از اعدام های زندان های ساواک : بیژن جزنی از چهره های برجسته جنبش کمونیستی و از نظریه پردازان جنبش فدایی بود. جرم او ازنگاه حکومت پهلوی، فعالیت سیاسی و مبارزه علیه استبداد سلطنتی بود، همراه هشت زندانی سیاسی فعال در ۳۰ فروردین سال۱۳۵۴ که سال ها در زندان بودند در تپه های اوین اعدام شدند. زندانیان سیاسی سعید سلطانپور، دکترغلام ابراهیم زاده ،یحیی رحیمی،رشید حسنی، مرتضی کریمی، یوسف آلیاری و جمع کثیری از زندانیان سیاسی که سال ها در دوران شاه زندانی سیاسی بودند،توسط رژیم اسلامی اعدام شدند، اعدام های رژیم اسلامی در تداوم سرکوب و اعدام های رژیم شاه بوده و هست. میتوان گفت که
پیام خمینی به شاه این بود :
آسوده بخواب که ما بیداریم
حکومت اعدام و دار و داغ اسلامی :
با شکست انقالب ۵۷ وحاکمیت روحانیت و شخص خمینی، او یک روز بعد از بقدرت رسیدن ، یعنی در بیست و سوم بهمن خلخالی را به ریاست دادگاه انقالب منصوب کرد. خلخالی طی چهل روز ۱۴۳۸ نفر را اعدام کرد و به ایت الله اعدام معروف شد. بی شک خلخالی تنها حاکم شرع منصوب خمینی نبود؛ صفی از آخوندهای جنایتکاری نظیر گیلانی، موسوی تبریزی، صانعی، جنتی، ری شهری، موسوی اردبیلی و… برای تحکیم قدرت روحانیت و اجرای » اشداء علی الکفار« ، بودند که در سراسر کشور با برپا کردن بیدادگاههای شرع ،حکومت دار و داغ اسلامی را تداوم بخشند. حتی کودکان در امان نبودند. بعنوان نمونه های آغازین آن بی رحمی و شقاوت میتوان به شهریور ماه ۱۳۵۸ اعدام سیف الله فیضی۱۵ ساله و اعدام آذر کشب درایی ۱۲ ساله در سقز اشاره داشت. حتی نظامیانی که مخالف کشتار بودند و با آدمکشان اسلامی همراهی نکرده بودند هم با مجازات های بی رحمانه مواجه شدند از جمله ی اینها باید به اعدام سرتیب مظفر نیازمند و هشت نظامی دیگر در سنندج به جرم حمایت از مردم و اینکه با کشتار مردم مخالف بودند ، اشاره داشت. تداوم اعدام های جمهوری اسالمی از جمله : خسرو آذری کنگاوری دیپلم وظیفه در سال ۱۳۵۹ که بجرم تیرانداری نکردن به مردم سنندج اعدام شد.
ازدهه خونین شصت و قتلعام ۱۳۶۷ تا امروز؛ دادخواهی و امید به محاکمه آمران و عاملان جنایات :
سالگرد قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ،۱۳۶۷ تنها یادآوری یکی از هولناکترین جنایتهای جمهوری اسلامی نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی تاریخی از زندان،شکنجه،اعدام و سرکوب توسط ساواک پهلوی تا دادگاه های انقلاب اسلامی علیه مبارزان و مخالفان سیاسی و اجتماعی در ایران. این جنایات در امتداد روندی قرارداشت که با شکست انقلاب ۱۳۵۷ تداوم یافت و دردهه ۶۰ به اوج رسید؛ روندی که طی آن حکومت اسلامی کوشید مبارزان و مخالفان سیاسی و ملی راسرکوب واعدام و حذف کند، سازمانهای مستقل اجتماعی را درهم بشکند، و تلاش میکردند جامعه ای مبتنی بر ترس، سکوت و اطاعت ایجاد کنند،اما این بازخوانی باید با یک اصل روشن همراه باشد: هیچ جنایتی را نمیتوان به دلیل تعلق سیاسی یا ایدئولوژیک عاملان آن، توجیه کرد. همانگونه که شکنجه واعدام انقلابیون و مخالفان درحکومت پهلوی محکوم است، شکنجه و اعدام انقلابیون و مخالفان درجمهوری اسلامی نیز محکوم است.نه ساواک ستمشاهی حق داشت زندانیان سیاسی را شکنجه و اعدام کنند نه دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی آنچه که باید همواره تاکید داشت ، دفاع از آزادی،عدالت اجتماعی و تغییرساختارهای نابرابر اجتماعی و سیاسی و اسلامی، وایدئولوژیک و برابری همگان در مقابل قانون جدا از جنسیت، نژاد، موقعیت اقتصادی واجتماعی است .این حقوق هرگز نباید تابع، هیچ حکومت و ساختاری قرار گیرد رهبران روحانیت و آخوندها، همواره با دانش و علم و تکنولوژی ، با آگاهی ، تفریحات ، شادابی و سرزنده بودن مردم مخالف بوده اند، این جماعت ، از هیچ اقدامی برای مقابله با پیشرفت و ترقی و مقابله با پیوند با جهان و فرهنگهای دیگر فرو گذار نکرده اند. بی سبب نیست که در جریان انقلاب، طرفداران وحامیان خمینی با آتش زدن سینماها و مراکز تفریح فجایع بزرگی نظیر فاجعه آتش زدن سینما رکس آبادان را در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ سامان دادند. طبق گزارشات موثق این جنایت برنامه ریزی شده را روحانیت همراه با آیت الله جمی از روحانیون خوزستان سازماندهی کردند. صدها انسان ، تماشاگران فیلم گوزنها در آتش سوختند. این فاجعه درفضای سیاسی بسیار ملتهب آن دوران، به یکی از نقاط مهم تشدید بحران اجتماعی و سیاسی تبدیل شد، پس از شکست انقلاب بهمن ۵۷ روند حذف مخالفان و انحصاری کردن قدرت سیاسی به طور جدی و بسیار گسترده ای اجرا شد، قبل از بهمن ،۱۳۵۷بسیاری از زندانیان سیاسی که سالها به دلیل فعالیت سیاسی در زندان بودند، با خواست و شعارهای میلیون ها نفراز مردم آزاد شدند ، اما آزادی آنان دیری نپایید. بخشی از آنها درجمهوری اسلامی دوباره دستگیر وتحت شکنجه های وحشیانه قرارگرفتند و بسیاری از آنان اعدام شدند ،این یکی از تراژدیهای بزرگ تاریخ انقلاب شکست خورده ایران است. نخستین اعدام ها از پشت بام های مدرسه رفاه و مدرسه علوی ، با حکم دادگاههای انقلاب آغاز شد. دادگاههای انقلاب در بسیاری ازموارد بدون رعایت حداقل معیارهای دادرسی عادلانه، احکام اعدام صادر کردند،اصل مسئله فقط محاکمه و مجازات افراد مشخص نبود بلکه شکل گیری سازوکاری بود که درآن قدرت سیاسی مصمم بود با تکیه بر دادگاههای فوق العاده و روندهای غیرشفاف، حق زندگی وحیات افراد را سلب کنند، این آغاز روندی بود که در سالهای بعد ابعاد بسیار گسترده تری پیدا کرد.
کردستان؛ یکی از نخستین میدان های سرکوب خونین :
در کردستان، تضاد حکومت مرکزی با خواست ها و مطالبات بر حق مردم و نیروهای سیاسی و اجتماعی آن مناطق، به تهاجم نظامی وسرکوب مردم کردستان تبدیل شد. از مرداد ،۱۳۵۸ اعدامهای سیاسی و دادگاههای صحرایی در مناطق مختلف کردستان آغاز شد و به سرکوب مردم کردستان تبدیل شد.
در سالهای بعد نیز بازداشت، شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی کرد ادامه یافت. نمونه هایی از این دست نشان میدهد که ماشین سرکوب جمهوری اسلامی از همان سالهای نخست، تنها رهبران احزاب سیاسی را هدف نگرفت؛ بلکه افراد عادی، جوانان و کسانی
را که در فضای سیاسی و اجتماعی منطقه فعالیت میکردند نیز دربرگرفت. گزارشهای حقوق بشری همچنین از اعدام دهها زندانی سیاسی کرد درسالهای نخست دهه ،۶۰ از جمله ۵۹ زندانی سیاسی در مهاباد در سال ۱۳۶۲ خبر داده اند. سنندج نیز یکی از مراکز مهم این سرکوب بود و گزارش هایی درباره اعدام های مخفیانه زندانیان سیاسی در این شهر در سالهای نخست دهه ۶۰ وجود دارد. برخی شواهد بعدها به کشف گورهای جمعی مرتبط با قربانیان اشاره کرده اند.
خلخالی سال ۱۳۵۸ با دستور خمینی به ترکمن صحرا رفت و خلخالی در مصاحبه اش مطرح کرد به محض ورود به ترکمن صحرا نودو چهار نفر را در گنبد کاووس و ترکمن صحرا اعدام کرد که از فعالین سیاسی و اجتماعی بودند. جنبش های اعتراضی و سرکوب، منحصر به کردستان و ترکمن صحرا نبود ،این آغاز روندی بود که در سالهای بعد ابعاد بسیار گسترده تری پیدا کرد مسئله مهم این است که جمهوری اسلامی در همان سالهای نخست، به جای پذیرفتن تکثر سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، به سمت تمرکز قدرت و حذف نیروهای مستقل حرکت کرد این سیاست به تدریج همه عرصه های جامعه را دربرگرفت: احزاب، دانشگاه ها، مطبوعات، تشکلهای کارگری، زنان، روشنفکران و جنبشهای ملی.
سی ام خرداد ۱۳۶۰ نقطه عطفی در تاریخ سرکوب جمهوری اسلامی بود.
پس از تشدید سرکوب و بازداشت های انقلابیون و مخالفان، موج عظیمی از شکنجه و اعدام نیروهای چپ و کمونیست، فعالان دانشجویی، مخالفان سیاسی و اعضا و هواداران سازمانهای مختلف نیز تحت تعقیب قرار گرفتند. عفو بین الملل درگزارشهای خود ازدهه ۶۰ از هزاران اعدام سیاسی پس از محاکمه های کوتاه یا بدون محاکمه خبر داده است. یکی از ابعاد مهم سرکوب دهه ۶۰ تلاشی بخش بزرگی ازسازمان مجاهدین و سازمان ها و گروه های چپ و کمونیست بود،اعضا و هواداران این سازمان ها بازداشت وتحت شکنجه و اعدام شدند . سعید سلطانپور، شاعر، نویسنده و فعال چپ، یکی از نمونه های شناخته شده این نسل بود که در سال هزار و سیصد و شصت اعدام شد. حمایت از منافع کارگران و زحمتکشان،برابری حقوق زنان و مردان،حقوق ملیت های تحت ستم ،حقوق کودکان ،آیا چنین خواستهایی مستوجب زندان، شکنجه و اعدام اند. اینها حقوق انسانی و مطالبات اجتماعی اند نه جرم سیاسی، رژیم اسلامی برای حفظ قدرت سیاسی ،ابزار سرکوب را علیه مردم به دلایل عقیده ، تشکل و مبارزه سیاسی به کار میبرد.
تابستان ۱۳۶۷؛ قتلعام سازمانیافته زندانیان سیاسی :
اما اوج این روند در تابستان ۱۳۶۷ رخ داد. در تابستان ۱۳۶۷ هزاران زندانی سیاسی در زندانهای ایران با دستور خمینی و توسط هیئت های مرگ به صورت مخفیانه اعدام شدند. عفو بین الملل حداقل شمار اعدامها را حدود ۵۰۰۰ نفر برآورد کرده و این اعدامها را در چارچوب جنایت علیه بشریت ارزیابی کرده است. در سراسر کشور، زندانیان را از بندها خارج و در برابر کمیسیونهای مرگ قرار دادند که بعدها به هیئتهای مرگ، معروف شدند این کمیسیونها دادگاه عادی نبودند زندانیان از حق دفاع واقعی برخوردار نبودند امکان تجدیدنظر وجود نداشت و بسیاری از زندانیان حتی نمیدانستند که پاسخ به پرسشهای هیئت مرگ، میتواند به مرگ آنان منجر شود بسیاری از قربانیان سالها در زندان بودند؛ برخی حتی دوران محکومیتشان به پایان رسیده بود. در مورد زندانیان چپ، بازجویی ها در مواردی به پرسشهای مذهبی تبدیل شد: آیا مسلمان هستی؟ نماز میخوانی؟ پدر و مادرت نماز میخوانند؟ برخی زندانیان چپ به
دلیل پاسخهای خود درباره مذهب و اعتقاداتشان به مرگ محکوم شدند و برخی دیگر تحت شلاق و شکنجه قرار گرفتند تا به نماز خواندن وادار شوند. این موضوع نشان میدهد که قتلعام ،یک عملیات سازمان یافته علیه مخالفان بود؛ عقیده سیاسی وحتی باور یا ناباوری مذهبی نیز میتوانست به معیار مرگ تبدیل شود، تصمیم گیری برای قتلعام سال ۱۳۶۷ بالاترین سطح حکومت و خمینی گرفته شده بود. فرمان منسوب به روح الله خمینی بود و همان دستور بکشید کفار را، یقاتلو علی الکفار تشکیل کمیسیونهای مرگ و اجرای هماهنگ اعدامها در شهرهای مختلف نشاندهنده وجود یک تصمیم و سازماندهی درسطوح ،عالی حکومت و نقش مقامهای قضایی، دادستانی و اطلاعاتی در کمیسیونها بود. بحث مسئولیت نباید فقط به کسانی محدود شود که
طناب دار را آماده کرده یا ماشه را کشیده اند، مسئولیت باید در تمام زنجیره بررسی شود. صادرکنندگان دستور، تصمیم گیرندگان سازماندهندگان، مقامهای قضایی و امنیتی،بازجویان، شکنجه گران و مجریان مستقیم ،آن افراد باید بر اساس نقش واقعی شان و بر پایه اسناد و شواهد، دستگیر و محاکمه و مجازات شوند.
این سوال همیشه برای ما طرح است : چرا دستگیر و شکنجه و اعدامشان کردند؟ چگونه و با چه دلایلی توانستند جان و زندگی هزاران انسان را تباه کنند؟ این کشتارها و زندانها چه تاثیرات مخرب سیاسی،فرهنگی و اجتماعی بر روی خانواده ها و امروز و آینده آنها داشته است؟ در راستای همین سوالات است که میتوان فهمید که کشتارهای دهه خونین۶۰ و خصوصا کشتار ،۱۳۶۷ فقط حذف فیزیکی چند هزار زندانی نبود.
یکی از اهداف آن، نابودی بخش بزرگی از نیروهای سیاسی مخالف بود؛ نیروهایی که میتوانستند درساختن جامعه انسانی مشارکت داشته باشند، زندگی حق هر انسانیست.هدف رژیم ایجاد ترس و وحشت در جامعه بود ، اگر سازمان پیدا کنید، اگر اعتراض کنید، اگر تسلیم نشوید، مرگ درانتظار شماست، از این منظر، اعدام سیاسی، خشونت علیه یک فرد نیست؛ خشونت علیه کل جامعه است
پس از قتلعام ها، بسیاری از خانواده ها از محل دفن عزیزانشان مطلع نشدند، گورهای جمعی ، بینام و مخفی شکل گرفتند،خانواده ها از برگزاری مراسم آزادانه محروم شدند و در سالهای بعد گزارش هایی درباره تخریب و دستکاری برخی محلهای دفن منتشر شد.
عفو بین الملل و سازمان عدالت برای ایران نیز درباره تخریب یا آسیب زدن عمدی به محلهای گورهای جمعی مرتبط با کشتار۱۳۶۷ گزارش داده اند. اما حکومت نتوانست حافظه های جمعی را نابود کند،خاوران به نماد مقاومت خانواده های دادخواه تبدیل شد،خاوران
یعنی نام قربانیان ، محل خاکسپاری آنان و جنایات رژیم را فراموش نمی کنیم از ۱۳۶۷ تا امروز؛ ماشین اعدام متوقف نشده است
قتلعام ۱۳۶۷ پایان سرکوب نبود
در دهه های بعد نیز زندان، شکنجه، قتلهای سیاسی، سرکوب جنبشهای اعتراضی و اعدام ها ادامه پیدا کرد،اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ جنبش سبز ۱۳۸۸ خیزشهای۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ وجنبش: زن، زندگی، آزادی، در ۱۴۰۱ با سرکوبهای خونین مواجه شدند.
رژیم اسلامی در سالهای اخیر نیز با اعدام معترضان و مخالفان سیاسی نشان داده است که مجازات مرگ همچنان به عنوان ابزار قدرت سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد، به دلیل وحشت حکومت از خیزش انقلابی مردم ، استفاده فزاینده از ابزار مداوم سرکوب،شکنجه و مجازات اعدام علیه انقلابیون و مخالفان، با هدف تحمیل سکوت، ترس و خفقان برجامعه ، پیوند مستمری است میان دهه ۶۰ تا امروز، با زندانی کردن یک فعال سیاسی، میخواهند صدها فعال دیگررا خاموش کنند، این برنامه زندان ،شکنجه و اعدام در جمهوری اسلامی فقط یک مجازات قضایی نیست برنامه صاحبان قدرت و دستگاههای سیاسی، امنیتی و قضایی حکومت است.
دادخواهی، فراتر از سوگواری و گریه بر مزار قربانیان است، باید حقایق را بدانیم، نام قربانیان را ثبت کنیم ، هر قربانی یک عدد و شماره نیست، او انسان بود، نام داشت، خانواده داشت، عشق داشت، آرزو داشت و برای اهدافی که به آن باور داشت زندگی و مبارزه میکرد، بنابراین ثبت نام و زندگینامه قربانیان، بخشی از مبارزه با سیاست فراموشی است، دادخواهی حق خانواده ها و جامعه است.؛ خانواده هایی که نمی دانند فرزندشان چگونه کشته شده ، حق دارند حقیقت را بدانند. همسری که تنها یک خبر مبهم در باره اعدام همسرش دریافت کرده، خق دارد بداند که چه اتفاقی افتاده است ، فرزندی که پدر یا مادرش را ازدست داده،حق دارد درباره سرنوشت آنان تحقیق کند، اینها امتیاز نیستند؛ حقوق اساسی و ابتدایی قربانیان وخانواده های آنان است، پنهان کردن حقایق ، بخشی از ادامه جنایت است، دادخواهی برای همه قربانیان است ، دادخواهی نباید گزینشی باشد . به این خاطر ما باید درباره قربانیان سرکوب حکومت
پهلوی وحکومت اسلامی تحقیق کنیم، باید اسناد جنایات را جمع آوری و حفظ کنیم ،محل دفن قربانیان باید مشخص شود، گورهای جمعی را از تخریب حفظ کنیم، خانواده ها حق داشته باشند آزادانه سوگواری و مراسم یادبود برگزار کنند، بازماندگان شکنجه بتوانند روایت خود را بیان کنند،آمران و عاملان جنایات محاکمه و مجازات وپاسخگو شوند،زیرا اگر آمران و عامالن جنایات مصون بمانند، پیام خطرناکی به قدرت سیاسی داده میشود، میتوان کشت؛ میتوان شکنجه کرد؛ اعدام کرد؛ و میتوان از پاسخگویی گریخت. دادخواهی باید این چرخه را بشکند،چرخه اعدام و شکنجه باید برای همیشه پایان یابد.
زنده باد آزادی، برابری و همبستگی مردم
