بحران محیط زیست دیگر یک هشدار دوردست درباره آینده نیست؛ واقعیتی است که اکنون در زندگی روزمره میلیاردها انسان حضور دارد. موجهای گرمای بیسابقه، خشکسالی های طولانی، سیلاب های ویرانگر، آتشسوزیهای گسترده جنگلی و فروپاشی تدریجی اکوسیستمها، نشانههای ورود زمین به دورهای تازه از بیثباتی اقلیمی هستند. جهانی که امروز در آن زندگی میکنیم، حدود ۱٫۴ درجه سانتیگراد گرمتر از اواخر قرن نوزدهم است؛ اما همین افزایش به ظاهر کوچک، تعادل های پیچیده اقلیمی را در بسیاری از مناطق جهان برهم زده است.
یکی از نشانههای این بیثباتی، تشدید آثار پدیده ای طبیعی مانند «النینو» و «لا نینا» است. این دو پدیده بخشی از چرخه طبیعی تغییرات دمایی اقیانوس آرام هستند، اما گرمایش ناشی از فعالیتهای انسانی باعث شده است پیامدهای آنها شدیدتر و غیرقابل پیشبینیتر شود. النینو که با افزایش دمای آبهای سطحی بخش استوایی اقیانوس آرام همراه است، میتواند الگوهای بارش و دما را در سراسر جهان تغییر دهد؛ از خشکسالی در برخی مناطق گرفته تا سیلاب های شدید در مناطق دیگر.
اما مسئله اصلی این نیست که طبیعت دارای چرخههای تغییر است. مسئله این است که نظام سرمایهداری فسیلی، شرایطی ایجاد کرده که این چرخههای طبیعی در بستری از گرمایش بیسابقه عمل میکنند. در جهانی که میلیونها سال ذخیره کربن زمین در مدت کوتاهی به شکل نفت، گاز و زغالسنگ استخراج و سوزانده شده است، هر نوسان طبیعی میتواند به بحرانی عظیم تبدیل شود.
سرمایهداری نه فقط صرفاً از نفت و گاز استفاده میکند، بلکه از ابتدا بر پایه دسترسی ارزان و گسترده به انرژی فسیلی شکل گرفته است. سوختهای فسیلی امکان تولید انبوه، حملونقل جهانی، گسترش صنایع سنگین و رشد بیوقفه سود را فراهم کردند. اما همین پایه مادی، امروز به یکی از بزرگترین تهدیدها علیه ادامه حیات انسانی تبدیل شده است.
تناقض بنیادی سرمایهداری در اینجاست: نظامی که برای ادامه حیات خود به رشد دائمی، مصرف بیشتر و استخراج بیشتر نیاز دارد، در سیارهای محدود فعالیت میکند که ظرفیتهای طبیعی آن نامحدود نیست. سرمایه برای سرمایهگذاری، جنگل را نه یک زیستبوم، بلکه منبع چوب؛ زمین را نه خانه موجودات زنده، بلکه عرصه استخراج؛ و نفت را نه ذخیره ای متعلق به نسلهای آینده، بلکه کالایی برای کسب سود میبیند.
از همین رو، بحران محیط زیست را نمیتوان صرفاً نتیجه «رفتارهای فردی نادرست» یا «مصرف بیش از حد مردم» دانست. مسئولیت اصلی بر دوش ساختاری است که تولید و انرژی را بر اساس سود سازمان داده است. شرکتهای بزرگ نفتی، صنایع نظامی و دولتهایی که از منافع آنها دفاع میکنند، طی دههها از واقعیت بحران اقلیم آگاه بودهاند، اما برای حفظ سود و موقعیت اقتصادی خود، تغییرات بنیادی را به تأخیر انداختهاند.
در این میان، جنگ به یکی از مهمترین ابزارهای بازتولید همین نظم تبدیل شده است. صنایع نظامی از بزرگترین مصرفکنندگان سوخت فسیلی در جهان هستند. ارتشها، ناوگان های جنگی، هواپیماهای نظامی و زنجیره تولید سلاح، همگی به مصرف عظیم انرژی وابستهاند. اما انتشار ناشی از فعالیتهای نظامی اغلب در مذاکرات اقلیمی نادیده گرفته میشود؛ گویی جنگ از قوانین فیزیکی سیاره جداست.
جنگهای معاصر نشان میدهند که چگونه اقتصاد و نظامیگری در یکدیگر تنیده شدهاند. نفت تنها یک منبع انرژی نیست؛ یکی از پایههای قدرت ژئوپلیتیکی جهان مدرن است. کنترل منابع انرژی، مسیرهای انتقال نفت و گاز، بازارهای جهانی و مناطق استراتژیک، همواره در مرکز بسیاری از رقابتهای امپریالیستی قرار داشتهاند.
خاورمیانه نمونه روشن این واقعیت است. منطقهای که بخش بزرگی از ذخایر انرژی جهان را در خود جای داده، طی یک قرن گذشته به یکی از اصلی ترین میدانهای مداخله نظامی قدرتهای بزرگ تبدیل شده است. جنگها، کودتا ها، تحریمها و رقابتهای ژئوپلیتیکی در این منطقه را نمیتوان جدا از اهمیت نفت و گاز در اقتصاد جهانی سرمایهداری تحلیل کرد.
اما هزینه این رقابتها را چه کسانی پرداخت میکنند؟ شرکتهای نفتی که در زمان بحران قیمتها سودهای میلیاردی به دست میآورند، صاحبان صنایع نظامی که از فروش سلاح ثروتمندتر میشوند؛ اما مردم عادی، کارگران و نسلهای آیندهاند که هزینه انسانی، اقتصادی و زیستمحیطی آن را میپردازند.
بحران محیط زیست نیز مانند جنگ، نابرابری طبقاتی را تشدید میکند. ثروتمند ترین بخشهای جهان که بیشترین سهم را در انتشار تاریخی گازهای گلخانهای داشتهاند، توان بیشتری برای محافظت از خود در برابر پیامدهای بحران دارند؛ اما فقیرترین جوامع، کارگران و مردمی که کمترین نقش را در ایجاد بحران داشتهاند، بیشترین آسیب را متحمل میشوند.
از این منظر، مبارزه برای عدالت زیست محیطی بخشی جداییناپذیر از مبارزه طبقاتی است. همانگونه که کارگر در نظام سرمایهداری از محصول کار خود جدا میشود، طبیعت نیز از چرخههای طبیعی خود جدا و به ابزار انباشت سرمایه تبدیل میشود. بحران محیط زیست نتیجه همین رابطه نابرابر میان سرمایه، انسان و طبیعت است.
بنابراین، پرسش اساسی این نیست که چگونه میتوان در چارچوب همین نظام، کمی آلودگی را کاهش داد یا چند فناوری سبز ایجاد کرد. پرسش بنیادی تر این است که آیا میتوان با حفظ منطقی که سود را بر زندگی مقدم میدارد، از فروپاشی زیستمحیطی جلوگیری کرد؟ پاسخ اکوسوسیالیسم به این پرسش روشن است: تا زمانی که رابطه سرمایه با طبیعت تغییر نکند، بحران نیز ادامه خواهد یافت.
در چنین شرایطی، جنگ با ایران نیز باید در همین چارچوب جهانی فهمیده شود. این جنگ نه یک حادثه جدا افتاده، بلکه بخشی از بحرانی بزرگتر است؛ بحرانی که در آن سرمایهداری، نظامیگری و رقابت امپریالیستی همزمان انسان و طبیعت را قربانی میکنند.
دودی که از پالایشگاهها، شهرهای بمباران شده، انبارهای سوخت، نیروگاه ها و مناطق صنعتی به آسمان برمیخیزد، صرفاً نشانه ویرانی جنگ نیست؛ این دود بخشی از روند شتاب گرفته گرمایش جهانی است. هر موشکی که شلیک میشود، هر جنگنده ای که به پرواز درمی آید و هر شهر ویرانشدهای که بعدها با میلیونها تن سیمان، فولاد و آسفالت بازسازی میشود، به افزایش انتشار گازهای گلخانهای میانجامد. جنگ نه تنها جان انسانها را میگیرد، بلکه آینده زیست پذیر سیاره را نیز به مخاطره میاندازد. جنگهای جاری در اوکراین، غزه، سودان، لبنان، ایران و دیگر نقاط جهان، افزون بر نابودی جان انسانها، زیرساختها و سرمایههای اجتماعی، روند تغییرات اقلیمی را نیز تشدید میکنند.
مردم و طبیعت: قربانیان خاموش جنگ در ایران
در ایران، جنگ نه تنها به ویرانی شهرها، کشتار انسانها، نابودی زیرساختها، تخریب پلها، کارخانهها و مدارس، و جان باختن انسانهای بیگناه انجامیده است، بلکه گرانی، تورم سه رقمی و افزایش قیمتها را نیز ــ که پیش از این نیز وجود داشت ــ تشدید کرده است. افزون بر این، رژیم با بهرهگیری از فضای ناشی از جنگ، سرکوب را به شکلی بیسابقه تشدید کرده و بر شمار اعدام ها، دستگیری ها و کشتار مخالفان افزوده است.
اما پیامدهای این جنگ تنها به انسانها و زیرساختها محدود نمیشود. این جنگ زخمی عمیق نیز بر پیکر طبیعت بر جای گذاشته و بر زخمهایی که رژیم طی سالها بر محیط زیست ایران وارد کرده بود، افزوده است؛ زخمی که گاه دههها باقی میماند و پیامدهای آن نسلهای آینده را نیز در بر میگیرد. همزمان با ویرانی خانهها، بیمارستانها، مدارس و کارخانهها، خاک آلوده میشود، منابع آب مسموم میگردد، جنگلها و زیستبومها تخریب میشوند و میلیونها تن گازهای گلخانهای وارد جو میشود. بدینترتیب، جنگ نه تنها یک فاجعه انسانی و اجتماعی، بلکه عاملی مهم در تشدید بحرانهای زیستمحیطی نیز به شمار میآید.
از اینرو، جنگ را نمیتوان صرفاً از منظر تلفات انسانی یا خسارتهای اقتصادی ارزیابی کرد. آثار آن بر طبیعت، که اغلب کمتر دیده میشوند، ماندگارتر و گستردهترند و میتوانند برای دههها کیفیت زندگی انسانها و پایداری زیستبومهای کشور را تحت تأثیر قرار دهند.
ایران پیش از جنگ نیز با بحرانهای عمیق زیستمحیطی ــ از کمبود آب، فرو نشست زمین و آلودگی هوا تا خشک شدن تالابها و نابودی جنگلها ــ روبهرو بود. جنگ این بحرانها را وارد مرحلهای تازه کرده است. حمله به تأسیسات نفتی، مراکز صنعتی و زیرساختهای انرژی، افزون بر تلفات انسانی، حجم عظیمی از آلاینده ها و گازهای گلخانهای را وارد جو کرده و خطر آلودگی آب، خاک و اکوسیستمهای حساس را بهطور چشمگیری افزایش داده است.
یکی از تکاندهندهترین صحنههای این جنگ، آتشسوزی گسترده انبارهای نفت اطراف تهران بود که میلیونها لیتر سوخت را به کام آتش کشید. دود غلیظ، آسمان نارنجی رنگ و گزارشهایی از پدیده «باران سیاه»، تصویری عینی از پیامدهای مستقیم جنگ برای محیط زیست ارائه داد.
بر اساس پژوهشهای دانشگاه کوئین مری لندن، تنها در دو هفته نخست درگیریها بیش از پنج میلیون تن دیاکسید کربن وارد جو شده است؛ رقمی که با انتشار سالانه برخی کشورها برابری میکند. بخش قابل توجهی از این آلودگی ناشی از مصرف سوخت در عملیات نظامی، پرواز جنگنده ها، شلیک موشکها و آتشسوزی تأسیسات نفتی بوده است.
پیامدهای زیستمحیطی جنگ به آلودگی هوا محدود نمیشود. بمباران زیرساختهای صنعتی و نظامی میتواند فلزات سنگین، مواد منفجره، سوختهای شیمیایی و ترکیبات سمی را وارد خاک و منابع آب کند. این آلاینده ها ممکن است سالها در محیط باقی بمانند و سلامت انسانها و اکوسیستمها را تهدید کنند.
همچنین گزارشهایی درباره نشت نفت در خلیج فارس منتشر شده است. این منطقه یکی از حساس ترین زیستبومهای دریایی جهان است و صخرههای مرجانی، علفزارهای دریایی، لاکپشتهای سبز، و گونههای متنوع آبزی را در خود جای داده است. گسترش آلودگی نفتی در چنین زیستبومی میتواند پیامدهایی بر جای بگذارد که جبران آنها دههها به طول انجامد.
بحران آب در ایران و خاورمیانه زخمی که عمیقتر میشود
جنگ در شرایطی رخ داده که ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه پیش از آن نیز با بحران ساختاری آب روبهرو بودند. کاهش بارندگی، افزایش دما، خشکسالی های طولانیمدت و برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، وضعیت منابع آبی ایران را به مرحلهای بحرانی رسانده است.
کاهش ذخایر سدها، افت سطح آبهای زیرزمینی و خشک شدن تالابها به معضلاتی مزمن تبدیل شدهاند. در تهران نیز فرو نشست زمین، در نتیجه برداشت بیرویه از سفرهای زیرزمینی، به سطحی نگرانکننده رسیده است. تخریب زیرساختهای حیاتی در جریان جنگ میتواند این بحران را تشدید کرده و دسترسی میلیونها نفر به آب سالم را با مخاطره روبهرو سازد.
در کشورهای حوزه خلیج فارس نیز بیش از شصت میلیون نفر به تأسیسات آبشیرینکن وابستهاند. بخش عمده آب آشامیدنی کشورهایی مانند قطر از طریق این تأسیسات تأمین میشود. آسیب به این زیرساختها میتواند شهرهایی چون دوحه، دبی و منامه را با بحران جدی آب مواجه سازد.
این وضعیت بازتاب شیوهای است که دولتها، جوامع و منابع طبیعی را بر محور رشد اقتصادی مبتنی بر سوختهای فسیلی و ملاحظات امنیتی سازمان داده است. خاورمیانه امروز یکی از بحرانی ترین مناطق جهان از نظر تنش آبی به شمار میرود.
کارخانههای آبشیرینکن اگرچه آب میلیونها نفر را تأمین میکنند، اما تخلیه پسابهای شور آنها موجب افزایش شوری و دمای آبهای پیرامونی میشود. افزون بر این، تقریباً تمامی این تأسیسات با انرژی حاصل از سوختهای فسیلی کار میکنند و از این طریق به افزایش انتشار گازهای گلخانهای دامن میزنند.
از این منظر، شکل کنونی تأمین آب و پیامدهای مخرب آن برای محیط زیست، نه صرفاً محصول ضرورتهای طبیعی یا روندهای جمعیتی، بلکه نتیجه انتخابهای مشخص سیاسی، اقتصادی و مدیریتی است.
در فلسطین نیز کمبود آب پیامد اجتنابناپذیرِ اقلیم خشک خاورمیانه نیست، بلکه نتیجه سیاستی است که آب را به ابزاری برای سلطه و کنترل بدل کرده است.
در نوار غزه، اسرائیل بهطور نظاممند دسترسی فلسطینیان به منابع آب را محدود کرده است، این دولت بخش عمده سفره آب زیرزمینی کوهستانی را که بیشتر آن در زیر کرانه باختری قرار دارد، و نیز سهم بیشتری از سفره آب ساحلی مشترک با غزه را در اختیار گرفته است. به خشک شدن چشمگیر رودخانه اردن دامن زده است. بسیاری از جوامع فلسطینی در کرانه باختری ناگزیرند آب مورد نیاز خود را از شرکت دولتی اسرائیلی «مکوروت» خریداری کنند؛ شرکتی که در فصل تابستان، برای تأمین نیاز شهرکهای اسرائیلی، عرضه آب به کرانه باختری را کاهش میدهد.
نسل کشی تنها به معنای کشتار مستقیم یا وارد کردن آسیب جسمی گسترده به یک گروه انسانی نیست. بر اساس تعریف سازمان ملل، تحمیل عمدی شرایطی از زندگی که به نابودی فیزیکی تمام یا بخشی از یک گروه بینجامد نیز از مصادیق نسل کشی است.
بحران زیستمحیطی ایران صرفاً محصول جنگ نیست. جمهوری اسلامی طی چند دهه گذشته، با ترکیبی از سیاستهای ناکارآمد، فساد ساختاری، مدیریت غیر پاسخگو، بهرهبرداری بیرویه از منابع طبیعی و بی اعتنایی به ملاحظات زیستمحیطی، بخشهای وسیعی از کشور را به مرز بحران رسانده و بنیان های اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی آن را فرسوده است.
در همین دوره، بسیاری از فعالان محیط زیست که نسبت به پیامدهای این سیاستها هشدار دادهاند، با سرکوب امنیتی، زندان و شکنجه مواجه شدهاند. در این چارچوب، مسئله اصلی حکومت نه حفاظت از محیط زیست، بلکه مهار اعتراضات و حذف منتقدانی بوده است که از منافع شبکههای مافیایی قدرت و رانت در تخریب منابع طبیعی پرده برمیدارند. از اینرو، غلبه بر بحران زیستمحیطی ایران، بدون دگرگونی ساختار سیاسی و اقتصادی حاکم، امکانپذیر نیست.
تخریب محیط زیست را نمیتوان از ساختارهای اقتصادی و سیاسی مسلط جدا کرد. از منظر اکوسوسیالیستی، بحران زیستمحیطی و نابرابری اجتماعی دو تجلی یک منطق واحدند؛ منطقی که در آن انباشت سرمایه و سودآوری بر نیازهای انسان و الزامات بازتولید طبیعت تقدم یافته است. از این منظر، مقابله با ویرانی محیط زیست صرفاً با اصلاحات فنی یا مدیریتی ممکن نیست، بلکه مستلزم دگرگونی مناسباتی است که هم انسان و هم طبیعت را تابع منطق سود کردهاند. از همین رو، گذار به سوسیالیسم و گذار به جامعهای سازگار با محیط زیست، دو وجه یک فرایند تاریخی واحد به شمار میروند.
منابع
– Has the Anthropocene Been Cancelled? by Ian Angus- Issue: Vol. 77, No. 05 (October 2025)
– Capitalism’s Face-Melting Heatwave Shows the Need for Socialist Planning- Georgia Wilkinson, Socialist Alternative
– The War on Iran Is an Environmental Disaster- Tom Costello, May 22, 2026
– Maziar Samiee, War on Iran, War on Nature, 20 April 2026.
– Evan Kwiatkowski, The Environmental Frontline: How The War In Iran Is Poisoning The Middle East, 20 April 2026.
– War’s Environmental Damage: How Conflicts Accelerate Global Warming
– Gaza is in a water crisis as Israel’s blockade makes reconstruction impossible- by Hend Salama Abo Helow- July 22, 2026
گزارش سازمان حفاظت محیط زیست ایران درباره خسارات زیستمحیطی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، 2026.
الینا فرهادی، «پنج بحران زیستمحیطی تهران و سناریوی تخلیه داوطلبانه پایتخت»، دویچهوله فارسی، ۱۰ تیر ۱۴۰۴.
گزارشهای منتشرشده درباره آلودگی نفتی خلیج فارس، تخریب زیرساختهای انرژی و پیامدهای اقلیمی جنگ در ایران و منطقه خاورمیانه..
