اول ماه مه، روز همبستگی بین المللی کارگران همه کشورها علیه سرمایه داری، روز گرامیداشت خاطره کارگران شیکاگو، روز رزم و همایش جمعی و متحد کارگران در همه کشورهاست. اول ماه مه روزی است جهانی که کارگران به اشکال گوناگون با سازماندهی جشن و راهپیمایی و تظاهرات و اعتصاب و آکسیون در دفاع از حق زندگی و ممکن کردن جهانی آزاد و برابر، عاری از استثمار و همبسته و انسانی به میدان می آیند.
در بستر بحران همهجانبهٔ سرمایهداری و تشدید رقابت میان قطبهای سرمایه و افول نسبی امپریالیسم آمریکا، جهان وارد دورهای طولانی از آشفتگی و بحران در تمامی سطوح شده است؛ بحرانی که با جنگها، ریاضت اقتصادی، فلاکت فزاینده و انباشت عظیم ثروت در دست عدهای معدود خود را نشان میدهد. بیثباتی اقتصادی، افزایش نابرابریها و تشدید استثمار، همزمان با تشدید تضادهای ژئوپلیتیکی، جنگها و مداخلات امپریالیستی پیش میرود. جنگها، اشغالها، محاصرهها و تحریمها بهعنوان ابزارهایی برای تحمیل سلطهٔ سیاسی و اقتصادی، تضمین سود برای انحصارها و کنترل منابع و بازارهای استراتژیک به کار گرفته میشوند. مردم همچنان بهای سنگینی در قالب فقر، بیکاری، آوارگی، جنگ، سرکوب و نابودی حقوق اجتماعی و کارگری میپردازند. میلیتاریسم و مسابقهٔ تسلیحاتی بار دیگر در دستور کار تمامی قدرتهای کوچک و بزرگ امپریالیستی و ارتجاعی قرار گرفته و بودجههای هنگفتی به تجدید تسلیحات اختصاص یافته است.
در سطح جهانی، در چند سال اخیر شاهد افزایش مبارزات و فعالیتها در جنبش کارگری بودهایم؛ از جمله موجهای اعتصاب در ایالات متحده و بریتانیا و نیز اعتصابات سیاسی عمومی یا گسترده در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین. در نیمهٔ دوم سال ۲۰۲۵، در چندین کشور در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، خشم ناشی از فساد، بیعدالتی، نابرابری و فقدان شفافیت در کشورهایی که بهشدت تحت تأثیر بحران سرمایهداری جهانی قرار گرفتهاند، به شعلهور شدن خیزش جوانان، کارگران و مردم فرودست انجامید. این خیزش ها تنها طی چند ماه در اندونزی، نپال و فیلیپین آغاز شد و سپس به پرو و چندین کشور آفریقایی (از جمله توگو، مراکش، ماداگاسکار و تانزانیا) گسترش یافت.
پایگاه تودهای بیشتر این خیزشها را جوانان، کارگران و زحمتکشان تشکیل میدهند، هرچند بعضا توسط گروههای بورژوازی مورد سوءاستفاده و بهرهبرداری قرار میگیرند. این خیزشها، فارغ از دلایل شکلگیریشان، خشم عمیقی را که علیه نظام سرمایهداری در سراسر جهان در حال تکوین است، برجسته کردهاند. این امر، هم قدرت کارگران را در هنگام بسیجشدن، هم شور و انرژی نسل جوان و مهمتر از همه، ضرورت وجود رهبری انقلابی طبقهٔ کارگر برای تضمین موفقیت این جنبشها را نشان میدهد.
متحدان واقعی کارگران در هر کشور، دیگر کارگران سراسر جهان هستند که به همان اندازه زیر بار جنگ و استثمار قرار دارند. این طبقهٔ کارگر است که بار اصلی بحرانهای اقتصادی و پیامدهای حرکت جهانی بهسوی درگیریها و جنگهای خونین را بر دوش میکشد. طبقهٔ کارگر جهانی باید در همهجا پرچم صلح و مخالفت با جنگهای امپریالیستی و ارتجاعی را برافرازد و همدستی و نقش دولتهای «خودی» در این جنگها و درگیریها را افشا کند.
در ایران، در آستانهٔ اول ماه مه، در شرایطی به استقبال این روز میرویم که جنگی ویرانگر میان دو نیروی ارتجاعی جمهوری اسلامی از یک سو و امپریالیسم و صهیونیسم از سوی دیگر آغاز شده است؛ جنگی که پس از چهل روز به آتشبسی موقت و شکننده انجامیده است. در این جنگ ارتجاعی، هزاران نفر از مردم بیپناه کشته شدند. بسیاری از زیرساختهای کشور نابود شد و مراکز تولیدی، کارگاهها، کارخانهها، پالایشگاهها، پتروشیمیها، صنایع فولاد، بیمارستانها، بنادر، مدارس، دانشگاهها و خانه و کاشانهٔ مردمی که هیچ نقشی در این جنگ ویرانگر نداشتند، ویران شدند.
این جنگ در حالی آغاز شد که جامعهٔ ایران خیزش عظیم دیماه را پشت سر گذاشته بود؛ خیزشی که میرفت پایههای رژیم را به لرزه درآورد و زمینهٔ سرنگونی آن را فراهم کند. رژیم با خشونتی بیسابقه این خیزش را سرکوب کرد. با وجود ابعاد هولناک کشتار و سرکوب، جامعه تسلیم نشد. اعتراضهای گسترده در دانشگاهها، برگزاری مراسمهای باشکوه و مبارزاتی از سوی مادران و خانوادههای جانباختگان، و اعتصاب سراسری مدارس، نشاندهندهٔ پویایی و تداوم جنبش بود. واقعیت این است که با وجود تلاش این رژیم ارتجاعی برای سرکوب سازمانیافتهٔ هرگونه تشکل مستقل کارگری، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و دیگر تشکلهای اجتماعی، فضای سیاسی و اجتماعی ایران در دههٔ گذشته شاهد جنبشهای اعتراضی بزرگ اقتصادی و سیاسی از سوی کارگران و زحمتکشان و دیگر تودههای تحت ستم علیه رژیم بوده است. مبارزات کارگران که بازتاب تشدید مبارزهٔ طبقاتی و تلاش آنان برای تغییر توازن قوا است به رغم سرکوب بیامان و پیچیدهٔ نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی، با پرداخت هزینههای سنگین از سوی فعالان کارگری و دیگر جنبشهای تودهای، ادامه یافته است. این جنگ، همان گونه که پیش بینی میشد، سبب به حاشیه رانده شدن جنبشهای اجتماعی و اعتراضی شد.
جنگ چهل روزه و آتشبس شکننده که هنوز چشمانداز پایان آن روشن نیست با گسترش بیکاری، فقدان حمایت اجتماعی و نبود بیمهٔ بیکاری، و نیز نبود چشمانداز روشن برای بازگشت به اشتغال، همراه شده است. بیکاری کارگران و گرانی مایحتاج عمومی، سفرهٔ اکثریت مردم را کوچکتر کرده و سطح معیشت حداقلی را نیز به مراتب بدتر از پیش از جنگ ساخته است. در این جنگ خانمان سوز، کارگران نه تنها در خط مقدم مرگ و بمباران قرار داشتند، بلکه در خط مقدم فقر و گرسنگی ناشی از آن نیز قرار دارند. در بحبوحهٔ این بحران فراگیر، شورای عالی کار رژیم، بعد از یکماه تاخیر در روز اول اردیبهشت، حداقل دستمزد کارگران برای سال ۱۴۰۵ را حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان تعیین کرد؛ این در حالی است که هزینههای واقعی زندگی حدود ۶۰ میلیون تومان برآورد میشود. بدین ترتیب، در شرایط جنگی که سفرهها بیش از هر زمان دیگری کوچک شدهاند، شکاف میان درآمد و نیازهای اساسی عمیقتر شده است.
مردم ایران این جنگ ویرانگر را نه تنها در راستای اهداف و مبارزات خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی نمیدانند، بلکه در عمل نیز دریافتهاند که این جنگ و پیامدهای آن، مبارزات آنان را به حاشیه رانده است. کارگران در هیچ یک از سویههای این جنگ ارتجاعی قرار ندارند؛ این جنگ برای کارگران و مردم زحمتکش جز رنج، فقر، آوارگی و نابودی دستاوردی ندارد. راه رهایی کارگران و زحمتکشان نه از مسیر جنگ و دخالت خارجی، نه از طریق پروژه رهبر تراشی از بالا و بازیهای قدرتِ سلطنتطلبان در خدمت گذاری به قدرتهای متجاوز آمریکا و اسرائیل، بلکه از مسیر به میدان آمدن طبقهٔ کارگر با سیاستها و سازمانهای مستقل و انقلابی خود، و از طریق اتحاد، همبستگی، ایجاد تشکلهای مستقل در محیطهای کار و زندگی در سطح سراسری، و نیز همگرایی با سایر جنبشهای اجتماعی میگذرد.
سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
اردیبهشت ۱۴۰۵ – مه ۲۰۲۶
