**گزارشات زیر بخشی از خبرهایی از ایران است که در روز یکشنبه از منابع مختلف منتشر شده است :
***جانباختگان و دستگیر شده ها :
-روزنامه ساندیتایمز در گزارشی درباره کشته شدن دستکم ۱۶ هزار و ۵۰۰ تا ۱۸ هزار معترض و مجروح شدن ۳۳۰ هزار تا ۳۶۰ هزار نفر دیگر در خیزش سراسری دی ماه خبر داد. این روزنامه به نقل از پزشکان داخل ایران نوشت احتمالا بیش از ۸ هزار معترض در سراسر ایران نابینا شده باشند.
طبق این گزارش، فقط در یک شب و فقط در تهران، بیش از ۸۰۰ مورد تخلیه چشم بهدلیل اصابت ساچمه ثبت شد و تنها در مرکز چشمپزشکی کلینیک نور تهران، ۷ هزار مورد آسیب چشمی ثبت شده است .
-در پایان روز بیستم اعتراضات، مجموع جانباختگانِ تأییدشده ۳٬۰۹۰ نفر و موارد در حال بررسی ۳٬۸۸۲ نفر ثبت شده است. همچنین ۲٬۰۵۵ نفر با جراحات شدید گزارش شدهاند و شمار بازداشتها به ۲۲٬۱۲۳ مورد رسیده است
-خاکسپاری امیرمحمد استاددوست، جوان معترض کشتهشده در رامسر . بر اساس ویدیوها، خانواده بر مزار او مراسم حنابندان برگزار کردند. محمد استاددوست، معترض ۲۶ ساله، در اعتراضات پنجشنبه ۱۸ دی به ضرب گلوله جنگی ماموران کشته شد .
-احراز هویت ۵ تن جانباخته دیگر در تهران از جمله ، حمید ارزانلو ، وحیدارزانلو ، محمدرضا انتظامی
-بهنام درویش ۳۳ ساله ، در اعتراضات ۱۸ دی نهاوند با شلیک گلوله سرکوبگران به قتل رسید .
-امیرنادری و سامان فتاحی با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی ، در کرمانشاه و اسلام آباد به قتل رسیدند .
-مونا حسینی، ۴۵ ساله و کارشناس رادیولوژی، ۱۸ دی هنگامی که همراه دخترش در حال جابهجایی جهیزیه او بود ، در ملکشهر اصفهان مورد اصابت گلوله ساچمهای قرار گرفت .
-داوود جلیلی، ۱۹ دی در شاهینشهر با شلیک گلوله جنگی کشته شده است. داوود پیکر جلیلی را پس از یک هفته با اخذ تعهد به خانوادهاش تحویل دادند. مراسم خاکسپاری او جمعه ۲۶ دی در شاهینشهر برگزار شد.
گزارشها حاکی است بیژن ایلبیگی، دیگر شهروند اهل شاهینشهر، حدود یک هفته قبل بازداشت شده و خانوادهاش از محل نگهداری و وضعیت او بیخبر هستند.
-امیرحسین (شایان) شکاری و امیرمحمد کرمی، دو عضو تیمملی تکواندوی نوجوانان ایران در سال ۱۴۰۱، در خیزش دی ماه به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدند.
امیرحسین (شایان) شکاری، تکواندوکار ۲۱ ساله و عضو پیشین تیم ملی تکواندو نوجوانان ایران، درحالی به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در تظاهرات کشته شد که از استعدادهای شاخص تکواندو ایران بهشمار میرفت و کسب مدال نقره جام باشگاههای آسیا را در کارنامه داشت.
-به نقل از کادر درمان بابل در استان مازندران در ۱۹ دی، تمام سردخانههای شهر پر شده بود. به همه بیمارستانها اعلام شده بود که حق ندارند هیچ مجروحی را پذیرش کنند. دستکم ۱۰۰ نفر در جریان اعتراضات بابل کشته شدند .
-در مازندران، ماموران، مجروحانی که روی زمین افتاده بودند را با شلیک تیر خلاص به قلب و سر کشتند.
گزارشگر با اشاره به حجم بالای مجروحان و کشتهشدگان گفت ، کادر درمان در بیمارستان چالوس برای رسیدگی به بازماندگان مجبور بودند از روی جنازهها عبور کنند .
– آریانا ارجمندی، جوان ۲۳ ساله که ۱۸ دی برای شرکت در اعتراضات به خیابان رفته بود، هدف حمله ماموران قرار گرفت.او با شلیک ماموران حکومتی از فاصله نزدیک به قلبش، در خیابان تختی بروجرد کشته شد.
-انتقال هزاران پیکر بیهویت به آرامستان بهشت سکینه و دستور دفن جمعی
به گفته یکی از کارکنان آرامستان بهشت سکینه ، تا روز شنبه هزاران پیکر بیهویت به این گورستان منتقل شده است. به کارکنان دستور داده شد اجساد را در گورهای جمعی دفن کنند؛ اما آنان از اجرای این دستور خودداری کردند.
کارکنان در اقدامی انسانی، بهجای دفن جمعی، اجساد را مستندسازی کرده و از چهرهها بهصورت گروههای ۱۰ نفره عکسبرداری کردند تا خانوادهها بتوانند عزیزان خود را شناسایی کنند.
-امیر حسین قادرزاده، فوتبالیست ۱۹ ساله تیم سپاهان اصفهان، بهدلیل حضور در اعتراضات سراسری بازداشت شده و با حکم اعدام مواجه است.
-نوید ذرهبین ایرانی، هنرمند عکاس و شهروند بهائی ساکن مشهد، از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده است. وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی روز شنبه اعلام کرده بود که یک «شبکه ۳۲نفره فرقه جاسوسی بهائیت» را شناسایی کرده و «۱۲نفر از عناصر اصلی بازداشت و ۱۳نفر احضار» شدهاند.
-سخنگوی قوه قضائیه جمهوری اسلامی با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد بازداشتشدگان اعتراضات با «شدیدترین مجازاتهای اسلامی» روبهرو خواهند شد. اصغر جهانگیر روز یکشنبه در نشست خبری خود گفت افرادی که به ادعای او «محارب» هستند، بدون اغماض با مجازاتهای سنگین مواجه خواهند شد.
**گزارش از اعتراضات :
—دانشجویان معترض در دانشگاه فردوسی مشهد، تجمع گستردهای در جمعه ۱۹ دی برگزار کردند. بر اساس تصاویر، یکی از معترضان در حال شکستن دوربین نظارتی هستند .
-شامگاه شنبه ۲۷ دی مردم از درون خانهها در صادقیه شعار میدهند و پس از آن صدای تیراندازی شنیده میشود.
**گزارش از چند شهر :
– از تداوم فضای امنیتی در تهران ، ایستهای بازرسی در سطح شهر برقرار شده و نیروهای امنیتی حتی تلفنهای همراه شهروندان را نیز بازرسی میکنند.
دو روز است که در تهران از ساعت ۶ عصر همه باید در خانه باشند. مغازهها را میبندند، شرکتها تعطیلاند. هرکس در خیابان باشد، به او گیر میدهند یا بازداشت میکنند. کسبهای که مغازهشان را باز نکنند، صبح تهدید میشوند که جریمه خواهید شد و باید حتماً باز کنید تا شهر حالت عادی به نظر برسد. در واقع همه چیز اجباری و زوری است.
-این گفتوگو سهشنبه ۲۳ دی صورت گرفت، سه روز بعد از یکی از بزرگترین کشتارها در تاریخ جمهوری اسلامی با شش تا ۱۲ هزار و به گفته برخی منابع ۲۰ هزار کشته و حتی فراتر از آن. اعداد معنی خود را از دست دادهاند. این شهروند میگوید:
امروز سعی کردند بازار تهران را به حالت عادی درآورند، اما واقعیت چیز دیگری است. وقتی با بچهها حرف میزنم، خیلیها در میان اطرافیانشان کشته، مجروح یا بازداشتی دارند. کشتهها هم کم نیستند؛ تقریباً با هر کسی که صحبت میکنی، کسی در دور و برش کشته یا آسیب دیده است.
-در اصفهان آمار بسیار بالای مجروحان و بازداشتشدهها وجود داشت ، «در هر کوچه یک نفر را دستگیر میکنند».
معترضان شامگاه ۱۸ دی توانستند ساختمان صداوسیمای اصفهان را تصرف کنند، اما سپاه پاسداران «همه را به رگبار بستند» و شماری از مردم را کشتند. سرکوب خشن اعتراضات در شامگاه نوزدهم دی وجود داشت و ماموران، جمعیت را با سلاح جنگی به گلوله بستند.
-در کرج ماموران حکومت برای سرکوب تجمعات مسالمتآمیز مردم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه به صورت هدفمند آنها را در اماکنی گیر انداخته تا «به دام بیفتند» و سپس به آنها شلیک کردند.
-۲۸ دی شعارهای شبانه در کرج ، صادقیه
– از بندرعباس وضعیت شهر به این شکل توصیف شده است :
حالا شهر ویران است: پلهای عابر، بیلبوردها، ایستگاههای اتوبوس سوختهاند. شبها همه جا تاریکِ تاریک است؛ ساحل، پارکها، کوچهها غرق در سیاهی. نیروهای امنیتی با ماشینهای شخصی در کوچهها کمین میکنند، خودروها را نگه میدارند و گاهی افراد را تفتیش میکنند. اگر کسی کشته شود، جسدش را سریع میبرند. یک بار به گردن کسی شلیک کردند؛ ما رفتیم کمک کنیم، آمدند، تیراندازی کردند، جسد را انداختند توی ماشین و رفتند؛ مثل جمعآوری زباله.
دستگاه امنیتیشان اما افتضاح است؛ ضعیف، نامنظم، تجهیزاتشان کم. از مردم میترسند و سعی میکنند نزدیک نشوند.
-یک از شاهدان عینی در هجدهم دی ماه از کرمانشاه: «اینجا دارند شلیک میکنند، گاز اشکآور خیلی زیاد است. من در راه برگشت از محل کارم در خیابان گیر افتادهام، همه جا اعتراض است. هر خیابانی که امتحان کردم بسته است و دارند تیراندازی میکنند.»
-شماری از شهروندان ایران همزمان با قطعی اینترنت و سرکوب معترضان در داخل کشور از گذرگاه مرزی با ترکیه عبور میکنند تا بتوانند در استان وان این کشور به اینترنت دسترسی پیدا کنند .
*گزارشی از تهران
من از روز پنجشنبه، هجده دی به خیابان رفتم. پنجشنبه و جمعه، همه آمده بودند. همهی آدمهایی که من میشناختم، از دوستانِ چپ گرفته تا همهی آنهایی که در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» با هم در خیابان بودیم.
اول هیچکس شعار نمیداد، انگار همه منتظر بودیم تا جمع بزرگتر شود. یک دفعه دو ردیف جلوتر از ما یک خانم حدود شصت ساله فریاد زد «مرگ بر دیکتاتور» و پشت سر او همهی ما شروع کردیم. هرچه جلوتر میرفتیم تعدادمان بیشتر میشد. اول در پیادهروهای دو طرف خیابان اصلی بودیم، بعد کمکم پیادهروها به هم رسید و کل خیابان را گرفتیم. شعار اصلی «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای» و «آزادی، آزادی» بود. همه با آخرین توانشان فریاد میزدند. این با هم بودنمان در خیابان، خیلی زیبا بود. کنار هم خیلی باشکوه و با عزت بودیم. شانه به شانه هم جلو میرفتیم و به قدمهایمان ایمان داشتیم.
من فقط در یک محله نماندم و سعی کردم جاهای مختلف در مرکز شهر بروم و ببینم اوضاع چطور است. خودم و دوستانم در محدودهی مفتح، کریمخان، هروی، دولت، دیباجی، پاسداران، اطراف حسینهی ارشاد، سهروردی و شریعتی بودیم. بیشتر جاها اینطور بود که بعد از اینکه جمعیت با آن شعارها گرم میشد، شعارهای «جاوید شاه» و «پهلوی بر میگرده» داده میشد. داخل جمعیت آدمهایی بودند که اینطور شعارها را نمیدادند اما همپای بقیه در جمعیت قدم برمیداشتند. میشد فهمید که دیدگاه سیاسی متفاوتی دارند اما همدوش هم ایستاده بودیم. متحد بودیم و خیابان را گرفته بودیم، کسی نه از صف بیرونشان میکرد، نه با آنها دعوا میکرد که چرا شعار نمیدهید. من و دوستانم گاهی با هم شعار «زن، زندگی، آزادی» هم میدادیم اما کسی خیلی با ما همراهی نمیکرد. گاهی هم خودمان وقتی شعارهای متفاوت از جمعیت میدادیم نگران بودیم که مردم بریزند سر ما و به ما فحش بدهند. اما اصلاً این اتفاق نیفتاد. گاهی ساکت فقط کنار جمعیت بودیم و شعار نمیدادیم. بعد که مردم مثلاً «مرگ بر دیکتاتور» میگفتند، ما هم دوباره با آنها همراه میشدیم.
همه قشری داخل جمعیت بود. زنها زیاد بودند، جاهایی که من بودم بیشترِ زنها بیحجاب بودند اما زنهایی که یک روسری شُلی هم روی سرشان داشتند و زنهای کاملاً محجبه هم در میان جمعیت زیاد دیده میشدند. بیشتر آدمها با گروههای خانوادگی و دوستی به خیابان آمده بودند. زیاد میدیدیم که نوجوانان با پدر و مادرشان و حتی پدربزرگ و مادربزرگهایشان بودند. در یک گروه خانوادگی بیشتر دختران جوان بدون حجاب بودند و گاهی مادرهایشان یک روسریای سرشان بود. به ندرت افراد تنها میدیدیم. اگر هم تنها بودند خیلی زود به یک جمع کوچک میپیوستند و کنار آنها میماندند. من خودم در یک کوچهی منتهی به خیابان اصلی دیدم که یک خانم حدود پنجاه ساله درِ خانهاش را بست و آمد داخل کوچه و راه افتاد طرف خیابان اصلی. اولش جلوی ما بود، بعد از چند قدم به ما پیوست و با هم رفتیم.
آدمهای پنجاه-شصت سال به بالا خیلی زیاد بودند. بعضی از اینهایی که خانوادگی آمده بودند ماسک زده بودند اما به هرحال آمده بودند. در جاهایی که ما به چشم خودمان دیدیم جمعیت خیلی زیاد بود. انگار طبقهی فرودست و متوسط و مرفه همه با هم به خیابان آمده بودند.
تظاهرکنندگان در آغاز با صدای آرامتری شعار میدادند، توگویی آمیزهای از ترس و خجالت از فریاد زدن داشتند. داخل جمعیت آدمها مدام به چشمان هم نگاه میکردند و نشانی از اعتماد از هم میگرفتند و بعد از چند دقیقه هممسیری و همپایی، دیگر همه با آخرین توانِ صدایشان فریاد آزادی سرمیدادند.
پنجشنبه، خیابانها مملو از مردم بود. مأمورها در گروههای سی-چهلتایی در ورودیِ تعدادی از میدانها و خیابانها، صف کشیده بودند اما جرئت نمیکردند طرف انبوه مردم بروند. مأمورها لباسهای یکدست مشکی با کلاهکاسکت پوشیده بودند و بعضیشان هم لباس پلنگی داشتند. همهشان هم مسلح بودند. روز اول بیشتر سلاحهایشان تا جایی که من دیدم تفنگهای ساچمهای و پینتبال بود. ولی کلت و کلاش هم داشتند.
از یک ساعتی به بعد، وقتی که جمعیت کمکم میخواست به خانه برگردد و متفرق شد، شروع به کشتار مردم کردند.
روحیهی مردم در چند روز اول عالی بود، اما از وقتی که اینطوری شروع به کشتن مردم کردند و اینترنت و تلفن را هم قطع کردند، همه حس میکنند که کسی قرار نیست به دادشان برسد. مردم مستأصل هستند. مادر خود من امروز میگفت: «مگر قرار نبود به ما کمک کنند؟ ما مردم که تنهایی نمیتوانیم. چرا ترامپ هی حرفش را عوض میکند؟»
من خودم چشم امید به کمک خارجی ندارم و منتظر ترامپ ننشستهام اما این را هم میدانم که امکان ندارد به تنهایی بتوانیم از پس این حکومت بربیاییم. اسلحه دست آنها است و حتی قابل مقایسه با دیکتاتورهایی مثل پینوشه نیستند. حکومت علیه مردم لشکرکشی کرده و حمام خون راه انداخته است. تا حالا هیچ موقع شبیه الان نبوده است.
من به چشم خودم کشتهشدن کسی را ندیدم. اما دوبار به روی خود ما اسلحه کشیدند. یک بار روز جمعه بود. در خیابان شریعتی، تازه از جمعیت جدا شده بودیم و داشتیم برمیگشتیم طرف خانه. ساعت ۹ شب بود. من رفتم نانوایی و وقتی نانبهدست آمدم بیرون، دیدم یک مأمور لباس شخصی تفنگش را گرفته طرف سینهی برادرم و داد میزد «برید خونه» من اینقدر ترسیدم که فقط جیغ میزدم. نمیدانم چقدر، اما اینقدر جیغ کشیدم که تفنگش را آورد پایین و گذاشت ما رد شویم.
ما همانطور ملتهب و ترسان داشتیم به طرف خانه که چند کوچه پایینتر بود میدویدیم که دوباره دیدیم تعدادی مأمور از آن طرف خیابان آمدند و این دفعه یکیشان تفنگش را طرف من نشانه گرفت، برادرم خودش را انداخت بین من و آن مأمور و همان موقع بود که گاز اشکآور انداختند توی کوچه. در حالی که اصلاً تجمعی در آنجا نبود. مردم پراکنده شده بودند و گروه گروه داشتند برمیگشتند. من مشکل ریه دارم و تا یک ساعت فقط بالا میآوردم و نمیتوانستم نفس بکشم.
همان شب وقتی برگشتیم خانه فهمیدیم که چطور دارند مردم را قتلعام میکنند. این اجسادِ روی زمین افتاده در کهریزک که ویدیوهایش منتشر شده، فقط یک گوشه از فاجعهای است که اتفاق افتاده است. مردم میگویند که کهریزک فقط یکی از سولههایی است که جسد کشتهشدهها را آنجا بردهاند. پسر هجده سالهی یکی از اقوام من را در تظاهرات کشتهاند. به پدرش گفتهاند بیا جسدش را از یک جایی در نزدیکیهای خیابان شوش تحویل بگیر. آنجا که رفته دیده جسدها را در حیاط یک ساختمان روی زمین انداختهاند. یعنی حتی جسدها را در سردخانه نگذاشتهاند. وقتی فامیل ما آنجا رفت تا جسد فرزندش بگیرد از او یک میلیارد تومان خواستهاند. رسماً دارند جنازهها را میفروشند. این آدم که با کارگری بچه بزرگ کرده، اگر یک میلیارد تومان پول داشت که اصلاً خودش و بچهی جوانش نمیرفتند جلوی گلولهی اینها فریاد بزنند.
جمعه شب، در نارمک جسدها را در وسط یک میدان همینطوری روی هم ریخته بودند. دوست من با چشمهای خودش دیده بود که مأمورها جسد آنهایی را که در شرق تهران کشته شده بودند از خیابان جمع کرده بودند و همه را همانطوری بدون اینکه حتی توی کاور بگذارند، روی هم وسط میدان تلنبار کرده بودند. کشتهشدهها همانطور با لباسهای خونی بودند و انگار فقط خواسته بودند از وسط خیابان جمعشان کنند که راه باز شود. چند نفر از مردم خواستند بروند طرف این جسدها که آنها را هم درجا کشته بودند. وقتی دوستم داشت اینها را تعریف میکرد یک نفر دیگر هم گفت که او هم آنجا بوده و با چشم خودش این صحنه را دیده است.
در چنین وضعیتی هر دقیقه هم برای تلفنهای ما پیام میآید که به نوجوانان و جوانهایتان بگویید که در خانه بمانند تا کشته نشوند. هم تهدیدمان میکنند و هم میخواهند بگویند ما نیستیم که میکشیم و یکی دیگر دارد بچههای شما را میکشد. تلفن و اینترنت ما را قطع کردهاند و فقط تهدیدمان میکنند. در همان دو روز اول هم از نیم ساعت قبل از شروع تجمع اینترنت نداشتیم و یا با همین تلفنهایی که مثلاً در داخل ایران وصل هستند هم در طول روز گاهی باید چند بار زنگ میزدیم تا تماس برقرار شود. خط تلفنمان هم در روزهای پنجشنبه و جمعه از یک ساعتی قطع میشد.
اینترنت را ملی کردهاند که مثلاً بتوانیم از تاکسی اینترنتی تپسی و اسنپفود و اینها استفاده کنیم. خودپرداز بانکها کار میکنند اما برای هرکاری که مثلاً به گمرک و هرچیز دیگری ربط داشته باشد باید ساعتها معطل بمانیم. ماهوارهها را که پارازیت انداختهاند و از آن طرف هم خانه به خانه دارند دیشهای ماهواره را از پشتبامها جمع میکنند.
کمکم مشکل کمبود مایحتاج اولیه هم دارد خودش را نشان میدهد. از یکشنبه در سوپرمارکتها خیلی از جنسها دیگر پیدا نمیشود. حتی سیگاری که همیشه میکشیم و همه جا دارند در هیچ مغازهای پیدا نمیکنیم.
از روز یکشنبه واقعاً حکومت نظامی درست کردهاند. قرار بود از ساعت شش تجمع کسبه باشد اما یکی از دوستانم که رفته بود مولوی میگفت مأمورها سراغ کسبه رفته بودند و مدام تهدیدشان میکردند. به خیلی از بازاریهایی که نقش لیدری در این اعتراضات و اعتصابات دارند گفتهاند یا مغازهتان را باز میکنید و اعتصاب را تمام میکنید یا اینکه مغازه و خانههایتان را آتش میزنیم.
یکشنبه غروب، توی شهر انگار خاک مرده پاشیده بودند. لباسشخصیها خیلی جدی با کلت و کلاش بیرون بودند.
من حدود ساعت پنجونیم عصر، رسیدم سر کوچهی خودمان. هوا داشت تاریک میشد و کوچه مثل همیشه خیلی خلوت و آرام بود. همینطوری که پیاده میرفتم طرف خانه یکدفعه دیدم یک موتوری با سرعت خیلی کم کوچه را به طرف پایین میرود و دو لباسشخصیِ مشکیپوش سوارش بودند. از کنارم که رد شدند دیدم، آن مردی که ترک موتوری نشسته بود کلاشنیکف داشت و تفنگش را آمادهی شلیک به طرف بالا گرفت بود.
در این چند روز، کشتار مردم خیلی زیاد بود و تحملش خیلی سخت است. اما صحنههایی هم بود که دلمان را گرم میکرد. روز جمعه، در کوچهی منتهی به خیابان اصلی نزدیک خانهمان، دوتا ماشین داشتند پارک میکردند و از هر ماشین چهار-پنج نفر زن و مرد پیاده شدند، ما به آنها نگاه کردیم و آنها هم به ما، همهمان ماسک زده بودیم و با چشمانمان به هم لبخند زدیم. انگار همین لبخندهای چشمی نماد اعتماد ما به همدیگر و اعلام خودی بودنمان شده است.
و
-هزاران نفر در فرانسه در همبستگی با مبارزات مردم ایران تجمع اعتراضی برگزار کردند !
روز شنبه ۱۷ ژانویه ، همزمان با ادامه موج اعتراضها و سرکوب در ایران، هزاران نفر در چند شهر فرانسه از جمله پاریس، نانت و رِن ، گرد هم آمدند تا همبستگی خود را با مردم ایران اعلام کنند. این تجمعها بنا به گزارشها به فراخوان شماری از سازمانهای غیردولتی، از جمله عفو بینالملل و «لیگ حقوق بشر»، و همچنین اتحادیههای کارگری و احزاب چپ برگزار شد. در بیانیهای مشترک، اتحادیههای «ثژت»، «ثافدت»، «اُنسا»، «سولیدر»
«افاساو» بار دیگر حمایت خود را از «کارگران زن و مرد و مجموعه جامعه مدنی ایران که برای عدالت اجتماعی و آزادیهای بنیادین در ایران بسیج شدهاند» اعلام کردند .
در تظاهرات پاریس شعارهای «زن، زندگی، آزادی»، «مرگ بر خامنهای» و «نه سلطنت، نه رهبری؛ آزادی و برابری» سرداده شد . شرکتکنندگان با این شعارها مخالفت خود را با سرکوب خونبار داخلی، موجسواری سلطنتطلبانه و مداخله نظامی خارجی اعلام کردند.
این تجمع به دعوت کلکتیوهای «روژا»، «آزادی برای ایران» و «ایران–عدالت» برگزار شد و دهها سازمان فمینیستی، حقوق بشری و سندیکایی ایرانی و فرانسوی از آن حمایت کردند .
-علیرضا جیرانی حکمآباد، سفیر جمهوری اسلامی ایران در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو، محل مأموریت خود را ترک کرده و بههمراه اعضای خانوادهاش از دولت سوئیس درخواست پناهندگی کرده است.
ما پیروزیم !
سایت سازمان راه کارگر
