روز جمعه ۱۲ ژوئن، صبح در آرامگاهی در شهر هانوفر، خانواده ودوستان و رفقای سیرانوش گردآمدند تا در آخرین روز وداع او شرکت کنند. وداعی که ،گردانندگی آن با رفیق مریم بود. او در آغاز با خوش آمد گویی به یاران و دوستان سیرانش،از کشورها و شهرهای دور و نزدیک آمده بودند از سیرانوش گفت و سپس میکروفون را به کاترین داد. کاترین از مسئولان یکی ازشبکه های مردمی و خیریه ای این شهر، از یاران سیرانوش برای سازمان دادن زنان مهاجر و محروم است. کاترین از شخصیت مردمی و انسانی زنی گفت که مسئله اش محرومیت زدایی و بیش از آن مشارکت هر چه بیشتر زنان، ارتقای آگاهی و توانایی آنان در جامعه، تشویق آنان به مداخله اجتماعی وارتقای سطح زندگی آنان از طریق ارتقای دانش فنی و کاری و آگاهی آنان بود. از پیگیری وصمیمت و وفاداری اوگفت و از مادر بزرگی، که مادر همه بود و آغوشی باز ومهری بی پایان داشت. سپس نازلی ، نوه سیرانوش سخن گفت و از اینکه سیرانوش ، چگونه نوش زندگی و فهمیدن زیبایی ها و راههای تربیت را به او آموخت. از ساختن عروسکها و وسایل بازی تا جوراب و دستکش و کلاه ، از بازی کردن و قصه هایش ،از غذاهای خوشمزه ای که می پخت و آنکه هرجا ، او بود زندگی جریان داشت و إحساس لطیفی از زندگی، حتی در سخت ترین و دشوارترین شرایط تبعید وپیامی از نوه دیگرسیرانوش خواند که از هماره بودنش در همه ی شرایط، از زمانه کودکی، تا آشنایی با دوستانش، تا ازدواج ، تا تولد نتیجه های سیرانوش، بودن او ، بودن زندگی بود و جای مطمئن وگرم و آرام بخشی برای نوه ها ونتیجه ها.
سپس ابراهیم آوخ از سیرانوش گفت . از آشنایی اش با سیرانوش در پشت میله های ملاقات های زندان در همراهی آلبرت سهرابیان . زمانه ای که زندان های شاه ، فرصت های ملاقات زندانیان با خانواده ها، امکان آشنایی با خانواده های دیگر را فراهم میکرد. او سپس از خصوصیات شخصی زنی گفت که از دهه ۲۰ تا آخرین لحظات زندگیش، وفادارانه برای آزادی ، برابری و سوسیالیسم مبارزه کرد. به مبارزه محروم ترین انسانها ، به اهمیت آگاهی ودانش اجتماعی ، به اهمیت سازمان دادن و دخالت زنان باور داشت. به اهمیت اتحاد مبارزان راه سوسیالیسم و جنبش کارگری همچون یار همیشه زنده اش آلبرت سهرابیان اعتقاد داشت و همگان ، خصوصا یاران وفرزندانش در راه کارگر را به اتحاد و همبستگی، علیرغم تفاوت های کم و بیش نظری دعوت میکرد و فروتنانه و با همان لبخندها و روحیات مادرانه و کمونیستی ، آغوشش باز بود وخانه اش بی قفل وکلیدی ، خانه بسیاری از رفقا و دوستان ویاران.
در پایان بخش اول ، روبن مارکاریان ، از سیرانوش گفت. از زنی گفت که دهه ها همراه مبارزان راه آزادی و سوسیالیسم ، همراه وفادار آلبرت سهرابیان، از زندان تا آزادی، در سازمان دادن کارگران ، در مبارزه مخفی ، د رتبعید ، د رهمه فراز ها و فرودها، در همه دشواریها وتنگناها، همراه ما راه کارگریها ومبارزان راه آزادی و سوسیالیسم بود. او گفت که سیرانوش در خانواده ای زحمتکش ،در تهران، چشم به جهان گشود. بزرگترین فرزند میان شش خواهر و یک برادر بود. پدرش فردی روشن و پیشرو بود که علیرغم تنگنای مالی، سیرانوش را به مدرسه دخترانه ارمنی ها در تهران فرستاد. سیرانوش پس از پایان دوره ابتدائی به خاطر وضعیت مالی خانوادگی در یک سالن لباس دوزی زنانه در مرکز تهران به کارپرداخت تا در کمک مالی به خانواده سهیم شود. پس از شهریور1320 و فضای باز سیاسی که احزاب و تشکل های کارگری و اجتماعی گوناگون در حال رشد بودند موج گرایش به چپ به سرعت در حال گسترش بود. آوانس مرادیان عموی سیرانوش ازجمله کارگران کفاشی بود که به سازمان جوانان حزب توده پیوسته بودند و آن ها بسیاری از جوانان خانواده و همکاران خود مانند آلبرت سهرابیان را جذب سازمان جوانان و فعالیت های سیاسی کردند. سیرانوش نیزدر بستر فضای سیاسی آن دوره از طریق دورهمی های سیاسی که در خانه اشان تشکیل می شد، وارد این محافل شد. روبن از تلاشهای بی وقفه ی سیرانوش، بمثابه یکی از اعضای وفادار سازمان راه کارگر، از حمایتهای بی شائبه او از فعالان زن و سوسیالیست، از تلاشهای سیرانوش در تبعید در سازمان دادن وآگاهی رساندن وارتقای آگاهی و دانش و مهارت های کاری و اجتمای زنان مهاجر کرد وترک و افغانی و …گفت.
در پایان مراسم ، خاکستر زنی که بیش از هشتاد سال برای زندگی ، برای آزادی ، برای برابری وحرمت انسانی و همبستگیهای بزرگ مبارزه کرده بود از سالن مراسم ، در زیر بارانی نرم، در وداعی گلباران شده ، بسوی درختی سبز همراهی شد و در آنجا قرار داده شد.
ساعتی بعد در مراسم یادمان در کارگاه ایرانیان در فاوست، در جمعی بزرگتر، پیام مشترک دو سازمان راه کارگر وکارگران انقلابی ایران -راه کارگر خوانده شد. ابراهیم آوخ، باقر ابراهیم زاده ، سیاوش میرزاده، محمد رضا شالگونی ، اصغر فتاهی ، حمید آذر ، روبن مارکاریان سخن گفتندوبا اشعاری،از وداع با زنی گفتند که تصویر وخاطره ای جز وفاداری، پایداری ، ایستادگی و تعهد به آرمان برابری، مهربانی ورفاقت ولبخندهای شادمانه وآغوشی گشوده برای زندگی، باقی نگذاشت.
باقر ، از وفاداری او به آرمان سوسیالیسم ، به آلبرت و یارانش ، از توانایی های سیرانوش ، از رابطه ویژه اش با همسایگان ، از مادر بزرگی که خانه اش ، قفلی نداشت ولبخندی گشوده وآغوشی باز برای همگان داشت،گفت. سیاوش سوگنامه ای برای او خواند که سرشار از عشق واحساس ، سرشار از دلتنگی های انسانی و ارمانهای بزرگ داشت. شالگونی از تلاشهای او در مبارزه زنان گفت و از تلاشهای سیرانوش در دهه های خفقان آریامهری در سازماندهی و آگاهی دادن به زنان ، از ایستادگی او ونمایش زنانی چون سیرانوش که خانواده ها را سرپا نگه داشتند. حمید شعر عاشقانه آلبرت برای سیرانوش را خواند و اصغر از مبارزه کارگران و نقش آلبرت در این مبارزه و زندان گفت. ابراهیم از سیرانوش و تعهد وایستادگی اش ، از فراموشی ناپذیری تلاشهای او در مبارزه ی زنان گفت و سخنانش را با یادآوری نامها ویادهایی از راه کارگریها از رفقایی گفت که در این سالهای تبعید ،جهان ما را واگذاشته ورفته اند. در پایان روبن از سیرانوش و فداکاریهای بی شائبه او گفت و نمونه ای بی تکرار از شجاعت وانسانیت اورا برای حاضران تعریف کرد.
مراسم یادمان رفیق سیرانوش مرادیان ، با شرکت نزدیک به یکصد نفر از رفقا و یاران سیرانوش از شهرهای دور ونزدیک ، در هوایی بارانی برگزار شد. فیلم، گزارش و سخنرانیهای این مراسم بزودی تنظیم و انتشار خواهد یافت.
علی دماوندی
