چپ ایران: تکثر یا تولید بیقدرتی و بنبست سیاسی؟
تأملی بر مجموعه میزگردهای «تلویزیون برابری» درباره تعدد نیروهای کمونیست، تفرق فعالان منفرد (مستقل) و چاره چیست؟
مهرداد خامنهای
۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶
مجموعه میزگردهای «تلویزیون برابری» با مدیریت آرش کمانگر با عنوان «تعدد نیروهای کمونیست، تفرق فعالین منفرد، چاره چیست؟» موضوعی را دوباره به مرکز بحث سیاسی چپ ایران آوردهاند که نه تازه است و نه حاشیهای. این که چرا چپ ایران با وجود دههها تجربه سیاسی، ادبیات نظری گسترده، سازمانها و احزاب متعدد و حضور نسلی از فعالان سیاسی همچنان از تبدیل شدن به یک نیروی اجتماعی مؤثر و تعیینکننده ناتوان است؟
این میزگردها صرفنظر از اختلاف نظر شرکتکنندگان و پاسخهایی که ارائه میکنند یک واقعیت مهم را آشکار میسازند و آن این است که خود مسئله پراکندگی هنوز حل نشده است.
اما اهمیت این مجموعه نه در تعداد میزگردها بلکه در پرسشی است که پشت آنها قرار دارد. این پرسش را باید حتی رادیکالتر مطرح کرد. آیا تعدد نیروهای کمونیست در ایران واقعاً بیانگر تکثر سیاسی است یا در شرایط کنونی به سازوکاری برای تولید مداوم بیقدرتی و بازتولید بنبست سیاسی تبدیل شده است؟ این دو یکی نیستند.
در یک جامعه سیاسی سالم وجود گرایشهای مختلف امری طبیعی است. مارکسیسم نیز هرگز یک سنت کاملاً یکدست نبوده است. اختلاف دربارهٔ دولت، حزب، انقلاب، اصلاحات، دموکراسی، مالکیت، نقش طبقه کارگر، مسئله ملی، جنسیت، امپریالیسم و شکل گذار از سرمایهداری بخشی از تاریخ چپ بوده و خواهد بود. بنابراین مسئله را نمیتوان با این استدلال حل کرد که «چپ نباید متعدد باشد». مسئله جای دیگری است. تکثر زمانی ارزش سیاسی دارد که ظرفیتهای متفاوت برای فهم و تغییر جامعه ایجاد کند. اما اگر نتیجه تکثر این باشد که هر گروه در محدوده کوچک خود باقی بماند، هر فعال به یک رسانه شخصی تبدیل شود، هر اختلاف نظری به مرزبندی تشکیلاتی منجر شود و هر سازمان جدید بخشی از نیروهای سازمان قبلی را با خود ببرد، دیگر با تکثر به معنای مثبت آن روبهرو نیستیم. در این وضعیت تکثر به تفرق تبدیل شده است و وقتی تفرق برای دههها ادامه پیدا کند دیگر یک حادثه نیست بلکه تبدیل به ساختار میشود. ساختار تولید بیقدرتی.
مسئله این نیست که چند حزب و سازمان کمونیستی در خارج از کشور وجود دارد بلکه مسئله این است که این نیروها چه میزان قدرت اجتماعی تولید کردهاند. چند تشکل مستقل کارگری بهطور پایدار تقویت شده است؟ چند شبکه اجتماعی و سیاسی در داخل کشور ایجاد شده است؟ چند نسل جدید از فعالان سیاسی آموزش دیده و به یکدیگر متصل شدهاند؟ چند هزار فعال مستقل توانستهاند از سطح فعالیت فردی به یک شبکه سازمانیافته منتقل شوند؟ و مهمتر از همه این که چند بخش از جامعه واقعی ایران چپ را نه فقط بهعنوان یک جریان فکری بلکه بهعنوان یک نیروی سیاسی مؤثر تجربه میکنند؟ بدون این پرسشها بحث درباره «وحدت چپ» بیشتر شبیه بحث درباره شکل یک ساختمان است در حالی که هنوز نمیدانیم ساختمان برای چه کسانی و با چه کارکردی ساخته میشود.
چپ ایران مشکل تولید اندیشه ندارد بلکه مشکل آن تبدیل اندیشه به قدرت است. چپ ایران از نظر تولید سیاسی فقیر نیست. کتاب دارد. مقاله دارد. نشریه دارد. سایت دارد. تلویزیون اینترنتی دارد. پادکست دارد. جلسه و سمینار دارد. بیانیه دارد و در سالهای اخیر حضور گستردهای در شبکههای اجتماعی نیز پیدا کرده است.
اما میان تولید آگاهی و تولید قدرت اجتماعی فاصلهای وجود دارد. یک مقاله نمیتواند جای سازمان را بگیرد. یک بیانیه نمیتواند جای شبکه اجتماعی را بگیرد. یک کانال تلگرامی نمیتواند جای تشکل را بگیرد و تعداد دنبالکنندگان یک صفحه مجازی نمیتواند معیار قدرت سیاسی باشد. قدرت سیاسی در نهایت یعنی توانایی انسانهای واقعی برای عمل مشترک و پایدار. اگر این ظرفیت وجود نداشته باشد ممکن است جامعه با صدها تحلیلگر سیاسی مواجه باشد اما همچنان فاقد نیروی سیاسی مؤثر باقی بماند.
این تناقض در رابطه چپ با طبقه کارگر از همه آشکارتر است. «طبقه کارگر» در ادبیات چپ بسیار حاضر است اما مسئله این است که چه رابطه سازمانیافتهای میان نیروهای سیاسی چپ و کارگران واقعی وجود دارد. کارگر واقعی کسی است که با دستمزد ناکافی، قرارداد موقت، اخراج، تورم، بدهی، اجاره، ناامنی شغلی و فقدان تشکل مستقل مواجه است. او لزوماً با ادبیات سازمانهای چپ زندگی نمیکند. او الزاماً در مناقشات تاریخی میان گرایشهای مارکسیستی شرکت نمیکند و الزاماً اهمیتی نمیدهد که کدام سازمان خود را «انقلابیتر» میداند. پرسش او بسیار سادهتر است:. چه کسی در مبارزه واقعی کنار اوست؟
در اسناد رسمی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بر ضرورت پیوند سازمانیافته میان جنبش کارگری، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، مبارزات ملی و محیط زیست تأکید شده است. اما همین اعتراف یک سؤال بعدی را به وجود میآورد و اگر این پیوند ضروری است چرا هنوز تا رسیدن به یک شبکه اجتماعی گسترده و پایدار فاصله چنین زیاد است؟ دقیقا اینجا است که نقد جدی باید آغاز شود.
یکی از مفاهیم کلیدی در عنوان میزگردهای تلویزیون برابری «فعال منفرد» است. بخشی از فعالان مستقل محصول مستقیم تجربه تاریخی چپاند. نسلی که انشعابهای بیپایان را دیده است. رقابتهای درونسازمانی را دیده است. حذف و طرد را تجربه کرده است. رهبریهای طولانیمدت را دیده است. شاهد بوده است که اختلاف نظری چگونه به اختلاف تشکیلاتی و سپس دشمنی سیاسی تبدیل شده است. طبیعی است که چنین فردی بگوید: «من ترجیح میدهم مستقل بمانم.» این تصمیم قابل فهم است. اما قابل فهم بودن به معنای کافی بودن نیست. زیرا اگر استقلال فردی به انزوای دائمی تبدیل شود نتیجه دوباره همان بیقدرتی خواهد بود. فرد مستقل میتواند آگاه باشد. میتواند نویسنده باشد. میتواند تحلیلگر باشد. میتواند فعال سیاسی باشد. اما سیاست در نهایت یک عمل جمعی است. بنابراین مسئله عضویت فرد در یک حزب نیست بلکه باید دید چگونه استقلال فردی را به همکاری جمعی تبدیل کنیم؟ «من مستقل هستم» اگر به فلسفه تبدیل شود خود یک بنبست است. استقلال سیاسی ارزشمند است. اما استقلال با انزوا یکی نیست. اگر هیچ سازمان موجودی قابل اعتماد نیست سؤال منطقی بعدی این است که چه سازمان یا شبکه دیگری باید ساخته شود؟ اگر هیچ ساختار موجودی دموکراتیک نیست چگونه میتوان ساختار دموکراتیک ایجاد کرد؟ اگر تجربه حزبهای موجود شکست خورده است آیا نتیجه باید پایان سازمانیابی باشد؟
خیر. این نتیجه میتواند خطرناک باشد. زیرا ممکن است «ضدحزب بودن» از یک نقد تاریخی به یک هویت سیاسی تبدیل شود. در آن صورت فرد از یک سو از پراکندگی شکایت میکند و از سوی دیگر هر نوع سازمانیابی را رد میکند و نتیجه روشن است. فردگرایی سیاسی میتواند روی دیگر فرقهگرایی سازمانی باشد. این دو ظاهراً دشمن یکدیگرند اما گاهی یکدیگر را بازتولید میکنند. فرقه میگوید فقط سازمان من درست است. فرد منزوی میگوید هیچ سازمانی قابل اعتماد نیست. حاصل هر دو یکی است نبودن سازمان جمعی مؤثر.
بحران تاریخی چپ را نمیتوان فقط به سرکوب نسبت داد. سرکوب جمهوری اسلامی واقعیتی تعیینکننده است که امکان سازمانیابی را بهشدت محدود کردهاند. هیچ تحلیل جدی نمیتواند این واقعیت را نادیده بگیرد. اما توضیح همهچیز با سرکوب راه فرار از نقد خود است. زیرا اگر همه شکستها نتیجه سرکوب باشند آنگاه هیچ مسئولیتی متوجه خود چپ نیست. این تحلیل کافی نیست. چپ باید بپذیرد که بخشی از بیقدرتی آن محصول عوامل درونی نیز بوده است. فرقهگرایی. خودمرکزبینی. شخصمحوری. رقابت تشکیلاتی. عدم تحمل اختلاف. تقدیس گذشته. فقدان دموکراسی درونی. فاصله از جامعه و تبدیل اختلاف نظری به جنگ هویتی. رادیکال بودن یعنی همینجا ایستادن و خود را نیز مورد نقد قرار دادن.
اینجا یک نکته مهم وجود دارد که نباید از آن گذشت. این نقد صرفاً از بیرون به نیروهای چپ تحمیل نمیشود. در ارزیابی رسمی شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از فعالیتهای خود در سال ۲۰۲۲ آمده بود که همکاری نیروهای شورا با وجود برخی پیشرفتها، همچنان «از نبض جنبش» عقب است و نتوانسته از همه ظرفیت نیروهای خود استفاده کند. همان سند بر ضرورت گسترش همکاری با دیگر نیروهای چپ، شوراها، نهادها و «انسانهای منفرد و مستقل» تأکید میکند. چهار سال بعد در سند ژانویه ۲۰۲۶ نیز همان ایده با زبان دیگری تکرار شده است: یعنی گسترش سازمانی، گسترش همکاری و به میدان آوردن اردوی چپ و انقلابی. پس سؤال دیگر این نیست که آیا مشکل وجود دارد یا نه. خود نیروهای چپ وجود مشکل را پذیرفتهاند. سؤال دشوارتر این است که چرا تشخیص مسئله هنوز به تغییر مقیاس و کیفیت سازمانیابی منجر نشده است؟
از «وحدت» چه میخواهیم؟ در اینجا باید حتی خود واژه «وحدت» را زیر سؤال برد. وحدت برای چه؟ برای انتشار بیانیه مشترک؟ برای داشتن یک لوگوی مشترک؟ برای شرکت در یک تلویزیون مشترک؟ برای ایجاد یک حزب بزرگتر؟ یا برای تولید قدرت اجتماعی؟ اینها یکی نیستند. ممکن است چند سازمان متحد شوند و همچنان از جامعه فاصله داشته باشند. ممکن است یک حزب بزرگتر تشکیل شود و همان فرهنگ فرقهای قبلی را در مقیاس بزرگتر بازتولید کند. پس «وحدت» فینفسه هیچ فضیلتی ندارد. وحدت زمانی معنا دارد که ظرفیت سیاسی جدیدی تولید کند.
مشکل چپ کمبود وحدت نیست بلکه کمبود سازمانیابی اجتماعی است. این شاید مهمترین تز این نقد باشد. چپ ایران الزاماً به یک سازمان واحد نیاز ندارد. ممکن است چند حزب کمونیستی با گرایشهای مختلف وجود داشته باشند و در عین حال بتوانند در حوزههای مشخص همکاری کنند. آنچه لازم است ایجاد ظرفیت مشترک است. یعنی فعال منفرد بتواند به شبکه وصل شود. شبکه بتواند به تشکل اجتماعی متصل شود. تشکلهای اجتماعی بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و این مجموعه بتواند به یک نیروی سیاسی تبدیل شود. در این مدل اختلاف نظری حذف نمیشود. اما اختلاف نظری دیگر مانع مطلق همکاری نیست. چپ ایران بارها کوشیده است وحدت را از طریق نزدیک کردن برنامههای نظری ایجاد کند. اما شاید مسیر باید برعکس باشد. نخست همکاری عملی. سپس اعتماد. بعد تجربه مشترک و در صورت امکان نزدیکی سیاسی بیشتر.
کارگری که برای ایجاد تشکل مستقل مبارزه میکند، لازم نیست ابتدا درباره همه مسائل فلسفی مارکسیسم با فعال دیگری توافق کند. زنانی که علیه تبعیض مبارزه میکنند، لازم نیست پیش از همکاری درباره تمام اختلافات نظری چپ توافق کنند. دانشجویی که برای آزادی تشکل مبارزه میکند لازم نیست ابتدا برنامه اقتصادی سوسیالیسم را امضا کند. عمل مشترک میتواند اعتماد تولید کند و اعتماد میتواند سازمان تولید کند. سازمان میتواند سیاست تولید کند. این مسیر شاید واقعیتر از تلاش برای رسیدن به «وحدت ایدئولوژیک» باشد.
اما یک خطر دیگر نیز وجود دارد و آن وحدت بدون نقد است. نباید از این بحث به این نتیجه رسید که هرگونه اتحاد خوب است. اتحاد بدون نقد میتواند فاجعهبار باشد. اگر در ساختار مشترک همان رهبران دائمی باقی بمانند، اگر منابع مالی شفاف نباشد، اگر تصمیمها پشت درهای بسته گرفته شوند، اگر منتقدان حذف شوند، اگر افراد به دلیل اختلاف نظری طرد شوند، اگر یک سازمان بتواند ساختار مشترک را کنترل کند، آنگاه آنچه ساخته شده «وحدت» نیست. بازسازی همان ساختار قدیمی در قالب جدید است. بنابراین هر پروژه جدید باید از ابتدا بر دموکراسی درونی، گردش مسئولیت، شفافیت مالی، حق نقد، حق خروج و توزیع قدرت بنا شود.
یکی دیگر از مشکلات چپ، ادعای نمایندگی است. گروهی خود را نماینده طبقه کارگر میداند، گروهی خود را نماینده سوسیالیسم، گروهی خود را نماینده «چپ واقعی». اما نمایندگی با اعلام کردن ایجاد نمیشود. نمایندگی رابطهای اجتماعی است. اگر کارگران یک جریان را در مبارزات واقعی خود تجربه نکرده باشند آن جریان نمیتواند صرفاً با صدور بیانیه خود را نماینده کارگران بداند. اگر زنان، جوانان، معلمان، دانشجویان یا گروههای تحت ستم هیچ رابطه سازمانیافتهای با یک جریان سیاسی نداشته باشند عنوان «نماینده آنان» بیشتر ادعاست تا واقعیت. چپ باید از «ما نماینده مردم هستیم» به سمت «ما در کنار مردم سازمان میسازیم» حرکت کند. این تفاوت بسیار بنیادی است.
نسل جدید ایران مسائل خود را دارد و منتظر حل اختلافات قرن بیستم نیست. مسکن. کار موقت. مهاجرت. بیکاری. تورم. بحران آب. محیط زیست. اقتصاد دیجیتال. کار پلتفرمی. تبعیض جنسیتی. آینده نامطمئن. این نسل الزاماً علاقهای به بازسازی تمام مناقشات تاریخی چپ ندارد. ممکن است درباره عدالت اجتماعی رادیکال باشد اما خود را کمونیست نداند. ممکن است با سرمایهداری مشکل داشته باشد اما عضو هیچ حزب مارکسیستی نشود. ممکن است آزادیخواه، فمینیست، سوسیالیست، فعال محیط زیست یا فعال کارگری باشد بدون اینکه در دستهبندیهای سنتی چپ قرار گیرد. چپ اگر بخواهد این نسل را جذب کند نباید از او بخواهد ابتدا وارد مدرسه تاریخی اختلافات خود شود. باید در مسائل واقعی زندگی با او وارد عمل شود.
رادیکالیسم واقعی چیست؟ رادیکالیسم به معنای استفاده از واژههای تندتر نیست. رادیکالیسم یعنی رفتن به ریشه.
ریشه بحران چپ فقط جمهوری اسلامی نیست. ریشه فقط شکستهای تاریخی نیست. ریشه فقط اختلاف سازمانها نیست. ریشه در یک فرهنگ سیاسی نیز قرار دارد. فرهنگی که گاهی در آن «درست بودن» مهمتر از «توانایی عمل کردن» شده است. فرهنگی که در آن اثبات خطای دیگری آسانتر از ساختن یک رابطه مشترک است. فرهنگی که در آن گذشته سازمانی میتواند جای قدرت اجتماعی امروز را بگیرد. فرهنگی که در آن فرد میتواند سالها علیه بیسازمانی بنویسد بدون آنکه خودش وارد یک تجربه سازمانیابی شود و فرهنگی که در آن یک گروه میتواند دهها سال درباره رهایی انسان سخن بگوید اما تحمل اختلاف درون خودش را نداشته باشد. اینها مسائل حاشیهای نیستند. اینها بخشی از بحراناند.
پس باید معیار موفقیت را نیز تغییر داد. اگر معیار موفقیت تعداد سازمانها باشد چپ شکستخورده نیست. اگر معیار، تعداد مقالات باشد باز هم مشکل چندانی وجود ندارد. اگر معیار تعداد برنامههای تلویزیونی و شبکههای مجازی باشد شاید حتی بتوان از موفقیت سخن گفت. اما اگر معیار این باشد که چند انسان سازمان یافتهاند؟ چند شبکه اجتماعی ساخته شده است؟ چند تشکل مستقل تقویت شده است؟ چند نسل جدید وارد فعالیت سیاسی شدهاند؟ چقدر اعتماد میان نیروهای مختلف ایجاد شده است؟ چقدر ظرفیت اقدام مشترک ایجاد شده است؟ آنگاه تصویر کاملاً متفاوت میشود. قدرت را باید با ظرفیت عمل سنجید نه با حجم گفتار.
پس چاره چیست؟ چاره در درجه نخست ایجاد یک فرهنگ و ساختار جدید همکاری سیاسی است. ساختاری که در آن سازمانها بتوانند هویت خود را حفظ کنند اما برای پروژههای مشخص قدرت مشترک ایجاد کنند. فعالان مستقل بتوانند بدون مجبور شدن به عضویت فوری در یک حزب وارد همکاری شوند. جنبشهای اجتماعی بتوانند مستقل از احزاب باقی بمانند اما با نیروهای سیاسی رابطه واقعی برقرار کنند و هیچ سازمانی نتواند ادعا کند که مالک «چپ» است. از «حزب واحد» مهمتر زیرساخت سیاسی مشترک است. چپ ایران میتواند برای مدت طولانی چندگانه باقی بماند. اما باید بتواند یک زیرساخت مشترک بسازد. رسانه مشترک، فضای گفتوگوی واقعی، کارگروههای تخصصی، پروژههای مشترک اجتماعی، آموزش سیاسی، شبکه ارتباط با فعالان مستقل، پشتیبانی از مبارزات اجتماعی و مهمتر از همه سازوکارهای دموکراتیک برای تصمیمگیری. این ساختار لزوماً حزب نیست. اما از بیسازمانی نیز فاصله دارد. شاید چنین مدلی بتواند پلی میان سازمانهای قدیمی و نسل جدید فعالان ایجاد کند. اما این بار باید از یک اشتباه قدیمی پرهیز کرد. همه میگویند «اتحاد خوب است». اما اتحاد زمانی واقعی است که هر طرف حاضر باشد بخشی از قدرت خود را واگذار کند. اگر سازمانی بخواهد همهچیز را کنترل کند اتحاد ممکن نیست. اگر فردی بخواهد هیچ مسئولیت جمعی نپذیرد اتحاد ممکن نیست. اگر رهبرانی بخواهند برای همیشه رهبر بمانند اتحاد ممکن نیست. اگر فعالان مستقل فقط از دیگران انتظار تغییر داشته باشند اتحاد ممکن نیست. ساختن قدرت مشترک یعنی پذیرفتن محدودیت قدرت خود. این شاید دشوارترین بخش مسئله باشد.
و نقد نهایی این است که چپ باید از خودش شروع کند. چپ ایران نمیتواند جامعهای دموکراتیکتر، برابرتر و آزادتر را وعده دهد اما درون خود ساختارهایی تولید کند که با این ارزشها ناسازگارند. نمیتواند علیه تمرکز قدرت مبارزه کند اما قدرت را در دست چند نفر متمرکز کند. نمیتواند علیه حذف سیاسی سخن بگوید اما منتقدان خود را حذف کند. نمیتواند از آزادی بیان دفاع کند اما اختلاف درون خود را تحمل نکند. نمیتواند از شوراها و دموکراسی مستقیم سخن بگوید اما ساختار داخلی خود را شفاف و دموکراتیک نکند. نمیتواند جامعه را به مشارکت دعوت کند اما خود در اتاقهای بسته تصمیم بگیرد. اگر چپ واقعاً خواهان جامعهای متفاوت است باید نمونه کوچک آن جامعه را در شیوه سازمانیابی خودش ایجاد کند.
مجموعهمیزگردهای «تلویزیون برابری» ارزشمندند نه به این دلیل که پاسخ نهایی مسئله را دادهاند بلکه به این دلیل که یک سؤال ضروری را دوباره مطرح کردهاند؛ اینکه چرا چپ هنوز چنین پراکنده و کماثر است؟ اما نباید در همین سطح متوقف شد. بحث درباره پراکندگی اگر خود به گفتوگویی بیپایان تبدیل شود میتواند به بخشی از همان مشکلی تبدیل شود که قصد نقد آن را دارد. میزگرد دیگری. بیانیهای دیگر. تحلیلی دیگر. فراخوانی دیگر و چند سال بعد دوباره همان سؤال: چرا چپ ایران پراکنده است؟ این چرخه باید شکسته شود. مسئله چپ ایران کمبود «چپ» نیست. کمبود نظریه هم نیست. کمبود تحلیل هم نیست. حتی کمبود سازمان نیز به معنای مطلق کلمه نیست. آنچه کم است توانایی تبدیل نیروهای پراکنده به قدرت اجتماعی سازمانیافته است. این همان نقطهای است که باید مفهوم «وحدت» نیز بازتعریف شود. وحدت هدف نیست. سازمان واحد هدف نیست. حتی ائتلاف نیز هدف نهایی نیست. هدف، ایجاد ظرفیت اجتماعی برای تغییر است. اگر اتحاد این ظرفیت را ایجاد کند ارزشمند است. اگر یک حزب آن را ایجاد کند ارزشمند است. اگر یک شبکه آن را ایجاد کند ارزشمند است. اگر هیچکدام نتوانند آن را ایجاد کنند نام و شکل آنها اهمیت ثانویه دارد.
از این منظر شاید رادیکالترین نقدی که امروز میتوان بر چپ ایران وارد کرد این باشد که چپ ایران بیش از آنکه از فقدان ایده رنج ببرد از فقدان سازمانیابی متناسب با ایدههای خود رنج میبرد و این شکست را نمیتوان برای همیشه به گردن جمهوری اسلامی، سرکوب، مهاجرت، اختلافات تاریخی یا شرایط عینی انداخت.
پاسخ به سرکوب تنها بیشتر نوشتن و بیشتر سخن گفتن نیست. پاسخ، ساختن ظرفیتهایی است که بتوانند در شرایط دشوار نیز دوام بیاورند و این که این نیروها با تمام اختلافاتشان چگونه میتوانند قدرتی بسازند که از مجموع خودشان بزرگتر باشد؟
و پرسش حتی سختتر این است که آیا چپ ایران حاضر است برای ساختن چنین قدرتی بخشی از عادتها، هویتهای تشکیلاتی، انحصارها و قطعیتهای تاریخی خود را کنار بگذارد؟ اگر پاسخ منفی باشد، «تکثر» همچنان میتواند نام محترمانهای برای همان تفرقی باشد که دهههاست ادامه دارد. اما اگر پاسخ مثبت باشد آنگاه مسئله دیگر «وحدت چپ» نیست. مسئله بازسازی چپ است. ساختن چیزی که هنوز به اندازه کافی وجود ندارد. یک نیروی اجتماعی سازمانیافته، دموکراتیک، رادیکال و قادر به عمل. زیرا در نهایت تاریخ با تعداد کسانی که درباره تغییر سخن گفتهاند تغییر نمیکند. تاریخ را کسانی تغییر میدهند که بتوانند انسانهای پراکنده را به نیروی جمعی تبدیل کنند و امروز پیش از هر بحث دیگری درباره آینده سوسیالیسم، شاید این همان آزمونی باشد که چپ ایران باید از خود پس بدهد.
منبع: فیس بوک مهرداد خامنه ای
