خبر درگذشت رفیق زکیه (زکا) خسروشاهی، برای ما که دهه ها با او زیسته وعلیه دو ارتجاع شاه و شیخ، دو رژیم استبدادی پهلوی و اسلامی ،برای آزادی ، برابری و سوسیالیسم جنگیده ایم، برای همه ی کسانی که با او زندان وتجربه زیستن درمقابل مرگ را همراهی کرده وتاریخ مبارزه، زندان، عشق و مقاومت را زیستهاند، اندوهی سنگین به همراه آورد. زکا تنها یک نام نبود؛ او بخشی از حافظه زنده نسلی بود که در تاریکترین سالهای حاکمیت جمهوری اسلامی، در برابر ماشین سرکوب، شکنجه و اعدام ایستاد و بهای سنگینی برای آرمان آزادی و سوسیالیسم پرداخت.
زکا از آن زنانی بود که تاریخ را نه در کتابها، بلکه در سلولهای زندان، در پشت دیوارهای مرگ، در انتظار خبر اعدام عزیزان و در سالهای طولانی داغ و مقاومت زندگی کرد. او از نسل مبارزانی بود که جوانیشان را در راه رهایی انسان از ستم، استثمار و استبداد نثار کردند و در برابر رژیمی ایستادند که میخواست نه فقط انسانها، بلکه آرزوها، رؤیاها و امیدهای یک نسل را به خاک بسپارد.
نام زکا با نام رفیق جانباخته، زندهیاد رفیق مهدی برادران خسروشاهی، گره خورده است؛ پیوندی که فراتر از عشق شخصی، تجسم یک آرمان مشترک بود. او با مهدی ،از همراهان محمد حنیف نژاد ومجاهدین بود که در شهریور ۵۰ دستگیر وبه زندان ابد محکوم شد. مهدی در زندان ، باورهای مذهبی مجاهدین را کنار گذارد اندیشه رهایبخش مارکسیستی را مبنای مبارزه اش علیه ستم طبقاتی ، برای رهایی انسانی قرار داد. او همراه با بسیاری از یاران زندانیش، یکی از بینانگذاران سازمان راه کارگر بود. مهدی تا زمان دستگیریش مهرماه ۱۳۶۰، از کادرهای برجسته سازمان ما و مسئولان آن بود. در ۲۵ مهرماه ۱۳۶۰، مهدی همراه با همسر مهربان و فداکارش زکا ، دستگیر شد. زیر شکنجه های وحشتناک بازجویان وجنایتکارانی چون لاجوردی قرار گرفت که آنها در انتقام از تغییر ایدئولوژی مهدی و بسیاری از کادرهای درجه اول سازمان مجاهدین، آنها را کافر و مرتد میدانستند و مستحق مرگ با سخت ترین شکنجه ها. رفیق مهدی خسروشاهی در ۱۵ آذر ماه ۱۳۶۰ ، همراه با ۸۵ زندانی سیاسی دیگر در مقابل جوخه های اعدام ایستاد و جاودانه شد. رفیق منیره برادران خسروشاهی، خواهر مهدی ، در تصویری دهشتناک ودلهره آور از آن شب تاریک ، از شمارش تک تیرهایی مینویسد که آن شب را به زخمی همواره تازه ، تبدیل کرد. به شبی که پس از آخرین ملاقات زکا با مهدی ، آنان در پشت سلول نیمه تاریکی ، درکنار زندانیان شکنجه شده دیگر، در زیر چشمان شکنجه گران و پاسداران و توابان ، صدای رگبارها و سپس تک تیرها را تجربه کردند. تک تیرهایی که جان ۸۵ زندانی را در شب ۱۵ آذر ۶۰ گرفت. آنان در اندوه وخشم ، به شمارش تیرها نشستند و با این سوال که کدامین تیر،جان مهدی را ستاند. سوالی که هرگز پاسخی برای آن یافت نشد اما او پس از تیرباران مهدی به دست ماشین جنایت جمهوری اسلامی، هرگز تسلیم اندوه نشد. عشق را به مقاومت بدل کرد و سوگ را به تعهدی پایدار برای زنده نگه داشتن یاد همه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم.
زکا از بازماندگان نسلی بود که شبهای رگبار و اعدام را با گوشت و پوست خود لمس کرد؛ نسلی که صدای گلولهها را شمرد و صبح را با غیبت رفقا آغاز کرد. اما او، همچون بسیاری از زنان مبارز آن نسل، در هم نشکست. با قامتی استوار، حافظ حقیقت ماند و در برابر فراموشی ایستاد. او میدانست که دادخواهی تنها طلب عدالت برای گذشته نیست؛ مبارزهای است برای آینده، برای جهانی که در آن انسان به جرم اندیشیدن، مبارزه کردن و آرزوی برابری، مجازات نشود ، زندانی و شکنجه نشود. جهانی که شرط آزادی هر فرد، آزادی همگان باشد.
زندگی زکا گواه آن حقیقت بزرگ بود که رژیمهای سرکوبگر میتوانند جان انسانها را بگیرند، اما قادر نیستند عشق، آرمان و حافظه جمعی را نابود کنند. او تا واپسین روزهای زندگی در کنار خانوادههای دادخواه، زندانیان سیاسی و بازماندگان دهه خونین شصت ایستاد و چراغ یاد رفقای جانباخته را روشن نگاه داشت.
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر ، فقدان رفیق عزیزمان زکا ، این زن وفادار و مبارز را به خانواده عزیز براداران خسروشاهی ، به همه یاران او تسلیت میگوید. امروز که با اندوهی عمیق با رفیق زکا وداع میکنیم، اما او را به خاک نمیسپاریم؛ زیرا زکا در حافظه مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران، در روایت زندانها، در اشک مادران خاوران، در عشق ماندگار به مهدی و در آرمان رهایی انسان از ستم و استثمار زنده خواهد ماند.
زکا رفت، اما صدای نسلی که او نماینده آن بود خاموش نخواهد شد؛ نسلی که زیر تیغ استبداد سر خم نکرد و پرچم آزادی، برابری و سوسیالیسم را بر زمین نگذاشت.
یاد زکیه خسروشاهی گرامی و جاودان باد
گرامی باد یاد همه جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم
زنده باد دادخواهی
سرنگون باد رژیم اسلامی سرمایه داری
زنده باد آزادی، زندهیاد سوسیالیسم
کمیته مرکزی سازمان راه کارگر
خرداد 1405
