اخراج پرستاران، فرسایش سلامت جامعه و بازتولید خشونت ساختاری در شرایط جنگ:
جنگ تنها در مرزها و میدانهای نظامی رخ نمیدهد. پیامدهای آن به درون شهرها، خانهها، بیمارستانها و حتی بدن انسانها نفوذ میکند. جامعهای که درگیر جنگ، بحران اقتصادی و ناامنی اجتماعی است، بیش از هر زمان دیگری به نظام درمانی و نیروهای مراقبتی نیاز دارد. اما در همین شرایط، اخراج گسترده پرستاران و جایگزینی آنان با نیروهای غیرمتخصص، نشان میدهد که سلامت عمومی در ساختار اقتصادی و سیاسی موجود، نه یک حق اجتماعی، بلکه بخشی از منطق سود و کنترل است.
اخراج بیش از هزار پرستار در بخش خصوصی تنها یک تصمیم اداری یا اقتصادی نیست. این رخداد را باید در بستر وسیعتر خصوصیسازی درمان، ناامنی شغلی و سیاستهای نولیبرالی تحلیل کرد؛ سیاستهایی که از دهه هفتاد خورشیدی با گسترش پیمانیسازی و واگذاری خدمات درمانی به بخش خصوصی، امنیت شغلی نیروهای درمانی را تضعیف کردند. نتیجه این روند، تبدیل پرستار از نیروی مراقبت اجتماعی به نیروی کار بیثبات و قابل حذف بود.
از دیدگاه Pierre Bourdieu، سلطه تنها از طریق زور مستقیم اعمال نمیشود؛ بلکه از خلال ساختارهای اقتصادی و اجتماعی بازتولید میشود. آنچه بوردیو خشونت نمادین مینامد، زمانی شکل میگیرد که بیثباتی، فقر و ناامنی به وضعیت عادی زندگی مردم تبدیل شود و قربانیان نیز ناچار شوند آن را بهعنوان بخشی طبیعی از واقعیت بپذیرند. در چنین ساختاری، اخراج پرستاران در میانه بحران سلامت، نه یک استثنا، بلکه بخشی از منطق سلطه است؛ منطقی که درمان را به کالا و انسان را به نیروی مصرفشدنی تقلیل میدهد.
جنگ این وضعیت را تشدید میکند. تخریب زیرساختها، افزایش هزینههای زندگی، کمبود دارو، گسترش اضطراب اجتماعی و فرسودگی روانی، فشار مضاعفی بر جامعه وارد میسازد. اضطراب مزمن ناشی از جنگ و ناامنی، سلامت جسمی و روانی مردم را فرسوده میکند و موجب افزایش بیماریهای قلبی، عصبی و روانی میشود. در چنین شرایطی، جامعه بیش از همیشه به پرستارانی نیاز دارد که بتوانند علاوه بر درمان جسم، بخشی از بار روانی بیماران را نیز تحمل کنند. اما درست در لحظهای که نیاز به مراقبت افزایش یافته، ساختار اقتصادی با اخراج نیروهای درمانی و جایگزینی نیروهای فاقد تخصص، بدنهٔ مراقبت اجتماعی را تضعیف میکند.
اینجاست که مفهوم خشونت ساختاری در اندیشه Johan Galtung اهمیت پیدا میکند. گالتون توضیح میدهد که خشونت تنها به معنای کشتار مستقیم نیست؛ بلکه زمانی که ساختارهای اقتصادی و سیاسی مانع دسترسی انسانها به درمان، امنیت و زندگی سالم شوند نیز خشونت رخ داده است. هنگامی که پرستاران اخراج میشوند، بیماران از مراقبت تخصصی محروم میگردند و سلامت عمومی قربانی سیاست سودمحور میشود، خشونت ساختاری در عمیقترین شکل خود عمل میکند.
این خشونت تنها بیمارستان را درگیر نمیکند؛ بلکه در کل جامعه بازتولید میشود. جامعهای که درمان در آن فرومیپاشد، با افزایش ترس، بیاعتمادی، اضطراب و ناامنی روبهرو میشود. فشار روانی ناشی از جنگ و بحران اقتصادی وارد خانوادهها میشود و خشونت اجتماعی را تشدید میکند. در چنین وضعیتی، بدن انسان به میدان بحران تبدیل میشود؛ بدنی که همزمان زیر فشار فقر، اضطراب، کمبود درمان و ناامنی قرار دارد.
در این میان، پرستاران خود به قربانیان این ساختار تبدیل شدهاند. بسیاری از آنان که در بحرانهای اجتماعی و وقایع ۱۴۰۴ به کمک مجروحان و آسیبدیدگان شتافتند، هنوز از آسیبهای روانی و PTSD ناشی از مشاهده مرگ، سرکوب و خشونت بیرون نیامدهاند. آنان که زمانی تلاش میکردند جان انسانها را نجات دهند، اکنون با بیکاری، مهاجرت اجباری و حذف اجتماعی روبهرو هستند. این وضعیت تنها نابودی یک نیروی کار تخصصی نیست؛ بلکه فرسایش بخشی از حافظه و سرمایه انسانی جامعه است.
اخراج پرستاران در دل جنگ و بحران، تنها حذف یک شغل نیست؛ بلکه نشانه فروپاشی تدریجی نظام مراقبت اجتماعی است. جامعهای که پرستاران خود را حذف میکند، در واقع بنیان سلامت جمعی خود را تضعیف میکند. هنگامی که مراقبت جای خود را به منطق سود میدهد، خشونت ساختاری به بخشی از زندگی روزمره تبدیل میشودو جامعه آرامآرام در چرخهای از فرسودگی، بیماری و ناامنی فرو میرود.
وظیفه پرستار آگاه در این شرایط تبدیل تجربه فردی به آگاهی جمعی، حفظ کرامت مراقبت، و مقاومت در برابر عادیسازی خشونت و تبدیل رنج فردی به آگاهی جمعی و آگاهی جمعی به مطالبه ساختاری است
