اعتصابی که در پایان ماه دسامبر دو هزارو بیست و پنج از بازار تهران آغاز شد ششمین خیزش سراسری از زمان انقلاب در سال ۱۹۷۹ علیه جمهوری اسلامی بود. اعتراض بازاریان به کاهش چشم گیر قیمت پول ملی ایران ( ریال ) بود. دولت پیشتر با تامین دلارهای یارانه ای در خارج از کشور از بازرگانان در خرید و فروش کالا حمایت کرده بود. اما با افت ناگهانی و گسترده ارزش
پول، ادامه این سیاست دیگر امکان پذیر نبود. در همین رابطه وزیر خزانه داری امریکا، اسکات بنت نیز تحریم های واشنگتن علیه ایران را نوعی « سیاست اقتصادی » توصیف کرد و در جریان مجمع جهانی اقتصاد در داووس اذعان کرد که اقدامات دسامبر دوهزار و بیست و پنج ایالات متحده به هدف تلاشی اقتصاد و سقوط ارزش پول ایران بوده که در نتیجه به گسترش نا آرامی ها دامن زده است. ( ۱ ) در عین حال، شورش در مرحله نخست نتیجه سقوط ارزش پول و تورم فزاینده در ایران بود که نهایتا به سطوح گسترده تر جامعه کشیده شد. اعتراض ها و در خواست های مردم رژیم را هدف قرار داد. رژیم هم همانند گذشته با انعطاف ناپذیری ایدئولوژیک خود این بار نیز شورش را بی رحمانه سرکوب کرد.
تلفات انسانی
برای درک ابعاد گسترده سرکوب باید زمینه اعتقادی رژیم را دانست ، زمینه ای که ریشه در جهان بینی آخر الزمانی او دارد. جمهوری اسلامی را نمیتوان تنها بعنوان یک حکومت مذهبی فهمید بلکه به مثابه بخشی از شبکه گسترده تری از میلیشیای جهادی که در کل خاور نزدیک حضور دارند و در مواقع بحرانی بسیج می شوند تا با استفاده از زور نا آرامی ها را سرکوب کنند.
افزون بر این، در نا آرامی های دیماه ۲۰۰۴واکنش جمهوری اسلامی با سطحی از خشونت همراه بود که از خیزش های پیشین بسیار فراتر رفت. ترس از مداخله خارجی و احتمال فروپاشی رژیم باعث تلفات گسترده انسانی شد و نقطه پایانی بر مطالبات مسالمت آمیز و دمکراتیک مردم ایران گذاشت! گزارشاتی وجود دارد که نشان می دهد شبه نظامیانی از کشورهای همسایه، بویژه از عراق، برای کمک به دولت در سرکوب اعتراضات در ایران دست داشته اند. افزون براین، رژیم در داخل کشور از پایگاه ایدئولوژیک و طیفی از طرفداران وفادار برخوردار است که در زمان ناآرامی های سیاسی خواهان اقدام سریع و قاطع دولت اند.
خیزش سراسری اخیر در مقایسه با اعتراضات گسترده پیشین مردم ایران علیه رژیم
در سالهای ۲۰۰۹ ، ۲۰۱۷ ، ۲۰۱۸ ، ۲۰۱۹ ، ۲۰۲۲ خونین ترین اعتراض در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی بوده است. برآوردهای مربوط به تعداد کشته شدگان بسیار متفاوت است، امری که بدلیل قطع دو هفته ای اینترنت دشوارتر هم شده است. دولت ایران کشتار بیش از سه هزار نقر را تایید کرده ، سازمان هرانا ( HRANA ) مستقر در ایالات متحده، کشتار بیش از۴۰۲۱ را، همچنین بررسی ۹۰۴۹ مورد مرگ دیگر در دست بررسی است. علاوه بر شمار قربانیان تعداد مجروحان ( ۵۸۱۱ نفر) و شمار بازداشت شدگان ( ۲۶۰۱۵ نفر ) ( ۲ ) را سازمان هرانا نیز مستند کرده است. برآوردهای دیگر از جمله گزارش هایی از سوی پزشگان در ایران از سی سه هزار کشته یا حتی بیش از آن سخن می گویند. ( ۳ )
ویدئوهایی وجود دارد که نشان می دهد کامیون های یخچال دار بزرگ ـــ که معمولا از آن ها برای حمل فراورده های منجمد مانند گوشت استفاده می شود ـــ بصورت کاروانی به مراکز پزشگی قانونی رفت و آمد می کردند تا اجساد را تحویل دهند. در سراسر کشور سرد خانه ها و گورستان ها مملو از اجساد شده بود. بسیاری از بیمارستانها و مراکز پزشگی قانونی گزارش داده اند که مقامات بر دفن های دسته جمعی و سریع اصرار داشتند تا شمار قربانیان را پنهان نگه دارند.
تصاویری وجود دارد که در آنها اجسادی با زخم گلوله از فاصله بسیار نزدیک به ناحیه سر دیده می شوند، اجسادی از سردخانه بیمارستان ها منتقل شده بود، در حالیکه هنوز به کاتترها، لوله های معده یا لوله های داخل نای متصل بودند. این امر نشان می دهد که این افراد در زمانی کشته شده اند که تحت مراقبت فعال پزشگی قرار داشته اند. بسیاری از مجروحان دارای زخم های عمیق ناشی از ضربات چاقو بودند که به سینه، چشمها و اندام تناسلی آن ها وارد شده اند که در موارد زیادی مرگبار بوده است.
نیروهای امنیتی ایران به بیمارستانها یورش می بردند تا افرادی را که جراحات سنگین داشتند با شلیک گلوله به سر به قتل برسانند و دیگر مجروحان را بازداشت و به مکان های نامعلوم منتقل کنند . بسیاری از معترضان زخمی از مراجعه به بیمارستانها برای دریافت درمان پزشکی خود داری می کردند.
درخواست تحقیقات بین المللی و مستقل
نه تنها در ایران بلکه در خارج از کشور نیز درخواست انجام تحقیقات بین المللی و مستقل پیرامون کشتارهای اخیر هر روز ضروری تر می شود. بسیاری از ناظران برای این قتل عام از اصطلاح « جنایت علیه بشریت » استفاده می کنند، چراکه تنها طی دو روز یعنی ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ بیش از ۱۵ هزار نفر به دست نیروهای امنیتی ایران — بویژه سازمان شبه نظامی بد نام بسیج ـــ کشته و بیش از۵ هزار نفر زخمی شده اند. ( ۴) بسیاری از خانواده ها همچنان در جستوجوی کشته شده گان و مجروحان خود هستند. گزارش هایی منتشر شده مبنی بر اینکه خانواده هایی که حاضر به شناسایی یک مورد فوت بودند با تهدید به اقدامات تلافی جویانه مواجه شدند، بخصوص اگر اصرار می کردند عضو خانواده شان بدست نیروهای امنیتی کشته شده است. از زمان آغاز نا آرامی ها در ایران موج سراسری بازداشت ها به راه افتاده است. شمارافراد بازداشت شده بیش از ده هزار نفر برآورد می شود. مقامات از ارائه هرگونه اطلاعات به خانواده ها در باره محل نگهداری بازداشت شدگان خود داری می کنند و محل نگهداری بعضی افراد، از جمله کودکان زیر ۱۸ سال، که از سوی نیروهای بسیج بازداشت شده اند نیز پنهان می ماند.
در سی و نهمین نشست فوق العاده شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که در ۲۳ ژانویه در ژنو برگزار شد، هم گزارشگر ویژه این سازمان در باره حقوق بشر در ایران، خانم مای ساتو و هم « هیئت مستقل بین المللی حقیقت یاب در باره جمهوری اسلامی ایران » مامور شدند تحقیقات خود در باره رویدادهای اخیر ایران را ارائه دهند و گزارش خود در آینده ای نزدیک را به این نهاد سازمان ملل ارائه دهند.
در این مورد شایان تاکید است که شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ در باره قطعنامه ای مبنی بر محکومیت جمهوری اسلامی ایران به دلیل برخورد خشونت بار با مردم و نیز شمار بسیار زیاد کشته ها و مجروهان رای گیری کرد. نتیجه این رای گیری چنین بود: ۲۵ کشور عضو به قطعنامه رای موافق ، ۷ کشور رای مخالف و ۱۴ کشور رای ممتنع دادند. ( ۵ ) چندین کشور عضو در بیانیه های بعدی خود تصریح کردند که رویدادهای ایران در بستری پیچیده رخ داده است که شامل عوامل و تاثیرات خارجی نیز می شود. در این زمینه به گزارش هایی در باره مشارکت بازیگران خارجی در نظاهرات دیماه اشاره شده که از دیدگاه این کشورها به تشدید وضعیت انجامید. این ارزیابی ها بویژه از سوی آن دسته از کشورهای عضو مطرح شد که در رای گیری در باره این قطعنامه رای ممتنع داده بودند.( ۶ )
در حال حاضر، هزاران سند، عکس، ویدئو و دیگر مدارک مهم مربوط به نقض حقوق بشر در جریان رویداد های اخیر ایران به طور مستمر به نهادهای ذی ربط سازمان ملل ارائه می شود با این هدف که نه تنها تصویری جامع از آنچه « جنایت علیه بشریت » خوانده می شود به دست آید، بلکه تمامی اقدامات حقوقی لازم برای پاسخ گو کردن عاملان این جنایت نیز انجام پذیرد. ( ۷ )
عاملین تظاهرات
تغییر رژیم سالهاست که یکی از مطالبات اصلی بسیاری از ایرانیان بشمار می رود. در تظاهرات خونین دیماه توده گسترده مردمی که علیه رژیم به خیابانها آمدند آرزوی دیرینه خود برای آزادی و دمکراسی را ابراز کردند. اعتراضات در تمامی استانهای کشور گسترش یافت و بیش از ۱۸۰ شهر را در برگرفت و از مرزهای طبقاتی، قومی و منطقه ای عبور کرد. این بار، تغییر جهت بسوی شعارهای آشکارا ضد حکومتی به سرعت و بطور گسترده رخ داد. معترضان دیگر صرفا خواستار اصلاحاتی در چارچوب نظام نبودند، بلکه آن را بطور کامل رد کردند و بدین سان مستقیما اقتدار رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه ای و کل ساختار حاکم را به چالش کشیدند.
با این حال، این اعتراضات تحت تاثیر رضا پهلوی، فرزند شاه سابق و نیروهای سلطنت طلب در خارج از کشور قرار گرفت و از نظر سیاسی مصادره شد. رضا پهلوی در ۹ ژانویه در حساب تویتری خود نوشت:
« به تک تک شما که پنج شبانه روز ( ۱۸ دی ) خیابان های سرتاسر
ایران را تسخیر کردید، افتخار می کنم. دیدید که جمعیت انبوه باعث عقب
نشینی نیروهای سرکوب می شود. آنهایی که تردید داشتید، جمعه شب (۱۹
دی ماه، نه ژانویه، ساعت بیست ) به دیگرهم میهنان بپیوندید و جمعیت
را بیشتر کنید تا توان سرکوب رژیم از این هم کمتر شود. همچنین از
رهبران میدانی دعوت می کنم که تلاش کنند تا مسیرهای مختلف جمعیت
به هم برسند و بزرگتر شوند. میدانم که با وجود قطع اینترنت و ارتباطات،
خیابانها را رها نخواهید کرد. مطمئن باشید که پیروزی از آن شماست.»
چند روز بعد دونالد ترمپ، رئیس جمهور وقت امریکا، نیز از طریق شبکه احتماعی ایکس ( تویتر سابق ) پیامی خطاب به معترضان ایرانی منتشر کرد و از جمله تاکید کرد که « میهن پرستان ایرانی باید به اعتراضات خود ادامه دهند، نهادها را تصرف کنند….
و کمک در راه است. » همچنین مایک پمپئو در ۲ ژانویه ۲۰۲۶ به مناسبت سال نوی میلادی ، پیامی از طریق ایکس ( تویتر ) خطاب به مردم ایران ارسال کرد و نوشت: « سال نو مبارک به همه ایرانیانی که در خیابانها هستند و همچنین به همه ماموران موساد که در کنار آنها قدم می زنند. ( ۸ )
بدین ترتیب، رضا پهلوی و رئیس جمهور، ترامپ، مردم ایران را به اشغال خیابان ها و فضاهای عمومی فرا خواندند، بی آنکه راهبرد سیاسی منسجمی ارائه دهند یا اطمینان حاصل کنند که جنبش اعتراضی از نظر سازمانی برای چنین وضعیتی آماده است. فراخوان مطرح شده از سوی رضا پهلوی در باره « نبردی سرنوشت ساز و قریب الوقوع » همراه با امید به مداخله بین المللی اثر بسیح کننده ای داشت. پیام های علنی حمایت از سوی دونالد ترامپ این پویایی را تشدید کرد و آمادگی بسیاری از معترضان را برای شرکت در اعتراضات خیابانی پرخطر افزایش داد.
در ادامه، اعتراضات از جهات مختلف تحت الشعاع روایتی قرار گرفت که حول محور رضا پهلوی شکل گرفته بود. در نتیجه، مطالبات مشروع و دمکراتیک بسیاری از معترضان به حاشیه رانده شد و جنبش به تدریج بسوی تقابلی با بار ملی گرایانه سوق پیدا کرد. جنبش های اعتراضی پیشین، مانند جنبش سبز که عمدتا شهری بود با جنبش « زن، زندگی، آزادی » که از کردستان آغاز شد و در سراسر کشور گسترش یافت، به روشنی بر اهداف دمکراتیک و مشخص استوار بود. اما خیزش اخیر گرایشات آشکار ملی گرایانه راست افراطی داشت و بجای ارائه چشم انداز دمکراتیک و کثرت گرا، خواست تغییر را ابزار سازی کرد.
در چنین شرایطی اغلب نادیده گرفته می شود که ایران جامعه ای چند قومی و چند ملیتی است. کردها در غرب کشور، آذربایجانی های ترک زبان در شمال غرب و نیز دیگر اقلیت های قومی مانند بلوچ ها و عرب ها و..دارای جنبش های سیاسی مستقل اند که به صراحت با مفاهیم سلطه ایرانی مخالفت می کنند، بویژه سازمان های کرد مخالفت روشن و آشکار خود را با رضا پهلوی و ایدئولوژی ملی گرایانه فارس محور مورد حمایت او اعلان کرده اند.
با این حال، مطالبات سیاسی و قومی این گروه ها تا حد زیادی زیر سایه مطالبه ای در برگیرنده، یعنی « تغییر رژیم به هر قیمت »، کنار زده شد، در حالی که چنین نتیجه ای نه لزوما حاکمیت دمکراتیک را تضمین می کند و نه توزیع عادلانه قدرت را. همزمان نقش تاریخی و محوری زنان در جنبش های دمکراتیک و همچنین سهم و مشارکت نسل جوان ( نسل( Z به تدریج به حاشیه رانده شد و از گفتمان عمومی حذف شد. ( ۹ )
در فضای رسانه ای، بدین ترتیب یک دو گانه سازی نادرست غالب شده است: از یک سو رژیم بنیاد گرا و از سوی دیگر بدیل سلطنت طلب. آنچه غایب است صدای جامعه مدنی، اقلیت های قومی و مردمی است که هر روزه در معرض خشونت دولتی قرار دارند، در حالی که دقیقا همان جا کلید آینده ای دمکراتیک برای ایران نهفته است.
نقش و مسئولیت سیاسی رضا پهلوی در تظاهرات اخیر
مسلم است که رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که بیش از ۴۷ سال است در تبعید زندگی می کند، احتمالا از طریق فراخوان های خود نقشی غیر قابل انکار در اعتراضات اخیر ایفا کرده است، با این حال، میزان نفوذ واقعی او در داخل کشور را باید محدود و غیر مستقیم دانست. بر اساس تحلیل های کنونی، رضا پهلوی فاقد پایگاه اجتماعی پایدار یا زیر ساخت سازمانی در داخل ایران است. افزون براین، او و هوادارانش در خارج از کشور به دلیل حمایت از اسرائیل در جنگ دوازده روزه وائتلافش با نخست وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو ـــ که علیه او از سوی دیوان کیفری بین المللی در لاهه به اتهام جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت حکم بازداشت صادر شده است ــــ از سوی بخش بزرگی از جامعه ایران با مخالفت مواجه است.
همچنین هیچ شاهد معتبری وجود ندارد که نشان دهد او از طریق شبکه ها، ساختارهای سیاسی یا اقدامات هم آهنگ، اعتراضات را مستقیما از داخل کشور هدایت کرده یا هرگز آنها را بصورت واقعی در سطح نظامی یا لجستیکی رهبری کرده باشد. در برخی شهرها شعارهایی با نام او سر داده شد که تا حدی می توان آنها را بیانگر مخالفت با رژیم دانست، اما لزوما خواست بازگشت نظام پادشاهی نیست. برای برخی از معترضان، نام او نمادی از امید یا نقطه ای برای فرافکنی آرزوها در شرایط بی ثباتی سیاسی است، در حالی که خود اوــــ برخلاف آیت الله خمینی، رهبر وقت انقلاب ۱۹۷۹ که از تبعید در فرانسه علیه رژیم شاه، پدر رضا پهلوی را رهبری کرد ـــ هیچ قدرت تصمیم گیری در ایران را ندارد.
در پی فراخوان علنی رضا پهلوی در ۸ ژانویه۲۰۲۶ و تظاهرات گسترده سراسری متعاقب آن در روز جمعه ۹ ژانویه ، رهبری جمهوری اسلامی ایران با حد اکثر خشونت واکنش نشان داد. تمامی نیروهای امنیتی موجود، بویژه یگان های شبه نظامی بد نام بسیج، برای سرکوب منظم و خشونت آمیز مردم بکار گرفته شدند. اعتراضات از یکسو از جانب رضا پهلوی و تصورات ایدئولوژیک مبتنی بر برتری طلبی فارس ها مصادره شد و از سوی دیگر به دست رژیمی خشونت ورز سرکوب شد. روز ۹ ژانویه بعنوان « جمعه سیاه » در تاریخ جمهوری اسلامی ایران ثبت شد چراکه بنا بر گزارشات در این روز به تنهایی بیش از ۳۰ هزار نفر در سراسر ایران کشته و هزاران نفر دیگر زخمی شدند: « فاجعه ملی » بی سابقه.
از منظر حقوق بین الملل، مسئولیت اصلی کشتار و مجروح کردن گسترده مردم ــــ اقداماتی که به احتمال بسیار زیاد مصداق جنایت علیه بشریت اند ــــ برعهده تصمیم گیران جمهوری اسلامی ایران به رهبری علی خامنه ای است.
با این حال، مسئولیت سیاسی ثانویه ای نیز در قبال ابعاد این خشونت متوجه رضا پهلوی است. او با فراخوان های تهیج کننده و علنی در شبکه های اجتماعی به طور فعال به تشدید وضعیت کمک کرد، چرا که مردم را به رویارویی مستقیم در خیابانها تشویق کرد، بی آنکه از راهبردی قابل اتکا، ابزار واقعی قدرت یا ساز و کارهای سازمانی برای حفاظت از معترضان برخوردار باشد. بسیج برای تقابل، بدون ارائه راه هایی برای تامین امنیت، همآهنگی یا کاهش تنش نشانه بی دقتی است نه شجاعت. به ویژه گفتمان رضا پهلوی در باره « نبرد سرنوشت ساز قریب الوقوع » بسیارمساله ساز بود. این گفتمان در پیوند با دامن زدن آگاهانه به انتظارات مربوط به مداخله بین المللی، توهم خطرناکی از پشتوانه سیاسی ایجاد کرد. چنین توهمی بطور چشمگیری احساس خطر فردی بسیاری از معترضان را کاهش داد. حمایت رسمی دونالد ترامپ این روند را بیش از پیش تقویت کرد، حمایتی که القای عزم بین المللی میکرد، بی آنکه شامل تعهد واقعی به حمایت یا مداخله باشد، و بدین ترتیب به این امر انجامید که انسانها جان خود را با این باور به خطر می اندازند که بخشی از یک تحول راهبردی پشتیبانی شده هستند، تحولی که در واقعیت وجود نداشت.
آیا بقای رژیم به پایان رسیده است ؟
اعتراضات هم زمان هم تاب آوری جامعه ایران و هم شکنندگی فزاینده نظام سیاسی ای را آشکار کرد. رژیمی که سرسختانه از پذیرش اصلاحات امتناع می ورزد. جمهوری اسلامی ایران در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد. از زمان به قدرت رسیدن رژیم روحانیت در سال ۱۹۷۹ هرگز این نظام تا بدین حد همزمان از نظر مشروعیت در داخل متزلزل و از منظر سیاست خارجی تضعیف نشده بود. در داخل کشور، نظام عملا فرسوده شده است. دهه ها نا کارآمدی اقتصادی، فساد فراگیر، فروپاشی پول ملی، مهاجرت بی سابقه ایرانیان به خارج از کشور و دهه ها سرکوب مردم و نقض حقوق بشر، بنیان هرگونه اجماع اجتماعی را به کلی از میان برده است. اعتراضات پیوسته از سال۲۰۱۷ ، بویژه خیزش « زن، زندگی، آزادی » در سال۲۰۲۲ و تظاهرات گسترده ماه گذشته، به روشنی نشان میدهد که جامعه ترس خود را از دست داده است. با وجود افزایش چشمگیر خطر برای جان و سلامت، معترضان مصمم تر، خشمگین تر و سازش ناپذیر تر شده اند. سرکوب خونین ژانویه امسال نقطه اوج خشونت دولتی را رقم زد : خشن ترین موج سرکوب در تاریخ جمهوری اسلامی از زمان تاسیس آن، با بیش از۴ هزار کشته تایید شده و حدود ۹ هزار مورد مشکوک دیگر که هنوز نیازمند بررسی و تایید اند!
در عرصه خارجی نیز ادعای قدرتمندی ایران تا حد زیادی فروپاشیده است. نقش خود خوانده رهبری منطقه ای به نمایشی ظاهری تبدیل شده است. از ۷ اکتبر به این سو، درهم کوبیدن نظام مند آنچه « محور مقاومت » خوانده می شود از سوی اسرائیل، توان بازدارندگی تهران را گام به گام تضعیف کرده است. حملات هوایی آشکار، ترورهای هدفمند بازیگران کلیدی و عملیات گسترده سایبری ـــ که در نهایت به جنگ دوازده روزه تابستان گذشته انجامید ــــ شبح جنگ که دهه ها به طور پنهانی حضور داشت، افشا و علنی کرد. بدین ترتیب، ایران از موضع دفاعی به درون چرخه ای خطرناک از تشدید تنش رانده شد، چرخه ای که امکان رویارویی با ایالات متحده را نیز فراهم می کند.
با این حال، این آسیب پذیری تصادفی نیست، نتیجه خطاهای راهبردی خود رژیم است. سیاست گسترش شبه نظامیان در عراق، سوریه، لبنان و یمن که قرار بود بازدارندگی ایجاد کند، در عمل جبهه ها و نقاط آسیب پذیر تازه ای پدید آورد. راهبرد پر مخاطره هسته ای که زمانی به عنوان اهرم فشار محاسبه می شد، امروز به مهم ترین عامل انزوای بین المللی و تحریم ها بدل شده است. و ایدئولوژی انقلابی که سال ها ستون فقرات فکری نظام بود، اکنون کار کردی خطرناک یافته است. این ایدئولوژی ایران را در منطقه منزوی می کند که از بحران های ایدئولوژیک دائمی خسته شده و بجای دگم ها، ثبات می طلبد. به اختصار، رژیم نه با یک بحران گذرا، بلکه با پیامدهای شکست سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک خود مواجه است.
با این همه، احتمالا جمهوری اسلامی به بقای خود ادامه خواهد داد و میتوان انتظار داشت که در برابر چنین اعتراضات گسترده و سراسری ـــ که به زعم حاکمیت با حمایت نیروهای خارجی همراه است ــــ پارانویا و سوء ظن آن تشدید شود. دولت موجودیت خود را در خطر می بیند، به حالت تدافعی فرو می رود و هر صدای خواهان تغییر را سرکوب می کند. این وضعیت بطور طبیعی در آینده نزدیک به نا آرامی های بیشتر خواهد انجامید. اگر دولت ایران اجازه اصلاحات مهم و بنیادی را ندهد، کشور از یک سو با تکرار اعتراضات اجتماعی و از سوی دیگر با نمایش قدرت دولتی روبه رو خواهد شد، چرخه ای فرساینده که در آن ایران بجای حرکت بسوی سیاستی دموکراتیک، دچار فروپاشی و زوال میشود.
سناریوهای محتمل آینده
پرسش محوری آینده نزدیک دیگر این نیست که آیا تشدید تنش رخ خواهد داد یا نه، بلکه این است که این تشدید در چه قالبی اتفاق خواهد افتاد. یکی از مسیرهای محتمل، دستیابی به نوعی مصالحه تحت فشار شدید بین المللی است. تهران ممکن است ناچار شود با توافقی موافقت کند که برنامه هسته ای خود را بطور قابل توجهی محدود کند، بازرسی های فراگیر را بپذیرد، برنامه های موشکی را مهار کند و نفوذ منطقه ای خود را کاهش دهد. درازای آن، کاهش تحریم ها و چشم انداز گشایش های اقتصادی، حتی تا سطح جذب سرمایه گذاری های خارجی، در نظر گرفته شود. چنین اقدامی می تواند از بروز یک درگیری نظامی جلوگیری کند، اما از منظر داخلی به سختی پایدار خواهد بود. این گام نه به عنوان یک جهت گیری راهبردی، بلکه بیشتر به مثابه امتیازی تدافعی برای تثبیت بقای قدرت رژیم روحانیت تلقی می شود. این که حتی همین حاشیه محدود نیز شکننده است، پس از دیدار وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، در ۷ فوریه ۲۰۲۶ در عمان آشکار شد. او با اعلام اینکه ایران حتی در صورت حمله نظامی نیز از استفاده غیر نظامی از انرژی هسته ای صرف نظر نخواهد کرد، بر موضعی پا قشاری کرد که بیش از آنکه نشان دهنده آمادگی برای مذاکره باشد، بیانگر پایبندی ایدئولوژیک است. این موضع، گزینه های کاهش تنش را به شدت محدود می کند و نشان میدهد که رژیم همچنان حفظ قدرت کوتاه مدت را بر ثبات بلند مدت ترجیح میدهد. این که آیا رئیس جمهور ترامپ ــــ که ادامه مسئله فعالیت هسته ای را جدی میداند ـــ آماده است به دنبال نسخه ای بازنگری شده از« برنامه جامع اقدام مشترک » ( برجام )، یعنی توافق هسته ای ایران در سال۲۰۱۵ برود، توافقی که خود او در می ۲۰۱۸ بیشترین نقش را در فروپاشی آن داشت، می تواند به عنوان یک گزینه جدی و جایگزین در برابر بحث کنونی در باره استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای مورد توجه قرار گیرد.
سناریوی دوم می تواند یک رویارویی نظامی هدفمند و کنترل شده باشد. ایالات متحده ممکن است حملاتی هماهنگ علیه مراکز کلیدی قدرت و فرماندهی رژیم، یگان های موشکی، سامانه های پدافند هوایی و زیر ساخت های باقی مانده هسته ای انجام دهد، با هدف تضعیف پایدار توان عملیاتی نظام. چنین تشدید تنشی به احتمال زیاد با واکنشی مبتنی بر سرکوب حد اکثری از سوی حاکمیت تهران پاسخ داده خواهد شد: اعدام زندانیان سیاسی و معترضان باز داشت شده محتمل است تا هسته های سازمانی و انسانی اپوزیسیون بطور هدفمند حذف شوند. مداخله نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به احتمال فراوان به تشدید تنش در سطح منطقه ای منجر خواهد شد. انتظار می رود حملات تلافی جویانه ایران علیه تاسیسات امریکا مسیرهای بین المللی کشتیرانی و شهرهای اسرائیل صورت گیرد، میادین نفتی کشورهای همسایه در جنوب خلیج فارس هدف قرار داده شود و شبه نظامیان همچنان در سراسر خاور میانه فعال شوند. هرچند در چنین شرایطی امکان تغییر رژیم قابل تصور خواهد بود، اما پیامدهای آن به سختی قابل کنترل است: بی ثباتی مداوم، چند پارگی نخبگان سیاسی و نظامی و کشمکش خشونت بار داخلی بر سر قدرت، عناصر اصلی این سناریو را شکل خواهد داد.
سناریوی سوم می تواند فروپاشی مهار نشده دولت باشد. تحت فشار هم زمان رویارویی خارجی و تداوم اعتراضات داخلی، نظام سیاسی ممکن است بدون آنکه گذار منظمی صورت گیرد یا ساختار جانشین کارآمدی شکل بگیرد، از خلا قدرتی که در پی آن پدید می آید از درون فروبپاشد. چنین وضعیتی آغاز یک بحران طولانی مدت خواهد بود. در بین نهادهای امنیتی و نظامی، فروپاشی خدمات دولتی و آشفتگی های شدید اقتصادی می تواند ایران را به کانون دائمی بحران بدل کند. بازیگران منطقه ای خواهند کوشید حوزه های نفوذ خود را تثبیت کنند، درحالی که جامعه گرفتار خشونت، فقر و سرگشتگی سیاسی گرفتار خواهد شد. شباهت با لیبی یا سوریه آشکار است، با این خطر واقعی که به دلیل وسعت جغرافیایی، جمعیت و اهمیت ژئو پولیتیکی ایران، پیامدها ی بمراتب گسترده تر و ویرانگر تر باشد. ( ۱۰ )
از بررسی هر سه سناریو می شود نتیجه گرفت: خویشتن داری یک وظیفه سیاسی است، نه نشانه ای از ضعف، بلکه به مثابه کنشی از مسئولیت راهبردی و اخلاقی. تشدید مداوم تنش ها علیه ایران ممکن است در کوتاه مدت از نظر داخلی یا نظامی سودمند به نظر برسد، اما درسطح ساختاری دقیقا همان پویایی را تشدید می کند که مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل در برابر این انتخاب قرار دارند که آیا سیاست خود را همچنان بر منطق باز دارندگی و نمایش قدرت بنا کنند، یا بپذیرند که فشار نظامی نه موجب تغییر دمکراتیک می شود و نه ثبات منطقه ای به همراه می آورد. سیاستی که بطور نظام مند غیر نظامیان را در معرض خطر جنگ، سرکوب و فروپاشی دولت قرار می دهد، نمی تواند به عنوان ابزاری برای رهایی مشروعیت یابد. درعین حال، رهبری تهران نیز با پیوند زدن سرکوب داخلی به تقابل خارجی، مسئول تشدید تنش ها است و جامعه را به گروگان می گیرد. کسی که برای توجیه خشونت سیستماتیک به حاکمیت ملی استناد می کند، هر گونه ادعای مشروعیت سیاسی را از دست می دهد.
آنچه از هر سه سناریو نتیجه می شود، وجود یک وظیفه سیاسی برای خویشتن داری است، نه به عنوان نشانه ضعف، بلکه به مثابه کنشی از مسئولیت راهبردی و اخلاقی. تشدید مداوم تنش با ایران شاید در کوتاه مدت از نظر داخلی یا نظامی سودمند به نظر برسد، اما در سطح ساختاری دقیقا همان پویایی را تشدید می کند که مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل در برابر این انتخاب قرار دارند که آیا سیاست خود را همچنان بر منطق باز دارندگی و نمایش قدرت بنا کنند، یا بپذیرند که فشار نظامی نه موجب تغییر دموکراتیک می شود و نه ثبات منطقه ای به همراه می آورد. سیاستی که به طور نظام مند غیر نظامیان را در معرض خطر جنگ، سرکوب و فروپاشی دولت قرار میدهد، نمیتواند به عنوان ابزاری برای رهایی مشروعیت یابد. در عین حال، رهبری تهران نیز با پیوند زدن سرکوب داخلی به تقابل خارجی، مسئول تشدید تنش هاست و جامعه خود را به گروگان می گیرد. کسی که برای توجیه خشونت سیستماتیک علیه مردم خویش به حاکمیت ملی استناد می کند، هرگونه ادعای مشروعیت را از دست می دهد.
آنچه از هر سه سناریو بر می آید یک وظیفه سیاسی برای خویشتن داری است، نه به عنوان نشانه ضعف، بلکه به مثابه کنشی از مسئولیت راهبردی و اخلاقی. تشدید مداوم تنش با ایران شاید در کوتاه مدت از نظر داخلی یا نظامی سودمند به نظر برسد ، اما درسطح ساختاری دقیقا همان پویایی را تشدید می کند که مدعی مقابله با آنهاست. ایالات متحده و اسرائیل با این انتخاب روبه رو هستند که آیا سیاست خود را همچنان بر منطق باز دارندگی و نمایش قدرت بنا کنند یا بپذیرند که فشار نظامی نه به تغییر دموکراتیک می انجامد و نه ثبات منطقه ای.
۱۳ اسفند ۱۴۰۴
