شعر به مثابهی فلسفه؛ بازخوانی حبسیات حسن حسام
نگاهی به دو منظومهی «آواز خروسان جوان»
نسیم خلیلی

کتاب «آواز خروسان جوان»، مجموعهای مشتمل بر دو منظومه از حسن حسام است که پس از سالها از نو بازنشر شده و چاپ دوم آن را نشر وزین مهری به بازار کتاب فرستاده است، کتابی شریف و شورانگیز، با اشعاری مشحون از مولفههای حماسی و تاریخمند که به راستی آن را میتوان در زمرهی ادبیات زندان یا حبسیات معاصر ایران طبقهبندی کرد. اهمیت این اثر شاید، بیش و پیش از آنکه صرفا معطوف به ویژگیهای زیباشناختی و روح آهنگین و خوشایندِ منظومهها باشد، به ارزش اسنادی، صبغهی تاریخگرایانه و نحوهی خروج آن از حصار زندان باز گردد؛ این اشعار که در فاصلهی سالهای 1355 تا 1356 در زندانهای قصر و اوین سروده شدهاند، بنا به تصریح سراینده در همین کتاب، به صورت ریزنویس و در بستهبندی یک بستهی سیگار جاسازی شده و به طور مخفیانه به بیرون از زندان انتقال یافتهاند، روایتی که خود گویی یک قصه است در ماتروشکای قصههای شاعرانهی این کتاب، روایت الهامواربودگی این اشعار و سرودنشان وقتی در خفقان زندان خواب از چشمانت ربوده شده است: «منظومهی محبوبههای شب با الهام از رهنوردان عیار در ادبیات کلاسیک ما در یک شب (بدون خطخوردگی) بر من وارد شد. اما بعدها در بیرون از زندان، (پیش از چاپ)، آن را ادیت کرده و پیراسته و آراستهام. گفتنیست که من در اتاق نبشی بند سه زندان قصر، کنار راهرو، مشرف به آبریزگاه قدیمی بند (یادگار زندان قجر) میخوابیدم و هر شب ناظر به گردش شبانهی موشانی گربهسان بودم که از آن آبریزگاه میزدند بیرون به گشت و گذار، روی پتوهای زندانیان به خواب رفته در طول راهروی مملو از زندانیان و در اتاقهای درباز! (کنایهی گردش موشان در منظومهی محبوبههای شب، برگرفته از این فضای شبانهی بند سه زندان قصر است.)» که منظور نویسنده این پارهها در کتاب است: «میدان برای گردش موشان قرق شدهست. مرگی هراسناک با بالهای شبپره در شب جاریست… هر غنچه از شکفتن خود بیزار و شحنهها بیدار…» حسام ادامه میدهد که: «اشعار این دو مجموعه، ریزنویسی و جاسازی شده در یک بستهی سیگار زرین آن زمان توسط برادر نویسندهام محسن حسام در یک ملاقات از پیش تعیینشده به خارج از زندان فرستاده شد. محسن این اشعار جاسازیشده را به رفیق سالیان درازم اکبر میرجانی سپرد و او این اشعار را به لندن برد.»
و این رهیافت، یعنی بر کاغذ سیگار نوشتن و جاسازی کردن، رهیافتی بوده است که در میان زندانیان نویسنده و متفکر مرسوم بوده و از این رهگذر است که میتوان گفت آنها کاغذهای سیگار را هم به محملی برای بازاندیشی جهان و سخن گفتن با روح انسان بدل کرده بودهاند از آن جمله بزرگ علوی در نوشتاری مینویسد که «ورقپارههای زندان»اش را اغلب روی کاغذ سیگار اشنو مینوشته است: « ورقپارههای زندان اسم بیمسمایی برای این یادداشتهایی که اغلب آن در زندان تهیه شده، نیست. در واقع اغلب آنها روی ورقپاره، روی کاغذ قند، کاغذ سیگار اشنو و یا پاکتهایی که در آن برای ما میوه و شیرینی میآوردند، نوشته شده است، و این کار بدون مخاطره نبوده است. در زندان اگر مداد و پارهکاغذی، مأمورین زندان در دست ما میدیدند جنایت بزرگی بهشمار میرفت. امان از آن وقت که اولیای زندان پی میبردند که کسی یادداشتهایی برای تشریح اوضاع ایران در آن دوره تهیه میکند. خانباباخان اسعد در زندان به سختترین و وقیحترین وجهی مرد، فقط برای آنکه یادداشتهای او به دست مأمورین افتاد، راجع به این خانباباخان اسعد رئیس زندان به یکی از دوستان من گفته بود: تصور کنید که یک نفر زندانی، آن هم سیاسی وقایع روزانه زندان را یادداشت کند؛ تصورش را بکنید چه چیزی بالاخره از آب در میآید. محمد فرخی یزدی به دست جنایتکارانی بیشرم و رو کشته شد، فقط برای آنکه شعر میگفت و با اشعارش اوضاع ایران را در دورهی استبداد سیاه برای نسلهای آینده به یادگار میگذاشت. من با علم به این مخاطرات یادداشت میکردم. چون ایمان قطعی داشتم به اینکه ملت ایران از این جریانات اطلاع کافی ندارد و برای نسلهای آینده لازم است بدانند که در این دورهی سیاه با جوانان باغیرت و آزادیخواهان ایران چه معاملاتی میکردند. اگر یادداشتهای من، یعنی همین ورقپارهها به دست اولیای زندان میافتاد، من هم دیگر امروز زنده نبودم. اما بزرگترین دلخوشی من این بود که بالاخره وقایع یادداشتشده و ورقپارههای زندان خواهی نخواهی روزی به دست ملت ایران خواهد افتاد. (علوی، 1378: 7).
در هر حال بازخوانی و بررسی این کتاب، که از منظر حبسیهنویسی بودنش در ادامهی همان راه تاریخنگارانهی امثال بزرگ علوی به شمار میآید، از منظر تاریخنگاری ادبی، از یک سو، دریچهای برای درک زیست فرهنگی زندانیان سیاسی در دههی پنجاه و تبیین نسبت میان تنگنای کالبدی زندان و استمرار خلق ادبی در آن دوره است و از دیگر سو، یک نمونهی عینی و ملموس در اختیار نویسندهی دغدغهمند امروزی قرار میدهد که شعر را محملی برای بیان اعتراض و اندوه جمعی یک نسل قرار دهد.
حبسیهسُرایی از مسعود سعد سلمان تا حسن حسام
سنت «حبسیهسرایی» در ادبیات فارسی پیشینهای دیرینه دارد و همواره به عنوان واکنشی ادیبانه به سلب آزادی و تجربهی زیسته در فضای انزوا شناخته شده است. از منظر گونهشناسی ادبی، حبسیه تلاشی است برای تبدیل رنجِ شخصی، به شکوائیهای اجتماعی یا فلسفی. این سنت که با نالههای سوزناک مسعود سعد سلمان در قلعهها آغاز شد و شهرت و اعتبار گرفت و بعدتر در قصاید ناصرخسرو و خاقانی شروانی تداوم یافت، در دورهی معاصر و همزمان با تحولات مشروطه، رنگ و بویی سیاسی و ساختارگرایانه به خود گرفت. برخلاف حبسیات کلاسیک که عمدتا بر تقدیرگرایی و طلب عفو استوار بود، در آثار دورهی معاصر – از فرخی یزدی و تقی رفعت گرفته تا شاعران دهههای چهل و پنجاه – زندان به مثابهی یک سنگر و شعر به عنوان ابزاری برای ایستادگی و بازنمایی آرمانهای جمعی تبلور مییابد. در این میان، منظومههایی چون «آواز خروسان جوان» را میتوان ادامهی منطقی این سیر تطور دانست که در آن شاعر نه تنها راوی تنهایی خویش، بلکه گزارشگر پایداری یک جریان فکری در فضایی بسته است و حسن حسام این مهم را به زیبایی محقق کرده است. حسن حسام که کتابهای کاهی سالها قبلش هنوز در قفسههای کتابخانهها، غمین و غنوده مخاطب را صدا میزنند تا با غور در آنها به فهم تاریخ اجتماعی، تاریخ مردم، مبادرت ورزد؛ او در این حبسیات با زبانی زنده و حماسی، زنگار انزوا و رنج و تسلیم را از قلمش زدوده و نوعی امید به پویایی تاریخی مبارزه با استبداد را بر روایتش پاشانده است، شعرهایی شورانگیز که به هر حال باید با درک حس و حال مبارزی جوان در گفتمان دههی پنجاه خورشیدی بازخوانی شود و با این همه گاه چنان آشنا و ملموساند که انگار هر مبارزی در هر دورهای از تاریخ میتوانسته آنها را بسُراید: «تاریخ را ورق میزنند، گویی خروس جوانی، کاکل فراز کرده، تا، شغال پیری را ترسانده باشد…
دیگر اشارهی امپراطور، نیزهی گلادیاتور را، بر قلب برده نمینشاند…
در این مدور خاکی، این گوی گرم تپنده، چندان آلاله روید، که خار، خوار شود. و آنگه، بهار بیاید!»
حماسه و تاریخ در شعر
و به هر حال هر شاعر و نویسندهای مولود زمانهی خویش است و برنده، آن قلمیست که افزون بر بازنمایی رنجِ همنسلانش و بازتاب اوضاعِ روزگارش، الگویی برای تکان دادن و منقلب کردن روح آیندگان باشد برای فهم ساختار تاریخ که تو گویی مدام تکرار میشود، به نظر میرسد حسین حسام در این کتاب به چنین رویکردی پهلو زده است، حسن حسام، نویسنده، شاعر و فعال سیاسی که نامش سالهاست، از همان دهههای چهل و پنجاه، با ادبیاتِ متعهد و اعتراضی گره خورده است. او که پیش از انقلاب به دلیل فعالیتهای سیاسی، سالهای متمادی را در زندانهای قصر و اوین سپری کرد، در آثارش همواره میکوشید تا پیوندی میان واقعیتهای تلخ اجتماعی و زبان نمادین شعر برقرار سازد. حسام عضور کانون نویسندگان ایران است و علاوه بر مجموعههای شعری، در حوزهی داستاننویسی و نقد ادبی نیز آثاری را به رشتهی تحریر درآورده است. ویژگی بارز قلم او، به ویژه در آثاری که محصول دوران اسارت اوست، صراحت لهجه و بهرهگیری از عناصر حماسی برای توصیف مقاومت نه فقط در روزگار شاعر که در پهنهی فراخ تاریخ است. او در «آواز خروسان جوان» با استفاده از فرم منظومه، فضایی ترسیم میکند که در آن، زندانی نه به مثابهی یک قربانی منفعل، بلکه به عنوان ناظری آگاه و امیدوار به تغییر، این پهنهی وسیع تاریخ مبارزه و طغیان انسان را روایت میکند تا به مخاطبش یادآوری کرده باشد که مبارزه با ستم و استبداد یک مبارزهی درازدامان ناتمام است که تنها به یک دوره از تاریخ خلاصه نمیشود. این زبان حماسیِ روایتگر تاریخ را به ویژه در این بریده از اشعار نهفته در این کتاب میتوان بازیافت: «و سلطان دادگر ساسانی، هفتاد هزار مزدکی را، چنان چون نهال گردو، در خاک و آهک، نشا کرده است، تا عقیق یمنی تاج مرصعش را، جلا دهد!…
تنگابِ خونِ سربازانِ بسته به زنجیرِ یزدگرد، که عرب تشنه را سیراب میکند، خُمهای خُمخانهی پرسپولیس را، خُشکاندهست…
آنکآنک، قیامهای دهقانی، خواب دارالخلافه را آشفته میکند…»
چنانچه پیداست افزون بر وجوه زیباییشناسانه و ظرافتهای شاعرانه، آنچه منظومههای «آواز خروسان جوان» را به اثری ممتاز بدل میسازد، صبغهی ستبر تاریخی و کارکرد تبیینی آنهاست. در این اثر، شعر نه فقط بستر و عرصهای برای هنرنمایی و رقص واژگان، بلکه ابزاری برای بازخوانی فلسفه و روح تاریخ است. حسام در خلال نقبزدنهای مداوم به پیشینهی مبارزات در سراسر پهنهی فراخ تاریخ، صرفا به روایت رخدادها بسنده نمیکند بلکه میکوشد منطق درونی مقاومت و پویایی جاری در بطن تحولات اجتماعی را بازنمایی کند. بدین معنا، این دو منظومه را باید نوعی شهود تاریخی قلمداد کرد که در آن، واژهها بار تبیین حرکت تاریخ را بر دوش میکشند. شاعر با نگاهی کلنگر، پیوندی میان رنج فردی دربند و حرکت کلی جامعه برقرار میسازد و بدینسان، شعر او به بیانیهای بدل میشود که در آن، تاریخ نه یک گورستان سرد از وقایع سپریشده، بلکه روحی زنده و محرک است که از میان میلهها به سوی فردا پل میزند.
شاعر؛ وجدان بیدار زمان
اما حسن حسام در انتخاب شعر به مثابهی زبان گویای تاریخ، در تداوم سنتی گام برمیدارد که پیش از او معماران بزرگی در ادبیات معاصر ایران بنا نهاده بودند. این رویکرد را میتوان در آثار احمد شاملو به وضوح مشاهده کرد، آنجا که او شعر را به تقویم رنجها و آرمانهای یک ملت بدل میکند و امید به مبارزه و نامیراییِ قهرمانان را در شعرهایش واگویه میکند: « و انسانهایی که پا در زنجیر، به آهنگِ طبلِ خونشان میسرایند تاریخشان را، حواریون جهانگیر یک دیناند.»(شاملو، 1392: 65)
همچنین، همین نگاه ستبر و حماسی را در اشعار اخوان ثالث نیز در بازخوانی شکوه و شکستهای تاریخی میتوان بازیافت، و یا اشعار فرخی یزدی که در همان سلولهای تاریک، کلمات را به شلاق بیداری بدل میکرد، همگی در یک راستا قابل تحلیلاند. حتی در دهههای نزدیکتر، شاعرانی چون سیاوش کسرایی با منظومهی «آرش کمانگیر»، اسطوره و تاریخ را برای بیان ایستادگی درهم آمیختند. «آواز خروسان جوان» نیز در کنار این آثار، حلقهای از زنجیرهی ادبیاتی است که معتقد است شاعر نباید تنها راوی احوال شخصی خویش باشد، بلکه باید به عنوان وجدان بیدار زمانه، نبضِ تاریخ را در کلماتش به تپش درآورد.
هیچ رنجی فراموش نخواهد شد
و اما در نهایت، ارزش سندی و تاریخیِ «آواز خروسان جوان» نباید ما را از دریافت پیام فراتاریخی و پویای درون آن غافل کند؛ روح سرکش و در عین حال صبوری که در تار و پود این منظومهها تنیده شده، میتواند الگویی ارزشمند برای شاعران و هنرمندان امروز باشد. در جهانی که انسان معاصر همچنان با پیامدهای روانشناختی سرکوبها، ویرانی جنگها و انزواهای تحمیلی دست و پنجه نرم میکند، این اثر به خوبی نشان میدهد که شعر چگونه میتواند فراتر از یک سوگواری منفعل، به ابزاری برای جاودانگی رنجها و بازپسگیری امید بدل شود. حسام با منظومههای نهفته در این کتاب و روح جاری در میان کلماتش به ما میآموزد که رسالت کلمه، ثبت دقیق تروماها و زخمهاست، نه برای تکرار مرثیه، بلکه برای عبور از پسِ دیوارهای نامرئی یاس. برای نویسندگان و شاعرانی که امروز در جستجوی زبانی برای روایت دردهای مشترک بشری هستند، این حبسیهی مربوط به روزگارانی دیگر، اثبات این حقیقت است که تا کلمه هست، هیچ رنجی فراموش نخواهد شد و هیچ انزوایی قادر نخواهد بود که طنین آواز آزادی و انسانیت را خاموش کند.
«و قطرهقطرهی هر خونِ این انسانی که در برابرِ من ایستاده است سیلیست
که پلی را از پسِ شتابندهگانِ تاریخ، خراب میکند
و سوراخِ هر گلوله بر هر پیکر
دروازهایست که سه نفر صدنفر هزار نفر، که سیصد هزار نفر، از آن میگذرند
رو به برجِ زمردِ فردا.»(شاملو، 1392 :66،65)
منابع:
شاملو، احمد (1392) مجموعه آثار؛ دفتر یکم، تهران: نگاه
علوی، بزرگ (1378). ورقپارههای زندان، تهران: آذر.
