گزارش از روزهای سرکوب و بخشی از آنچه که در گزارش ها به خارج رسیده است :
***جانباختگان و دستگیرشده ها :
خبرگزاری هرانا در گزارشی از روز بیستوسوم اعتراضات سراسری نوشت: بنا بر دادههای تجمیعی، شمار جانباختگانِ تأییدشده به ۴۰۲۹ نفر و شمار جانباختگانِ در حال بررسی به ۹۰۴۹ نفر رسیده است. همچنین دستکم ۵۸۱۱ نفر در جریان اعتراضات دچار جراحات شدید شده و مجموع بازداشتها به ۲۶۰۱۵ نفر افزایش یافته است.
بر اساس تازهترین آمار هرانا، «خبرگزاری فعالان حقوق بشر» مستقر در ایالات متحده، شمار کشتهشدگان تأییدشده به ۴٬۰۲۹ نفر رسیده است، در حالی که تعداد موارد مرگِ در دست بررسی ۹٬۰۴۹ نفر اعلام شده است .
بخشی از اسامی جانباختگان :
– آیدین دولتخواه، ۲۲ ساله، در جریان اعتراضات مردمی رشت در روز ۱۸ دیماه، توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد. این جوان پس از مجروح شدن ابتدا تحت درمان قرار گرفته بود، اما سپس با شلیک تیر خلاص به وسط پیشانی جان خود را از دست داد.
-نیما جوزایی ، نوزدهم دی ماه در خیابان عاشوری حوالی مسجد قرآن بوشهرتوسط ماموران سرکوبگر حکومتی کشته شد.
-علی مرادی ۴۲ ساله در حصارک کرج در ۱۸ دی با گلوله مستقیم به قتل رسید .
-سامان فتاحی و امیر نادری در کرمانشاه و اسلام آباد در ۱۸ دی با شلیک مستقیم مامورین جانباختند .
-درچهارمحال و بختیاری، لردگان ،با شعار: مرگ بر خامنهای در مراسم یادبود جاویدنام #علی_خالدی
**گزارش از شهرها پس از قتل عام تظاهرکنندگان توسط رژیم سرکوبگر اسلامی
-یکی از ساکنان یزدانشهر چنین می گوید : «جای شلیک گلوله بر در و دیوار شهر مشخص است. آجرهای دیوارها کنده و شیشهها شکسته است. بانکها و ساختمانهای دولتی آتش گرفته و سوختهاند. یزدانشهر الان انگار خرمشهرِ بعد از آزادی است.»… « سرکوب معترضان در روز و شب جمعه ۱۹ دی به اندازهای بود که «صبح شنبه که از خانه بیرون آمدم، پشت هر ماشینی یک جنازه افتاده بود. همه را زده بودند». …«صبح روز بیستم دی که برای جمعآوری زبالهها به خیابانها رفتیم، از پسِ جمعکردن جنازهها برنمیآمدیم.» این شهروند از به «رگبار» بستن معترضان ساکن یزدانشهر با سلاحهای خودکار و «رحمنکردن» به افرادی که حتی از روی پشتبام «فقط تماشاچی» بودند، «رهگذران» و «صاحبان دکانها» اشاره کرده و افزوده «هر کسی که بیرون بود را میزدند».
در یزدانشهر پس از بازداشتهای گسترده شهروندان این شهر که در میان آنها، نام دستکم ۲۳ جوان و نوجوان زیر ۲۴ سال به چشم میخورد. شماری از والدین تهدید کرده بودند در صورت آزادنکردن بچههایشان، آنها نیز به خیابان خواهند آمد.
-در شهر بهارستان بین «۳۰۰ تا ۳۵۰» نفر کشته شدند که بیشتر آنها از بختیاریهای مقیم این شهرک هستند.
نیروهای امنیتی آنچنان خشونت بیسابقهای علیه معترضان به خرج دادند که هیچکس تصور آن را هم نمیکرد؛ «اصلاً فکر نمیکردم بتوانند تا این حد مرز کشتار را رد کنند. فکر نمیکردم هیچ آدمی بتواند دست به چنین کارهایی بزند»… پس از درگیریها، پمپ بنزینهای بهارستان سوختهاند و بنزین عرضه نمیکنند و ساکنان این شهرک باید برای بنزینزدن به بیرون از منطقه بروند.
-در شاهینشهر یک شهروند اعلام کرد ، اما حالا به این نتیجه رسیده که مردم با دست خالی قادر به مقابله با «اوباش» حکومت نیستند….معترضان در شاهینشهر، «دست خالی بودند» و ایرانیان خارج از کشور، «قادر به فهم بلایی که در جریان سرکوب، بر سر مردم ایران آمد، نیستند». به گفتۀ این شهروند، مأموران تا بن دندان مسلح به سلاحهای جنگی، «پیر و جوان و زن و مرد را هدف قرار داده و حتی تیر خلاص به مجروحان و کشتهها» میزدند. او از کشتهشدن دستکم «۶۰۰ نفر» در این شهر خبر میدهد…از وضعیت وحشتناک چهرۀ کشتهشدگان، کبودیها و قابل شناسایینبودن بسیاری از آنها بهدلیل ضربه سنگین و شلیک گلوله به صورت خبر داده و گفته در باغ رضوان نیز شمار زیادی از خانوادههایی که موفق به تحویل اجساد بستگان خود شده بودند، آنها را نوجوانان بین ۱۰ تا ۱۶ ساله معرفی میکردند .
-دو روز جهنمی در سردخانه؛روایت مادر لاهیجانی از جستوجوی دختر ۱۶ سالهاش میان اجساد :
۱۸ دی، لاهیجان…این روایت یک مادر ۴۸ ساله است؛ روایت دو روز سرگشتگی در خیابانهای لاهیجان برای یافتن دختر شانزدهسالهاش.
دل مادر آشوب است. ساعتها میگذرد و خبری از دخترش و دوست او نمیشود. تماسها بیپاسخ میماند. خانوادهٔ آن دختر هم درماندهاند …خانهٔ اقوام، کلانتریها، بیمارستانها. در نهایت، خسته و بیپناه، مسیرش به پزشکی قانونی لاهیجان میرسد. آنجا، بیهیچ مقدمهای، او را به سردخانه هدایت میکنند؛ جایی که باید میان اجساد، دنبال فرزندش بگردد. ..فاجعه درست همینجا بر سرش آوار میشود. با انبوه پیکرهای بیجان شهروندان لاهیجانی روبهرو میشود؛ مردان و زنانی که بدون لباس، بدون کفن و حتی بدون کاور، روی هم انباشته شدهاند. خودش اینطور میگوید: «برای پیدا کردن دخترم، جسدها را ورق میزدم…» اجساد آنقدر روی هم تلانبار شدهاند که ناچار است یکییکی کنار بزند، نگاه کند، جستوجو کند؛ درست مثل ورق زدن برگهای یک دفتر. میان آن همه پیکر، نشانی از دخترش پیدا نمیکند، اما آنچه میبیند، جانش را میگیرد. به دست بعضی از اجساد، هنوز لوله و کیسهٔ سِرُم وصل است.
-براساس گزارش روزنامه گاردین، خانوادههایی که عزیزانشان در یک هفته گذشته در جریان سرکوب اعتراضات کشته شدهاند، از «ویرانی» و «دلشکستگی» خود گفتهاند :
یکی از این روایتها مربوط به هالی نوری، ۴۰ ساله است که میگوید وقتی تماس گرفتند و خبر دادند روبینا امینیان، دختر ۲۳ ساله خانواده، در تهران کشته شده، «زانوهایش سست شد و روی زمین افتاد». روبینا به گفته خانوادهاش دانشجوی طراحی مد بود و در ۱۸ دیماه همراه دوستان دانشگاهیاش در یکی از تجمعات تهران حضور داشت. بنا بر روایت ارائهشده به گاردین، او با اصابت گلوله به سر از پشت جان باخته است. خانواده روبینا تنها زمانی توانستند این خبر را به بستگان خارج از کشور منتقل کنند که برای گرفتن حداقلی از اینترنت، خود را به نزدیکی مرز عراق رسانده بودند.
هالی نوری میگوید خانواده روبینا برای شناسایی پیکر او به تهران رفتند و در آنجا با صحنهای روبهرو شدند که هنوز هم از بیانش میلرزد: «صدها جسد از جوانانی که با گلوله کشته شده بودند». او میگوید مقامها اجازه ندادند پیکر روبینا به شکل عادی به خانه بازگردانده شود و خانواده مجبور شد پیکر را پنهانی با خود ببرد. او از مادر روبینا، «آمنه»، به عنوان یکی از شجاعترین اعضای خانواده یاد میکند؛ مادری که با وجود ضجه و زاری، تصمیم گرفت «بچهاش را به خانه برگرداند» و به روایت نوری، «مجبور شد جسد فرزندش را بدزدد» و در مسیر بازگشت، پیکر دختر را روی پای خود نگه دارد. اما پایان این تراژدی، دفن آرام و انسانی نبود. به روایت گاردین، خانواده پس از بازگشت، توسط نیروهای امنیتی تعقیب شد و مأموران در مقابل خانه مستقر شدند. خانواده سپس برای برگزاری مراسم به چند مسجد مراجعه کرد، اما گفته میشود از آنها مراسم عزاداری دریغ شد و در نهایت «مجبور شدند کنار جاده، خودشان زمین را بکنند و فرزندشان را همانجا دفن کنند».
-روایت دوم از زبان سارا رسولی، ۳۹ ساله، است؛ زنی که پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ از ایران خارج شده و اکنون در آلمان پناهنده است. او میگوید پس از آنکه بالاخره توانسته با خانواده داخل ایران تماس بگیرد، فهمیده است ابراهیم یوسفی، پسرعموی ۴۲ سالهاش، که یک پدر کُرد با سه فرزند بوده، با شلیک نیروهای امنیتی کشته شده است. ..رسولی میگوید خبر مرگ یوسفی نیز زمانی به او رسید که بستگانش برای گرفتن اینترنت به مرز عراق رفتند. او از وخامت شدید اوضاع اقتصادی میگوید و تأکید میکند که «حتی خرید گوشت هم تبدیل به یک تجمل شده است». او همچنین میگوید در همین خانواده، یک نفر زخمی شده و فرد دیگری بازداشت شده است. مهمتر اینکه، به گفته او، دو نفر از بستگان برای تحویل گرفتن پیکر یوسفی اقدام کردند اما نه تنها جسد تحویل داده نشد، بلکه همان دو نفر نیز بازداشت شدند و به دلیل تداوم خاموشی ارتباطی، خانواده هنوز خبر دقیقی از وضعیت آنان ندارد.
-گاردین روایت دیگری را از اکبر سرباز، ۳۶ ساله و قهرمان جهانی بدنسازی که در کانادا زندگی میکند، نقل کرده است. او میگوید وقتی فهمید دوست و مربیاش مهدی (مسعود) زاتپرور در جریان اعتراضات ۱۹ دیماه (۹ ژانویه) با گلوله کشته شده، «باورش نمیشد». زاتپرور که به گفته این گزارش قهرمان دوباره بدنسازی و مربی شناختهشدهای بوده، ساعاتی قبل از مرگ در اینستاگرام نوشته بود: «من فقط حقوقم را میخواهم… صدایی که بیش از ۴۰ سال در من خفه شده باید فریاد بزند… شما جوانی، امید و رویاهای ما را گرفتید… من اینجا هستم که فردا در آینه به خودم نگویم بیرگ و بیغیرت بودم… هر هزینهای داشته باشد میپردازم.» سرباز میگوید همین چند ساعت قبل از مرگ، دوستش از او خواسته بود آن پست را منتشر کند تا «صدای مردم معترض ایران» باشد. او از شخصیت زاتپرور به عنوان فردی «بیباک و مهربان» یاد میکند و میگوید او دو نهاد خیریه را نیز اداره میکرده است. سرباز با حسرت از خاطرهای میگوید که برایش شیرینترین بوده: لحظهای که زاتپرور مدال طلا را به گردن او انداخته بود.
-یکی دیگر از قربانیان روایتشده در این گزارش، سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله و پدر یک فرزند است. خانواده از او خواسته بودند به تجمعات میدان پونک تهران در ۱۸ دیماه نرود، اما او در نهایت به جمعی پیوست که به گفته گاردین «دور آتش جمع شده بودند و با آهنگهای کردی میرقصیدند». در همانجا به سوی آنها شلیک شد. شیرزاد ابتدا زنده به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما به روایت گاردین، بیمارستان پر از زخمیها بود و او را به بیمارستان رسول اکرم بردند. کارکنان بیمارستان حدود ساعت چهار صبح ۱۹ دی به خانواده گفتند: «پسرتان زنده است، بیایید.» اما وقتی خانواده رسید، او جان داده بود. پیکر شیرزاد در میان صدها جسد در مرکز پزشکی قانونی کهریزک قرار داشت؛ همان جایی که تصاویر ویدئویی آن، خانوادههای مضطرب را نشان میدهد که میان کیسههای اجساد روی زمین، دنبال عزیزانشان میگردند. بر اساس روایت گاردین، به خانواده گفته بودند همه اجساد شمارهگذاری شدهاند و شماره شیرزاد ۱۲٬۶۴۷ بوده است. خانواده همچنین مجبور شده بود پول زیادی پرداخت کند تا تنها اجازه پیدا کند پیکر او را در سردخانه ببیند.
اما فشارها به همینجا ختم نشده است. به روایت گاردین، مقامها به خانواده گفته بودند تنها در صورتی اجازه تحویل جسد و دفن داده میشود که مراسم کاملاً خصوصی برگزار شود؛ وگرنه تهدید کرده بودند: «خودمان او را دفن میکنیم، در جایی که ۱۲ هزار گور جمعی هست… آنوقت میان اجساد گم میشود و دیگر هیچوقت پیدایش نمیکنید.» سپس خودرویهای نظامی خانواده را دنبال کردند و هشدار دادند: «اگر حتی یک شعار داده شود، جسد را پس میگیریم.»
***آنچه از دل این روایتها بیرون میآید فقط شمار قربانیان یا شدت سرکوب نیست؛ بلکه تصویری از جامعهای است که در آن حتی سوگواری و دفن هم به میدان کنترل و ارعاب تبدیل شده است. خانوادهها و ایرانیان مهاجر، در حالی که هنوز بسیاری از نامها و سرنوشتها زیر سایه خاموشی اطلاعاتی پنهان ماندهاند، میگویند هدفشان این است که صدای کشتهشدگان باشند تا دنیا باید بداند چه اتفاقی در کشور آنها حال رخ دادن است.»
-پس از گذشت یک هفته از کشتار هموطنان همچنان خیابانهای بهارستان اصفهان بوی خون میدهد و رد خون در خیلی از پیاده روها مشخص است.
-هشتگرد استان البرز، از تیراندازی نیروهای پلیس به یک خانواده همراه با کودک خردسال در روز جمعه ۱۹ دی خبر داده است. بنابر این روایت، کودک شش یا هفتسالهای در جریان این تیراندازی از ناحیه پا بر اثر اصابت ساچمه دچار جراحت و خونریزی شدید شده است. این شاهد عینی به نقل از مادر این کودک میگوید خانواده آنها در زمان وقوع حادثه تازه از خانه خارج شده بودند و حتی شعار هم نمیدادند .
-یک شاهد عینی که بهتازگی ایران را ترک کرده، اطلاعاتی از جمعه ۱۹ دی در تهران را بازگو و تهران را در آن شب «یک جهنم واقعی» توصیف میکند. او میگوید در شهر بزرگی مثل تهران با هرکسی صحبت میکنی، یک نفر را از دست داده، از همسایه و فامیل و دوست، تا همبازی دوران مدرسه و همکلاسی دانشگاه. او میگوید این خشم و سوگ در بین ملت ایران، یک سلاح قدرتمند است که هر لحظه ممکن است بر سر حکومت آوار شود.
و
-یک مقام ایرانی روز یکشنبه ۱۸ ژانویه اعلام کرد دستکم ۵۰۰۰ نفر در جریان ناآرامیها کشته شدهاند؛ آماری که به گفته او «تأیید شده» و شامل حدود ۵۰۰ نفر از نیروهای امنیتی نیز میشود. این مقام که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، مسئولیت بخشی از کشتار را متوجه «تروریستها و آشوبگران مسلح» دانست و مدعی شد آنها با هدف ضربه زدن به کشور، «ایرانیان بیگناه» را نیز هدف قرار دادهاند.
-وضعیت افغانی ها ،در حالی که در ایران عملا به شکل دوفاکتو حکومت نظامی برقرار است جامعه چندمیلیونی مهاجران افغانستانی در سکوت و هراس، بهای سنگینی میپردازد؛ اخراجهای اجباری ادامه دارد، درآمدهای روزمزد قطع شده یا کاهش یافته و ترس از بازداشت یا خشونت، مهاجران را میان هشدارهای تهران و طالبان در تنگنای تهدیدکنندهای قرار داده است.
ما پیروزیم !
سایت سازمان راه کارگر
