان را تهدید میکند، اعتراض کردند.
این راهپیمایی را «اجلاس مردمی» سازماندهی کرده بود؛ اجلاسی که از ۱۲ تا ۱۶ نوامبر همزمان با کنفرانس رسمی سازمان ملل برگزار شد و ۲۵ هزار شرکت کننده از بیش از هزار سازمان در ۶۵ کشور را گرد آورد.
اعتراض ها به ویژه متوجه پروژههای دولت «لولا» بود؛ پروژههایی که منطقهٔ آمازون را تهدید میکند. دولت برزیل فرمانی صادر کرده که دسترسی به سه رودخانهٔ آمازون را برای تبدیل شدن به کریدورهای حملونقل کالا در معرض خصوصی سازی قرار میدهد. افزون بر این، خطوط جدید راهآهن برای انتقال سویا، ذرت و سایر کالاهای صادراتی در دل جنگلهای بارانی در حال احداث است. همزمان، دولت بر نهادهای محیط زیستی فشار آورده تا مجوز حفاری آزمایشی نفت در فرا ساحل نزدیک دهانه آمازون را صادر کنند؛ منطقهای که امید زیادی به کشف ذخایر نفتی تازه در آن بستهاند. این مجوزها نیز به تازگی صادر شده است.
تمام این طرحها نشان میدهد که سخنان مطرح شده در نشست رسمی کوپ ۳۰ درباره حفاظت از محیط زیست تا چه اندازه ریاکارانه است.
واقعیت آن است که دگرگونیهای اقلیمی با شتابی فراتر از پیشبینی بیشتر دانشمندان در حال گسترش است و ما اکنون شاهد فروپاشی تدریجی سامانههای زیستی هستیم؛ روندی که پیامد آن، طوفانهای شدیدتر، خشکسالیهای طولانیتر و موجهای گرمای مرگبارتر خواهد بود. جهان با شتاب بهسوی افزایش بیش از یکونیم درجهای دما پیش میرود. سال ۲۰۲۴ گرمترین سال در تاریخ اندازهگیریهای اقلیمی ثبت شد و دههٔ ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴ نیز گرمترین دههٔ تاریخ به شمار میآید.
همچنین، در سال جاری یخهای دریای قطب شمال به کمترین گسترهٔ ثبتشدهٔ خود رسید. چند هفته پیش، کمیساریای پناهندگان سازمان ملل گزارش داد که تنها در یک دههٔ گذشته، رخدادهای ناشی از تغییرات اقلیمی حدود ۲۵۰ میلیون نفر را در سراسر جهان ناچار به ترک خانههایشان کرده است.
در حالی که طبقهٔ حاکم میکوشد با برگزاری «کوپ۳۰» چهرهای سبز و دوستدار طبیعت از خود نشان دهد، نمایندگان کشورهای سرمایهداری پیشرفته همچنان مصرّانه از پذیرش مسئولیت و پرداخت هزینههای ویرانیهای زیستمحیطی که محصول مستقیم نظام سرمایهداری است سر باز میزنند؛ هزینهای که بیش از همه بر دوش کارگران و فقرا در کشورهای محروم جهان خواهد افتاد. و همچون همیشه، نشستهای «کوپ» سرشار از سیاستمدارانی است که بر ضرورت مقابله با بحران اقلیمی تأکید میکنند ــ البته به شرط آنکه بهای آن را خودشان نپردازند.
امروز سرمایهداری جهانی بهطور فزایندهای بهسوی حمایتگرایی پیش میرود، زیرا هر بخش از سرمایه میکوشد بار بحران را بر دوش دیگری بیندازد و از این طریق خود را نجات دهد. قدرتهای سرمایهداری برای دستیابی به مواد معدنی، انرژی، مسیرهای دریایی و سرزمینهای راهبردی با یکدیگر در رقابتاند. جهانی که در چنین رقابتی شکل گرفته، در آشوبی دائمی به سر میبرد و جایی برای پیمانهای مشترک و همکاری واقعی در آن باقی نمانده است.
در بستر بحران فراگیر سرمایهداری جهانی و رقابت فزاینده برای تصاحب بازارها، هر ارزش دیگری ــ از جمله آیندهٔ خودِ بشریت ــ قربانی حرص پایانناپذیر برای سودآوری بیشتر میشود. پس از انتخاب ترامپ در آمریکا، لیبرالهای بهاصطلاح «پیشرو» در اروپا نیز همان مسیر واشنگتن را پیش گرفتهاند: تعویق قوانین زیستمحیطی، تعلیق جریمههای مربوط به انتشار دیاکسیدکربن و کاهش اهداف کربنی؛ همه و همه با هدف افزایش توان رقابتی و سودبری سرمایهداران اروپایی.
اکنون حتی ظاهر مبارزه با تغییرات اقلیمی نیز کنار گذاشته میشود. برای نمونه، «ائتلاف بانکداری بدون کربن» که با هدف ترغیب بانکها به پایبندی به سقف گرمایش یکونیمدرجهای تأسیس شده بود، در ماههای گذشته شاهد خروج اعضایی همچون «جیپی مورگان»، «گلدمن ساکس» و «سیتیگروپ» بوده است. «اچاسبیسی» نیز هدف «کربنزدایی» خود را تا سال ۲۰۵۰ به تعویق انداخته و «شرکت نفت بریتانیا» بخش موسوم به «تیم تحرک کمکربن» را ــ که دیگر «از نظر تجاری مقرونبهصرفه» نبود ــ منحل کرده است.
واقعیت این استکه بحران زیستمحیطی مشکلی جهانی است که با سیستمی متکی بر دولت–ملتهای رقیب قابل حل نیست؛ تنها همبستگی و همکاری جهانی میتواند با آن مقابله کند.
بیانیهٔ «اجلاس مردمی» گامی مهم در این مسیر است. در این بیانیه آمده است: «شیوهٔ تولید سرمایهداری علت اصلی بحران فزایندهٔ آبوهوا است» و بر ضرورت «مقابله با راهحلهای کاذب بازار» تأکید شده است. همچنین تصریح میکند که «هوا، جنگلها، آب، زمین، مواد معدنی و منابع انرژی نباید در مالکیت خصوصی باقی بمانند، زیرا اینها داراییهای مشترک همهٔ مردماند.» این بیانیه همچنین بر مبارزه با همهٔ اشکال ستم، حمایت از حقوق اتحادیههای کارگری و مقابله با امپریالیسم و جنگ تأکید میکند.
حل بحران محیط زیست تا زمانی که نظام سرمایهداری پابرجاست نا ممکن است.
طبقهٔ کارگر در سراسر جهان منافع مشترکی دارد. تنها یک نظام سوسیالیستی، بر پایهٔ مالکیت جمعی بر ثروت های زمین، میتواند با برنامهریزی دموکراتیک، گذار ضروری از سوختهای فسیلی را بدون تحمیل هزینه بر طبقهٔ کارگر محقق سازد. برای هدایت ثروت و دانش به سوی بهبود زندگی همهٔ انسانها و حفاظت از محیط زیست، دگرگونی سوسیالیستیِ بنیادین جامعه ضرورتی انکارناپذیر است.
