م باشد كه نگاه كوتاهى به تاريخ جوامع و چگونگى شكل بندى هاى اجتماعى اوليه بيندازيم.

در جوامع اوليه آن گاه كه بشر هنوز اجبارا به صورت گروهى مى زيست و از وسايل و ابزار لازمه برخوردار نبود، علاوه بر محروميت از خوراك كافى و امكانات و تسهيلات حياتى ديگر، چون از طرز تهيه لباس و پوشاك اطلاع نداشت تقريبا هميشه لخت و عريان بود. شاهد اين ماجرا در حال حاضر وجود قبايلى در آمريكاى لاتين و آفريقا و اوقيانوسيه است كه به رسم قديم هنوز هم لباس بر تن نمى كنند. مضافا اينكه در آن زمان انسان ها از چيزى بنام ازدواج و مراسم و قوانين زناشويى خبر نداشتند و بصورت طبيعى با هم آميزش و توالد و تناسل مى كردند. حيات انسان ها بايستى ادامه مى يافت، ضمن اينكه از همآغوشى هم بايد لذت برد.

بر طبق كاوش و تحقيقات بعمل آمده دانشمندان علوم اجتماعى، در آن زمان هاى دور نظر به نامعلوم بودن پدر، بناچار فرزند به مادر منتسب مى گرديد. يكى از مهم ترين دلايل مادر سالارى اوليه نيز همين عامل بوده است. مادرى با چندين دختر و پسر تنومند، از قدرت فراوانى برخوردار بود در حالى كه مردان، چنين امكاناتى نداشتند.

در مراحل بعدى با اكتشاف و اختراع وسايل و كشف آتش و آهن و غيره و شروع به كشت محصول به جاى گرد آورى خوراك و سپس اهلى كردن حيوانات و غيره، بتدريج تغييرات اساسى در روابط افراد جوامع از جمله مناسبات بين زنان و مردان پديد آمد. حال ديگر زنان به تنهايى توان تحمل مسئوليت فرزندان زياد و اداره كردن امور معيشتى و تربيتى و غيره آنان را نداشتند. مردان نيز بايد بنوبه خود مسئوليت رسيدگى به فرزندان خود را بعهده مى گرفتند، اما در اين جا يك سؤال مهم مطرح بود كه كدام مرد پدر فلان كودك بود ؟ هيچ كس پاسخ مشخصى نداشت و نمى توانست داشته باشند.

سر انجام سير تحولات به آنجا كشيد كه بايد قبل از همبستر شدن معلوم گردد كدام مرد با كدام زن رابطه جنسى برقرار مى كند.

البته بعد از تغييرات و تحولات پيچيده اجتماعى و دگرگونى هاى بنيادين در بطن هر جامعه و درون هر گروه همزيست، ضوابط و مقرراتى براى تنظيم و سازمان دهى زندگى مشترك از جمله كنترل و حصر روابط جنسى بين يك زن و يك مرد، برقرار گرديد.

اگر چه قواعد و اصول زناشويى و تحمل مسؤليت هاى بعدى آن، مورد پذيرش قرار گرفته بود اما انسان ها هنوز خواندن و نوشتن نمى دانستند، چون لازم مى آمد سندى دائر بر اثبات رابطه زناشويى ميان يك مرد و يك زن مشخص تهيه و به هنگام لزوم به مسؤلين جامعه آن روز ارائه مى دادند.

بهترين مدرك اثبات در آن دوره همان گواهى شهود بود. اين گواهى به اين گونه تنظيم مى گرديد كه هنگام برگزارى مراسم ازدواج عده اى  كف بزنند، برقصند و همزمان بر طبل بكوبند و در نى و فلوت بدمند. مراسم تكميلى ديگرى نيز در دوره هاى لاحق به اين رسوم و سنن اضافه گشت تا آن گاه كه خط و نوشته اختراع گرديد و پيشوايان دين هاى نوپديد خويشتن را قاطى اين امر مسئله كردند. به همين ترتيب اينان در مراحل بعدى بى مهابا نقش خود را بعنوان نظم دهنده كليه امور حياتى و معنوى مردم، توسعه دادند..

با توجه به موارد پيش گفته معلوم مى شود كه هدف اصلى از برقرارى و تأييد و تأكيد وقوع ازدواج، لزوم نگهدارى از فرزندان و حفظ حقوق آنها بود كه تا آن زمان كمر مادران زير بار تكاليف اين مسئوليت خم مى شد. حال بعد از طى اين پروسه طولانى لازم مى آمد كه همسران نسبت به هم ديگر وفادار بمانند تا خللى در امور جامعه مربوطه پيش نيايد و اولادى بى سرپرست تحويل جامعه ندهند.

به اين ترتيب در سنخيت و هماهنگى با اين تغييرات شگرف، از نقطه نظر حقوقى و روبنايى نيز عبارات و واژه هايى خلق گرديدند مثل شرافت، نجابت، ستر و عفاف، حفظ ناموس و غيره كه همسران و در درجه نخست زنان به به رعايت آن ها ملزم گرديدند.

اين اصرار و تأكيد بر حد گذارى و مرز بندى در رابطه با برقرارى روابط جنسى، بعد از اين كه انسان توانست لباس و پوشاك تهيه نمايد، شديد تر نيز گرديد، و آن چنان در اين رابطه غلو بعمل آمد كه ديگر غايت و منظور اصلى كه همانا حفظ و صيانت و ضمانت حقوق كودكان بوده به فراموشى سپرده شد، به گونه اى كه اين بار خود لباس و پوشيدگى به ذاته وسپس حجاب و روسرى از اهميت و جايگاه شايانى برخوردار گرديد. روحانيون اديان محتلف نيز براى خود شغل و حرفه جديدى يافته و لذا همواره با سرسختى زايد الوصفى بر لزوم پوشيدگى كامل بدن و شرح احكام خود ساخته آن پافشارى مى كردند.

با تكامل جوامع و پيشرفت همه جانبه علوم و تكنولوژى بخصوص در زمينه سقط جنين و اختراع لوازم پيشگيرى از حاملگى و توليد قرص هاى ضد حمل و غيره، ديگر مسئله باردارى ناخواسته و بالتبع زايش اطفال بى سرپرست اهميت پيشين خود را از دست مى داد. متعاقبا با صدور قوانين حمايت از كودكان در كشورهاى پيشرفته، دولت خود مسئول تأسيس پرورشگاه و مراكزى براى نگهدارى و تربيت كودكان بى سرپرست  و ناخواسته مردم گرديد.  

همين امر خود بار فشار هائلى را كه بر دوش زنان و دختران جوان سنگينى مى كرد و بمثابه ميراث بجا مانده از سده هاى گذشته و رسوم و سنت هاى بى نهايت اغراق آميز، به شمار مى آمد، و بعد از انتقال به مرحله مرد سالارى، به رجال خانواده نيز قدرت فوق العاده اى براى تحكم بر سرنوشت آن ها داده و در حقيقت آنان را تبديل به مال و حشم آنان كرده بود، تا اندازه اى از دوش شان برداشت.

طبعاً با ورود به مراحل پيشرفته تر تطور و تكامل تاريخى و پس از مبارزات بى وقفه زنان و مدافعان حقوق آنان، بتدريج زنجيرهاى اسارت شان پاره شده و هر لحظه به كسب حقوق مساوى با مردان نائل آمده و يا مى آيند.

و اما در ايران شوربختانه اين سنت ها و تعليمات رو بنايى آخوندى و سنتى، هر چه از مراكز كلان شهرها به طرف شهرستان ها و حاشيه ها و روستاها و مناطق پرت تر، دور مى شويم، بيشتر برذهن و قلب و پيكر زنان و دختران جامعه مان فشار مى آورند. اين قيد و بندها كليه حقوق آنان را بعنوان يك انسان برابر و همطراز با مرد از جمله حق ابراز احساسات جنسى و طبيعى شان، پايمال مى سازند.

احكام و قواعد و فرامين شرعى و دينى و انواع حديث هاى جعلى و عير جعلى منقول، قوانين رسمى، سنت ها و رسوم و عادات و آداب، تبليغات رسانه اى متعدد و دهها عامل ديگر از يك سو، و تسليم طلبى و عدم مقاومت و مبارزه بسيارى از زنان بدلايل گوناگون از جمله تأثير پذيرى از القاءات آخوندى از سوى ديگر، همگى بمثابه حلقه هاى يك زنجير عمل نموده و زنان و دختران را از هر طرف محاصره كرده اند. براى آزادى اين موجود كه در ميان اين همه غل و زنجير دست و پا مى زند بايد تلاش ها و فعاليت هاى زيادى صورت بگيرد. همه روشنفكران متعهد و سازمان ها و احزاب مترقى و انسان مدار بايد لحظه اى از پاى ننشينند. در اين ميان بويژه فرزندان آگاه و تحصيل كرده و دلسوز روستاها و عشاير و قبايل و ايل ها، نقش تاريخ سازى براى روشن ساختن اذهان مردم جوامع خود دارند.

علاوه بر اين سران ايل ها و سركردگان قبايل و طوايف كه امروزه غالباً خود از تحصيلات عالى و خوبى برخوردارند و حرف شان در ميان اتباع شان برو دارد بايستى بى پروا و مجدانه به روشنگرى ميان آنان همت ورزند.

حال كه اين موارد برشمرديم ليكن در اين كشاكش مسئله اساسى و كليدى را فراموش نكرده ايم. ما در يك جامعه طبقاتى بسر مى بريم كه سرمايه داران و فرمانروايان و اقشار فرادست در رفاه كامل، زندگى مى نمايند. فرزندان آنان غالباً از تحصيلات خوبى چه در داخل و چه در خارج از كشور برخوردارند. زنان و دختران و پسران شان در ناز و رفاه زندگى كرده و مشكلى حتى در كشف حجاب و يا انتخاب دوست پسر و دختر ندارند. سرمايه داران و حاكمان فعلى ايران تقريباً هيچگونه تعصب جنسى و عرفى واقعى و يا گذران اوقات در لهو و لعب ندارند. به فيلم هاى منتشر شده دختران و پسران شان كه در غرب و يا حتى در چهارچوب مرزهاى ايران زندگى مى كنند نظرى بيندازيم. واقعا از سر نعمت اين همه رنگ و لعاب و بزك و بوتاكس و جراحى هاى پلاستيك و بينى هاى تراشيده حتى نمى توان فهميد كه آيا آن ها ايرانى اند يا خير.

اما در مقابل، دختران كارگران و كشاورزان و ايل ها و طوايف و قبايل و عشاير هستند كه معمولا هم در خانه محبوس اند و هم از امكانات تحصيلات عالى محروم اند. اينان حتى از سير كردن شكم شان و پوشيدن لباس هاى مناسب محروم مى باشند. به ندرت به سير و سياحت مى پردازند. بيشتر آنان اجازه برقرارى هيچ رابطه اى را با يك مرد غريبه ندارند  در اين شرايط واى بر آن ها اگر هوس ايجاد چنين رابطه اى با مرد دلخواه خود و گاها حتى در حد يك صحبت ساده را داشته باشند. دشنه آهخته نزديكان و شرفبانان و نيزه داران و محتسبان و دادستانان و دادرسانان و تلنبارى از رسوم و اعراف و سنن و قوانين موضوعه و مشروعه در انتظار آن هاست.

در خاتمه اين مقال شايد از روى كنجكاوى هم كه شده بايد از خود بپرسيم چرا پيشوايان برخى از اديان در اين زمان كه زنان به حقوق نسبى خود آگاه شده اند، به همه احكام و آموزش ها و سفارش ها و اندرزها و عبادات و تعبدهاى ديگر دين خود وقعى نمى نهند و تنها به امور نجابت و شرافت و ناموس و ستر عورت دوشيزگان و خانم ها بسنده مى كنند. شايد اكنون نود درصد توجه و وقت اين حارسان دين و مذهب صرف چگونگى در بند كردن زنان مى شود بگونه اى كه گويا اگر اين وظيفه بنيادين و ساختارى و زيربنايى شان مهمل افتد خود نيز بازنشسته مى شوند و لاجرم از رزق و روزى مى افتند.

بدين ترتيب ما به يكى از مهمترين رموز و اسرار كليدى تمسك مذبوحانه حاكمان دين سالار ايران به ابقاى حجاب زنان كه بمثابه خاكريز اول حفظ سلطه بلامنازع اين مناديان جهل عامدانه و به دقت برنامه ريزى شده بشمار مى آيد، دست مى يابيم؛ چرا كه اگر اين خاكريز بشكند، بقيه سد و بندها، دومينو وار، درهم مى ريزند. حال اگر فكر كنيم كه اين رژيم دست از حجاب اجبارى خانم ها بر مى دارد سخت در اشتباه خواهيم بود. حجاب در حكم مرگ و زندگى اين نظام به شمار مى آيد، به همان گونه كه لازم است زنان تهيدست و زحمتكش همواره مورد تحقير قرار گيرند و به عنوان انسان هاى درجه دوم و سوم و يا دهم تلقى گردند و چنان چه پاى شان را از دايره نكبت و اسارت و قيد و زنجير بيرون نهند بمانند بردگان فرارى رومى بايد مثله شده و يا در آتش بريان گردند.

و سرانجام راز سكوت بس معنا دار همراه با رضايت و خوشنودى حكومت گران و حوزه داران و قلم گردانان دربارى شان، از جارى شدن نهر خون نوباوگان و دوشيزگان و بانوان سراسر ايران و جزغاله شدن شان نيز، كشف مى شود. 

محسن قديمى