زمینه ی اساسی انقلاب توده ای در بهمن ماه سال 57 را بی تردید در بحرانی باید جستجو کرد که اثرات شدید آن از نیمه ی سال های دهه ی 1350 در جامعه ما ایران پدیدار گشت، بحرانی که زاده ی ادغام سریع اقتصاد ایران در بازار جهانی سرمایه داری ، بود.

با پایان گرفتن جنگ جهانی دوم وهمراه با تراکم و تمرکز بی سابقه ی سرمایه درایالات متحدهی آمریکا و همچنین تشدیداین روند پس از باز سازی اقتصاد جنگ زده ی اروپای غربی و ژاپن – بویژه در سال های دهه ی 1960 میلادی ، صدور سرمایه صنعتی به بخش های عقب مانده ی شبکه ی جهانی سرمایه داری در مقایسه با صدور کالاهای مصرفی ، از رشد بیشتری برخوردار شد .

اگر تا قبل از کودتای امپریالیستی 28 مرداد، تسلط اقتصاد ی امپریالیسم در ایران اساسا مبتنی بر صدور کالا ، کنترل بازار داخلی و استخراج نفت بود، از آن پس – تا سال های منتهی به " انقلاب سفید" اصلاحات ارضی شاه عملکرد اقتصادی امپریالیسم در ایران،عمدتا به شکل صدور سرمایه در رشته های غیر مولد از جمله بانکداری در آمد، و از بهمن 1341 به بعد شکل صدور سرمایه صنعتی به خود گرفت،روشن است که در هر یک از مراحل فوق ، متناسب با نیاز های مرحله ای سرمایه داری جهانی و همگام با گسترش مناسبات سرمایه داری درایران، دگرگونی هائی در روابط اقتصادی سرمایه داری و نا گزیر آرایش طبقاتی جامعه صورت پذیرفت.

پس از کودتای 28 مرداد ، سیاست اقتصادی ایران عمدتا بر پایه سه اصل استوار بود:

1-"جلب و حمایت سرمایه داری خارجی".

2-سیاست بازرگانی " درهای باز".

3-سیاست رشد تورمی.

بحران اقتصادی سال های 40-1339 ایران ، نتیجه ی ناگزیر پیگیری چنین سیاست هائی بود.در شرایط فقر توده گیر و تنگی بازار ، سرمایه ی خارجی پیش از آن که در رشته های تولیدی صنعتی به کار افتد، به برکت سیاست بازرگانی" درهای باز"عمدتا متوجه رشته های سود آور بانکی و تجاری گردید. به این ترتیب براثراعطای وام ها   و اعتبارات با مقیاس بزرگ ، بازر گانی بیش از پیش در خدمت ورود کالاهای مصرفی قرار گرفت. در شرایطی   که فقر وسیعی دامنگیر توده ها ی محروم بود وهنوز بیش از% 70 جمعیت زیر پوشش روابط ارباب و رعیتی قرار داشتند ، نمیتوانست تقاضاهای موثری برای کالاهای وارداتی پدید آید.مضافا این که حجم پول در گردش با تکیه بر در آمد نفت ، تغییر پشتوانه ی ریال و چاپ بی رویه ی اسکناس ، بدون کمترین تناسبی با میزان تولید داخلی ، سریعا افزایش می یابد و همراه با افزایش هزینه های غیر مولد دولتی و گسترش نا هنجار دستگا ههای اداری -نظامی ، اثرات تورمی شدیدی در اقتصاد ایران به جای گذاشت.

این عوامل در مجموع باعث گردید تا منحنی قیمت کالاهای مصرفی وارداتی که خود تابعی از سطح قیمت ها در بازارجهانی است، به ناگهان قوس صعودی به پیماید ودر نتیجه بازار برای جذب انبوه کالاهای مصرفی وارداتی اشباع گردد. برای مقابله با این بحران، به تجویز صندوق بین المللی پول ، سیاست معروف " تثبیت اقتصادی"     به اجرا در آمد ، که عمدتا درکاهش حجم پول در گردش ، تحدید اعتبارات و افزایش مالیات ها یا به عبارتدیگر در اتخاذ سیاست ضد تورمی منعکس می گردید. اتخاذ چنین سیاستی نتیجتا به ورشکستگی تعداد کثیری از صاحبان سرمایه های متوسط و کوچکو بیکاری توده های وسیعی از زحمتکشان شهری انجامید. این رکود تا   آغاز "انقلاب سفید" ادامه یافت.

هم زمان با اعلام "اصلاحات ارضی" و مشخصا از ابتدای " برنامه ی عمرانی سوم"،" فرایند صنعتی شدن "کشور آغاز گردید. ازاین پس ،انباشت سرمایه ی صنعتی عمدتا در الگوی صنایع جانشین واردات تجلی مییابد. الگوئی که درارتباط با تقسیم کارنوین بین المللی ، زمینه را برای ادغام هرچه سریع تر بخش های عقب نگهداشته ی جهان در بازار جهانی سرمایه داری فراهم می آورد.

استقرار صنایع مونتاژ ، همراه با رانده شدن بخش عظیمی از جمعیت روستائی به شهرها و همچنین تجربه ی بخش بزرگی ازخرده بورژوازی سنتی شهری و درنتیجه، تراکم و تمرکز سریع سرمایه در بخش سرمایه داری انحصاری که تمامی دستگاه سیاسی را نیز در کنترل داشت، موجبات تنش های طبقاتی را علیه سرمایه ی انحصاری و دستگاه سیاسی مدافع آن، یعنی دیکتاتوری شاه را، فراهم آورد.

چگونگی عملکرد انباشت سرمایه:

در آن زمان دولت با برخورداری از منابع مالی- با ارزی قابل ملاحظه، اساسی ترین اهرمی بود که می توانست اصولا زمینه ی لازم برای تحقق ادغام همه جانبه ی اقتصاد ایران در نظامجهانی سرمایه داری ، فراهم آورد. برای نمونه ، بانک نوسعه ی صنعتی و معدنی که سهام آن درآغاز دولتی وخارجی بود، وبه بانک خصوصی -خارجی تبدیل شدو در یک رشته از صنایع مصرفی با دوام و بی دوام - که فراورده هایشان تا بیش از بحران   سال های40-1339از خارج وارد می شد، سرمایه گذاری زیادی انجام داد.

همراه با اینگونه تحولات ، بخش بزرگی از بورژوازی که در گذشته بنا بر نیاز های مرحله ای امپریالیسم ،   عامل کنترل بازار داخلی و پایگاه اصلی دولت را تشکیل می داد، بر اثر دگرگونی شکل انباشت سرمایه در   سطح جهانی، بشکل انحصاری در عرصه ی تولید قرار گرفت.

با تحقق الگوی توسعه ی اقتصادی ،مرکز تصمیم گیری های اقتصادی عمدتا به خارج کشورانتقال یافت و   اقتصاد ایران در نظام جهانی سرمایه ادغام گردید.

نمونه های دیگر فرایند وابستگی را میتوان در وابستگی های تکنولوژیک و تخصصی ، وابستگی به کالاهای واسطه ای و سرمایه ای وارداتی و نیز وابستگی در انتخاب بازار فروش ، ملاحظه نمود.

رشد سریع بورژوازی ، عمدتا حاصل تحقق الگوی صنایع جانشینی وارداتی بود، حذف رقابت آزاد، و علاوه       بر این شکل دیکتاتوری امکان آنرا فراهم ساخت تا با زد و بند های گوناگون افراد نزدیک به دربار وبا سوء استفاده از موقعیت شغلی به سرمایه دار تبدیل شوند، و بدین صوردت بود که حتی تا شامگاه قیام مردم علیه     شاه ، بورژوازی (جبهه ملی)و بازار، شعار " شاه باید سلطنت کند نه حکومت"را بر شعار سرنگونی رزیم سلطنتی   ترجیح، دادند.

"جبهه ملی"یا بورژوازی انحصاری، ابواب جمعی بازار،انباشت سرمایه را درشکل حکومت یعنی سیاسی می دید، اما هر کز با   سیستم سلطنتی شاه وابسته ، تا آنجا که درمقابل کارگران و زحمتکشان قرارمیگرفت ، مخالفتیابراز نمیکردند، دمکراسی طلبی بورزوازی همانا باز تاب خواست مادی آن یعنی تضمین آزادیانباشت سرمایه بود و همین. دیکتاتوری شاهرا عامل نفوذ و گسترش سرمایه داری انحصاری می پنداشت و دقیقا بر پایه چنین پندار واژگونه ای از واقعیت ، شاه را بدون اعمال دیکتاتوری می خواست.

واقعیت این بود که نظام صنعتی ایران و الیگارشی حاکم نمی توانست برای گسترش صنایع و متنوع کردن     بازار مصرف تولیدات صنعتی، بر در آمدهای زحمتکشان ، تکیه کند. حل این مشگل در گرو افزایش قدرت     خرید کارگران و زحمتکشان بود، از این رو دولت ها دررژیم پهلوی اقدام به افزایش دستمزد کارگران وحقوق کارمندان نمودند، اما بعلت عرضه ی فزاینده ی نیروی کار رها شده از روستاها ، و سطح بالای نرخ     سود و تورم، این گونه اقدامات نتوانست موثر افتد، وبه همین دلیل تمامی برنامه ی نمایشی شرکت کارگران       در سود کارخانجات تغییر محسوسی در قدرت خرید کارگران پدید ، نیاورد.

علیرغم تبلیغات کاذب" رفاه کارگران" بعلت تحقق الگوی انباشت سرمایه ، که البته یگانه الگو در عصر سرمایه داری انحصاری در کشور های عقب نگهداشته شده بود، نتوانست به مرز مطلوب گسترش یابد،   وبازار کالاهای وارداتی جای آنرا گرفت.

وضع کشاورزی به مراتب از بخش صنعتی وخیم تر و نا به سامان تر بود " اصلاحات ارضی" که اساسا   هدفش فراهم ساختن شرایط مناسب جهت ارزش افزائی سرمایه و تهیه نیروی کار ارزان بود، و عملا باعث   گردید تا همکاریهای سنتی موجوددر روستا های ایران از هم پاشیده شود وتولید محصولات غذائی نتوانند   کفایت نیازمندیهای داخلی را تضمین و تامین کنند.

تورم و نوسان نرخ ارز ها در سطح جهانی، مستقیما اثر بر هزینه های کالاهای واسطه ای ، و در کل قیمت         کالا را افزایش داد.خروج ارز روز به روز ابعاد وخیم تری پیدا کرد، و تاثیرمنفی و مستقیم بر زندگی مردم گذاشت، و علاوه بر تنگناهای ساختاری بخش کشاورزی، افزایش حجم پول نیز هر چه بیشتر بر فشارهای    تورمی در جامعه افزود، و بدین ترتیب عدم تناسب حجم پول درگردش با حجم تولید ، مطابقت نکرد و تورم     افسار گسیخته بر کل جامعه مستولی گشت.

بقای صنایع وارداتی مستلزم وجود بازار وسیعی است،دولت برای برون رفت از این معزل برنامه ی موسوم به "تقاضای سوم" را ارائه کرد، که این برنامه و تقاضا مستقیما به مدد در آمد نفت و گسترش بخش خدمات دستگاههای دولتی ، ایجاد گردید.

بهر حال بحران اقتصادی – اجتماعی در ایران ، رژیم وابسته ی شاه را در تمام زمینه ها با مشکلات لاینحل مواجه ساختو زمینه را برای انقلاب بهمن 57 و قیام توده های میلیونی فراهم کرد، و منجر به سرنگونی   رژیم سرمایه داری وابسته به امپریالیسم شاه،گشت.

نیروها و عناصر طرفدار سرمایه در کشور های زیر سلطه چون ایران درعصر امپریالیسم،فاقد نقشی دوران ساز میباشند، تاریخ وظیفه و رسالت حل مشکلات اقتصادی- اجتماعی اینگونه جوامع را بر عهده طبقه کارگر نهاده است.

قیاام یا انقلاب شکوهمند 22 بهمن 57

انقلاب شکوهمند ایران پس از سرنگونی رژیم شاه پایان یافت و خمینی و یارانش از روز اول کمر همت بر نابود کردن دست آورد های انقلاب و پایمال کردن آن، بستند.

انقلاب توده ای مردم ایران ، علیه سلطنت پهلوی در بهمن ماه رقم خورد ومردم به تنگ آمده ازعملکردشاه و دارو دسته ی وابسته به سرمایه و بخصوص آمریکا بساط رژیم را برچیدند، و به امید بر پائی آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و زندگی بهتر خیابانها را تسخیر کردند، غافل از اینکه سرمایه داری بکمک عوامل داخلیش و     با برنامه ی تنظیم شده در کنفرانس گوادالوپ استبداد فقاهتی ، را بمردم حقنه کردند.

1-دارو دسته روحانیت در دوران سلطنت مورد حمایت دربار بودند، و شاه زمانی که بدستور آمریکائیها دریافت که رفتنی است ارتش و ابواب جمعی حکومت را بدست خمینی سپرد و آواره شد.

2-دلیل دیگر شکست انقلاب مردم توسط نیروها و اقشار زیادی از روشنفکران بود که بدلیل نداشتن آگاهی   از تاریخ گذشته و عملکرد مذهب والبته بخشی بدلیل وابستگی چه غرب و چه شرق و حمایتشان از یک نیروی ارتجاعی و عقب مانده و ضد ایرانی، و بدون قید و شرط از آن دفاع کردند، و مردمان ایران را دچار بختک ارتجاعی و قرون وسطائی مشتی آخوند ، نمودند.

بدتراز این آن بود که "روشنفکران" مذهبی و غیر مذهبی دست در دست آخوند انگلیسی و روسی و با حمایت آمریکابه تبلیغ خرافات و تبدیل آن به قانون به مجیز گوئی دستگاه اسلامی با مواضع قرآنی پرداختند، و کمک کردند و با تشکیل دولت موقت مهر تثبیت بر یک حکومت ضد ایرانی، زدند، بدین ترتیب سرنوشت مردم ایران بازیچه دست جناح های مختلف سنتی مذهبی سود جو و فرصت طلب و غیر سیاسی و ایران بر باد ده، شدند .

رژیم از پلکان پوسیده چوبی که ملی مذهبی ها و نهضت آزادی و چپهای وابسته برایش تدارک دیده بودند با زرنگی خاصی عبور کرد ، و برای گرفتن قدرت مطلق این نیروها را یکی پس از دیگری از قدرت مرکزی دور کرد، و به آنها ثابت کرد که دولت مکتبی جز وعده و وعید ودروغ با نیرنگ برای پیاده کردن افکارقرآنی خود،   آنها را فقط برای حاکمیت روحانیت و اشاعه اسلام در ایران و جهان میخواستند. و متاسفانه افرادیکه حتی در اروپا و آمریکا تحصیلات عالیه داشتند آلت دست خمینی و گول امیال ارتجاعی او را خوردند، البته که خود این طایفه نیز اینکاره بودند، اما زرنگتر از خود را ندیده بودن که عملا امتحان کردند.

با گذشت زمان، زحمتکشان، معلمان( از زن و مرد) و سایر اقشار جامعه و حتی بخشی از مذهبیها به ماهیت فریبکاراسلامی طیف روحانیت و آخوند، یعنی بهاین سراب ریا و تزویر پی برده و در تدارک زدودن آثارشوم آن از اذهان عمومی میباشند، خود آگاهند که امروز د ر ایران از آزادی برای هیچ قشری جز وابسته گان به حکومت ، نیست ، و با سرکوب مخالفین ،کارگران ، معلمان ، زنان ، کشاورزان و در یک کلام همه ی اقشار جامعه روبروئیم.و با وضع اسفناک مردم با گرانی، بیکاری،دزدی، رشوه خواری ، اختلاس ، فقراقتصادی ،   وفور مواد مخدرو پخش آن توسط سپاه، وسیل و خانه خرابی بخشعظیمی از مردم همه وهمه دو طرف دارد   که مردم باید بدانند مسبب بد بختیشان چه نیروو چه کسانی هستند، در غیر اینصورت هر روز وضع ازاینکههست بد تر خواهد شد. اول : کل سیستم جمهوری اسلامی. دوم: سرمایه داری جهانی و عواملداخلی آنها، میباشند.

مردم باید بهر وسیله ای که خود به آن پایبند هستند بدون چشم داشت به بیگانه خود را از سراب فریبنده بند   اسارت و وابستگی رها کنند وبه نافرمانی مدنی وبه اعتراضها و راه پیمائیها ، وسعت دهندوخواهاندگرگونی توهمات از رهبری فریبکار حکومت جمهوری اسلامی شون بدنبال تغییرات اساسی باشند.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

https://www.facebook.com/amin.bayat9

13.05.2019