دهه شصت و به ویژه تابستان ۱۳۶۷، بخشی جداییناپذیر از تاریخ معاصر ایران است که نمیتوان و نباید از کنار آن گذشت. هزاران انسان، به دلیل باورها و فعالیتهای سیاسی و مخالفت با استبداد و نابرابری، زندانی، شکنجه و اعدام شدند. آنچه در آن سالها بر زندانیان سیاسی رفت، مجموعهای از حوادث پراکنده و اتفاقاتی منفرد نبود؛ بلکه بخشی از سازوکار سرکوب نظامی بود که حذف مخالفان را راهی برای حفظ و تثبیت قدرت خود میدانست.
از همین رو، امروز نیز باید بر حقیقتی تأکید کرد که نباید اجازه داد در هیاهوی تحولات سیاسی، گذر زمان و تغییر نسلها به فراموشی سپرده شود: دادخواهی برای قربانیان دهه شصت و تابستان ۱۳۶۷، تنها یادآوری گذشته نیست؛ ایستادگی در برابر فراموشی و مبارزه برای حقیقت و عدالت است.
کشتار هزاران زندانی سیاسی در دهه شصت – از تابستان ۶۰ تا تابستان ۶۷ -، حادثهای جدا از تاریخ جمهوری اسلامی نبود. آن جنایت، ادامه منطقی روندی بود که از همان سالهای نخست به قدرت رسیدن رژیم اسلامی، با دستگیری، شکنجه، محاکمههای ناعادلانه و اعدام مخالفان سیاسی آغاز شده بود؛ روندی که در مقاطع مختلف ادامه یافت و امروز نیز با اعدامهای گسترده و سرکوب مخالفان، معترضان و آزادیخواهان ادامه دارد.
پرسش اساسی این است: چرا جمهوری اسلامی کشت و چرا میکشد؟
پاسخ را باید در ماهیت سیاسی و ساختار قدرت این نظام جستجو کرد. اعدام برای چنین نظامی تنها یک مجازات قضایی نیست؛ ابزاری برای ایجاد ترس، خاموش کردن اعتراض، حذف مخالف و ارسال پیام به جامعه است: اینکه هزینه مخالفت میتواند زندان، شکنجه و مرگ باشد.
در دهه هولناک شصت، هزاران زندانی سیاسی با چنین منطقی سرکوب شدند. در سال ۱۳۶۷، زندانیانی که بسیاری از آنان پیشتر محاکمه و محکومیت خود را گذرانده بودند، در روندی مخفیانه و بدون برخورداری از ابتداییترین موازین دادرسی، به پای چوبههای دار فرستاده شدند. هدف تنها گرفتن جان تعدادی زندانی نبود؛ هدف، درهم شکستن یک نسل از مخالفان، ایجاد فضای هراس در جامعه و تثبیت قدرت بود.
امروز نیز اگر چه شرایط تاریخی و شکلهای اعتراض تغییر کرده است، اما منطق سرکوب تغییر اساسی نکرده است. اعدام معترضان، زندانیان سیاسی و عقیدتی و دیگر محکومان، در امتداد همان سیاستی قرار میگیرد که در دهه شصت به اوج خونین خود رسید: حفظ قدرت از طریق ارعاب و حذف مخالفان.
از این رو، یادآوری دهه شصت صرفاً بازگشت به گذشته نیست؛ گذشتهای است که هنوز در زمان حال زندگی میکند. هنگامی که امروز حکم اعدام صادر و اجرا میشود، مسئله تنها سرنوشت یک فرد نیست؛ مسئله حق حیات، آزادی اندیشه، حق اعتراض و حق انسان برای مخالفت با قدرت و ساختار آن است. از منظر چپ آزادیخواه، مبارزه با اعدام را نمیتوان به دفاع از گروه یا گرایش سیاسی خاصی محدود کرد. مخالفت با اعدام، دفاع از حق حیات انسان و دفاع از آزادی است؛ چه قربانی یک زندانی سیاسی باشد، چه معترض خیابانی، چه کارگر و فعال اجتماعی و چه انسانی که در چارچوبهای تبعیضآمیز و ناعادلانه قضایی گرفتار شده و یا قربانی آسیب های اجتماعی و نابرابریهای طبقاتی باشد.
همچنین دادخواهی را نباید به یک مراسم سالانه و یادبود محدود کرد. دادخواهی یعنی ایستادگی در برابر تلاش برای پاک کردن حقیقت؛ یعنی دفاع از حق خانوادههای جانباختگان برای دانستن حقیقت؛ اینکه عزیزانشان چرا کشته شدند، به چه دلیل و با چه تصمیمی به قتل رسیدند، چگونه اعدام شدند و چرا پیکرشان به خانوادهها تحویل داده نشد؛ کجا و چگونه به خاک سپرده شدند. حقیقت یعنی روشن شدن ابعاد این کشتار و پاسخ به این پرسش اساسی که چرا چنین جنایتی علیه زندانیان سیاسی و مخالفان حکومت رخ داد و چه کسانی در طراحی، اجرا و پنهان کردن آن نقش داشتند. و سرانجام، حقیقت یعنی پافشاری بر حق خانوادهها و جامعه برای پاسخگویی آمران و عاملان این سرکوب و کشتاری که صورت گرفت.
دهه شصت را نمیتوان از اعدامهای امروز جدا کرد؛ همانگونه که اعدامهای امروز را نمیتوان بدون شناخت تاریخ سرکوب جمهوری اسلامی فهمید.
ما بر این باوریم که جامعهای آزاد و انسانی با اعدام سازگار نیست.
یاد جانباختگان دهه شصت و قتلعام ۱۳۶۷ و همه جانباختگان طول حیات رژیم اسلامی را زنده نگه میداریم، نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای ساختن آیندهای که در آن هیچ انسانی به دلیل اندیشه، بیان نظر، فعالیت مدنی یا سیاسی و اعتراض به قدرت حاکم، با زندان، شکنجه و مرگ روبهرو نشود.
ما برای برچیدن ساختاری مبارزه میکنیم که سرکوب، شکنجه و اعدام را به ابزار حفظ قدرت تبدیل کرده است و تا پایان این راه از پای نخواهیم نشست. عزیزانمان را فراموش نخواهیم کرد؛ انسانهایی که در دادگاههای نمایشی، گاه در چند دقیقه و بدون برخورداری از ابتداییترین حقوق یک دادرسی عادلانه، از ما گرفته شدند و سپس حتی حق خانوادههایشان برای دانستن حقیقت و یافتن محل دفن آنان نیز انکار شد.
اما دادخواهی را نمیتوان به یک دوره تاریخی محدود کرد و نمیتوان با جابهجا کردن مسئولیتها، بخشی از تاریخ را حذف و بخش دیگری را برجسته کرد. امروز جریانات راست، به ویژه سلطنت طلبان، میکوشند تمام رنج و تباهی امروز را به «۵۷» و نیروهای شرکت کننده در آن انقلاب ناکام، نسبت دهند؛ روایتی که ضمن انکار یا توجیه جنایتها و سرکوبهای پیش از انقلاب و نیز نقش محمدرضا پهلوی و حامیان امپریالیست آن در تقویت و عروج اسلام سیاسی، رویای بازگشت دیکتاتوری پهلوی را در مخیله خویش می پروراند و حتی وقیحانه، از اعدام هزاران “پنجاه هفتی” در دهه خونبار شصت، ذوق می کنند!!
ما نه جنایت جمهوری اسلامی را میپذیریم و نه جنایتهای حکومت پهلوی را فراموش میکنیم. دادخواهی، گزینشی نیست. شکنجه، زندان، اعدام و سرکوب، صرفنظر از اینکه توسط کدام حکومت و با چه عنوانی انجام شده باشد، باید مورد رسیدگی و پاسخگویی قرار گیرد. همانگونه که آمران و عاملان جنایتهای جمهوری اسلامی باید پاسخگو باشند، مسئولان و آمران سرکوب و جنایت در دوران پهلوی و فرمانروایی ساواک جهنمی نیز نمیتوانند صرفاً با تکیه بر نفرت از جمهوری اسلامی، از مسئولیت تاریخی خود مبرا شوند.
ما تاریخ را برای انتقام از گذشته نمیخواهیم، آن را برای ساختن آیندهای میخواهیم که در آن هیچ حکومتی نتواند به نام امنیت، سلطنت، انقلاب، دین، ایدئولوژی، سیستم تک حزبی یا هر عنوان دیگری، جان و آزادی انسانها را پایمال کند. آیندهای که در آن حقیقت پنهان نشود، قربانیان فراموش نشوند و هیچ قدرتی بالاتر از حق و عدالت قرار نگیرد.
گرامی باد یاد عزیز همه جانباختگان راه رهایی
شکنجه و اعدام، ملغی باید گردد
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
شهریور ۱۴۰۵ – اوت ۲۰۲۶
