پس از گذشت بیش از یکماه جنگ ارتجاعی میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی، با وساطت چند کشور آتشبس دوهفتهای اعلام شده است. در حالی که کشمکش بر سر مفاد توافق و نشانههایی از نقض آتشبس از سوی طرفین مشاهده میشود، بهنظر میرسد که همانند هر جنگی، بسیاری از اختلافات همچنان باقی خواهد ماند و آتش بس نیز میتواند شکننده باشد.
پیامدهای این جنگ بر ژئوپلیتیک جهانی و منطقهای، وضعیت داخلی کشورها و نیز تأثیرات آن بر مناسبات و بازار سرمایهداری، طرفین را وادار کرده است که دستکم موقتاً آن را متوقف کنند. علیرغم ادعاهای «پیروزی» از سوی هر یک از طرفها، آثار این جنگ ویرانگر بر جامعه و زندگی مردم ایران و منطقه، و نیز محکومیت آن در افکار عمومی جهان، نشان میدهد که در واقع این جنگ، جنگِ شکستخوردهها بوده است.
این جنگ ارتجاعی در شرایطی آغاز شد که مناسبات ژئوپلیتیک جهان در حال تغییر است. بینظمی «ترامپیستی» در حال گسترش بوده و برآمد جریانهای راستِ شبهفاشیستی در اغلب کشورهای امپریالیستی، نشانههایی از فروپاشی تدریجی نظم لیبرال و نهادها و مؤسسات جهانیِ شکلگرفته پس از جنگ جهانی دوم تحت هژمونی آمریکا، پدیدار شده است. این جنگ همچنین شکاف در «غرب»، بهویژه میان اروپا و آمریکا را عمیقتر کرد. نهادهای بینالمللی همچون سازمان ملل و معاهدات جهانی، بهتدریج کارکردهای خود را از دست میدهند. اروپا و حتی ناتو، بهعنوان بازوی نظامی غرب، مخالفت خود را با این جنگ آشکارا نشان دادند و برخی کشورها نیز فضای هوایی خود را بر جنگندههای آمریکا بستند. تأثیرات این جنگ بر کارکرد سرمایهداری و بازارها، بهویژه بر قیمت انرژی، مایحتاج عمومی و مواد غذایی، بسیار گسترده بوده و احتمال رکود تورمی در جهان سرمایهداری را افزایش داده است.
در آمریکا، این جنگ موجب شکاف در درون جریان راست ترامپیستی شده و تأثیر هزینههای جنگ و افزایش عمومی قیمتها بر زندگی مردم، نارضایتی افکار عمومی را افزایش داده و زمینهساز شکلگیری جنبش«ما شاه نمیخواهیم» شده است. همچنین شکاف میان آمریکا و متحدان غربیاش تشدید شده و هیئت حاکمه آمریکا را با بحرانهای متعدد داخلی و بینالمللی مواجه کرده است.
در منطقه، جنایتها و سیاستهای توسعهطلبانه دولت نژادپرست و نسل کش اسرائیل تشدید شده است. در کشورهای عربی حاشیه خلیج، عملاً “سیاستهای توسعه” و برنامههای سرمایهگذاری عظیم در صنعت و هوش مصنوعی متوقف شده و صنایع نفت، گاز، حملونقل و گردشگری با آسیبهای جدی مواجه شدهاند که جبران آنها سالها به طول خواهد انجامید. ناآرامیها در عراق و لبنان نیز افزایش یافته است. به جمهوری اسلامی و نیروهای همپیمان منطقهایاش ضربات نظامی سنگینی وارد شده است. بهطور کلی، مناسبات ژئوپلیتیک و ژئواقتصادی خاورمیانه به صحنهی کشمکش برای بازآرایی توازن قوای جدید تبدیل شده است.
جمهوری اسلامی در این جنگ، استراتژی دوگانهای را در پیش گرفت: حفظ بقا از طریق افزایش هزینههای جنگ در منطقه و جهان، سرکوب همهجانبه در داخل. حمله به مراکز انرژی و زیرساختهای کشورهای حاشیه خلیج، بسیج نیروهای نیابتی، حمله به مراکز نظامی و لجستیکی آمریکا و اسرائیل، و تهدید به بستن تنگه هرمز، موجب افزایش هزینههای جهانی جنگ شد و در امکان توقف جنگ و اعلام اتشبس نقش داشت. با این حال، این جنگ به ویرانی بخش قابلتوجهی از مراکز نظامی جمهوری اسلامی و نیز تخریب زیر ساختار جامعه همانند بیمارستانها مدارس،دانشگاهها،پلها و جادهها، کارخانهها و مراکز صنعتی و خدماتی و از همه مهمتر کشته و زخمی شدن هزارها انسان، انجامید. همزمان، رژیم با سازماندهی نیروهای سرکوب سپاه، بسیج و استفاده از نیروهای شبهنظامی نیابتی، فضای جامعه را بهشدت امنیتی و نظامی کرد و با قطع اینترنت، روند اطلاعرسانی و سازمانیابی جنبشهای اجتماعی را مختل ساخت. این جنگ، همانند دیگر جنگها، تأثیرات مخربی بر کنشگری اجتماعی نیز برجای گذاشت.
کشته شدن خامنهای و بسیاری از فرماندهان نظامی و چهرههای شناختهشده، و گسترش جنگ، به بازآرایی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی انجامیده و عملاً مجموعهای از “نظامی- سیاسیها”و “فرماندهان سپاه وامنیتیها” که سیاستهای ایدئولوژیک و توسعهطلبانه و پان اسلامیستی را دنبال میکنند، کنترل نهادهای اصلی رژیم را در دست گرفتهاند. بهنظر میرسد مجتبی خامنهای بهعنوان ولیفقیه نیز عملاً توسط آنها برگزیده شده و روحانیت، سیاستمداران و گرداننده بورکراسی و تکنوکراتها به حاشیه رانده شدهاند. این مجموعه سرکوب تمامعیار جامعه را دنبال میکنند. با این حال در بین انها اختلافات حادی در رابطه با آتشبس و مدیریت شرایط حاد کنونی وجود دارد. بطور کلی بحرانهای درهمتنیده، اقتصاد فروپاشیده، بیکاری گسترده و جامعهای متلاطم مانع تداوم و تثبیت شرایط کنونی است.
این جنگ بر صفبندیهای سیاسی و اپوزیسیون راست نیز تأثیرات عمیقی گذاشت. جریان سلطنتطلب فاشیست آشکارا به حامی جنگ اسرائیل و آمریکا بدل شد. رویدادی کمسابقه در تاریخ معاصر که گروهی ارتجاعی و دست نشانده برای کشتار مردم و ویرانی کشور خود جشن و پایکوبی برپا کنند. این سیاست موجب شکاف در میان سلطنتطلبان و ریزش حامیان آنها شد. در میان جمهوریخواهان نیز چنددستگی ایجاد شد؛ برخی حامی جنگ شدند و برخی تحت عنوان «دفاع از ایران» به صف حمایت از رژیم پیوستند. اغلب اپوزیسیون ناسیونالیست کرد نیز مدافع جنگ شدند. همچنین جریان چپ نمای موسوم به «محور مقاومت» نیز به سربازان بی جیره و مواجب رژیم بدل شد.
بشریت متمدن و آزادیخواه خواستار قطع جنگ و پایان آن است. شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از آغاز این جنگ را ارتجاعی ارزیابی کرده و در برابر آن ایستاد. بسیاری از نیروهای چپ و مترقی، نهادهای کارگری، فعالان جنبش زنان و دیگر جنبشهای اجتماعی نیز علیه این جنگ ویرانگر و سیاستهای سرکوبگرانه رژیم موضع گرفتند.
کارگران و زحمتکشان، مردم شریف و مبارز!
در دوران پسا آتشبس، رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی با بحرانهای عمیق و درهمتنیدهای مواجه است و میکوشد با تداوم سرکوب، فضای رعب و وحشت را تدوام دهد. مبارزات انقلابی شما، بهویژه از دیماه ۹۶ به اینسو، رژیم را به شیوهای انقلابی به چالش کشیده که در قیامهای متعدد و جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمود بارز آن است. جنگ و پیامدهای آن نشان داد که بیشتر اپوزیسیون راست، مدافع جنگ و امپریالیسم و تغییر از بالا هستند که حاصل آن چیزی جز ویرانی و فروپاشی اجتماعی نیست.در این شرایط پر تپش فضای سرکوب را میتوان درهم شکست. چنانکه پس از قتل عام دیماه گذشته مردم مبارز و جنبشهای اجتماعی از پای ننشسته و در اشکال مختلف به مقاومت ادامه دادهاند.
با اتحاد و همبستگی میتوان سیاستهای سرکوبگرانه رژیم را درهم شکست، ماشین کشتار، اعدام و زندان را از کار انداخت و با تکیه بر جنبشهای اجتماعی از پایین، مبارزه علیه بیکاری، فقر، گرسنگی، استبداد، ستم و نابرابریهای طبقاتی را گسترش داد و برای کار، نان، رفاه و آزادی تلاش کرد. این مسیر میتواند زمینهساز بازگشت قدرتمند جنبشهای اجتماعی، بهویژه جنبش طبقاتی کارگران، به صحنه مبارزه شود.
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵ – ۱۰ آوریل ۲۰۲۶
اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت
