ساعت ۱۱/۳۰ صبح روز ۱۶ دسامبر ۱۸۷۱، Louise Michel در برابر ششمین شورای جنگی ورسای ظاهر شد. از میان تمامی زنان قهرمان پاریس که در کمون شرکت داشتند، لوئیز میشل از همه مشهورتر بود. وی در زمان اقتدار کمون، ریاست کمیته امنیت و پاسداری محله کارگرنشین Belleville را عهده دار بود. در ضمن بطور مرتب در کلوپ کارگری «وطن در خطر» ( در آن زمان این کلوپ محل تجمع تعداد بیشماری از کارگران و زحمتکشان بود) سخنرانی می کرد. کار اصلی وی در قبل از کمون معلمی و همکاری با نشریات مترقی اپوزیسیون بود.
میشل لوئیز زنی پرشور و شجاع بوده و در طول زندگی خود هیچگاه راه پرافتخار مبارزه انقلابی را ترک نکرد. وی مبلغی ورزیده، جنگجوی فداکار گردان ۶۱ گارد ملی و آمبولانسچی (با گاری و درشکه) زخمیان کمون، در طی هفته خونین در باریکادهای محله پیگال پاریس قهرمانانه جنگید و آخرین گلوله خود را در سنگر خیابان Cligancourt خالی نمود. وی که موفق شده بود بعد از شکست کمون از چنگ جنایتکاران ورسای بگریزد، به علت دستگیری مادرش به جای وی، مجبور شد خود را تسلیم کند. بعد از این قیام، وی تا روز ۲۷ نوامبر در زندان شهر Arras بسر برد. در این روز میشل لوئیز را برای حضور در مقابل ششمین شورای جنگی به ورسای منتقل کردند.
مجله «حقوق»، وی را در اولین روز دادگاه چنین معرفی کرد: میشل لوئیز زنی ۴۱ ساله، قد متوسط، روسری سیاه بر سر و لباسی نیز به همین رنگ بر تن دارد. با قدم های آهسته ولی استوار وارد سالن دادگاه می شود. هیچگونه هیجانی در صورتش دیده نمی شود. پیشانی بزرگ، بینی معمولی و موهای خرمایی و پرپشتش به وی قیافه فردی متفکر را داده است. با چشمان درشت و با اطمینان و آرامش کاملی به هیئت قضات نگاه می کند. در موقع خواندن گزارش دادستان، وی روسری اش را بر روی شانه هایش رها می کند و با حالت تبسمی بر لب، گوش می کند...».
ششمین شورای جنگی ورسای، لوئیز میشل را به جرائم زیر متهم می سازد:
«۱ـ تلاش برای سرنگونی حکومت
۲ـ تلاش برای برپایی جنگ داخلی و مسلح نمودن توده ها
۳ـ پوشیدن لباس نظامی، حمل و استفاده آشکار از اسلحه و شرکت در یک جنبش شورشی
۴ـ جعل کردن نوشته و زدن مهر و امضای مقامات بر پای آنها.
۵ـ استفاده از اسکناس های جعلی
۶ـ همکاری و تحریک به قتل افراد دستگیر شده
۷ـ همکاری در دستگیری های غیرقانونی، شکنجه بدنی و کشتن افراد دستگیر شده با داشتن آگاهی بر عواقب این نوع اقدامات عطف به مواد ۸۷،۹۱،۱۵۰،۱۵۱،۰۵۹،۰۶۰،۳۰۲،۳۴۱،۳۴۴، حقوق جزا و ماده ۵ قانون ۲۴ مه ۱۸۳۴
امضاء: کلنل Delaporte از تیپ سواره نظام» (مجله حقوق).

صورت جلسه دادگاه میشل لوئیز، به نقل از نشریه «صورت جلسات دادگاه های فرانسه»
کلنل دلاپورت: شما جرائمی را که بدان متهم هستید، شنیدید. چه چیزی در دفاع از خود دارید؟
لوئیز میشل: من دفاعیه ای از خود ندارم و نیز نمی خواهم که کسی از من دفاع کند. من با تمام وجودم به انقلاب اجتماعی تعلق دارم و در همین جا اعلام می دارم که مسئولیت تمامی اعمالم را بر عهده می گیرم. تمامی آنها را بدون کوچکترین کم و کاستی. شما مرا متهم به شرکت درقتل سران ارتش می کنید؟ در این مورد باید بگویم بلی. اگر آن روز من در Montmartre جایی که آنها فرمان تیراندازی به سوی توده ها را صادر کردند، می بودم، یقین بدانید که لحظه ای در مورد مجازات و از پای درآورن افرادی که چنین فرمان هایی را صادر می کردند، درنگ نمی کردم. اما وقتی که آنها دستگیر و زندانی شدند، دیگر با عمل تیرباران آنها موافق نبودم، هرچند که اعدام شدند.
اما در مورد آتش زدن پاریس، آری، من در آن شرکت کردم. من می خواستم بدین طریق دیواری از آتش را در برابر مهاجمین ورسای ایجاد کنم. من شریکی در این مورد ندارم و امر تصمیم گیری و انجام آن توسط خود من صورت گرفته است. من را متهم می کنید همکار کمون بودم، یقینا بلی. چرا که کمون قبل از هر چیز خواهان انقلاب اجتماعی بود و برای من انقلاب اجتماعی عزیزتر و گرامی تر از تمامی آرزوهایم می باشد. من افتخار می کنم که یکی از رهبران کمون بودم، کمونی که هیچگونه تقصیری در مورد این همه کشتار، خونریزی و آتش سوزی ها ندارد. من که در تمام جلسات شورای مرکزی کمون و گارد ملی شرکت داشتم، باید اذعان دارم که هیچگاه در طی این جلسات سخنی از آتش زدن و خونریزی زده نشد. می خواهید مقصرین واقعی را بشناسید؟ مقصرین واقعی نیروهای پلیس هستند و در آینده روزی آفتاب حقیقت بر روی تمامی این واقعیات خواهد تابید. در آن روز برای همه حقانیت نبرد کموناردها این مدافعین راستین و رزمندگان واقعی انقلاب اجتماعی روشن خواهد شد. بعد از شکست کمون یک روز من به Fevre از رهبران کمون پیشنهاد کردم که به مجلس حمله ور شویم. در این عملیات من دو قربانی را می دیدم.، خودم و Thiers را. من که زندگی ام را در راه انقلاب فدا کرده بودم و چیزی نداشتم که از دست دهم و از همین زاویه قصد داشتم که وی را از پای درآورم.
کلنل دلاپورت: در یک بیانیه، شما اظهار داشته اید که می بایستی در هر ۲۴ ساعت یکی از گروگان ها را اعدام می کردید؟
لوئیز میشل: نخیر. من فقط می خواستم آنها را تهدید نمایم. شما توجه داشته باشید که من با این جواب قصد ندارم از خودم دفاع کنم. من که قبلا متذکر شدم از خود دفاعیه ای ندارم. شما افرادی هستید که می خواهید در باره من قضاوت کنید. من می دانم که سخنان من هیچ چیزی را عوض نخواهد کرد. حکم من از قبل صادر شده است [...] ما کموناردها هیچگاه چیزی جز پیروزی اصول اساسی انقلاب را مد نظر نداشتیم. من در این مورد به تمامی خون های ریخته شده رفقای شهیدم در دشت Satory (محلی در نزدیکی ورسای که تعدادی از رهبران و محکومین به اعدام کمون در آنجا تیرباران شدند ـ مترجم) قسم می خورم، شهدایی که من در اینجا با صدایی رسا و گردنی افراشته اعلام می دارم که حتما روزی انتقام جویی پیدا خواهند کرد.
باز تکرار می کنم که من در اختیارتان هستم، هر تصمیمی که دلتان می خواهد بگیرید. یقین بدانید که من زنی نیستم که در باره جانم حتی یک لحظه با شما چانه بزنم.
کلنل دلاپورت: شما می گویید که موافق کشتن سران ارتش نبودید، اما گزارشات نشان می دهد که وقتی از این واقعه باخبر شدید، با شور و هیجان اظهار داشتید: «ما آنها را اعدام کردیم، خوب هم کردیم».
لوئیز میشل: من که یک بار جواب این سؤالتان را دادم. من حتی به خاطر می آورم که این سخنان را در حضور Fevre و Le Mouss بیان داشتم.
کلنل دلاپورت: بنا بر این شما عمل قتل را تأیید می کنید؟
لوئیز میشل: اجازه بدهید، این گفته دلیلی بر عمل نیست. هدف من از ابراز چنین سخنانی، بالا بردن شور و هیجان انقلابی در بین توده ها بود.
کلنل دلاپورت: شما همچنین در مجلاتی مانند «فریاد خلق» مقاله می نوشتید؟
لوئیز میشل: بلی. من دلیلی برای مخفی کردن آن ندارم.
کلنل دلاپورت: اما تمامی این روزنامه ها هر روز خواهان مصادره و ضبط اموال کلیسا و اقدامات انقلابی مشابه بودند. آیا شما نیز نقطه نظراتی اینگونه داشتید؟
لوئیز میشل: یقینا. اما در نظر داشته باشید که هدف ما از مصادره، در اختیار گرفتن دارایی ها و اموال کلیسا و تقسیم آن در بین توده ها برای تندرستی و بهروزی آنها بود.
کلنل دلاپورت: شما همیشه خواهان انحلال قوه قضائیه بودید؟
لوئیز میشل: آری. چرا که هزاران حق کشی قوه قضائیه همیشه در برابر چشمانم هست.
کلنل دلاپورت: آیا شما قبول دارید که قصد داشتید «تی یر» را به قتل برسانید؟
لوئیز میشل: من که یک بار جواب این سؤال را داده ام، لذا باز تکرار می کنم که آری.
کلنل دلاپورت: از قرار معلوم شما به دفعات مکرر لباس مردانه به تن می کردید؟
لوئیز میشل: من تنها یک بار آن هم در روز ۱۸ مارس برای اینکه تمام نگاه ها را به خود جلب نکنم، اونیفورم گارد ملی را به تن کردم.

لوئیز میشل شاهدی نداشت. دادستان اسامی تعدادی را به عنوان شاهد برشمرد: خانم پولن ـ تاجر.

کلنل دلاپورت: آیا شما متهم را می شناسید؟ شما چیزی در مورد نظرات و عقاید سیاسی وی می دانید؟
پولن: بله آقای رئیس. وی هیچگاه نظراتش را پنهان نمی کرد. همیشه پر شور و حرارت بود. ما وی را فقط در کلوپ دیدار می کردیم. در عین حال در روزنامه ها نیز مقاله می نوشت.
کلنل دلاپورت: آیا شما از وی در مورد قتل سران ارتش جمله «خوب هم کردیم» را شنیدید؟
پولن: بله آقای رئیس.
لوئیز میشل: من که تمام این مسائل را توضیح داده ام. بیهوده است که شاهدین آمده و این مسائل را مجددا تکرار کنند.

بعد از شهادت خانم پولن، نوبت به شاهد دیگر می رسد: خانم بوتن ـ نقاش.

کلنل دلاپورت: خانم آیا لوئیز میشل برادر شما را مجبور کرد که به صفوف گارد ملی پیوسته و در آن انجام وظیفه نماید؟
بوتن: بله آقای رئیس.
لوئیز میشل: شاهد برادری داشت. من فکر می کردم که پسر صادق و فداکاری است. از همین زاویه می خواستم که در خدمت کمون باشد.
کلنل دلاپورت: (خطاب به شاهد) آیا شما یک روز متهم را در یک کالسکه در حال گردش در میان گروهی از افراد گارد ملی دیدید؟ در همین روز آیا نامبرده به مانند یک ملکه به آنها دست تکان می داد؟
بوتن: بله آقای رئیس.
لوئیز میشل: آخر اینکه واقعیت ندارد. چطور می توانم رفتار کسانی را تقلید کنم که شما از آنها صحبت می کنید؟ افرادی که می خواهم همه اینها به سرنوشت ماری آنتوانت (همسر لویی شانزدهم که در ۱۶ اکتبر ۱۷۹۳ در زیر گیوتین قرار گرفت ـ مترجم) دچار شوند. واقعیت این است که به دنبال وقایع Issy و پریدن از بلندی، زانوی پایم صدمه دید و ورم کرد. درد کشنده ای از این ناحیه مرا رنج می داد. به همین علت سوار کالسکله شده بودم.

خانم سسیل دنزیات ـ بیکار (وی لوئیز میشل را خوب می شناخت).

کلنل دلاپورت: آیا شما متهم را در لباس گارد ملی دیدید؟
دنزیات: بله. یک بار و آن هم حوالی روز ۱۷ مارس.
کلنل دلاپورت: آیا وی اسلحه کمری داشت؟
دنزیات: همان طوری که قبلا نیز اظهار داشته ام، این موضوع را به خوبی به خاطر ندارم.
کلنل دلاپورت: آیا شما متهم را سوار بر کالسکه در حال گردش در میان اعضای گارد ملی دیدید؟
دنزیات: بله آقای رئیس. اما جزئیات آن را به خوبی به خاطر ندارم.
کلنل دلاپورت: شما همچنین گفتید که فکر می کنید وی در ردیف اول کسانی که ژنرال کلمان توماس و لو کمت را به قتل رساندند بود؟
دنزیات: من آن چیزهایی را تکرار کردم که در دور و برم می گفتند.

وقتی که درجه دار Daily به نمایندگی از طرف وزارت عامه شروع به صحبت نمود، تنها روی یک اتهام (حمل آشکار و یا غیرعلنی اسلحه در یک جنبش شورشی) تکیه کرد.
با وجودی که لوئیز میشل از شهادت مثبت افرادی چون شهردار Vron court (روستای محل تولدش) و شهردار Audelincourt (شهری که لوئیز میشل قبل از وقایع کمون در آنجا به امر تدریس در مدارس اشتغال داشت) برخوردار شد، دادستان از هیئت قضات خواستار اشد مجازات برای لوئیز میشل «زنی که خطر دائمی برای حاکمیت می باشد و بدین ترتیب باید از جامعه دور باشد» شد. وی اعلام داشت که در برابر رفتار لوئیز میشل که به هیچ وجه از کرده خود پشیمان و متنبه نیست، باید به «شعور و احساس مسئولیت» هیئت قضات منصفه مراجعه کرد.

کلنل دولاپورت: متهم، آیا چیزی برای دفاع از خود دارید؟
لوئیز میشل: من از شما به مثابه شورای جنگ، به مثابه قضات پرونده، شما که مانند کمیسیون عفو هویت خود را پنهان نمی دارید، شما نظامیان که آشکارا در حضور مردم به قضاوت می پردازید، تنها دشت Satory، جایی که قلب گرم و تپنده برادران من در آنجا هدف گلوله های سربی اتان قرار گرفتند را درخواست می کنم. باید مرا از جامعه جدا کرد. این دستوری است که به شما داده اند. خوب! دادستان حق دارد. چرا که هر قلبی که امروز به خاطر آزادی می تپد، حقش چیزی جز یک تکه سرب نیست. بنا بر این من نیز تکه ای از همان سرب را می خواهم! اگر شما مرا زنده نگه دارید، بدانید که همیشه مترصد گرفتن انتقام خون برادرانم خواهم بود و هیچگاه از افشای جنایات کمیسیون عفو در مورد برادرانم دست نخواهم کشید.
کلنل دلاپورت: اگر شما بخواهید به همین لحن سخن بگویید، من نمی توانم به شما اجازه ادامه صحبت هایتان را بدهم.
لوئیز میشل: صحبت من تمام است. اما اگر شما انسان های کثیف و پلیدی نیستید، حکم اعدام مرا صادر کنید.

بعد از این صحبت های لوئیز میشل، که بنا بر نوشته روزنامه های وقت «ولوله ای را در بین شرکت کنندگان در دادگاه ایجاد کرده بود»، ششمین شورای جنگ، برای مشورت سالن را ترک گفت. هر چند که رأی آنها از قبل صادر شده بود. جلسه مشورت شورا چندان به طول نیانجامید. اعضای دادگاه بلافاصله پس از ورود، شروع جلسه را برای خواندن حکم محکومیت لوئیز میشل اعلام داشتند. بدین ترتیب دادگاه نظامی به اتفاق آراء لوئیز میشل را به منطقه ای محصور در جزایر «کالدونیای جدید» تبعید کرد.
پس از آن لوئیز میشل مجددا به سالن آورده شد تا حکم دادگاه برایش خوانده شود. منشی دادگاه به لوئیز میشل ۲۴ ساعت مهلت برای درخواست استیناف مقرر داشت. لوئیز میشل با شنیدن حکم دادگاه فریاد برآورد: «نخیر. لزومی بر درخواست استیناف نیست. اما حکم اعدام را بر این حکم ترجیح می دهم».
جلسه دادگاه با فریاد «زنده باد کمون، زنده باد کمون» لوئیز میشل، بانوی سرخ کمون خاتمه یافت.

 Web Site: http://www.iranian-fedaii