***جانباختگان :
-در مراسم سوگواری سورنا گلگون، جوان ۱۸سالهای که در اعتراضات شهسوار با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد، اعظمالسادات گلگون با خطاب مستقیم به نیروهای حاضر گفت: «تویی که میزنی، بچه نداری؟ خون این بچه پایمال نخواهد شد.» او یادآور شد که خانواده گلگون پیشتر نیز بهای سنگینی در جنگ پرداختهاند: دو برادرش محمد گلگون و مصطفی گلگون جانباخته و مجتبی گلگون جانباز همان جنگ بوده که چند سال پیش درگذشت. اکنون این خانواده، تنها فرزند دانشجوی خود را که برای اعتراض به خیابان رفته بود، از دست داده است.
-براساس گزارشات رسیده به شورای هماهنگی امیر ستاری راد معلم جوان استان البرز روز ۱۹ دی ماه در کرج با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شده است .
-خواهرآرمیتا گراوند ؛ آوا گراوند نوشته:روزی در تاریخ مینویسند درد آنقدر گسترده بودکه اشکها نمیدانستند بر کدام نام،بر کدام شهر،بر کدام زخم ایران،سرازیر شوند، در میانه خشونت و بیعدالتی، دادخواهی ابزار بقا و اتحاد ایرانیان است. اجازه ندهیم رنج قربانیان به عدد و آمار تقلیل پیدا کند .
– بر اساس اطلاعات منتشر شده، حسین اکرامی سورکی، ۳۸ ساله، در جریان اعتراضات ۱۸ دیماه در ساری با شلیک گلوله زخمی شد و بر اثر جراحات وارده در بیمارستان جان باخت.
-دیاکو سخایی، ۳۶ ساله و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته حقوق جزا، شامگاه ۱۹ دیماه در محله الهیه کرمانشاه پس از تعقیب توسط ماموران حکومتی هدف حمله نیروهای لباسشخصی قرار گرفت و با شلیک گلوله جنگی کشته شد .
– آخرین پیام رها بهلولیپور که در دیماه امسال توسط نیروهای امنیتی بهقتل رسید: «زن زندگی آزادی برای همیشه»
-فریاد عمه در سوگواری یک جوان جانباخته؛ هشدار به نیروهای امنیتی: خون این کودک پایمال نمیشود.
حسن محمدیفر (کشوری) در اعتراضات خرمآباد با شلیک گلوله به پهلو هدف قرار گرفت و بهدلیل خونریزی شدید، در مسیر انتقال به بیمارستان جان باخت. به گفته خانواده، مقامهای امنیتی تلاش داشتند او را «بسیجی شهید» معرفی کنند که خانواده نپذیرفتند. خانواده حسن محمدیفر که از نظر اقتصادی در وضعیت ضعیفی قرار دارند، میگویند برای تحویل پیکر فرزندشان مبلغ ۳۰۰ میلیون تومان مطالبه شده؛ مبلغی که امکان پرداخت آن را نداشتند. در نهایت، پیکر او ساعت ۵ صبح و تحت تدابیر امنیتی، در انتهای آرامستان سرابیاس خرمآباد و تنها با حضور پدر و مادرش به خاک سپرده شد.
-براساس گزارشات رسیده به شورای هماهنگی امیر ستاری راد معلم جوان استان البرز روز ۱۹ دی ماه در کرج با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شده است .
-حمید مهدوی آتش نشانی که توی مشهد فیلمش وایرال شد و معترضین رو کول میکرد و از میان آتش و شلیک مامورین نجات میداد، توسط نیروهای سرکوبگر به قتل رسیده است .
جهانپهلوان رسول خادم، قهرمان پیشین کشتی المپیک، با انتشار طرحی گرافیکی، در واکنش به کشتهشدن جاویدنام حمید مهدوی به دست جمهوری اسلامی، نوشت: «عاقبت بهخیر شدی مرد. چه قماری کردی عزیز. همهاش برد بود.»
فیلمی از او که مجروحی را بر دوش داشت، در شبکههای اجتماعی پر بازدید شده است .
*دستگیرشده ها :
-۱۰۶ مین هفته ی اعتصاب غذا درکارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۵۶ زندان مختلف :
بسیاری از بازداشتیها، بدون حق دادرسی منصفانه مخفیانه محاکمه و در خطر احکام سنگین و اعدام قرار دارند. نهادهای امنیتی بسیاری از وکلای مستقل را تهدید کردهاند که حق ندارند وکالت بازداشتیهای قیام دیماه را به عهده بگیرند. ما اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از تمام خانواده بازداشتیها و جانباختگان میخواهیم که صدایشان را بلند کرده و اسامی عزیزانشان را رسانهای و منتشر کنند و از تمامی مردم شرافتمند و فعالان حقوق بشر، صنفی، مدنی و سیاسی میخواهیم بیش از همیشه صدای زندانیان و بازداشتیهای اخیر باشند.
-محمود حیدریان دبیر هنر مدارس بجنورد که در جریان اعتراضات سراسری در نیمه شب بیستم دیماه، داخل منزلش در شهر آشخانه توسط مأموران اداره اطلاعات بازداشت شده بود، پس از گذراندن دوره بازجویی در اداره اطلاعات استان، راهی زندان بجنورد شد.
-طبق حکمی که از سوی دادگاه صادر شده، خانم ژاله روحزاد معلم بازنشسته، به ۸ ماه حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت از فعالیت در فضای مجازی محکوم شده است.
-سهند طاهری، دانشجوی رشته گرافیک ورودی ۱۴۰۲ دانشگاه هنر تبریز، که پیشتر نیز بازداشت و سپس آزاد شده بود، بار دیگر بازداشت شده است.
-نازنین سالاری، وکیل دادگستری ساکن شیراز، با انتشار متنی در صفحه کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس، از مشروط کردن صدور قرار وثیقه از سوی دادسرای امنیت شیراز برای معترضان بازداشتشده، به پرداخت پول به حساب شهرداری این شهر خبر داده است.
-نیروهای حکومتی ۱۱ پرستار بیمارستان بانک ملی را روز ۲۱ دیماه در محل بیمارستان بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردهاند.
-مهدی محمودیان، فعال حقوق بشر و روزنامهنگار ایرانی و یکی از نویسندگان فیلم «یک اتفاق ساده»، روز شنبه در تهران بازداشت شد؛ رخدادی که تنها چند هفته مانده به برگزاری مراسم اسکار،
-بنابر گزارش یکی از کانال های تلگرامی دانشجویی، بهزاد صحتی، پژوهشگر هنر و دارنده دکترا از دانشگاه تهران به همراه همسرش لعیا جابیک فارغالتحصیل کارشناسی ارشد هنر و کارشناسی معماری روز ششم بهمن در منزل شخصی خود بازداشت شدهاند.
-توماج امجدی، معترض اهل آبادان که روز پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات سراسری توسط اطلاعات سپاه پاسداران بازداشت شد، توسط دادگاه آبادان به اعدام محکوم گردید.
-بیش از دو هفته از بازداشت شیما قوشه گذشته، اما هنوز اتهام او مشخص نیست. پرونده در مرحله بازپرسی است، قرار بازداشت صادر شده و اعتراض ما هم در دادگاه رد شده و پرونده دوباره به بازپرسی برگشته است.
اصفهان سهشنبه ۱۴ بهمن مقابل ساختمان مجتمع آزمونها و کلاسهای آموزشی تحصن کردند.بود.
** اعتصاب و تجمع های اعتراضی ، کارگری :
-یکشنبه ۱۲ بهمن ،یاد عزیزان پر پر شده گرامی باد!
تجمع بازنشستگان رشت یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ ، فرزندان شما در گیلان سرافراز، اين بار نيز چون هفته هاى گذشته به رسالت تاريخى خويش ،جامه ى عمل پوشاندند و به پاسداشتِ غرقه در خون شدن جوانان غیور و پاکباخته ميهن و رقص عزای مادران، همسران، فرزندان، برادران ، دوستان و همشهریان در هر کوی و برزن ؛ همراه با سایر استانها به خیابان آمده و کف خیابان را اشغال و خشم و انزجار خويش را نسبت به جنایات اخير در میهن به خون نشسته، روا داشته و خواستار آزادی همه معترضان و کنشگران مدنی، اعم از معلمان ، کارگران، دانشجويان و دانش آموزان بى پناه ،وکلای شریف حقوق بشری و كادر درمان آزاده، شدند و فریاد برآوردند:
▪️” کادر درمان آزاده، آزاد باید گردد” ،وکلای آزاده آزاد باید گردد”▪️” دانشجوی زندانی،دانش آموز زندانى آزاد باید گردد”▪️” معلم زندانی آزاد باید گردد”▪️” کارگر زندانی آزاد باید گردد”▪️معترض زندانی آزاد باید گردد”
( مطالبه گران کف خیابان گیلان):
-یکشنبه ۱۲ بهمن ،فقط کف خیابون به دست میآید حقمون ،هزینه ها دلاریه، حقوق ما ریالیه. ،کشور پر در آمد چه بر سر تو آمد.
تجمع اعتراضی بازنشستگان تامین اجتماعی شوش.
– دوشنبه ۱۳ بهمن ،تحصن کارکنان شهرداری ایلام با دخالت نیروهای امنیتی پایان یافت.
صبح امروز، جمعی از کارکنان شهرداری ایلام در اعتراض به عدم پرداخت سه ماه حقوق و مطالبات معوقه دست به تحصن زدند و با بستن درِ این مجموعه، خواستار پاسخگویی مسئولان شدند.
بر اساس گزارشها، پس از شکلگیری تجمع، نیروهای امنیتی در محل حاضر شده و معترضان را با ضربوشتم و اسپری فلفل متفرق کردهان
** دانشجویی :
-به گزارش انجمن دانشجویان دانشکده دندانپزشکی دانشگاه تبریز، جمعی از دانشجویان، سهشنبه ۱۴ بهمن دست به تجمع اعتراضی و تحصن زدند.
همچنین دانشجویان یادبودی برای دانشجویان کشتهشده برگزار کردند و خواستار آزادی دانشجویان بازداشتشده ازجمله دانشجویان دانشگاه تبریز شدند.
-تجمع اعتراضی دانشجویان به اعدام پزشکان و مرگ دو دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
-تجمع و تحصن دانشجوهای علوم پزشکی مشهد به یاد دانشجوهای جانباخته
-درگذشت ناگهانی دو دانشجو در خوابگاه دانشگاه،پیکر دو دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تهران، فرهاد سالاری و عرفان طاهرخانی، که بهرتیب رتبههای ۵۷ و ۵۵ کنکور سراسری سال ۱۴۰۰ بوده و در حال حاضر بهعنوان استاجر در بخش اطفال مشغول به فعالیت بودند.
– بیش از ۲۰ هزار دانشجو در سایت «کارزار» کمپینی برای بازگشایی دانشگاهها راه انداختهاند آنها میگویند، با هیچ بهانهای نباید این حق از دانشجویان سلب شود .
– یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴، دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز در اعتراض به بازداشت کادر درمان و همچنین مرگ مشکوک دو دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی تهران دست به تجمع اعتراضی زدند.
-یکشنبه ۱۲بهمن:پدرام علمداری دانشجوی فیزیک دانشگاه تبریز و سردبیر نشریهی دانشجویی توقیفشدهی یول، توسط نیروهای امنیتی در منزل شخصیاش بازداشت شده است.
-به گزارش دانشجویان متحد، نیایش مظفری، امیرحسین حیدری، عرفان پرورش، امیرمحمد ابریشمی، محمد سیادت، حمزه علیمرادی و شایان خدایار، از دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در روزهای اخیر بازداشت شدهاند.
-محمدحسین طالبی، دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد آمل در جریان اعتراضات ۱۴۰۴ بازداشت شده است و تاکنون خبری از وی در دست نیست.
**اطلاعیه ها
-بیانیه دو تشکل کارگران نفت: با هیچ درجه از کشتار به عقب بر نمیگردیم. ما همه دادخواهیم!
-بیانیه ی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران «در محکومیت کشتار، سرکوب خونین و جنایت سازمان یافته علیه مردم معترض»
مردم ایران، پس از دههها تحمل فقر، تبعیض، سرکوب و انکار مستمر حقوق بنیادین انسانی، برای بازپسگیری حق زندگی،آزادی و کرامت انسانی به خیابانها آمدهاند. پاسخ حاکمیت: بار دیگر، گلوله، بازداشت، شکنجه و کشتار بوده است .پاسخی که ماهیت واقعی نظام سیاسی حاکم را عریانتر از همیشه به نمایش گذاشته است.
-بیانیه انحلال انجمن اسلامی معلمان مرودشت : از آنجا که ادامه فعالیت تشکیلاتی بدون تأثیر ملموس، نهتنها کمکی به جامعه نمیکند بلکه میتواند نوعی عادت به بیعملی و توهم کنشگری ایجاد کند، شورای مرکزی با رأی اکثریت قاطع، رأی به انحلال رسمی انجمن اسلامی معلمان مرودشت داد
-بیانیه انجمن صنفی فرهنگیان هرسین در محکومیت کشتار و بازداشت مردم ایران
-جمعی از چشمپزشکان ایران در بیانیهای خطاب به روسای قوا و مسئولان نظامی، انتظامی و قضایی کشور، نگرانی عمیق و اعتراض صریح خود را نسبت به افزایش نگرانکننده موارد آسیبهای شدید چشمی و نابیناییهای دائمی در جریان برخوردها با اعتراضات مردمی، که در اثر استفاده گسترده و بیضابطه از تفنگهای ساچمهزن ایجاد شده است، اعلام کردند.
-بیانیۀ مادران صلح ایران در برابر بحرانها
***گزارش از شهرها
این یک انقلاب واقعی بود ، در این گزارش می بینید چگونه در آن روزهای خونین ، مردم ما شجاعانه با دست های خالی جنگیدند ، زخمی و کشته شدند و هرجا توانستند به یاری یکدیگر شتافتند :
این گزارش، روایت تکان دهنده یک شاهد عینی است از آنچه در دیماه ۱۴۰۴ در بخشهایی از شهرهای تهران، گرگان و بابل رخ داد. بدیهی است که این شاهد در تمام خیابانهای تهران حضور نداشته و تنها آنچه را با چشم خود دیده، بیان کرده است.برای من، هر یک از این شهادتهای عینی همچون تکهای از یک پازل اند، پازلی که کنار هم گذاشتن آنها میتواند تصویری نزدیکتر به واقعیتِ آنچه گذشته است، به ما بدهد. پیشاپیش از دوستان پوزش میخواهم که فحاشیهای لمپن وار و کریه نیروهای سرکوب را عیناً نقل میکنم. اما باور دارم …آنچه میخوانید، بخش نخست این گزارش است که به همت دوست عزیز، کامیار لاری، ثبت و منتشر شده است. لینک مطلب در صفحهی کامیار عزیز، در پایین این نوشته آمده است. عاطفه اقبال
روایت شاهد عینی :
تهران هر کسی رو میدیدی در حال فحش دادن به رژیم و خامنه ای بود. داروهای پدر را به قیمتهای نجومی باور نکردنی خریدم. برای خرد کردن آخرین اسکناسهای یورو با بچه ها به خیابون رفتیم. اصلا راه رفتن تو خیابون یک حال دیگه ای داشت. من هول و هراس شالم رو داشتم و همه بمن میخندیدند. به سمت ایستگاه مترو میرفتیم قاطی جمیعت, ملت کوپه کوپه راه میرفتند و شعار میدادن. تظاهرات نبود ولی بود, همدلی و صلابت در چهره ها بود.
فکر میکردم چه کسی این شعارها رو درست میکنه! “تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود”… “مرگ بر دیکتاتور” و… وقتی – شعار- “مرگ بر خامنهای” شروع میشد، خیابون میلرزید. همه از ته دل فریاد میزدند. تو گویی خشم و تحقیر ۴۳ سال با مرگ بر خامنهای قابل تحملتر میشد. چند بار شعار “جاوید شاه ” داده شد. ولی جمیعت همراهی نکرد. چند ساعت در خیابان بودیم و همه جا روحیه بالا و یک جوری شادی بود.
یکدفعه یک ولوله تو جمیعت پیچید, همه به بالا نگاه میکردند و با انگشت یک پهباد رو نشون میدادن. خیلی بالا بود, یعنی از انجا میتونه کسی رو شناسایی کنه؟
به سمت گرگان حرکت کردیم, تمام شهرهای بین راهی که ازشون عبور میکردیم شلوغ و تظاهرات بود. ورودی شآهی و بابل سپاه ایست بازرسی دشت ولی همه رو تا ما تونستیم ببینیم رد میکرد و کسی رو نگه نداشتند. شب رسیدیم به گرگان و بعد غذا رفتیم خیابون, شعارها شدیدا علیه خامنه ای و سپاه بود. ” بسیجی سپاهی- داعش ما شمایی”, چند بار درگیری شد ولی ملت ایستادن و مقابله کردن. گاز اشک آور و عجیب بود رنگ زرد و نارنجی کم رنگ داشت و تمامی گلو وحشتناک میسوخت. ملت لاستیک و هر چیز دیگه که میشد آتیش میزدن و خیابون تقریبا دست مردم بود. صحبت بود که نزدیک فرمانداری به مردم شلیک کردند و چند نفر مجروح شدند. ما- نفر- مجروح با شلیک اسلحه ندیدیم. همه جا صحبت از شلیک به مردم و کشته شدن صدها نفر در ایلام, آبدانان هست. تا نزدیکی های صبح در خیابان بودیم و صحبت از فراخوان در دو شب بعد از ۸ شب در خیابانها است.
ما از بعد از ظهر به خیابان رفتیم, دیگه همه جای گرگان درگیری بود, تمام شهر زیر دود و بوی آتش و گاز اشک آور غرق شده بود. با خودمون غیر از ماسک, کلی آب, وسایل ضروری دیگر برای پانسمان و غیره داشتیم. موتوری ها به صورت گله یی وارد میشند و دو سر کوچه ها رو میبندند و شروع به شلیک و کتک زدن میکنن. مردم به هم کمک میکنن, درها رو باز میزارن ولی اینها خیلی وحشین مخصوصا جوری با باتون و لگد مینزنن که امکان نداره بتونم توصیف کنم, فحشهای رکیک که قابل بیان کردن نیست لحظه یی قطع نمیشه.
از دخترها نفرت دارند و وقتی اونها به زمین می افتن، لگد میزنن به صورت و سرها مثل توپ فوتبال با تمام قدرت میزنن. مهین ساچمه خورده به کمرش و خون میاد, سعی میکنم پانسمانش کنم و از جمعیت غافل شدیم حالا ما کنار یه مغازه گیر افتادیم, با موتورها به ما رسیدن و ما رو دوره کردن. از فاصله دو متری به ما شلیک کردن, پروین کنارم افتاده زمین, صورتش پر از خونه شده, من گردن و شونه ام میسوزه و مطمئنم که اینجا ما رو میکشند.
علی رو زمین افتاده و ۴-۵ نفر بهش به صورت نازنینش لگد میزنن, یکیشون با موتورش از روی بدن دختر خاله جلو عقب میره. فقط سعی میکنیم صورتمون رو با دستها محافظت کنیم. یکی شون خیلی بزرگه, میپره رو کمر لاله و داد میزنه : ” جنده خانوما امشب شما نصیب ما شدید. جوری شماها رو از … بکنیم که تا آخر عمرتون ک…بچه مسلمون رو فراموش نکنید”. تمام مدت ما پنج نفر رو میکوبن و حیدر حیدر میگن.
من فکر میکردم علی بیهوش شده ولی میبینم سعی میکنه از زمین بلند شه و شروع میکنه به شعار دادن. داد میزنم،علی خفه شو ولی صدا از گلوم بیرون نمیاد. ریختن رو سر علی و میکوبنش.
یکدفعه نمیدونم از کجا ۷-۸ دختر و پسر سر میرسن و در چند دقیقه یا حتی چند ثانیه همه چیز بر عکس شد!
غول کثافت از همه بیشتر کتک خورد. آخرین بار دیدمش رو زمین افتاده بود و شلوار و تمام لباسهای تنش رو در آورده بودن و میزدنش. سه تا از موتورهاشون رو آتیش زده بودن و موج جمعیت وحشتناک زیاد بود هر کی رو میدیدم سراپا خشم بود.
شعار ” مرگ بر دیکتاتور” ” میجنگیم میمیریم ایرانو پس میگیریم” ” وای اگر مسلح شویم”, شعار خیلی زیاد داده میشد و بنظر میامد که مردم هم همراهی میکنن. میگن در زیراب و بابل، سپاه و کلانتری خلع سلاح و درگیری مسلحانه شروع شده, جمع ما حرکت کردیم سمت فرمانداری. برای لاله و خونریزی زخمش خیلی نگرانم. تو خیابونها در انبوه جمعیت به سختی میشه کسی رو دید که تماشاگره, همه سنگ, چوب, میله آهنی خلاصه با چیزی در دستشون به فکر مقابله هستن. دیگه فرار بسه, چند مغازه آتیش گرفته که میگن مال بسیجی یا سپاهی بوده. ماشین پلیس و کامیون ضد شورش وسط خیابون تو آتیش میسوختن. دو تا آمبولانس درب و داغون شده بودن و میگفتن با اونا نیرو میاوردن پشت تظاهرات و یکدفعه میریختن بیرون و به مردم شلیک میکردن. صدای تیر از همه طرف شنیده میشه, علی میگه صدای تفنگ جنگی ژ۳ هست و شاتگان نیست.
لاله حالش بد شده و استفراغ میکنه, درد دستم مدتی شروع شده و دیگه داره غیر قابل تحمل میشه. منصرف شدیم و برگشتیم خونه.
گرگانیها برادرم رو میشناختند و به جای بیمارستان مجروحین رو پیش اون میاوردن. گاراژ خونه، درمانگاه موقت شده, تا صبح مشغول پانسمان زخمها بودیم و گریه امانم نمیده, اینهمه دختر و پسر جوون صورتشون پر از ساچمه! الکل و وسایل پانسمان داره تمام میشه, علی کسی رو فرستاد از داروخونه آشنا، وسایل بیاره. بعد چند ساعت برگشت و گفت جمیعت خیابون رو ول نکرده و تغریبا همه جا درگیری هست. نیروهای فاطمیون با یونیفرم پلنگی دیشب به گرگان رسیدن. چند مسجد، دبیرستان و کودکستان که نیروهای فاطمیون دیشب اونجا بودن رو – مردم- آتیش زده شده. اینها دیگه فقط به صورت شلیک نمیکنن, الان برای کشتن شلیک میکنن. آشنا در داروخانه پیغام داد که به بیمارستان مراجعه نکنید و کد ملی به اونا ندید، چون شب میان سراغتون.
برگشتیم خیابون که سراسر شبیه جنگ خیابونی در فیلم هاست. فقط مردم با سنگ و چوب. اونا با ژ۳ و کلاشینکف. چند نفر دیدم با کوکتل مولوتف سمت فرمانداری میدویدن, خوشحال شدم که دیگه ترس مردم ریخته و دارن به جای فرار حتی حمله میکنن.
“مرگ بر خامنه ایی” ” نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” ” میجنگیم میمیریم ایران رو پس میگیریم” و تک و توک “جاوید شاه” که مردم همراهی میکنن ولی دوباره برمیگردن به شعار “جانم فدای ایران”.
تو پیاده رو هستیم که یه گله موتور سوار با ماشین ضد شورش خیابون رو میبندن و شروع میکنن به تیراندازی. جلوی چشمم بچه ها میفتن زمین, در عرض شاید نیم دقیقه ۲۰-۲۵ عزیز که داشتن کنارمون راه میرفتند کشته شدن و جسدشون باقی مونده تو خیابون. ما میخواهیم بلند شیم فرار کنیم ولی گلوله باران قطع نمیشه. گلوله کوله پشتی منو سوراخ میکنه, علی کنارم دراز کشیده, یواش میگه فرار کن من گلوله خوردم, فرار کن. جیغ میکشم . نمیدونم از کجا چند تا کوکتل پرتاب میشه و صف اونا شکسته میشه و یکی علی رو دوش میگیره و فرار میکنیم. صدای گلوله… شبیه میدان جنگ, “مرگ بر دیکتاتور” و “امسال سال خونه سید علی سرنگونه” همه جا میپیچه.
گلوله از کتف علی خارج شده و ما سعی میکنیم خونریزی رو بند بیاریم. از آشنای دایی مادر پیغام میاد برامون که فرار کن, امشب میخوان تمام زندانیهای سیاسی سابق رو دستگیر کنن و کوچکترین اثر زخم یا شرکت در درگیری داشته باشی، دخلت آمده. علی خون زیادی از دست داده, با امکانات همکارانش چند ساعت بعد به شهر دیگری منتقل میشه تا در خانه عمل بشه.
من ۳ روز دیگر پرواز دارم نمیخام برم, مادر التماس میکنه برو. گریه دست از سرم بر نمیداره و گویی انرژی ام بالکل تمام شده. فقط کشته و خون میبینم. اینترنت کاملا قطع شده! فرید با ساچمه در پا برگشته خونه, مادر دعا میکنه, التماس میکنه دیگه بیرون نره. میگه فرمانداری و بسیج رو مردم گرفتن و آتیش زدن.
یه ماشین با ۵ نفر یونیفرم پلنگی در حال فرار توی جوب کنار خیابون گیر میکنه, نمیتونن فرار کنن ولی از تو ماشین چند نفر که نزدیک میشدن رو با گلوله زدن. مردم ماشینو آتیش میزنن, دوتاشون از پنجره بیرون میان, دستاشونو میبرن بالا, میخان تسلیم شن ولی دیر شده. هر ۵ تا کشته میشن.
صبح زود با مامان, بابا و لاله حرکت میکنیم سمت تهران. شهر ساکته ولی اثار شورش ملت همه جا هست. هر ۵۰ متر چند نفر با مسلسل وسط خیابون راه میرن. ایست میدن, سوال جواب, پرواز دارم خارج. به حرمت مامان بابا شاید بی ادبی نکنند. وحشی و وقیح هستن, سرشو میاره تو صندلی عقب. بوی مواد مخدر میپیچه. از لاله میپرسه : ” میخای بری خارج چی کار کنی؟ شاید ک …شون کلفتره؟” مادر اعتراض میکنه, میگه : ” تو جنده خانوم زر نزن! برین گم شین! “از برخوردشون توی شوک هستیم, خواهرم تماس میگیره, اراک رو فراموش کن, اینجا قتل عام دارن میکنن. از طرف بابل نرید! بابلی ها دو تا کلاتنری آتیش زدن و ۱۲۰-۱۳۰ اسلحه تو مردم پخش شده. جمعه کاملا درگیری مسلحانه بوده. دوباره تماس میگیره از سوادکوه نرید, زیرآبی ها دارن با اسلحه میجنگن.
با هزار مکافات در گریه و زاری رسیدیم تهران. دو روز تهرانم, میترسم برم بیرون, همه جا مامور هست, زندانی ها رو جابجا میکنن, میگن بستگان زندانی های زیراب و پل سفید رو تله انداختند و حدود ۱۰۰ نفرشون رو گرفتند. میگن برای پیگیری زندانی ها باید برید زندان نوشهر, گرگان گفتن به بجنورد و شیروان منتقل کردیم. زندانیهای کرج رو گفتند به فیروزکوه و دماوند برید. نمیفهم چرا اینکارو میکنن؟
چرا تلویزون اینترنشنال اینقدر دروغ میگه؟ تازه الان گفتن باز فراخوان داده بیان خیابون! مردم بیشتر سلاخی میشن, شعار “جاوید شاه” نیست تو خیابون, “مرگ بر ستمگر”, “جون میدیم ایرانو پس میگیریم” و این چیزها بود. قرار بود بریم گیشا خونه آشنایی که استارلینک داره, پیغام داد که میترسه و معذوره .
علی زنده هست ولی چندتا همکارهاش دستگیر شدن, یکی رو نصفه شب بعد ۲۰ ساعت که زخمیها رو مداوا کرد دستگیر کردن. کماندویی حمله کردن, دختر کوچیک ۱۱ ساله رو با قنداق تفنگ زدن و به زنش لگد و مشت زدن. خودش رو با کتک و چشمبند بردند.
کامیار لاری
-شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی، جمعیت بسیار زیادی در خیابانها حضور داشتند و صدای شعارها آنقدر بلند بود که از داخل خانه شنیده میشد. به گفته این شاهد عینی، مأموران برای متفرق کردن معترضان از گاز اشکآور استفاده کردند.
او در مورد مشاهداتش از جمعه ۱۹ دی میگوید که مأموران از شکلگیری تجمعهای چندنفره جلوگیری میکردند و بسیاری از مردم به کوچههای فرعی رفته بودند. با این حال، نیروهای امنیتی با انداختن نور لیزر هشدار میدادند و سپس شلیک میکردند و به گفته او توجهی نداشتند که تیر به کسی برخورد میکند یا نه.
این شاهد عینی به بیبیسی گفته است ادعای حکومت مبنی بر «تروریست» بودن معترضان درست نیست. به گفته او، مردم دست خالی بودند و در واکنش به شلیک مأموران شعار «بیشرف، بیشرف» سر میدادند.
و
-اتحادیهٔ کارگران خدمات عمومی کانادا همبستگی خود را با مردم ایران، بهویژه با کارگران و تشکلهای کارگری که در واکنش به تشدید بحران اقتصادی و بیعدالتیهای اجتماعی در کشور دست به اعتراض زدهاند، اعلام میکند.
-در پی انتشار خبرهایی در باره وقوع حمله پهبادی به مقرهای نیروی دریایی سپاه پاسداران در هرمزگان، روابط عمومی این سازمان، چنین خبری را تکذیب کرد.
-نعمت میرزازاده شاعر معترض و شهیر، در پاریس درگذشت.
–سخنگوی وزارت آموزش و پرورش: در صورت بروز هرگونه مخاطره، آموزش از مسیرهای مختلف از جمله شاد، مدرسه تلویزیونی ایران و آموزش آفلاین دنبال خواهد شد.
ما پیروزیم !
سایت سازمان راه کارگر
