گزارش سیاسی مصوب بیستونهمین کنگره سازمان راه کارگر سندی است که باید آن را با دقت خواند. برخلاف بسیاری از نیروهای اپوزیسیون که سیاستورزیشان به واکنشهای رسانهای یا شخصیتمحوری تقلیل یافته است این گزارش میکوشد تحلیلی منسجم از جنبشهای اجتماعی، جنگ، مبارزه طبقاتی، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و وضعیت بینالمللی ارائه دهد.
یکی از مهمترین نقاط قوت آن رد دوگانهی کاذب میان جمهوری اسلامی و سلطنتطلبی است. دفاع از آنچه سند «صدای سوم» مینامد در برابر هم استبداد دینی و هم پروژههای تغییر رژیم از طریق مداخله خارجی تداوم یکی از ارزشمندترین سنتهای سوسیالیستی ایران است. سنتی که امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض فراموشی قرار دارد.
همچنین تأکید بر جنبش کارگری، مقاومت زنان پس از «زن، زندگی، آزادی» و مخالفت اصولی با جنگ از نقاط قوت مهم این سند محسوب میشود.
اما این نقاط قوت مانع از طرح برخی نقدهای اساسی نمیشوند.
۱. جامعه تنها بهمثابه «جنبش» دیده شده و نه بهمثابه واقعیتی دگرگونشده
در سراسر گزارش جامعه عمدتاً از خلال دستهبندیهای کلاسیک مانند کارگران، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و تشکلها فهمیده میشود. آنچه تقریباً غایب است تحلیل خود جامعه ایران است. ایران سال ۱۴۰۵ دیگر صرفاً جامعه کارخانهها، دانشگاهها و هستههای حزبی نیست. جامعهای است که توسط شبکههای دیجیتال، سرمایهداری پلتفرمی، مهاجرت، ناامنی شغلی، الگوریتمها، رسانههای اجتماعی، هویتهای سیال و زیست دیجیتال شکل گرفته است. این سند همچنان با زبان جنبشهای قرن بیستم سخن میگوید در حالی که بسیاری از مبارزات امروز در زیرساختهای ارتباطی و فرهنگی قرن بیستویکم شکل میگیرند. بدون فهم این دگرگونی نتیجهگیریهای راهبردی نیز ناقص خواهند بود.
۲. سازماندهی بهعنوان پاسخ مطرح میشود و نه بهعنوان مسئله
تقریباً همه بخشهای سند با دعوت به اتحاد، تشکلیابی، شوراها و هماهنگی بیشتر پایان مییابند.
بیتردید سازماندهی ضروری است. اما سند پرسش دشوارتری را مطرح نمیکند: چرا با وجود دههها تلاش سازمانی، چپ انقلابی ایران هنوز نتوانسته به یک نیروی اجتماعی فراگیر تبدیل شود؟
این شاید مهمترین پرسشی است که بیپاسخ مانده است. بحران چپ ایران صرفاً بحران پراکندگی نیست. بحران زبان، مشروعیت، تخیل سیاسی و شکل سازماندهی نیز هست. دعوت مکرر به وحدت جای تحلیل علل ناتوانی اشکال موجود سازماندهی را نمیگیرد.
۳. نسل «زد» تقریباً نامرئی است
جوانان در این سند عمدتاً بهعنوان دانشجو یا معترض ظاهر میشوند. اما نسل «زد» صرفاً یک گروه سنی نیست بلکه حامل تجربهای کاملاً متفاوت از سیاست است. نسلی که در جهان اینترنت، فرهنگ جهانی، ناامنی اقتصادی، کار دیجیتال، شبکههای اجتماعی، بحران اقلیمی و بیاعتمادی به همه روایتهای ایدئولوژیک رشد کرده است. بخش بزرگی از این نسل حتی نسبت به خود مفهوم «سوسیالیسم» نیز پیشداوری ندارد. نه موافق است و نه مخالف بلکه اساساً آن را نمیشناسد. چپی که این نسل را نفهمد ناگزیر تنها با خودش سخن خواهد گفت.
۴. فرهنگ همچنان در حاشیه قرار دارد
اگرچه سند درباره سیاست با جزئیات فراوان سخن میگوید اما فرهنگ تقریباً جایگاه مستقلی در آن ندارد. در حالی که امروز قدرت بیش از هر زمان دیگری از مسیر تولید فرهنگی، رسانه، سرگرمی، الگوریتمها و روایتها عمل میکند.
آینده ایران تنها در کارخانهها و خیابانها تعیین نخواهد شد. بلکه در سینما، ادبیات، موسیقی، شبکههای اجتماعی، آموزش، هنر و زندگی روزمره نیز رقم خواهد خورد. چپ نمیتواند در عرصه سیاست جدی باشد اما در عرصه فرهنگ منفعل باقی بماند.
۵. سند بیشتر حالت تدافعی دارد تا چشماندازساز
بخش بزرگی از گزارش توضیح میدهد که چرا سلطنتطلبی خطرناک است، چرا جنگ فاجعهبار است و چرا جمهوری اسلامی باید سرنگون شود.
این استدلالها مهماند. اما خواننده در پایان همچنان با پرسشی اساسی روبهرو میشود: سوسیالیسم مورد نظر این سند دقیقاً چه شکلی خواهد داشت؟ مسکن چگونه اداره خواهد شد؟ نظام سلامت چگونه خواهد بود؟ هوش مصنوعی چه جایگاهی خواهد داشت؟ دموکراسی محلی چگونه سازمان مییابد؟ حقوق دیجیتال چگونه تضمین میشود؟ گذار زیستمحیطی چگونه پیش خواهد رفت؟ دموکراسی اقتصادی چگونه تحقق مییابد؟
بدون ارائه تصویری ملموس از آینده سوسیالیسم بیش از آنکه به یک بدیل سیاسی قابل تصور تبدیل شود در سطح یک آرمان اخلاقی باقی میماند.
۶. زبان سند همچنان متعلق به دورهای دیگر است
اصطلاحاتی مانند «نیروهای پیشرو»، «طبقه کارگر مجهز به آگاهی طبقاتی»، «اردوی انقلاب» یا «رهبری سوسیالیستی» حامل تاریخ مهمی هستند. اما دیگر زبان رایج بخش بزرگی از جامعه ایران نیستند. این صرفاً یک مسئله ادبی نیست. زبان، امکان سیاست را نیز شکل میدهد. اگر مردم خود را در واژگان چپ بازنشناسند ضعف سازمانی نیز اجتنابناپذیر خواهد بود. بازسازی سوسیالیسم، بدون بازسازی زبان آن ممکن نیست.
۷. سند گاه تحلیل را با قطعیت جایگزین میکند
در بخشهایی از گزارش بهویژه درباره شمار کشتهشدگان، نقش بازیگران خارجی، میزان نفوذ رسانهها و رابطه علت و معلولی برخی رخدادها، گزارههایی با قطعیت بیان شدهاند که در شرایط کنونی امکان راستیآزمایی مستقل آنها بسیار محدود است.
یک گزارش سیاسی زمانی اعتبار بیشتری پیدا میکند که میان «واقعیت اثباتشده»، «تحلیل» و «فرضیه» تمایز روشنی قائل شود بهویژه در فضایی که اطلاعات بهشدت سیاسی و مناقشهبرانگیز است.
شاید مهمترین بخش سند نظر اقلیت باشد
نکته جالب آن است که شاید نوآورانهترین بخش اسناد کنگره نه متن اصلی بلکه پیشنهاد گرایش اقلیت درباره گسترش شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست باشد.
این پیشنهاد به جای آنکه احزاب را تنها محور سیاست سوسیالیستی بداند از ایجاد نهادی سخن میگوید که افراد فارغ از عضویت حزبی بتوانند با حقوق برابر در آن مشارکت کنند.
اگرچه این پیشنهاد هنوز محدود است اما نشانه درک یک تحول مهم محسوب میشود. بازسازی چپ معاصر صرفاً از مسیر توافق میان سازمانهای موجود ممکن نیست. بلکه نیازمند خلق اشکال تازهای از سازمانیابی است که بتواند هزاران کنشگر مستقل را نیز در بر گیرد. این نگاه، گامی هرچند کوچک از سیاست صرفاً حزبمحور به سوی سیاست شبکهای است.
سازمان راه کارگر شایسته تقدیر است و تعهد این سند به سوسیالیسم ارزشمند است. تحلیل آن از سرمایهداری همچنان اهمیت دارد. موضع ضدجنگ آن اصولی و قابل دفاع است. اما تخیل سازمانی، زبان سیاسی و فهم آن از دگرگونیهای جامعه معاصر نیازمند نوسازی بنیادین است.
چالش امروز صرفاً حفظ چپ انقلابی نیست. چالش واقعی بازآفرینی آن برای قرن بیستویکم است.
مهرداد خامنهای
۳ آگوست ۲۰۲۵

