امپریالیستها و پهلویها – دستهایتان را از ایران کوتاه کنید
لاشخورهای امپریالیسم غربی بر فراز رژیم ایران در حال چرخ زدن هستند. دونالد ترامپ از زمان آغاز اعتراضات، تاکنون سه بار ایران را به مداخله تهدید کرده است. در همین حال، دولت اسرائیل از طریق حساب فارسی ایکس موساد پیامهای شومی ارسال کرده است، از جمله: «بیایید با هم به خیابانها بیاییم. زمان آن فرا رسیده است. ما با شما هستیم. نه فقط از راه دور و به صورت شفاهی. ما در میدان نیز با شما هستیم.»
امپریالیسم غربی ارتجاعیترین نیروی جهان است. آنها بخشهای وسیعی از خاورمیانه را به ویرانی کشاندهاند و اکنون تهدید میکنند همین سرنوشت را برای ایران رقم بزنند.
بیش از شانزده روز از آغاز اعتراضات در ایران میگذرد. اما از پنجشنبه شب، رژیم اینترنت را قطع کرده است. آخرین گزارشها حاکی از آن بود که در چهلوشش شهر و شهرک اعتراضات جریان داشته و در مناطق کردنشین اعتصاب تقریباً کامل بازار شکل گرفته بود که حتی به تبریز، تهران، کرمانشاه و دیگر شهرها نیز گسترش یافت.
گزارشهای پراکندهای که پس از قطع اینترنت به بیرون درز کردهاند، از هرجومرج کامل حکایت دارند، با صحنههایی از درگیریهای خشونتبار با نیروهای امنیتی. جمعیتهای عظیمی در تهران، کرج ــ یک شهر صنعتی بزرگ در نزدیکی تهران ــ مشهد و دیگر شهرها، از جمله شهرهای کردنشین سقز، آبدانان و مناطق دیگر دیده شدهاند. جوانان بار دیگر در خیابانها سنگر و آتش برپا کرده و به نمادهای رژیم، مانند پادگانها، ادارات رسمی و غیره حمله کردهاند.
قطع اینترنت از سوی رژیم نشاندهنده تصمیم آشکار آن برای روی آوردن به سرکوب مرگبار و حذف هرگونه شاهد است. شبکه حقوق بشر فعالان ایران مرگ دستکم پانصد و چهلوچهار نفر را تأیید کرده است ــ هرچند رقم واقعی به احتمال زیاد بسیار بیشتر است. این آمار بر اساس گزارشهای کارکنان بیمارستانهاست و اعتبار دارد. در همین حال، بیش از ده هزار و ششصد و هشتاد و یک نفر بازداشت شدهاند. پیش از قطع اینترنت، تنها چند ده نفر کشته شده بودند. اکنون گزارشی وجود دارد که تنها در تهران، دویست نفر جان خود را از دست دادهاند. هرچند تأیید این خبر در حال حاضر دشوار است، اما این یک افزایش سریع به شمار میآید و آن را به مرگبارترین سرکوب از زمان آغاز موج خیزشها، اعتصابات و اعتراضات از سال هزار و سیصد و نود و هفت تبدیل میکند.
پیش از پنجشنبه نیز اوضاع متشنج بود. در شهرهایی مانند قزوین، بجنورد، همدان و دیگر مناطق، اعتراضات ابعاد بسیار گستردهتری به خود گرفته بود. این وضعیت در استانهای کردنشین حتی شدیدتر بود. در شهرهای ایلام و آبدانان، معترضان به طور موقت نیروهای امنیتی را عقب راندند. در ایلام، تودهها برای تمسخر رژیم، یک نوجوان شرکتکننده در اعتراضات را به عنوان استاندار جدید اعلام کردند.
در شهر کردنشین سقز ــ زادگاه مهسا امینیِ به قتلرسیده که مرگ او جرقه خیزش هزار و چهارصد و یک را زد ــ شامگاه چهارشنبه در آستانه اعتصاب عمومی بازارها در مناطق کردنشین، درگیریهای خیابانی آغاز شد.
در شهرهایی مانند تهران، مشهد، کرمانشاه و دیگر مناطق، اعتراضات خیابانی شکل گرفت، اما این اعتراضات بهسرعت به درگیریهای پراکنده خیابانی تبدیل شدند. طبقه کارگر شهری به شکلی گسترده همانند آنچه در استانها و شهرهای کوچکتر میبینیم وارد صحنه نشده است. آنها با وجود نفرت عمیق از رژیم، هراساناند، زیرا هیچ بدیل انقلابی روشنی نمیبینند و تنها تهدید مداخله امپریالیستی را در برابر خود میبینند.
همچنین شایان توجه است که نخستین اعتراضات درست پیش از قطع اینترنت در استانهای خوزستان و بوشهر آغاز شد. بازارهای اهواز و آبادان در خوزستان به اعتصاب بازار و اعتراضات خیابانی پیوستند که به درگیریهای پراکنده با نیروهای امنیتی انجامید.
اینها استانهایی مهم با تأسیسات بزرگ پتروشیمی هستند. در دوره بیسابقه مبارزه طبقاتی از سال هزار و سیصد و نود و هفت تاکنون، این مناطق کانون مبارزه طبقاتی بودهاند، با اعتصابات تقریباً سالانه کارگران نفت و خیزشها و اعتراضات بزرگ. در بندر کنگان، گروه کوچکی از کارگران نفت که بر سر مطالبات اقتصادی اعتصاب کرده بودند، حتی به اعتراضات پیوستند.
به احتمال زیاد، در شهرهای بزرگ و در خوزستان، اعتراضات گستردهای شکل گرفته که احتمالاً جوانان طبقه کارگر نیز در آن مشارکت دارند. در شهرهای کردنشین، این امکان وجود دارد که جوانان موفق شده باشند نیروهای رژیم را از شهرها و روستاهای خود بیرون برانند. در جریان خیزش هزار و چهارصد و یک، رژیم برای سه ماه کنترل شهرهای کردنشین را از دست داد و وضعیتی شبیه به جنگ داخلی ایجاد شد.
اکنون نیز، همانند سال هزار و چهارصد و یک، تنها طبقه کارگر است که میتواند ضربه قاطعی وارد کند و خیزش جوانان را به یک انقلاب واقعی بدل سازد.
سیرک رسانهای امپریالیستی و تهدید مداخله نظامی
در حالی که تودههای ایران خون میدهند و جان خود را فدا میکنند، امپریالیستهای غربی بوی فرصت را برای تضعیف یا حتی نابودی رقیب خود در خاورمیانه حس کردهاند. تقریباً همه سیاستمداران بزرگ بورژوایی غرب همبستگی خود را با تودههای ایران اعلام کردهاند. این ریاکاری تهوعآور است. تحریمهای تحت رهبری ایالات متحده، در کنار استثمار رژیم، مسئول مستقیم فلاکت اقتصادی تودهها هستند.
این وحشیان امپریالیست ادعاهای مضحکی درباره اعتراضات جاری مطرح میکنند. در نوزدهم دی، دونالد ترامپ ادعایی از شبکه سیزده اسرائیل را در شبکه اجتماعی خود بازنشر کرد: «بیش از یک میلیون نفر تظاهرات کردند: دومین شهر بزرگ ایران به کنترل معترضان درآمده و نیروهای رژیم شهر را ترک کردهاند.» مشهد جمعیتی حدود دو میلیون و چهارصد هزار نفر دارد و در آن زمان، اعتراضات در بهترین حالت شامل چند ده هزار نفر پراکنده در این شهر عظیم بود.
حتی حساب فارسی وزارت خارجه اسرائیل در ایکس نوشت: «قم، مشهد، تهران، دزفول ــ بهزودی تمام ایران از آن مردم ایران خواهد بود.» آنها هیچ اهمیتی به حقیقت یا به تودههای ایران نمیدهند. آنها جنبش مردم ایران را صرفاً مهرهای در بازی شطرنج خود برای سلطه بر خاورمیانه میبینند.
مطبوعات امپریالیستی هر اغراقی را تکرار میکنند، زیرا هم بی صلاحیت هستند و هم مطیع. این شامل بازتاب دادن تبلیغات سلطنتطلبان ارتجاعی ایران به رهبری رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر شاهِ طرفدار غرب است که با انقلاب هزار و سیصد و پنجاه و هفت سرنگون شد. در میانه اعتراضات جاری، رضا پهلوی با روزنامههای واشنگتن پست و وال استریت ژورنال مصاحبه کرده است. این امر جدیدی نیست و از سال هزار و چهارصد و یک تاکنون ادامه داشته، در حالی که صدای واقعی تودههای ایران خاموش میشود.
رسانههای فارسیزبان خارجیِ تأمین مالیشده توسط امپریالیسم عربستان، آمریکا و بریتانیا، مانند بیبیسی فارسی، ایران اینترنشنال، منوتو و رادیو فردا، تفاوتی با این وضعیت ندارند. ایران اینترنشنال بدترین و بزرگترین آنهاست و آشکارا از سلطنتطلبان و مداخله نظامی حمایت میکند.
امپریالیستها و مطبوعات فاحشهصفت آنها زمینه را برای یک مداخله نظامی احتمالی در ایران آماده میکنند. این نیز امر تازهای نیست، بهویژه از زمان آغاز جنگ غزه. امپریالیسم آمریکا هرگز تودههای ایران را به خاطر انقلاب هزار و سیصد و پنجاه و هفت نبخشیده است. این کشور مستعمره سابق خود را میخواهد. اسرائیل نیز در پی تضمین سلطه خود بر خاورمیانه است.
ترامپ روز سهشنبه جلسهای با کابینه برای بررسی گزینههای مداخله برگزار کرده است. اما این مسیر پر از مشکل است: تهاجم نظامی کامل غیرممکن است. ایران کشوری بسیار وسیع و بهشدت کوهستانی است و تقریباً هر شهر در یک دره قرار دارد. همچنین این احتمال وجود دارد که تودههای ایران برای دفاع از کشور در برابر تهاجم خارجی بسیج شوند. نفرتی عمیق و ریشهدار از امپریالیسم غربی در ایران وجود دارد که به بیش از یک قرن مبارزه بازمیگردد.
حتی حملات هوایی نیز پرخطر خواهد بود. رژیم در شرایطی که به گوشه رینگ رانده شده، وعده تلافی داده است. رژیم در حمله به اسرائیل و حتی پایگاههای نظامی آمریکا تردید نخواهد کرد. این وضعیت با جنگ دوازدهروزه متفاوت خواهد بود؛ زمانی که رژیم برای جلوگیری از تشدید تنش، از قدیمیترین موشکهای بالستیک خود استفاده کرد و از حمله به پایگاههای آمریکا خودداری نمود. با این حال، حتی آن حمله محدود نیز خسارات جدی به بار آورد. اما در برابر رژیمی که برای بقای خود میجنگد، آمریکا با سناریویی کاملاً متفاوت روبهرو خواهد شد.
رضا پهلوی و دلقکهای سلطنتطلب
مپریالیستها گزینه دیگری هم دارند: رضا پهلوی، که در سال ۲۰۲۲ خود را به عنوان رهبر اپوزیسیون منصوب کرد. یک اندیشکده ایرانی-آمریکایی به نام اتحادیه ملی برای «دموکراسی» در ایران، طرح مفصلی منتشر کرده است که در آن قرار است او «گذار به دموکراسی» را رهبری کند. طبق این طرح، رضا پهلوی قرار است دولت انتقالی را اداره کند و بر انتصاب اعضای پارلمان انتقالی و قوه قضائیه (که به معنای واقعی کلمه «دربار سلطنتی» نامیده میشود) کنترل کامل داشته باشد.
حامیان او به وعدههایش درباره همهپرسی و مجلس مؤسسان به عنوان نشانههایی از اعتبار دموکراتیکش اشاره میکنند.
در سال ۱۹۷۹، اسلامگرایان نیز خود را رهبران انقلاب اعلام کردند. آنها حتی در ابتدا از امپریالیستهای غربی که به دنبال کنترل اوضاع بودند و بعداً از بقایای حکومت پهلوی که در تلاش برای نجات خود بودند، کمک دریافت کردند. آنها نیز مجلس مؤسسان را انتخاب کردند و در مارس ۱۹۷۹ رفراندوم برگزار کردند. اما این فقط یک پوشش دموکراتیک بود. به محض اینکه رژیم قدرت را تثبیت کرد، چپگرایان – که عمدتاً به دلیل اشتباهات وحشتناک و استالینیستی خود منزوی شده بودند – قتل عام شدند.
برنامه اقتصادی رضا پهلوی ساده است: خصوصیسازیهای گسترده، از جمله منابع طبیعی ایران ــ احتمالاً به جز نفت ــ و گشودن کامل ایران به روی امپریالیسم خارجی. این برنامه منافع اربابان امپریالیست او و عروسکهای خیمهشببازی ایرانیشان را تأمین میکند.
در عین حال، رضا پهلوی چه صلاحیتی برای محاکمه رانتخواران جمهوری اسلامی دارد؟ او و دیگر اعضای رژیم پیشین پهلوی جنایات هولناکی علیه تودههای ایران مرتکب شدهاند؛ از جمله سرقت میلیاردها دلار هنگام فرار از کشور ــ خانواده پهلوی به تنهایی دو میلیارد دلار با خود برد. مصادره اموال و اجرای عدالت برای آنها سابقهای وحشتناک خواهد بود.
گذشته از خیالپردازیهای زودهنگام درباره به دست گرفتن قدرت ــ که با مقاومت شدید مواجه خواهد شد ــ تنها فعالیت واقعی رضا پهلوی به عنوان «رهبر»، مصادره مبارزه تودههای ایران به نام خود بوده است. برای مثال، تشدید کنونی اعتراضات، از جمله اعتصاب عمومی کردستان، نه به فراخوان پسر شاه، بلکه به ابتکار احزاب کمونیست کرد صورت گرفت که همچنان در منطقه اعتبار دارند.
همین امر درباره فراخوانهای اعتصاب عمومی، چه اکنون و چه در سال هزار و چهارصد و یک، صدق میکند. کارگران، کمونیستها و کردها آخرین کسانی هستند که از یک پهلوی دستور بگیرند. پدر او یک برتریطلب فارس بود که چندین خیزش کردی را سرکوب کرد و کمونیستها را اعدام، زندانی و شکنجه نمود.
رضا پهلوی، مانند پدرش، نوکر وفادار امپریالیسم غربی است. او برای جلب رضایت و به رسمیت شناخته شدن به عنوان «رهبر»، از دونالد ترامپ تشکر کرد. اما زمانی که از ترامپ پرسیده شد آیا با پهلوی دیدار خواهد کرد یا نه، پاسخ داد: «فکر میکنم باید بگذاریم همه وارد میدان شوند و ببینیم چه کسی سر برمیآورد. مطمئن نیستم که این کار لزوماً مناسب باشد.
در میان جمهوریخواهان افراد زیادی هستند که مشتاق تغییر رژیماند و از پهلویها حمایت میکنند. اما تردید ترامپ در به رسمیت شناختن پهلوی نشاندهنده بدبینی بخش بزرگی از طبقه حاکم آمریکا نسبت به حمایت کامل از اوست. او تنها با اتکاء به مداخله آمریکا میتواند به قدرت برسد. و آنها در عراق، سوریه و افغانستان دیدهاند که این مسیر به چه معناست: خطر هرجومرج، فروپاشی دولت و حتی جنگ داخلی، با تمام پیامدهایش برای منافع منطقهای آمریکا و اقتصاد جهانی.
اگرچه ممکن است ترامپ به طور رسمی او را به رسمیت نشناسد، اما ایالات متحده، میزبان بخش اعظم نخبگان تبعیدی پهلوی است که متحدان قدرتمندی در میان نخبگان حزب جمهوریخواه دارند.
پهلوی بعدتر عقبنشینی کرد و گفت از مداخله نظامی ترامپ حمایت نمیکند. اما سپس دوباره موضعش را تغییر داد و در نوزدهم دی، در سخنانی خطاب به دونالد ترامپ خواستار مداخله شد. این همواره هدف اصلی تملق او به امپریالیستها بوده است، هرچند نه همیشه به این صراحت. تودههای ایران این را بهخوبی درک میکنند. حتی زمانی که او در جریان جنگ دوازدهروزه فراخوان قیام داد، هیچکس در ایران به او اعتنا نکرد. اکثریت قاطع، بهدرستی او را خائن دانستند.
وفادارترین حامیان او اسرائیل و بنیامین نتانیاهو هستند. رضا پهلوی در سال هزار و چهارصد و دو به اسرائیل سفر کرد و اعضای گروه لابی سلطنتطلب موسوم به اتحاد ملی برای دموکراسی در ایران به طور منظم به اسرائیل رفتوآمد دارند. روزنامه اسرائیلی هاآرتص افشا کرده است که از سال هزار و چهارصد و یک، دولت اسرائیل از سلطنتطلبان با استفاده از رباتها، نفوذ در تلگرام و دیگر شبکههای اجتماعی حمایت کرده است. حقیقت آن است که این رابطه به احتمال زیاد بسیار عمیقتر است. این کمک گسترده ــ همراه با استیصال مطلق تودهها ــ توضیح میدهد که چرا سلطنتطلبان ناگهان در خیابانها پررنگتر شدهاند.
تودههای ایران بارها و بارها روشن کردهاند که هیچ کاری با رضا پهلوی یا امپریالیستها ندارند. اخیراً سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه، تشکل کارگری مبارز که رهبری مبارزه برای کنترل کارگری را بر عهده داشت و همواره از هر خیزشی حمایت کرده است، در بیانیهای نوشت:
«پهلویها میتوانند روی سرمایهداری حساب کنند، اما کارگران و مردمی که آزادی و برابری میخواهند نمیتوانند. شاهپرستان، امامپرستان و بتپرستان میتوانند بروند و دروغ بگویند و در رسانههای اجارهای اخبار جعلی پخش کنند، به شعور مردم توهین میکنند و مرز بین حقیقت و دروغ را محو میکنند. اما دنیا جعلی نیست، ؛ تنها دروغگویان بیاعتبارند که بیشتر رسوا میشوند.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه نیز چنین نوشت:
«بارها گفتهایم و باز هم تکرار میکنیم: راه رهایی کارگران و زحمتکشان نه از مسیر رهبری تحمیلی از بالا، نه از اتکا به قدرتهای خارجی و نه از طریق جناحهای درون حکومت میگذرد، بلکه از راه اتحاد، همبستگی و ایجاد تشکلهای مستقل در محل کار و در سطح سراسری است. نباید بار دیگر قربانی بازیهای قدرت و منافع طبقات حاکم شویم.
«سندیکا همچنین هرگونه تبلیغ، توجیه یا حمایت از مداخله نظامی دولتهای خارجی، از جمله ایالات متحده و اسرائیل را بهشدت محکوم میکند. چنین مداخلاتی نه تنها به ویرانی جامعه مدنی و کشتار مردم میانجامد، بلکه بهانهای تازه برای تداوم خشونت و سرکوب از سوی حکومت فراهم میکند. تجربههای گذشته نشان داده است که دولتهای سلطهگر غربی کوچکترین ارزشی برای آزادی، معیشت و حقوق مردم ایران قائل نیستند.
دانشجویان ایران، چه اکنون و چه در سال هزار و چهارصد و یک، به طور مداوم شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» را گسترش دادهاند. جوانان کرد و دیگر کمونیستها نیز شعار خود را دارند: «نه شاه میخواهیم نه ملا، حکومت شورایی.
این دقیقاً به چگونگی تکمیل انقلاب اشاره دارد! طبقه کارگر ایران باید قدرت را به دست خود بگیرد، که این امر تنها از طریق شوراها یا سازمانهای مشابه (که در انقلاب ۱۹۷۹ به عنوان «شورا» از آنها یاد میشد) امکانپذیر است. با این حال، در حال حاضر، شوراها هنوز وجود ندارند. شعار باید نخست تشکیل شوراها باشد.
شعار شوراها ــ یا کمیتههای دفاع، کمیتههای اعتصاب، کمیتههای محله و مانند آن ــ باید با برنامهای روشن از مطالبات طبقاتی پیوند بخورد. کارگران به شوراها نیاز دارند تا مؤثرترین ابزار برای دستیابی به مطالبات خود و پیشبرد مبارزه برای سرنگونی رژیم باشد. شوراها با اعلامیه به وجود نمیآیند، بلکه در جریان عمل و با ورود طبقه کارگر به میدان مبارزه شکل میگیرند.
شعارهای غالب در اعتراضات کنونی اقتصادیاند، مانند «مرگ بر گرانی» و «فقر، فساد، گرانی، ما شمارا سرنگون خواهیم کرد »، در کنار شعارهای دموکراتیک و ضدحکومتی همچون «آزادی، آزادی، آزادی»، «مرگ بر خامنهای، دیکتاتور، کل نظام، جمهوری اسلامی» و «خامنهای قاتله، حکومتش باطله.
در ایران سلطنتطلب وجود دارد، اما آنها اقلیتی بسیار کوچک از خردهبورژواهای دیوانه/نادان و شاید حتی لایههایی از لومپنپرولتاریا هستند. آنها کارهای عجیبی میکنند؛ مثلاً نصب تابلوی جدید خیابان بر روی خیابان گرجی ــ که پیشتر آیزنهاور نام داشت ــ و تغییر نام آن به «خیابان دونالد ترامپ»، در پیروی از اربابشان رضا پهلوی که با تابلویی در ستایش ترامپ عکس گرفته بود.
در غرب نیز سلطنتطلبان به همان اندازه مغشوش نیز تجمعاتی برگزار میکنند و پرچمهای اسرائیل، آمریکا و پرچم سلطنتی ایران (حتی گاهی پرچم درفش کاویانی، پرچم ایران از اواخر دوران باستان) را در کنار تصاویر شاه و حتی دونالد ترامپ به اهتزاز در میآورند. برخی از آنها، مانند شاه خود، کورکورانه شعار ترامپ از جنگ ۱۲ روزه، «ایران را دوباره بزرگ کنیم» را تقلید میکنند تا از او تعریف و تمجید کنند.
فقدان پایگاه مردمی، رضا پهلوی و هواداران دیوانهاش در خارج از کشور را از انتشار ویدیوهای اعتراضی جعلی، برخی با شعارهای ویرایششده و برخی دیگر کاملاً ساختهشده با هوش مصنوعی، باز نداشته است. اگرچه تعدادی از این ویدیوها میتوانند واقعی باشند، اما سطح اطلاعات نادرست، تشخیص واقعی یا جعلی بودن را دشوار میکند، زیرا ایکس و اینستاگرام مملو از مزخرفات سلطنتطلبان است. با توجه به اینکه حتی رسانههای غربی نیز مطالب جعلی منتشر میکنند، تنها منابع قابل اعتماد، کانالهای تلگرامی مستقر در ایران هستند که توسط خود جوانان و کارگران انقلابی اداره میشوند.
دستها از ایران کوتاه!
مرگ بر ستمگر، چه شاه چه ملا!
تمام این مسائل تنها بهانهای به دست جمهوری اسلامی میدهد. رژیم مدعی است اعتراضات نفوذ خارجی است و حتی اعترافات دروغین سلطنتطلبان ادعایی را به صورت زنده پخش کرده است. هرچند بسیاری از این موارد افشا شدهاند، اما همچنان اثر خود را میگذارند.
با سوءاستفاده از ترسهای واقعی تودهها، رژیم توانست پیش از قطع اینترنت، هزاران نفر را برای تجمعی حامی حکومت در شهر بزرگ اصفهان بسیج کند. با اعلام سه روز عزای عمومی و فراخوان تجمعات جدید حامی حکومت در روز یکشنبه، باید دید میزان قدرت آنها چقدر است.
مداخله غرب و سلطنتطلبان باعث سردرگمی تودهها میشود. آنها رژیم شاه را به یاد دارند؛ دیکتاتوریای وحشیانه که هیچ حق دموکراتیکی به مردم نمیداد؛ رژیمی آکنده از نابرابری و فساد؛ رژیمی که اجازه غارت ایران توسط امپریالیستها را داد.
تودهها بهدرستی درک میکنند که امپریالیستها میخواهند ایران را به وضعیت مطیع گذشته بازگردانند. آنها ضرباتی را میبینند که امپریالیسم بر منطقه تحمیل کرده است: فقر، ویرانی عراق، سوریه و یمن، نسلکشی فلسطینیان و غیره.
این سردرگمی، وضعیتی آشفته در خیابانها ایجاد میکند و در برخی لایهها فضای ترس میپراکند، اعتراضات را تضعیف میکند و به رژیم فرصت میدهد با سرکوبی وحشیانه وارد عمل شود. نبود هرگونه رهبری روشن، این آشوب را ممکن ساخته است. اگر رهبری انقلابی از پیش شکل گرفته بود، تودههای ایران از سال هزار و سیصد و نود و هفت تاکنون بارها میتوانستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. در عوض، مبارزه طبقاتی به روندی خونین و وحشیانه کشیده شده است.
انقلابیون ایران باید به سرعت بدیلی انقلابی و روشن با برنامهای مستقل طبقاتی برای پیوند با طبقه کارگر ایران بوجود آورند؛ برنامهای که بر مطالبات سیاسی و اقتصادی مطرحشده از سال هزار و سیصد و نود و هفت به این سو استوار باشد.
در غیاب چنین رهبریای، اوضاع میتواند به سرعت وخیمتر شود. مداخله نظامی علیه رژیم فاجعهای برای تودهها خواهد بود و حتی مشخص نیست که اصلاً به سرنگونی رژیم بینجامد. احتمال دیگر، کودتای درونحکومتی از سوی عناصری است که میکوشند خود را نجات دهند.
صرفنظر از اینکه رویدادها دقیقاً چگونه پیش بروند، روشن است که عمر جمهوری اسلامی به سر آمده است. از سال هزار و سیصد و نود و هفت، وضعیت ناپایدار بوده است: اعتصابات پیدرپی، اعتراضات اقتصادی و خیزشهای خشن جوانان، با صدها کشته و هزاران بازداشتی هر چند سال یکبار. اما تهدید امپریالیستی و نبود بدیل انقلابی روشن، نه تنها سرنگونی رژیم را به امری خونین بدل کرده، بلکه اکنون تجزیه ، غارت کشور و فجایع دیگر نیز ایران را تهدید میکند.
حتی اگر رژیم سرنگون شود، تغییر افراد حاکم کافی نیست. مشکل نه ملاها هستند و نه پهلویها. آنها صرفاً جناحهایی از یک طبقه حاکم انگلیاند. سرمایهداری ایران، به دلیل عقبماندگیاش، بارها شرایط دیکتاتوری و فقر را بازتولید کرده است. تنها با به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر میتوان به این چرخه پایان داد.
کمونیستهای ایران باید زمینه را برای ساختن یک حزب کمونیست انقلابی فراهم کنند که پس از سقوط رژیم، بتواند به سرعت رشد کند. در همین حال، طبقه کارگر در کشورهای امپریالیستی غرب باید از موقعیت و قدرت خود برای جلوگیری از یک ماجراجویی امپریالیستی جدید در ایران استفاده کند. وظیفه کمونیستهای غربی آن است که بیوقفه طبقه حاکم خود را افشا کنند.
از سایت :
IN Defefence of Marxism
