در زمانی به سالگرد انقلاب بهمن نزدیک میشویم که مردمان ایران ،دراندوه و خشمی عظیم علیه جانیان حاکم بر کشورند. اندوه و خشم از کشتار و قتلعام هزاران تظاهرکننده در بسیاری از شهرهای ایران در دو هفته بویژه در دو روز ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴. علیرغم سانسور و حکومت نظامی اعلام نشده ، قطع اینترنت و وسایل ارتباطی و محدودیت های شدید دسترسی به اطلاعات، گزارشات از وسعت و عمق کشتاری میگویند که در تاریخ ایران سابقه نداشته است. قتلعام شده گانی که در کوچه و خیابان به گلوله بسته شدند؛ در کیسه های سیاه پلاستیکی برروی هم انباشته شدند؛ بی حرمتی و خشونت زاید الوصفی که رژیم اسلامی و سربازان امام زمان علیه مردم و معترضانی که آزادی و نان میخواستند کردند، هرگز از تاریخ کشورما محو نخواهدشد. بی شک این جنایت و قتلعام هزاران نفره، بیش از هر زمان ما را وامیدارد که در باره انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بگوییم.
برای ما که در یکی از انقلابهای توده ای بزرگ قرن بیستم، در بزرگترین تلاش ایرانیان برای رسیدن به آزادی و برابری و حقوق انسانی، شریف ترین و شکوهمندترین تلاش انسانی پیروزی گل برگلوله، شکست خوردیم و از میانه این تلاش، بخاطر بند و بست های نظام کهنه و قدرت های بین المللی، دیوی بیرون آمد که جامعه ایران را و آن تلاش بزرگ را درخون و مرگ غرقه کرد. بی سبب نیست که برای هر تلاش شریفی که آغاز میشود، هشدار میدهیم، تکرار تراژدی انقلاب بهمن، فروپاشی هر چه بیشتر ایران ومردمانش، امروز و فردای آنست.
روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷،ایران شاهد سقوط رژیم شاهنشاهی با قیام مردم بود. قیامی که به بیش از نیم قرن دیکتاتوری رژیم پهلوی پایان داد. انقلاب توده ای عظیم علیه استبداد ستم شاهی و حامیان خارجی اش ، در همان روز نخست پیروزی با شکست سختی از درون مواجه شد. در میان هلهله شادی مردم ، پیروزی گل بر گلوله ، فرار دیو ، آزادی زندانیان سیاسی از سیاهچالهای ساواک ، جریانی به قدرت رسید که در میان خانه ها ، سنت ها ، عادات و فرهنگ اجتماعی مردم ، سده ها لانه کرده ، تغذیه شده و با پول و ثروت و تعصبات ارتجاعی پروار شده بود. در نبود تشکل های مستقل و توده ای و در نبود رهبری انقلابی و دمکراتیک که خواست های واقعی مردم را بیان کنند، ارتجاعی ترین نیروی متشکل و ریشه دوانده در جامعه، قدرت را قبضه کرد تا بزرگترین و توده ای ترین انقلاب مردمان ایران را به شکست کشاند. قدرت گیری این جریان و نهاد سنتی وجاافتاده مذهبی ، برای میلیونها مردمی که در خیابان بودند؛ بسیار طبیعی بنظر می رسید و انگار امیدهای عدالت و بخشش و مهربانی در سیمای آیت اللهی که در ماه دیده شده بود، در حال زایش بود. آیت الله در تلاش برای نابودی همه ی دستاوردهای انسانی ،دمکراتیک ، ترقیخواهانه و مدرن مردم ایران، فاشیسم اسلامی را با حکام شرع و دار و داغ و شکنجه به میدان آورد ؛ تا قطعیت شکست انقلاب و به محاق بردن مطالبات برحق مردمی را به نتیجه برساند.
کارنامه چهل و هفت سال حاکمیت ارتجاع اسلامی ، کارنامه ای سیاه و ویرانگر است. کشوری اسیر استبداد مذهبی که هر نوع ندای آزادی خواهانه را با سرب داغ پاسخ داده و می دهد دامنۀ سرکوب آزادی های سیاسی و مدنی آنچنان گسترده است که بیش از هشت میلیون ایرانی خانه و کاشانه شان را ترک کرده اند و هنوز میلیونها انسان دیگری که درتلاش برای آینده ای بهتر ، در جستجوی جای امنی برای زیستن هستند. فساد و غارت و تصرف ثروت بی کران این کشور، توسط رهبر و بیت اش، روحانیت، آستانه های امامان و امام زادگان، نهادها و بنیادها ، امنیتی ها و پاسداران ، “آقازادها” و نوکیسه گان، مرزی نمیشناسد. واین درحالیست که اکثریت عظیم مردم ، محکوم به فقر وفلاکت گسترش یابنده ای هستند که روز به روز دامن گیر گروههای تازه تری از مردم میشود . در کشور امام زمان، اقتصاد ورشکسته ، بیکاری گسترده، ققردامنگستر، پول بی ارزش شده، تورم لجام گسیخته و ویرانیهای صنعتی و زیست محیطی ، به بیلان اقتصادی این حاکمیت تبدیل شده است. د ر شرایط سرکوب سیاسی و ایدئولوژیک و مذهبی ، در شرایط ناامنی سیاسی و اجتماعی برای همه دگر اندیشان و دگرکیشان، در کنار نبود آزادی و رفاه اقتصادی، بی آیندگی نیز جوانان کشور را به نابودی می کشاند. اعتیاد، مهاجرت ، خودکشی ، تن فروشی ، جهنم دهان گشوده ایست برای مردمانی که میخواهند زندگی شرافتمندانه و راحتی داشته باشند. این سیاست ویران گرانه به اینجا ختم نمیشود . ویرانیهای اقتصادی و صنعتی ، در خاموشی های دستوری و بی برقی ها ، زندگی مردمان ایران را به سوی ماقبل تاریخ میبرد. در این دوره است که سیاست مازوت سوزی در نیروگاهها و صنایع، مواد مسموم کننده را به هوای زندگی های مردم میاورد تا دریاچه های خشک شده، رودخانه های خالی از آب ، جنگل های بی درخت ، دشت ها و تالاب های ویران با ریزگردهای مسموم و بارانهای اسیدی و طوفانهای شن ، حق زندگی و حتی نفس کشیدن شان را از انسان ایرانی سلب کند.
برای پایان دادن به این شرایط است که مردمان ایران در جنبشهای اجتماعی گسترده ای نظیر دی ماه ۹۶، آبان ۹۸، خیزش انقلابی ژینا و دیماه ۱۴۰۴ نشان داده اند که برای پایان دادن به حاکمیت تباهی و جنایت ،راهی جز انقلاب در مقابل ندارند. انقلاب برای واژگونی نظام آپارتاید جنسیتی ، مذهبی و سرمایه داری حاکم، برای پایان دادن به اعدام و شکنجه و زندان، برای پایان دادن به تسلط اقلیتی کوچک از آخوند ، آیت الله ، پاسدار و سرمایه دار ، برای پایان دادن به بی حقوقی عمومی مردم ، در دستور روز مردمانی است که میخواهند شکست انقلاب توده ای عظیمی را با پایان دادن به دخالت مذهب و روحانیت از زندگی هایشان ، به یک رنسانس بزرگ اجتماعی در ایران و منطقه ی خاورمیانه تبدیل کنند. د ر تمرین این رنسانس عمومی انقلابی، خیزش ژینایی ، زن -زندگی ـآزادی را آفریدند و جهان را به شگفتی واداشتند.
خیزش دی ماه که جرقه آن در ۷ دی ماه ۱۴۰۴توسط اعتصاب بازار زده شد، خیلی زود با همراهی دانشجویان و بویژه جوانان به شورش نان تبدیل شد. جوهر این اعتراضات که فریادی علیه فقر، ظلم ، گرانی، بیکاری و بی آینده گی بود، به خیزش دیماه ، قدرت چشم گیری داد. مسئله عدالت در برابر فقر اقتصادی، به سرعت همه جامعه را در بر گرفت. سرکوب خونین خیزش دی ماه ۱۴۰۴ و قتلعام هزاران نفر، پرونده ای بر پرونده ی خونین حکومت اسلامی افزود. در این میان نیروهای راست فاشیستی با اتکا به رسانه های دروغ پرداز امپریالیستی، در شرایط حذف رهبران طبیعی جنبش توسط رژیم جنایتکار اسلامی ، آگاهانه تلاش کردند تا پیوند میان «پیکار برای نان» و «پیکار برای آزادی» را از میان بردارند. پیش از آن دشمنی آشکار سلطنت طلبان با شعار «زن، زندگی، آزادی» و با وارد کردن شعار و رویکردهای مردسالارانه و لمپنی ، و شعارهایی نظر « مرد، میهن ،آبادی » ، حذف آن از اکانت های خود، نشان داده بود که چقدر از پیام خیزش انقلابی زن- زندگی – آزادی وحشت کرده اند. واقعیت آنست که گرایش راست فاشیستی و تمامی اپوزیسیون راست و اربابان منطقه ای و جهانی شان، از نقش زنان در انقلاب زنانه ژینا و تحولات عظیمی که در جامعه ایران پس از خیزش۱۴۰۱ ایجاد کردند به وحشت افتاده اند. واقعیت این است که انقلاب مردم ایران بدون حضور فعالانه و تاریخی زنان در تحولات کشور به پیروزی نخواهد رسید. در شرایطی که بخاطر سیاستهای نئولیبرال حکومتی ، تحریم های بین المللی ، فروپاشی اقتصادی ایران ، اکثریت عظیم زنان ایران را به سوی فقر و فلاکت رانده است. از این رو جنبش زنان ایران در کنار جنبش کارگری ، جنبش ملی ، علیه ستم ملی و جنبش جوانان چهار ستون جنبش انقلابی مردم ایران برای آزادی و برابری و سرنگونی رژیم اسلامی تشکیل می دهند.
در خیزش دی ماه ۱۴۰۴، که در بیش از ۲۰۰ شهر و در ابعاد چند صد هزار نفره اعتراض و عصیان علیه حاکمیت دینی و سرمایه داری صورت گرفت. اصلی ترین شعارها مرگ بر دیکتاتور ، مرگ بر خامنه ای ،آزادی- آزادی بود. اما بی شک نباید از نظر دور داشت که ،فاشیسم سلطنتی در میان بخشی از مردم به طور برق آسا در جریان خیزش دی ما ریشه دوانده و به خطری جدی مبدل شده است. پایگاه آن هم بخشی از مردم، بویژه جوانانی هستند که بخاطر سیاستهای نئولیبرال حکومت اسلامی و فرو پاشی اقتصادی کشور، بی آینده شده اند. این جمعیت عصیانی و خشمگین از ظلم و ستم سرمایه داری و نظام دینی حاکم می توانند به نیروی ضربت فاشیسم سلطنتی بدل شوند. همین واقعیت مجموعه ای از چالش ها را در برابر چپ قرار می دهد و ضرورت سازمان دهی در میان بخش های حاشیه شده طبقه کارگر که محلات در آن نقش تعیین کننده ای دارند، از اهمیت ویژه ای برخوردار خواهد بود.
جنبش چپ و کارگری ایران نمیتواند به این موقعیت بی تفاوت بماند. نمیتواند بدون همکاریهای گسترده و فعال همه ی گرایشات چپ و کارگری و ترقیخواه ، درمقابل جریانات ارتجاعی حاکم و اپوزیسیون ارتجاعی بایستد. همانگونه که روشن است بخش بزرگی از نیروهای اپوزیسیون بورژوائی رژیم ، ناامید از قدرت مردم، سر بر آستان قدرت های سلطه جوی خارجی می سایند و چشم به “دخالت های بشردوستانه” شان بسته اند و آب به آسیاب رژیم می ریزند. سلطنت طلبان و مجاهدین ، با آمدن ترامپ و شکست سیاست مقاومت اسلامی منطقه ای رژیم ، بدنبال گرفتن قدرت با حمایت های خارجی و امپریالیستی هستند. چپ انقلابی و همه ی نیروهای ترقیخواه و پیشرو باید در مقابل این دخالت های تبهکارانه ، که همانند کنفرانس گوادلوپ ، و شاید بسیار وحشتناک تر از آن باشد بایستند. نباید گذاشت سیکل ناقص استبداد شیخ و شاه و رهبری، سیکل ناقص دخالت های استعماری و امپریالیستی، در غالب های جدید بر مردمان ایران ، که تشنه ی آزادی و برابری و رهایی از جهنم اسلامی اند ، تحمیل شود.
درعین حال درس بزرگ از انقلاب شکست خورده ۵۷ وحتی خیزش های بزرگ ۷۸، ۸۸، دی ماه ۹۶، آبانماه ۹۸، خیزش انقلابی ۱۴۰۱ و دیماه ۱۴۰۴ آنست که تنها به میدان آمدن توده ها برای عملی ساختن انتظارات عمیق شکوفا شده در بستر انقلاب کافی نیست. حتی برای دست یافتن به مطالبات حداقلی مطرح شده در روند انقلاب، سازمان یابی طبقه کارگر نقش حیاتی و تعیین کننده ای ایفاء می کند. عملی ساختن این سازمان یابی نیز در بستر مبارزات مطالباتی و معیشتی و به میدان آمدن وسیع ترین و گسترده ترین نیروی اردوی مزد و حقوق بگیر به عنوان ستون فقرات جنبش انقلابی امکان پذیر است. در این شرایط که جنبشهای اعتراضی و مطالباتی کارگران ، پرستاران ، معلمان ، بازنشستگان و بخش های مختلف مردم شکل گرفته ، هرروزه با خواست ها و ارتباطات مشخص و غالباً به شکل جنبش های گوناگون به میدان می آیند؛ همراهی و همصدایی و درعین حال بهره گیری از امکانات اطلاع رسانی و ارتباطی مستقل از کانالهای رسمی حکومتی میتواند راهها را برای سازمانیابی مستقل و برخاسته از پایین بوجود آورند. این تحولی جهانی است که خصوصا فعالان چپ وکمونیست و پیشرو د رایران و سراسر جهان میتوانند از آن بهره گیرند، و به سازماندهی گسترده و سراسری نیروی کار و زحمت یاری رسانند و تاریخ دیگری برای ایران رقم زنند.
در عین حال نباید جنبش انقلابی مردمان ایران ، در دفاع از حق برابر و دمکراتیک ملیتهای ساکن ایران، آذری ها، بلوچها، کردها، عربها، ترکمن ها، فارس ها و لرها و… غافل شوند. دفاع قاطع از حقوق برابر وعادلانه ملیتهای ساکن جغرافیای ایران ، دفاع از همبستگیهای شریف و انقلابی مردمان ایران برای سرنگونی حکومت اسلامی ودفاع از برابرحقوقی زنان و مردان، جدایی دین از دولت ، آزادیهای بی قید و شرط سیاسی ، لغو همیشگی اعدام، دفاع از محیط زیست و مقابله با کالایی شدن آب و خاک و جنگل و کوه و… میبایست همواره در منشور های جنبشهای اجتماعی و مشخصا جنبش چپ ایران تاکید شود. تجربه گرانبهای انقلاب ۵۷ و خیزش ژینایی ۱۴۰۱ و خیزش دیماه ۱۴۰۴، ایستادگی ها ومقاومت بی نظیر مردمان کردستان و بلوچستان نشان داد که همبستگی ملیتهای ساکن ایران برای ادامه مبارزه و مقاومت در مقابل رژیم اهمیت فراوانی دارد.
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر ضمن دفاع قاطعانه و همه جانبه از مبارزات انقلابی و حق طلبانه زنان، جوانان دانشجویان، دانش آموزان، کارگران، پرستاران، ملیت های تحت ستم ، تلاش میکند که به سازمانیابی مستقل و پایدار نهادها و تشکلهای مردمی یاری کند، درسها و تجربه های تلخ گذشته را یاد آوری کند، به اتحاد همه ی کارگران و مزدبگیران ،همه اقشار تحت ستم یاری کند. سیاست های جنایتکارانه وتبهکارانه رژیم اسلامی و اپوزیسیون دست راستی را افشا کند. برای شکستن ماشین آدم کشی و دار وداغ ، در کنار کارزارهای علیه اعدام و زندانیان مقاوم و خانواده های شریف آنان و همه ی مردمانی باشد که برای درهم شکستن چوبه های دار و داغ تلاش میکنند. در این همراهی از همه نیروهای چپ ، سوسیالیست ، ترقیخواه ، دمکرات، آزادیخواه و برابری طلب می خواهد که به این جنبش زندگی ، به تلاش جهت آزادی بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی، به همبستگی و اتحاد همه نیروهای کار و زحمت در ایجاد و گسترش تشکل های مستقل در محیط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان ، کمک به خود سازمانیابی تشکل های مدنی زنان، دانشجویان، دانش آموزان… یاری رساند.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
بهمن ۱۴۰۴
