رمزِ افکار و اعمال "انساندوستانۀ" جهانِ سرمایه‏داری را به آسانی می‏توان در سیمای کشورهای متشنج و جنگ‏زده‏ای هم‏چون عراق، افغانستان، لیبی، سودان، سومالی، سوریه، یمن و

 ده‏ها نقطۀ دیگر به عینه دید. سنایورها، قالب‏بندی‏ها و صحنه پردازی‏ها تکراری‏ست. ماهیت همۀ آن‏ها یکسان است و همه، هدایت و سازمان‏داده شده از جانب سودجویان و قدرت‏مداران بین‏المللی و آن‏هم در چهارچوبۀ تقسیم و باز تعریف جهانِ کنونی‏ست.

دهۀ هشتاد و نود و هم‏زمان با آغازِ جنگ‏های مخرب در یوگسلاوی، کوزوو و بعد از آن‏ها در منطقۀ خاورمیانه و دیگر سوی جهان، نشان از دُورِ تازه‏ای از سیاست‏های امپریالیستی علیۀ میلیون‏ها انسان دردمند و محروم دارد. در یک نگاهِ کوتاه، حاصلِ این سیاست‏ها برابر با میلیون‏ها کُشته و آواره، برابر با زیر و رو شدن زیرساخت‏های جوامع بشری، برابر با گسترش ترس، وحشت و ناامنیِ بیش از پیشِ میلیون‏ها کودک و زن و مرد و جوان، و خلاصه برابر با تجزیه و تکه و پاره شدن کشورها بُوده است. در این میانُ پُر واضح است که هزینه‏های بسیار کلانی، دولت‏مداران بزرگ در این راستا و تحت عنوان "برقراری نظم نوین جهانی" و "خاورمیانۀ بزرگ" صرف نموده‏اند؛ هرینه‏هایی که برابر با بودجۀ سالانۀ قرن‏ها کشورهایی هم‏چون افغانستان، عراق، سوریه و غیره می‏باشد. به عنوان نمونه «محمود محیی الدین»، معاون اوّل رئیس بانک جهانی در گزارشی گفته است: "هزینه ویرانی‏ها و از بین رفتن فرصت‏های رشد و توسعه در کشورهای عربی که بین سال‏های 2010 تا 2018 شاهد جنگ بوده‏اند، به 900 میلیارد دلار رسیده است". 

 

به هر حال نتایج جنگ 8 سالۀ کشورهای عربی برای کارگران و زحمت‏کشان، این‏چنین هزینۀ عظیمی را در بر داشته است؛ جنگی که نه تنها تصوری از کشیدن سوتِ پایانِ آن‏ها نیست، بلکه در ابعادی مخرب‏تر دارد باز تولید می‏کندُ خیل عظیمی از مردمِ منطقه را به‏کام نیستی و تباهی می‏کشاند. به طور قطع بر افروخته شدن جنگ‏های ارتجاعی و ناعادلانه، مختص به کشورهای عربی - نبُوده و - نیست؛ همۀ قاره‏ها بدرجات متفاوت، درگیرِ جنگ‏های ارتجاعی و سودده اند؛ درگیری‏های نظامیِ نزدیک به 40 دولت به سردگی امریکا، بریتانیا، فرانسه و دسته‏جات و گروه‏های وابسته به آنان در جنگِ 4 سالۀ یمن، که بنابه گزارش «سازمان ملل، یونیسف و سازمان بهداشت جهانی»، "75 درصد مردم یعنی 22 میلیون نفر به شدت نیازمند کمک‏های انسانی‏اند، قریب به 8 میلیون و 400 هزار نفر در معرض مرگ قرار گرفته و نیازمند کمک فوری‏اند، 60 درصد یعنی 17 میلیون نفر از امنیت غذائی در تهدید بسر می‏برند و 16 میلیون نفر به آب آشامیدنی دسترسی ندارند و هم‏چنین 25 درصد کودکان از تحصیل باز مانده‏اند" را باید و می‏بایست، به حسابِ رمزِ سیاست‏های "انسان‏دوستانۀ" دولت‏های "متمدن" جهان، به مردم این‏کشور نوشت. به عبارت دیگر جوامع انسانی به‏دلیل زیاده‏خواهی‏های اندک شماری از آحاد جامعه، با چنین رخ‏دادهای دهشتناک و دردناکی رودرروست؛ همه‏جا قدرت‏مداران بین‏المللی با ایجادِ تنش، با بمب‏گذاری در امکانِ عمومی، و بدنباله با راه‏اندازی جنگ‏های قومی - قبیله ای و مذهبی می‏خواستند و می‏خواهند، جهانِ آزاد، و چهانِ مبتنی بر آسایش و امنیت را به مردم اهداء کنند!! می‏خواستند - و می‏خواهند - مردم را از شر "دیکتاتور"ها نجات دهند و فضای دمکراسی و آزادی را در سراسر جامعۀ خفقاق‏زدۀشان حاکم گردانند!! در بستر چنین قالب‏های سیاسی‏ای بُود که میدانِ کشورها را، یکی پس از دیگری به آشوب کشانده‏اند تا امنیت دل‏بخواۀ مردم را برقرار سازند!! امنیتی که ثمره و میزانِ مخربِ آنرا، خودِ بلندگوها و رسانه‏های امپریالیستی دارند روزانه به جهان مخابره می‏کنند.

 

متأسفانه تخریبِ بنیان‏های جامعه و جنگ همه گیر شده است و کشورها یکی بعد از دیگری به جولانگاهِ جنگ‏های امپریالیستی تبدیل گردیده‏اند. به طور مثال بیش از 1500 گروهِ نظامی به‏همراهی دولت‏های سرمایه‏داری به جان مردم لیبی افتاده‏اند؛ ده‏ها دولت و صدها دسته و گروه، درگیر جنگ‏های ارتجاعی و مخرب در کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، سودان و غیره و آن‏هم به بهانۀ محترم شمردن به حقوق مردمی‏اند. این‏ها اشاره‏هایی هر چند کوتاه، از اعمالِ جنایت‏باری‏ست که قدرت‏مداران بین‏المللی بر سر میلیون‏ها مردم محروم و دردمند آورده‏اند. امّا و فارغ از یاوه‏گوئی‏های سازمان‏دهندگان اوضاع کنونی، پُرسش‏های کلیدی آن است که خیرِ کدام‏یک از تنش‏ها و جنگ‏های براه افتاده، به جیبِ کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده رفته است؟ تا به حال کدام جامعه از شر دیکتاتورها نجات یافته است و طعم دمکراسی و آزادیِ به سرقت بُرده شده را چشیده است؟ مگر ثمره و عاقبتِ تنش‏ها و جنگ‏های ناعادلانه، در برابر جهانِ انسانی نیست؟ مگر می‏توان - و یا این‏که می‏شود -، جنگِ بالائی‏ها را به حسابِ جنگ‏های انقلابیِ سازمان‏داده شده توسط نمایندگان حقیقیِ کارگران، زحمت‏کشان و پائینی‏ها نوشت؟ و...

 

مراجعۀ مختصر به مدارک موجود، و هم‏چنین نگاه به آثار مخربِ جنگ‏ها بر زندگی مردمِ و کودکان، در خلافِ این حقیقت نیست که هیچ جامعه‏ای، با یورش و با سازمان‏دهی قدرت‏مداران بین‏المللی، نه تنها از شر دیکتاتورها خلاص نه شده و مزۀ دمکراسی و آزادی را نه چشیده است، بلکه در ابعادی گسترده‏تر، با جامعه‏ای بسته‏تر و ناامن‏تر رودررو گردیده است. آمار و ارقامِ تلفاتِ جنگ‏های بی‏پایان در افغانستان، عراق، لیبی و غیره، چیزی جز، روایتِ جابه‏جایی عناصر و رژیم‏ها بمنظور پیگیری سناریوهای از قبل نوشته شدۀ دولت‏های امپریالیستی پیرامونِ رونق بخشیدن به کسادیِ بازارِ منطبق با دنیای امروزی نیست. در حقیقت امپریالیست‏ها در دُوران تورم، و در دُوران ناتوانی میلیون‏ها انسان در تهیۀ نیازهای اولیۀ زندگی، بر بارِ سیاست‏های نظامی‏شان افزوده‏اند تا بر بُحرانِ اقتصادی‏شان فائق آیند. بی‏دلیل نیست که کارخانه‏جات تسلیحاتی‏شانرا فعال‏تر کرده‏اند تا از قبلِ آن‏ها سودهای کلانی به جیب زنند؛ این‏روزها - و دهه‏هاست که -، خرید و فروشِ نجُومی جنگ افزارهای نظامی به کشورهای منطقه و تحت سلطه، به سر تیتر وظایف و کار و بارشان تبدیل شده است. در چنین اوضاع و احوالی پیداست که هدف، خالی کردن خزانه‏های جوامع سرشار از منابع طبیعی و آن‏هم به بهانۀ مقابله با رژیم‏های "شرور" و "دیکتاتور"هاست؛ پیداست که هدف، جلوگیری از جنبش‏های رادیکال در منطقه و سهم‏بری بیش از پیش، و در ادامه پس زدن جناح‏های رقیب امپریالیستی‏ستُ، بر خلاف ادعاهای سوهای متفاوت در جنگ، چنین افکار و اعمالی نمی‏تواند در خدمت به رفاه و آسایش، و هم‏چنین در خدمت به آزادیِ به گروگان گرفته شدۀ میلیون‏ها انسان دردمند بُوده و باشد؛ به این علت که جنگ‏های کنونی، جنگ مردم با حکومت‏مداران غارت‏گر و ستم‏گر نیست؛ این جنگِ خودی‏های‏شان است و ربطی به جنگ مردم با دولت‏مردان وابسته و سودجویان ندارد؛ این جنگ‏ها در جهتِ تعرضِ بیش از پیش، به تتمه‏های مردم و در ادامه طولانی‏تر کردن عمرِ طبقۀ سرمایه‏داریِ از کار و از رمق افتاده است.

 

به عبارت رک‏تر باید گفت که فقر در ابعادی گسترده، زندگیِ میلیاردها انسان را احاطه کرده است و به تبع تنفر و نارضایتی مردم، بر فضای تمامی کشورهای ستم‏گر و ظالم سایه انداخته است و آن‏وقت، آن‏وقت طبقۀ سرمایه‏داری با تمام توان در تلاش است تا با اتخاذ سیاست‏ها و اعمالِ منطبق با جهانِ امروزی - یعنی با جاروجنجال‏های سیاسی، با ایجاد تنش، بی‏نظمی و جنگ -، جامعۀ اعتراضی را از روند روبه‏جلوش باز دارد؛ تنش، بی‏نظمی و جاروجنجال‏های سیاسی‏ای که تجلی آن‏ها را می‏توان در کشورهای متفاوت - و با دولت‏های دست‏نشاندۀشان -، و هم‏چنین در خرید و فروش سلاح‏های جنگی، مشاهده کرد. به طور نمونه «موئسسه بین‏المللی پژوهش‏های صلح استکهلم»، در گزارشی اعلام کرده است: "حجم صادرات ساز و برگ نظامی در سطح جهان در فاصله سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ نسبت به ۲۰۱۳ تا ۲۰۰۹ و ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۸ به ترتیب به میزان ۷.۸ و ۲۳ درصد افزایش یافته است". و در گزارش دیگری خبر از افزایش 55 درصدی تسلیحات نظامی دولت الجزایر، فروش میلیاردی سلاح به مصر، عمان، امارات و غیره توسط کارخانه‏جات تسلیحاتی امپریالیستی می‏دهد.

سئوال این است در جوامع‏ای که میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش و کودک، از تهیۀ نان شب‏شان، و از رفتن به سر کلاس‏ها باز مانده‏اند، چگونه ارسال سلاح و دیگر ادواتِ نظامی می‏تواند جواب‏گوی نیازهای روزمرۀشان باشد؟ شوربختانه منطقه به انباشت سلاح تبدیل شده و تهیه و دسترسی آن‏ها، بمراتب آسان‏تر از تهیۀ موادِ اولیۀ غذائی‏ست.؛ باور کردنی نیست و رقم آن‏ها، به چندینِ برابرِ جمعیتِ کشورهای درگیر در جنگ رسیده است. باری، دولت‏مردان بزرگ و صاحبان کارخانه‏جات تسلیحاتی، مسابقه و جنگِ فروش سلاح، به کشورهای تحت ستم براه انداخته‏اند که در این‏میان "آمریکا، روسیه، فرانسه، آلمان و چین، عنوان بزرگترین کشورهای صادرکننده در طول سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸، ۷۵ درصد کل صادرات جهان را به خود اختصاص دادند".

بدین منظور جنگ را به یکی از سیاست‏های اصلی خود تبدیل نموده‏اند و بر مبنای چنین واقعیاتی، نیاز به صحنه‏سازی‏ها، دشمن‏تراشی‏های کاذب و به اصطلاح مبارزه برای کسب آزادی و برقراری دمکراسی در درون جوامع خفقاق‏بار، و خلاصه، خلاصی از رژیم‏های "شرور" است!! منتها، پیداست که حقیقتِ موضوع و ثمرۀ جنگ‏های تاکنونی، با ادعاهای گردانندگان اصلی آن‏ها، هم‏سو نیستُ به دنباله، آمار و ارقام خرید و فروش تسلیحات به رژیم‏های شرور و دیکتاتوری هم‏چون عربستان، الجزایر، عمان، قطر و غیره، بمراتب گویاتر از یاوه‏گوئی‏های قدرت‏مداران بین‏المللی‏ست. آشکار است که لازمه و اجرائی چنین سیاستی، وابسته به ایجاد تنش، هرج و مرجِ سیاسی و بی‏نظمی در درونِ جوامع خفقاق‏زده است؛ می‏بایست به انحای گوناگون فضا را ملتهب و ناامن کرد تا از یک‏سو سلاح‏ها و ابزار و آلات تولید شده را به‏فروش رساند و از سوی‏دیگر، مانع نضج و رشدیابی جنبش‏های رادیکال و احتمالی کارگری و توده‏ای گردید.

 

مختصراً این‏که، نیت و ماهیت گردانندگان جنگ‏های امپریالیستی، با نیت و ماهیت جنگِ میلیون‏ها کارگر و زحمت‏کش متضاد از هم است. نظام‏های امپریالیستی به همراهِ دولت‏های وابستۀشان، سازمان‏ها و دسته‏جات مسلحِ خود را، سازمان داده‏اند و به انحای گوناگون، آن‏ها را به جانِ توده‏های ستم‏دیده و محرومان انداخته‏اند و در مقابل توده هم نیازمند، سازمان و نیروی عمل خود است. با این تفاصیل تغییر فضا و ریلِ جنگ‏های امپریالیستی، وابسته به عروجِ سازمان کمونیستی، و وابسته به پیروان جنگ‏های انقلابی‏ست. نیاز و ضروری‏ست تا با ردِ عملی سوهای درگیر در جنگ، سوی سّوم و نیروی خودی را سازمان داد و مانع اجرائی سیاست‏های جنگی امپریالیست‏ها شد. ترس و واهمۀ نظام‏های امپریالیستی و دولت‏های وابسته بدانان، از بالا آمدن جنبش‏های کارگری و مردمیِ سالم، و هم‏چنین دخالت‏گری سازمان‏یافته و عملی مدافعین‏شان است. کاملاً عریان شده است که همۀ سوها، جناح‏ها و دار و دسته‏های امپریالیستی، در تقابل با منافع مردم، و در تقابل با رشد و شکوفائی جامعۀ خفقاق‏زده به صف شده‏اند؛ هم چنین و کاملاً عریان شده است که برکناری عنصر فاسد و سرکوب‏گری از مسند قدرت، و جایگزین نمودن عنصر فاسد و سرکوب‏گرِ دیگری از جانب دولت‏های بزرگ، به‏معنای تحقق حقوقِ پایمال شدۀ و دیرینۀ توده‏های ستم‏دیده و محروم نیست. به این علت که این دولت‏ها برای تضمین و تأمینِ منافع و حقوق کارگران و زحمت‏کشان نی‏آمده‏اند و فکر و ذکرشان، سود و غارت بیش از پیشِ سرمایه‏های جوامع سرشار از منابع طبیعی‏ست. بنابراین تخطئه و عقیم گذاشتن سیاست‏های تنش‏زا و جنگ‏های امپریالیستی، مشروط به انتخابِ سیاستِ حضوری - میدانی، و مشروط به انتخابِ جنگ‏های انقلابی توسط کمونیست‏هاست. تنها در چنین صورتی‏ست که می‏توان، از مرزِ تنش‏ها و بی‏نظمی‏های دل‏بخواۀ امپریالیستی عبور نمود و آن‏وقت، آشوب و شورش‏های انقلابیِ مختص به کارگران، زحمت‏کشان و دیگر توده‏های ستم‏دیده را، در صحن جامعه حاکم گرداند و سر آخر، ستم‏دیدگان و قربانیانِ نظام‏های امپریالیستی را، به سمت رهائی از زیر سلطۀ طبقۀ سرمایه‏داری و حامیان ریز و درشت‏شان رهنمون ساخت.

 

 

18 مه 2019

28 اردیبهشت 1398