ضرورت بهره برداری از تجارب یک خواست ،آرزوی ذهنی و احساسی نیست ،واقعیت زندگی بر آن حکم می راند که تسلیم نباید شد . از لحظاتی میگوئیم که غنچه های بهاری زندگی در زمستان و کولاک زمستانی یخ زدند و تندیسها از آن زمستان و زمستانهایی که از سال شصت (۶۰)ایجاد شده بود از گودالهای متعفن نظام بربریت قد بر افراشته، در واقع مبارزه کهنه بر علیه نو و در مقطعی از زمان ،شکست خونین نو و دوران به ظاهر غلبه کهنه بر  نو. اما پرندگان آزادی را، بالها برای پرواز است. در لحظاتی از مبارزه ، که نیروهای در اسارت کهنه، نبرد طبقاتی را بر گوشت و پوست و روان خود حس میکنند و در این نبرد با جان خود عظمت و سترگی مبتنی بر دیالکتیک را به تصویر میکشند و زندگی هر فرد در این طوفان نغمه ئی میشود در ساز موسیقی ،آنهائی که به قولی یاس بودند اما با داس با آنها سخن گفته شد .

برنامه ریزی برای کشتار سال ۶۷ برنامه ریزی ولایت فقیه و سازمان اطلاعات و مسئولین تعیین کننده نظام همچون رفسنجانی و خامنه ای و غیره بودند، همانطور که نماینده اصلاح طلبان ‌پس از اعتراضات حق طلبانه سال ۹۶ بیان کرد ،که با کشتار عده یی از آنها همه چیز آرام میشود. و این تفکر حاکم بود که در پشت پرده ،تصمیمات کشتار گرفته شده .چه اصلاح طلب و چه اصولگرا در این کشتار نقش داشتند شاید حمله فروغ جاویدان (مرصاد)آن را تسریع کرده باشد ولی عامل آن نبود. آذرماه ۱۳۶۴با در نظر گرفتن نوع اتهام، مرا به بند دو ۲۱۶ اطاق ۲۰۲که حدود سی نفر از سر موضعی ترین و چپ ترین مجاهدین در آن مستقر بودند منتقل کردند، هدف زندانبان تضعیف روحیه و فشار بیشتر بر من بود که خوشبختانه، در آن اطاق هر آنچه از سال ۶۰بر زندانیان تحمیل شده بود و چگونگی آن مطلع شدم .در آن اطاق  با دوستان عزیزی چون حوری بهشتی و فرح شکری آشنا شدم که متاسفانه در کشتار ۶۷اعدام شدند. آن بند شش اطاق  داشت در اطاق یک حدود هشت الی ده نفر از مجاهدین تواب زندگی میکردند از صبح جهت بازجویی دستگیر شدگان میرفتند و حدود ساعت ۵بعداز ظهر بر میگشتند و از مسئولین مجاهدین و قبل از دستگیری فعال بودند و یکی از آنها مسئول شاخه دانش آموزی تهران بود و خیلی از افراد را میشناخت .چند روزی از رفتن من به بند نگذشته بود که چند نفر در اطاق با جوراب توپ درست کرده و بازی میکردند و یکی از آنها موقعی که هاله حجتی یکی از توابین از جلو درب اطاق رد میشد توپ را محکم به صورت او زد، نیمساعت بعد از بلند گو بند اعلام کردند که همه باحجاب باشند و ما با چادر دور اطاق نشستیم که گروه ضربت به رهبری مجتبی حلوائی وارد اطاق شد و کسی در آن اطاق نبود که از ضرب و شتم در امان بماند، پس از رفتن آنها عده ئی از درد شکم مینالیدند و عده ئی از ساق ‌پا آسیب دیده بودند حوری شدیدا آسیب دید ه بود او بزرگترین فرد اطاق بود وقتی مشاهده کرد که همه کتک میخورند گفت حاج آقا ، زندانیان قصدی نداشتند وتوپ اشتباها به صورت او خورد. در این لحظه حلوایی به او حمله ور شد و او ساق پایش آسیب دید تا مدتها لنگ لنگان راه میرفت بعد از رفتن آنها و ریخت و پاش اطاق ،تلویزیون روشن شد که خواننده، کربلا کربلا ماداریم میآئیم راپخش میکرد، مژگان و مهری به طنز سینه میزدند و میگفتند: ما داریم میائیم چه پاها دادیم و چه سرها دادیم ،جو اطاق خنده و طنز شده بود، افراد اطاق علیرغم اتهام من رابطه بسیار خوبی با هم داشتیم که بعد متوجه شدم از طریق مادر ملیحه که دو فرزندش مجاهد بودند او را دستگیر کرده و شدیدا شکنجه کرده بودند و مادر ملیحه و من شبهای بازجویی مشترک و هر دو در سلول کنار هم بودیم او بسیار مهربان و با تجربه بود، بعد از ازدواج به تهران آمده و در دوران جوانی شوهرش فوت کرده و با جوراب بافی و کار در خیاط خانه ها فرزندانش را بزرگ کرده بود :  میگفت من راکتک میزنند میگویند بچه هایت کجا هستند بگو و با ما همکاری کن، زهی خیال باطل و بعد با هم میخندیدیم و همبندی هایمان با شناختی که از او داشتند به من اعتماد داشتند . فردای روز حمله به اطاق، نظر حوری را در ارتباط با عملکرد هم اطاقی ها و آیا این کار در چنین شرایطی درست بود ؟را جویا شدم حوریه بهشتی فارغ التحصیل دوره لیسانس از دانشگاه شیراز بود و ادامه تحصیل را در آمریکا سپری کرده بود،  بسیار آرام و با تجربه و بذله گو بود او از سالهای ۶۰و بعد از آن که در زندان ، تشکیلات را سازماندهی کردند ، همه آنها در سخترین شرایط قرار گرفتند و چه نیرو عظیمی در آن شرایط بریدند و تواب شدند و نیرویی چون شورانگیز که پاها و دستش همیشه در بانداژ بود چطور مقاومت کرد و از اینکه در این اطاق همه زیر سی سال بودند و اکثرأ از خانواده اعدامی و یا اعضاء دیگر خانواده شان در زندان بودند و اینکه هنگام دستگیری اکثر آنها در سنین ۲۰-۱۵ سال و به قول حوری چه میشود کرد با این  همه انرژی و دلهای دردمند ،حوری میگفت : حرکتشان درست نبود ولی نمیشه زیاد کنترلشان کرد برایم دردناکتر این است که همه آنها در کشتار سال ۶۷اعدام شدند .تصمیمی که یک شبه بعد از پذیرش قطعنامه ۵۹۸و حمله فروغ جاویدان(مرصاد)گرفته نشد بلکه توسط مسئولین رژیم فاشیست از قبل اتخاذ شده بود و انعکاس آن، باز جویی هایی که در اوین و گوهردشت از سالهای ۱۳۶۶ شروع شده بود و مجاهدین از سال ۱۳۶۴پس از بازجوئیهای دوران تشکیلات در بند، خود را باز یافتند و به حرکت جمعی روی آورده بودند و به قول حوری ما از تواب شدن و گور و قرنطینه درس کامل نگرفتیم و عده ای از نیرو های چپ چه در گوهر دشت و اوین اعتراضات جمعی را شروع کرده بودند اعتراضات زندان زنان چپ به پوشیدن چادر مشکی در اوین که در نهایت مجبور به اجرای آن شدند وعده ئی از نیروها چپ که در شرایط سخت دوام آورده بودند کمتر به بقیه اعتماد داشتند آنها وقتی من وارد بند چپها شدم فردی کار میکردند و غذا میخوردند و در سال ۱۳۶۶وقتی در بند سه آموزشگاه بودیم و برای آوردن غذا باید قابلمه های بزرگ را از طبقه همکف به بند منتقل میکردیم که تا آن تاریخ سابقه نداشت کارگران بند اعلام کردند ما نمیآوریم جز چند نفر که فردی عمل میکردند بقیه از نیاوردن آن پشتیبانی کردند شاید امکانات ۳۲۵ و بدنبال آن آموزشگاه و شرایط بهتر نسبت به سالهای ۶۲، زندانیان شرایط را مناسب دیده میخواستند اعتراضی بر علیه زندانبان را شروع کنند و پیش بینی شرایط سختتر را نمیکردندو زندانبان با فرسودگی زندانیان سعی میکردند چند دسته گی ایجاد کنند نتیجه این شد که عده یی از نیروهای خط سه و به دنبال آن مجاهدین و بعد همه بند حاضر به آوردن غذا شدند آنهم به شیوه ئی بود که مسئو ل دفتر زندان در بازجویی از افراد به آنها گفته بود  دیگ غذا سنگین  است چرا در قابلمه کوچکتر به بند نمیبرید و در نهایت با این پیشنهاد و دادن قابلمه کوچک غذا آورده شد بعد توسط توابین تا پشت درب  مابین دو بند بود گذاشته میشد در واقع زندانبان از هر چیزی که روحیه زندانی را تقویت میکرد به سرکوب میپرداختنددر مرداد ۱۳۶۶مجاهدین سر موضعی را با چپ ها یکی کردند و آنها کسانی بودند که وضعیت بسیار دشوار بازجویی به خصوص در مرحله یی که تشکیلات بند لو رفته بود از سر گذارنده بودند و بعضی از آنها افت و خیزهایی در مراحل زندان داشتند آنها منتظر حرکتی بودند که به نوعی دادخواهی خود را به زندانبانان نشان دهند آنها میخواستند بعد از آنهمه شکنجه و آزار، به زندانبان اعلام کنند، همه این فشارها نه تنها اثری ندارد بلکه ما را مقاوم تر از هر مرحله خواهد کرد بر خلاف تصور زندانیان، مسئولین زندان از اواخر‌سال ۱۳۶۵ مجددا زمینه را برای برگرداندن فضا به سال ها ی۱۳۶۲-۱۳۶۰ فراهم میکردند رفتار آنها خشن تر شده بود و به خصوص جباری و ایمانی که در یک دست بچه در بغل و دست دیگر در حال کتک زدن زندانیان بودند و بطور مرتب چپ ها و مجاهدین را برای بازجویی و به دادیاری میبردندو خبرها حکایت از همین وضعیت در گوهر دشت بود و در آنجا هم  چپها را با مجاهدین بر مبنای لیست امنیتی زندان، همبند کرده بودند در سال ۱۳۶۶مجددأ میز گرد گروههای سیاسی «چپ»در حسینیه بر گزار شد که از عصر شروع و تا تقریبا ساعت ۸شب ادامه داشت که افراد در جهت رد سوسیالیسم و عدم مقاومت نیروها در مقابل اسلام سخن میگفتند و در طی سخنانشان از عدم مقاومت افرادی سخن به میان میآوردند که اعدام شده بودند و  بیشتر برای تحقیر و تضعیف روحیه زندانیان بود ، البته درآن جمع کیانوری به اصطلاح از سوسیالیسم دفاع میکرد و گاهی افرادی که انزجار را پذیرفته بودند، را با زندانیان مقاوم  روبرو میکردند ، در یکی از آن روزها کیانوری و مریم فیروز را با توده یی ها و اکثریتی ها روبرو کردند که آنها  توصیه میکردند انزجار بدهند و آزاد شوند و بعد ها کیانوری مدعی بود که از وضعیتی که پیش آمده از قبل آگاه بود به همین دلیل از نیروهایشان خواسته بود که به گونه ای عمل کنند که آزاد شوند . قبل از حمله مرصاد و کشتار زندانیان عده یی که زیر حکم بودند از جمله انوشیروان لطفی از سازمان اکثریت را به همراه سه نفر دیگر در ششم خرداد۱۳۶۷اعدام کردند و در جنگ ایران و عراق ،ایران رو به ضعف میرفت و در سطح بین المللی فشار بسیار زیادی بر ایران جهت پذیرش قطعنامه ۵۹۸وارد میشد و خمینی در واقع با پذیرش آن جام زهر را در تاریخ ۲۷ تیر ماه ۱۳۶۷سر کشید که در واقع نوعی پذیرش شکست در جنگ بود .و خبرها همه نشان از پایان جنگ داشت در چنین شرایطی تحلیل رهبریت مجاهدین از شکست در جنگ را فرو پاشی نظام تلقی نموده و از مردم دعوت به قیام کردند و نیروهای خود را از عراق به کرند و اسلام آباد گسیل کردند و تحلیل سازمان مجاهدین قبل از حرکت به سمت ایران به مجاهدین داخل زندان رسید و آنها خوش باورانه خود را برای آزادی آماده کرده بودند و ساقط شدن رژیم را حتمی میدیدند .در واقع جانی در کالبد شکنجه شده شان دمید تا مقاومتر در مقابل نظام ایستادگی کنند ،گاها نیروهای آنها سرود میخواندند و با ایما و اشاره  از پیروزی سخن میراندند هیچ بعید نیست که خود نظام در ایجاد و دامن زدن به چنین جوی برنامه ریزی کرده بود چون فرد هاری چون سرلک(علی آبادی)و مجتبی حلوايی از نمایندگان وزارت اطلاعات بارها به طعنه در هنگام کتک زدن میگفتند که شما  بوی کباب شنید ید. حتی روزی که به نظافت اتاق دسته جمعی کار میکردیم پاسداری گفت: بدبختها چه دل خوش هستند .و از سال ۱۳۶۴اکثر مجاهدینی که آزاد میشدندپس از چندی وصل به

 ظاهرتشکیلات مجاهدین و همراه وزارت اطلاعات تا مرز میرفتند و بعد دستگیر میشدند و مجددا به زندان منتقل میشدند و نمونه های آن از سال ۱۳۶۴به بعد زیاد بود هر چند که اطلاعات در تشکیلات گروه های دیگر هم نفوذ داشت و نمونه های زیاد که ارتباط با خانواده های اعدامیها داشته و از طریق خانواده ها خبر به زندان می رسید یا خبر زندان به بیرون فرستاده میشدکه در واقع به وزارت اطلاعات بر میگشت .همانطور که به نظر میآید عقب نشینی جمهوری اسلامی در کرند و اسلام آباد و محاصره کردن مجاهدین در تنگا که روز سوم حمله اتفاق افتاد و بیش از ۱۵۰۰مجاهد که توسط سپاه پاسداران قتل عام شدند بر مبنای برنامه از قبل تنظیم شده بود و تا آن زمان نیروهای مجاهدین خود را منافق معرفی میکردند. زمانی که سه نفر: آیت الله مهدوی کنی و زمانی از اطلاعات و فرد سوم به همه اطاقهای بند آمدند و از تک تک افراد ،نام،نام خانوادگی ، اتهام، و آیا انزجار میدهید یا نه را پرسیدند افراد مجاهد بند اتهام را مجاهدین خلق عنوان کردند من اولین بار در چهارم مرداد ماه سال ۱۳۶۷شاهد آن بودم و آن درست روزی که مجاهدین عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)را آغاز کرده بودند، آیا آمدن این افراد به بند انفاقی بود ؟ همان روز تلویزیون را از بند بیرون بردند ، روزنامه ها قطع شد و زندانیان در بی خبری مطلق ، باز جویی ها شروع شد حتی مجاهدینی که در زندان تغییر موضع داده بودند در این مرحله به جرم مجاهد بودن اعدام شدند عده ای از آنها خوش بین نبودندولی حاضر نشده بودند خود را از جمع جدا کنند از جمله فرح که اعدام شد بحران مرگ ،شلاق ،شکنجه، تمام زندان را در بر گرفت در نماز جمعه آیت الله موسوی اردیبلی رئیس قوه قضائیه که از تلوبزیون پخش میشد در خطبه هایش خواهان اعدام مجاهدین و کمونیستهای زندانی شد که برای رژیم خطر سازند .و مزدوران با دادن شعار اعدام باید گردند از کشتارها حمایت میکردند و حکم مرگ همه زندانیان که قبلا توسط خمینی نوشته و امضاء شده بود را جهت افکار عمومی آماده میکردند و رژیم آگاهانه و با برنامه ریزی از قبل ، اما نیروهای سیاسی در بند اکثرأ پراکنده و بی اعتماد به هم به دلیل فشارهای زیادی که در طی سالیان طولانی تحمل کرده بودند، و رژیم همچون وضعیت فعلی هر وقت به هر دلیلی با غرب کنار آمد ، فشار را بر زندانیان و نیروهای آزادیخواه زیاد کرد و کمیسیون مرگ با حکم و امضاء خمینی در ۳مرداد سال ۱۳۶۷تشکیل شد و با پیگیری وزارت اطلاعات، خامنه ای، رفسنجانی، اردبیلی حکم صادر کرد که هر کس کوچکترین مخالفتی با نظام اسلامی دارد طبق قوانین شرع باید به درک واصل گردد  این تجربه تاره آنها نبودانقلاب در ایران به بلعیدن نیرو های انقلابی از سال ۵۸آغاز به کار کرد نه تنها فرزندان انقلاب بلکه تمامی کشور را به کام مرگ کشاند انقلابی که خودرا الهی میداند و مدعی است که احکام خدا را انجام میدهد گامی فراتر از خط مشی فاشیستی است زیرا که قاتلین ناگهان لقب مردان خدا میگیرند و مخالفان تبدیل به دشمن خدا میشوند و اعدامها آئین مذهبی روز مره آنها است  و جمهوری اسلامی اولین کشور مسلمانی است که فاشیسم اسلامی را به عنوان دکترین دولتی به مرحله اجراء در آورد و همانطور که در زمان به قدرت رسیدن وعده آزادی و دموکراسی داد ولی هنوز به اوج قدرت نرسیده، دمکراسی را نابود کرد. در چهارم مرداد سه نفر از مجاهدین را صدا زدند و هر سه نفر را از بند بردند ، لبخند مریم و سرخی صورت و چشمانش میدرخشید فراموش نشدنی است پر توان و پر انرژی اما انرژی آنها در آن مرحله با امیدی که به افق آزادی داشتند چند برابر شده بود و بعد مشخص شد آنها را همان شب اعدام کردند شبی که ما عده ای در راهرو بند هر کدام بعد از خاموشی مشغول کاری بودیم ناگهان صدایی به صورت گنگ که هر لحظه بلندتر میشد طوری که عده ئی از خواب برخاستند و برای بعضی تداعی سالهای شصت بود شعار مرگ بر منافق و مرگ بر کمو نیست درست از تپه های اوین بود. تازه نیروهای زندان به خصوص مجاهدین فهمیدند چه دامی جمهوری اسلامی برای آنها گسترد ه است بعدأ مشخص شد عده یی خود را منافق نامیدند آنها که در باز جویی قبلی نیز خود را منافق نامیده بودند جان به در بردند، اما آنهایی که تغییر جهت داده بودند از آنها می پرسیدند که آیا خاضری مصاحبه کنی که در صورت جواب منفی در صف اعدام شدگان قرار میگرفتند گاها از آنها همکاری میخواستند